جنگ و مسئله ملی: «صورت مسئله را پاک نکنیم»
حمید مافی در گفتوگو با کانی کرمپور
جنگی که آمریکا و اسرائیل با حمله به ایران آغاز کردند، و موضع برخی از احزاب کردستانی چه پیامدی برای مساله ملی داشت و چه آیندهای میتوان متصور بود؟ با کانی کرمپور گفتوگو کردهایم.

همزمان با تجاوز نظامی اسرائیل و ایالات متحده آمریکا به ایران در ۹ اسفند ۱۴۰۴ جریانها و شخصیتهای سیاسی متعددی در نامهنگاری با دونالد ترامپ یا در گفتوگو با رسانههای فارسی و غیرفارسی از این حمله حمایت کردند. بخشی پا را فراتر گذاشتند و گفتند که حاضرند در همکاری با آمریکا و اسرائیل در جنگ مشارکت کردند. در سوی دیگر ایالات متحده آمریکا مدعی شد برای احزاب کردستانی سلاح ارسال کرده است. خبری که ابتدا از سوی احزاب کردستانی تکذیب شد، در ادامه اما عیان شد مداخله ترکیه و اقلیم کردستان مانع رسیدن سلاح به برخی از احزاب کردستانی که برای مشارکت در جنگ اعلام آمادگی کرده بودند، شده است.
البته تنها عامل این نبود بلکه در درون جامعه کردستان هم صداهای مخالفت با مشارکت در این جنگ بلند شد. سازمان کردستان حزب کمونیست ایران، دو جناح ابراهیم علیزاده و صلاح مازوجی علنی با این سیاست مخالفت کردند. همچنین فعالان فمینیست کردستان هم نسبت به عواقب مشارکت در این جنگ هشدار داند.
دبیرخانه مرکزی سازمان کردستان حزب کمونیست ایران ۱۷ فروردین در اطلاعیهای نوشت:
ما با قاطعیت دریافت هرگونه سلاح، کمک، پشتیبانی یا هماهنگی سیاسی ـ امنیتی از سوی آمریکا یا اسرائیل را بهشدت تکذیب میکنیم. کومهله نه فقط در شرایط کنونی، بلکه در هیچ مقطع و تحت هیچ عنوانی، نه بخشی از پروژههای آمریکا و اسرائیل در ایران بوده و نه کوچکترین هماهنگیای با این پروژهها داشته است. این یک موضع تاکتیکی و گذرا نیست، بلکه بخشی از هویت سیاسی، اجتماعی و انقلابی ماست. کومهله جنبشی ریشهدار در متن رنج، مقاومت و آرمانخواهی مردم کردستان است. اعتبار این سازمان نه از اتاقهای فکر دولتهای خارجی، نه از مناسبات پشتپرده و نه از معاملات امنیتی، بلکه از اعتماد مردم، از پیوند با کارگران، زنان، جوانان و زحمتکشان کردستان، و از ایستادگی بر سنت مستقل و آزادیخواهانه مبارزه انقلابی سرچشمه گرفته است.
صلاح مازوجی هم در یک گفتوگو به صراحت موضع «احزاب ناسیونالیست کردستان» برای مشارکت در جنگ را «به زیان جنبش کردستان» و در راستای منافع «دولتهای فاشیستی» دانست و گفت که ما از همان آغاز نسبت به این رویکرد و زیانهای آن برای «جنبش حقطلبانه کردستان» هشدار دادیم.
با این حال اعلام آمادگی مستقیم رهبران حزب آزادی کردستان (پاک) برای مشارکت در جنگ با ایران و یا تمایل حزب دموکرات کردستان ایران و کومله زحمتکشان ایران در گفتوگو با رسانهها و همینطور اظهارنظرهای دونالد ترامپ و یا مقامهای اسرائیلی مبنی بر ارسال سلاح و کمک مالی برای احزاب کردستانی، سبب شد مخالفتهای درون جامعه کردستان با مشارکت در جنگ نادیده گرفته شود.
جنگ و مسئله ملی: صورت مسئله را پاک نکنید
کانی کرمپور که پیشتر عضو سازمان کردستان حزب کمونیست ایران بود، در گفتوگو با زمانه نادیده گرفتن «واقعیت» را درباره چند دهه مبارزه ملتهای تحت ستم و «اتهام فاشیست و ناسیونالیست» به جامعه کردستان، «ایستادن در کنار حکومتی که سالها است سرکوب میکند»، میداند.
کرمپور در آغاز این گفتوگو خود را «یک فعال و روزنامهنگار کرد که همواره به آرمانهای چپ، رفع ستم طبقاتی و حق تعیین سرنوشت ملل تحت ستم باور دارم»، توصیف کرد و گفت که به باور او؛ «تحلیل وضعیت کنونی ایران بدون در نظر گرفتن واقعیتهای عینی روی زمین محال است.»
او در پاسخ به این پرسش که «جنگ حس ناسیونالیستی را تقویت کرده است و با توجه به اینکه برخی از احزاب کردستانی و همینطور بقیه خلقهای تحت ستم در ایران گفتند برای همکاری با آمریکا و اسراییل آمادهند، برخی از جریانهای ناسیونالیستی و حتی در قامت چپ فرصت را غنیمت شمردهاند برای حمله به مسئله ملی. فکر میکنی که جنگ چه تاثیری داشته بر مسئله ملی ستم ملی و گروههای به حاشیهرانده شده و به طور ویژه کردها در ایران.»
کانی کرمپور با اشاره به گفتوگوی آذر ماجدی که با ارجاع به منصور حکمت احزاب کردستانی «ناسیونالیست» را به اعلام آمادگی برای مشارکت در سناریو «بالکانیزه کردن ایران» متهم کرده و گفته بود «نیروهای ناسیونالیست کرد در دست آمریکا و اسرائیل قرار گرفتهاند و نه تنها همکاری میکنند، بلکه در اشکال مختلف، بهویژه در یک سال اخیر، از آمریکا و اسرائیل ملتمسانه خواستهاند که ایران را بمباران کند»، این دیدگاه را «ادبیات فرقهگرایانه و منجمد» خواند.
او گفت که این دیدگاه متعلق به «چپهای مرکزگرا» که در حال «نسخهپیچی برای کردستان» هستند، به معنای «تقلیل دادن مبارزه رادیکال و چنددههای ملل تحت ستم به ناسیونالیسم و فاشیسم» است که «تفاوتی با ایستادن در جبهه سرکوب نظام مرکزی ندارد.»
کرمپور در ادامه جنگ را همواره «یک کاتالیزور برای تقویت ناسیونالیسم کور حاکم و اپوزیسیون راست» خواند و افزود: «در فضای ملتهب جنگی، مفاهیمی مثل امنیت ملی و حفظ مرزها به بتوارههایی تبدیل میشوند که هرگونه مطالبه عدالتخواهانه، دموکراتیک و رفع تبعیض قومی و اتنیکی را به حاشیه میراند.»
او در ادامه آنچه را که «اظهارات و مواضع اشتباه برخی رهبران احزاب کردستانی مبنی بر آمادگی برای همکاری با آمریکا و اسرائیل» خواند، را مسبب این دانست که «برخی از جریانهای مرکزگرا کل مشروعیت مسئله ملی را زیر سؤال ببرند.»
کرمپور تعمیم نظر «رهبران احزاب کردستانی» به «کل بدنه اجتماعی و تودههای زحمتکش کردستان» را یک «مغلطه» برای «انکار ستم و مسئله ملی» دانست و گفت که «جنگ نه تنها مسئله ملی را پاک نکرده، بلکه نیاز به یک حل و فصل عادلانه و دموکراتیک را عریانتر ساخته است».
خطای استراتژیک مهلک: «جنبش کردستان را بدنام نکنید»
سوال بعد این بود؛ آنچه را که نمیتوان انکار کرد این است که برخی از احزاب کردستانی مثل حزب پاک، کومله زحمتکشان یا دموکرات کردستان ایران اعلام کردند که آمادهاند بهعنوان بخشی از نیروی آمریکا و اسرائیل عمل بکنند. همزمان ترامپ ادعا کرد که برای این احزاب اسلحه فرستاده است. در ادامه هم خبرهای ضد و نقیضی منتشر شد مبنی بر اینکه ترکیه و اقلیم کردستان اجازه رسیدن اسلحه را به احزاب کردستانی ندادند. در مصاحبههای برخی از رهبران احزاب کردستانی این موارد صریحاً اعلام شده و حتی رفتند و با نهادهای امنیتی و ... دیدار کردند. این شکل از سیاست ورزی و نزدیک شدن به نیروها یا دولتهای امپریالیستی یا اسرائیل به عنوان اشغالگر چه پیامدهایی برای مسئله ملی در ایران، به ویژه اینکه میدانیم در کردستان همواره وضعیت امنیتی بوده است، دارد؟
کرمپور با بیان اینکه پیش از این در یک مقاله تاکید کرده است «نباید به پیادهنظام جنگ قدرتهای بزرگ تبدیل بشوند»، «گرایش لفظی یا عملی» و «دلخوش کردن به وعدههای تسلیحاتی ترامپ» برخی از احزاب کردستانی را «خطای استراتژیک مهلک و ویرانگر» توصیف کرد. او گفت:
این نوع سیاستورزی پیش از هر چیز مشروعیت اخلاقی جنبش را در سطح سراسری خدشهدار میکند و بهترین بهانه را به دست حاکمیت میدهد تا فضا را در کردستان بیش از پیش نظامی و امنیتی کرده و هرگونه فعالیت مدنی، کارگری و صنفی در داخل را به وابستگی به بیگانگان متهم و سرکوب کند و در چند ماه گذشته هم این را به خوبی دیدیم.
کرمپور سپس تاکید کرد بر اساس نمونههای تاریخی «قدرتهای امپریالیستی و فاشیستی در منطقه هر کجا که منافع استراتژیکشان اقتضاء کند، کردها را قربانی میکنند». او وضعیت در کردستان سوریه را یک نمونه مشخص متاخر دانست و افزود: «این سیاست همبستگی طبقاتی تودههای مردم ایران را متلاشی میکند. وقتی یک حزب خود را بازوی نظامی نیروهای خارجی تعریف میکند، طبقه کارگر در مرکز ایران که خود زیر سایه موشکباران و فقر ناشی از جنگ است، نسبت به جنبش کردستان دچار بدبینی میشود.»
تشابه گفتمانی در اتهامزنی: پشت واژههای چپ پنهان نشوید
این نخستین بار نیست که انگشت اتهام «تجزیهطلبی» به سمت احزاب کردستانی گرفته میشود. حتی پیش از جنگی که با تجاوز نظامی اسرائیل و آمریکا به ایران آغاز شد، در اوج قیام ژینا بارها رهبران احزاب کردستانی با این پرسش روبرو شدند؛ آیا قصد تجزیه ایران را دارند؟ این پرسش یا اتهام را تنها جریانهای راستگرا و فاشیستی سلطنتطلب یا حاکمیت ایران مطرح نکردند، بلکه در بیان گفتاری و نوشتاری جریانها و افراد جمهوریخواه و حتی بخشی از چپ هم تکرار شد.
کرمپور در پاسخ به پرسش «این تشابه گفتمانی میان حکومت، جریانهای راستگرای مخالف و حتی بخشی از چپ چگونه ممکن است؟»، گفت:
ریشه تشابه گفتمانی عجیب میان حاکمیت، اپوزیسیون راست سلطنتطلب و بخشی از نیروهای چپ که مدام هراس از تجزیه و برنامه بالکانیزه کردن ایران را بازتولید میکنند، باید در یک ذهنیت شاهنشاهی، مرکزگرا و مقدسپنداری مرزهای دولت ـ ملت مدرن جستوجو کنیم.
به گفته او این تفکر «جغرافیا و ساختار قدرت متمرکز را بر انسانها و حقوقشان ارجحیت میداند.»، و «از قدرت واقعی، افقی و سازمانیافته تودهها در مناطقی مثل کردستان میترسند؛ چون جامعه مدنی قوی و تفکر شورایی این مناطق در قالب فرقههای بسته آنها جا نمیشود و کنترلپذیر نیست.»
کرمپور با بیان اینکه جریانها و حتی بیشتر رهبران شش حزب کردستانی بارها تاکید کردهاند خواستار «دموکراتیکسازی ساختار سیاسی، رفع تبعیضهای ساختاری و همزیستی داوطلبانه در قالب یک سیستم فدرال یا شورایی» هستند، متهم کردن آنها به تجزیهطلبی را «بیاخلاقی سیاسی» و «شگرد جریانهایی که سالهاست هر صدای معترضی در کردستان را با برچسبهای هولناک ترور، ترور شخصیت میکنند تا صورت مسئله رو پاک کنند.»، دانست.
او خطاب به جریانهای سیاسی چپ که احزاب کردستانی را «ناسیونالیست» میخوانند و فاقد پایگاه مردمی، گفت چگونه ممکن است «چشم بر ناسیونالیسم عظمتطلب ایرانی که پشت کلمات چپ پنهان است بست».
کدام افق؟
جنگ به پایان رسیده است، اما موقت؛ تعبیری واقعی از شعر حافظ موسوی که سالها پیش گفته بود: «اینجا
خاورمیانه است/ سرزمین صلحهای موقت/ بین جنگهای پیاپی». ایران و ایالات متحده آمریکا یک تفاهمنامه امضاء کردند که برای شصت روز دیگر آتشبس را تمدید و امکان توافق برای دوره طولانی و حتی پایدار را فراهم میکند. در درون ایران برخی از جریانهای شریک در قدرت توافق را «خیانت» میخوانند و معتقدند آمریکا از این بازه زمانی برای تدارک حمله بعدی استفاده خواهد کرد.
در خارج از ایران مخالفان جمهوری اسلامی که حمله نظامی را مشروع و آن را «کمک به مردم» توصیف کردند، همچنان به تلاش برای تداوم جنگ ادامه میدهند و یا در حال تدارک پروژههای جایگزین هستند. این جریانهای ناامید از دونالد ترامپ به سخنان مقامهای اسرائیلی دل بستهاند که میگویند برای آنها جنگ تمام نشده است. اظهارنظر نادر یکی از مقامهای موساد مبنی بر نفوذ این سازمان در ایران و احتمال سقوط جمهوری اسلامی تا پایان ۲۰۲۶ در این وضعیت هم تردید نسبت به تداوم آتشبس را بیشتر کرده است. چه آیندهای را باید متصور بود و کدام سناریوها در پیشرو قرار دارند؟ در صورت تحقق هر یک از سناریوهای احتمالی چه افقی را مسئله ملی در ایران و به صورت خاصتر کردستان میتوان متصور بود؟
سناریو نخست تداوم توافق و پایان جنگ حداقل برای دورهای طولانی است. احتمال دیگر تداوم جنگ و طولانی شدن آن تا آنجا که به جنگی داخلی تبدیل شود؛ شبیه به وضعیت لیبی و یا آنچه که آذر ماجدی بالکانیزه کردن ایران نامیده است. در هر یک از این وضعیتها، در داخل ایران چه پیش خواهد آمد؟
کانی کرمپور معتقد است در صورت توافق همهجانبه ایران و آمریکا «شاهد تثبیت و بازگشت قدرت مرکزی خواهیم بود» و حاکمیت «با خیال راحت از جبهه خارجی ماشین سرکوب را با شدت بیشتری به حرکت درمیآورد».
او یکی دیگر از پیامدهای این وضعیت را «انزوا و خلع سلاح شدن احزابی که به غرب دل خوش کرده بودند»، عنوان کرد که سبب خواهد شد «بار دیگر بار سنگین مبارزه بر دوش جنبش مدنی و کارگری داخل کشور بیافتد».
کرمپور «وقوع یک جنگ طولانی مدت» را «فرسایشی و ویرانگر» دانست که «خطر فروپاشی شیرازه جامعه و پدیده سوریهای شدن» را جدی میکند. او اما گفت که احتمال وقوع این سناریو را «خیلی کم» میداند و «تنها زمانی به واقعیت بدل خواهد شد که احزاب کردستانی و حتی برخی احزاب که در بلوچستان هستند به پیاده نظام و ابزار دست قدرتهای خارجی و ارتشهای بیگانه تبدیل و به جنگ نیابتی وارد شوند».
او بدیل این سیاستورزی را «همکاری جبهه متحد احزاب کردستانی با دیگر ملیتها برای تشکیل کمیتههای مردمی و ساختارهای خودمدیریتی دمکراتیک به منظور حفظ امنیت و اداره مناطق» عنوان کرد که «میتواند نه تنها ستم ملی را رفع بلکه الگویی شبیه روژاوا خلق کند که مانع ویرانی جامعه شود»
کرمپور سناریوی مطلوب را «سقوط ساختار سیاسی در اثر مبارزات تودهای و بدون مداخله و جنگ خارجی» برشمرد. به گفته او؛ در این وضعیت «یک خلا قدرت موقت ایجاد میشود که بزرگترین فرصت تاریخی برای ملل تحت ستم است.»
کانی کرمپور که سالها در سازمان کردستان حزب کمونیست ایران، به ویژه در حوزه رسانهای فعالیت کرده است، گفت که در این چشمانداز «اگر احزاب ملی دموکراتیک بتوانند نقطه ثقل مبارزه را در داخل حفظ کنند، میتوانند همراه با جنبشهای کارگری، معلمان، جنبش زنان، دانشآموزان در سراسر ایران یک قرارداد اجتماعی نوین را بر اساس حق تعیین سرنوشت داوطلبانه بنیان بگذارند که در آن اتحادها نه با زور اسلحه و ارعاب بلکه بر اساس عدالت، برابری کامل حقوقی و محو هرگونه ستم ملی و طبقاتی بنا شود.»
به باور او افق روشن کردستان «در گرو پیوند زدن مطالبات ملی با آرمانهای رهاییبخش طبقاتی و حفظ استقلال کامل از قدرتهای امپریالیستی است».



نظرها
نظری وجود ندارد.