ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

«جنگ‌دیدنی»: مقاومت در خانه

آرمین خامه ـ‌ کلاه باید از سر برداشت برای جامعه‌ای که بعد از تحمل سال‌ها مشکلات اقتصادی، سرکوب، رنج و درد، و در وضعیتی که به قول معروف درد به استخوانش رسیده، این چنین خلاقانه معنا می‌آفریند: «جنگ‌دیدنی».

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

امروز با یک واژه و یک مفهوم جدید آشنا شدم: «جنگ‌دیدنی». بر سیاق «عیددیدنی»، یعنی دید و بازدیدهایی که ایرانی‌ها در روزهای جنگ داشتند.

این واژه را در یک گفت‌وگوی یوتیوبی شنیدم. نمی‌دانم چقدر در جامعه رواج دارد یا صرفاً واژه‌ای بوده که در همان گفت‌وگو ساخته شده و میان جمع محدودی از دوستان به گردش افتاده است. هرچه هست، مفهوم جالبی است و به پدیده‌ای جالب‌توجه اشاره می‌کند.

«جنگ‌دیدنی» حکایت از این دارد که انسان‌ها چگونه در دل بحران، برای زندگی معنایی تازه پیدا می‌کنند. در آن گفت‌وگو صحبت از این بود که چگونه در دوران جنگ، همین دید و بازدیدهای ساده، معنایی متفاوت پیدا کرده بود. ناگهان شکنندگی زندگی آشکار می‌شود. نمی‌دانی این جنگ چقدر ادامه پیدا می‌کند. نمی‌دانی آیا بعد از این، دیدار دیگری در کار خواهد بود یا نه. همین عدم قطعیت باعث می‌شود ارزش دیدن دوستان، عزیزان و اقوام را بیشتر بفهمیم. گویی چیزهایی که همیشه کنارمان بوده‌اند، ناگهان دوباره دیده می‌شوند.

البته این معنایابی و معناجویی حکایت از یک میل عمیق‌تر در انسان دارد؛ میل به زندگی، میل به تداوم، میل به ادامه دادن. میل به یافتن معنا حتی در دشوارترین شرایط ممکن.

نمی‌خواهم جنگ را رمانتیک کنم. نمی‌خواهم از رنج و ویرانی و اضطرابی که بر انسان‌ها تحمیل می‌کند تصویری شاعرانه بسازم. جنگ همچنان جنگ است؛ با همه تلخی‌ها، زخم‌ها، فقدان‌ها و ترس‌هایش.

همچنین نمی‌خواهم خودِ «جنگ‌دیدنی» را هم رمانتیک ببینم. جنگ فقط صحنه معنا‌آفرینی و نزدیکی انسان‌ها نیست. همین جنگ جامعه ایران را در مواردی دوقطبی‌تر کرده است. دوستی‌هایی را از هم پاشیده، شکاف‌هایی را در خانواده‌ها آشکار یا عمیق‌تر کرده، مرزهای تازه‌ای میان آدم‌ها کشیده و آتش اختلاف‌هایی را که پیش‌تر زیر خاکستر بودند شعله‌ور کرده است. بسیاری از ما در این روزها نمونه‌هایش را در جمع دوستان، در روابط خانوادگی و حتی در شبکه‌های اجتماعی دیده‌ایم.

اتفاقاً در هفته‌ها و ماه‌های گذشته بیشتر درباره همین جنبه‌ها صحبت کرده‌ایم؛ درباره دوقطبی شدن، درباره شکاف‌ها، درباره فاصله گرفتن آدم‌ها از یکدیگر. این‌ها واقعی‌اند و نباید نادیده گرفته شوند. اما اگر تمام روایت را به همین بخش محدود کنیم، باز هم بخشی از واقعیت را از دست داده‌ایم. در دل همین جامعه، همزمان با شکل گرفتن شکاف‌ها، پیوندهایی نیز تقویت شده‌اند؛ در کنار فاصله گرفتن برخی آدم‌ها از یکدیگر، عده‌ای دیگر به هم نزدیک‌تر شده‌اند؛ و در کنار تلخی‌ها، تلاش‌هایی برای معنا دادن به زندگی و حفظ رابطه‌ها شکل گرفته است. «جنگ‌دیدنی» نام همین سوی کمتر دیده‌شده ماجراست.

اهمیت این پدیده دقیقاً در همین است. نه در انکار شکاف‌ها، بلکه در یادآوری این نکته که جامعه فقط از شکاف ساخته نشده است. همان جامعه‌ای که می‌تواند محل نزاع و اختلاف باشد، همزمان می‌تواند محل همدلی، مراقبت و معنا‌آفرینی هم باشد. این دو واقعیت در کنار هم وجود دارند و اتفاقاً فهم جامعه بدون دیدن هر دوی آن‌ها ناقص خواهد بود.

شاید به همین دلیل بود که ویکتور فرانکل، روان‌پزشک اتریشی که تجربه اردوگاه‌های مرگ نازی را از سر گذرانده بود، می‌گفت انسان تقریباً هر رنجی را می‌تواند تحمل کند اگر معنایی برای آن بیابد. مقصود او ستایش رنج نبود؛ بلکه اشاره به توانایی شگفت‌انگیز انسان در معنا‌آفرینی بود. توانایی‌ای که اجازه نمی‌دهد شرایط بیرونی به طور کامل بر او غلبه کند.

در سنت فلسفه اگزیستانسیال نیز بارها با این ایده مواجه می‌شویم که معنا چیزی نیست که آماده و از پیش موجود باشد؛ معنا اغلب در دل انتخاب‌ها، روابط و تجربه‌های زیسته ما ساخته می‌شود. گاهی حتی در تاریک‌ترین لحظات. انسان در بسیاری از مواقع معنای زندگی را کشف نمی‌کند؛ آن را می‌سازد. در رابطه با دیگران، در مراقبت از عزیزان، در حفظ دوستی‌ها و در اصرار بر ادامه دادن.

«جنگ‌دیدنی» را می‌توان از همین زاویه فهمید. نوعی مقاومت در برابر جنگ است. مقاومتی نه با سلاح، بلکه با زندگی. اصرار بر حفظ رابطه‌ها. اصرار بر دیدن یکدیگر. اصرار بر این که جنگ نتواند تمام افق زندگی را اشغال کند. انگار آدم‌ها می‌گویند اگر قرار است فردا نامعلوم باشد، پس امروز را باید جدی‌تر گرفت. باید یکدیگر را دید. باید کنار هم نشست. باید آنچه را هنوز باقی مانده حفظ کرد.

شاید به همین دلیل است که این واژه به دلم نشست. چون چیزی فراتر از یک شوخی زبانی یا بازی با کلمات است. پشت آن نوعی حکمت نهفته است؛ نوعی خرد جمعی که در دل تجربه زیسته مردم شکل می‌گیرد. مفهومی که نه در کتاب‌های فلسفه متولد شده و نه در اتاق‌های دانشگاهی؛ بلکه در دل زندگی روزمره مردمی که ناچار بوده‌اند با نااطمینانی، ترس و فقدان کنار بیایند.

کلاه باید از سر برداشت برای جامعه‌ای که بعد از تحمل سال‌ها مشکلات اقتصادی، سرکوب، رنج و درد، و در وضعیتی که به قول معروف درد به استخوانش رسیده، این چنین خلاقانه معنا می‌آفریند: «جنگ‌دیدنی».

جامعه‌ای که حتی از دردناک‌ترین شرایط خود نیز چیزی برای ساختن بیرون می‌کشد. نه از سر خوش‌خیالی، نه از سر انکار واقعیت، بلکه از سر اراده برای ادامه دادن. شاید همین یکی از نشانه‌های بلوغ و پختگی جامعه ایران باشد؛ توانایی دیدن هر دو وجه واقعیت به طور همزمان: هم زخم‌ها و هم پیوندها، هم فاصله‌ها و هم نزدیکی‌ها. جامعه‌ای که علی‌رغم همه بالا و پایین‌ها، تصمیم‌های احساسی، دوقطبی شدن‌ها، دعواها و نارسایی‌ها، هنوز ظرفیت معنا‌آفرینی و بازسازی خود را از دست نداده است.

«جنگ‌دیدنی» در نهایت بیش از آنکه درباره جنگ باشد، درباره زندگی است؛ درباره اراده‌ای که حتی در دل ناامنی و عدم قطعیت، راهی برای ادامه دادن پیدا می‌کند. و اگر جایی برای امید باشد، احتمالاً باید آن را همین‌جا جست‌وجو کرد؛ در همین میل سرسختانه به زیستن که هنوز در رگ‌های جامعه جریان دارد. این همان «مقاومت در خانه» است: مقاومتی آرام، روزمره و انسانی؛ مقاومتی که از دل دیدن، کنار هم نشستن، مراقبت کردن و حفظ پیوندها شکل می‌گیرد.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.