ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

اجماع اربابان؛ رعیت‌انگاری جامعه ایران توسط نخبگان حاکم

مجید شاکری، کارشناس اقتصادی ساختار جمهوری اسلامی را نظامی مبتنی بر «اجماع‌سازی» میان بدنه‌های قدرت توصیف می‌کند. سیاوش شهابی با خوانشی انتقادی از این روایت استدلال می‌کند که آنچه اجماع نامیده می‌شود، در عمل توافق میان نخبگان حاکم است؛ توافقی که جامعه را از حوزه تصمیم‌گیری کنار می‌گذارد و نقش مردم را به پرداخت هزینه‌های جنگ، تحریم و بحران تقلیل می‌دهد. این جستار نسبت میان قدرت، پاسخگویی و حذف شهروندان از سیاست را واکاوی می‌کند.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

صادق‌ترین توصیف از ساختار قدرت در ایران را این روزها باید در زبان مدافعان آن جست. در برنامه «مجله تصویری فرهیختگان»، «مجید شاکری»، کارشناس اقتصادی نزدیک به حاکمیت، در صدمین روز جنگ نشست تا از رهبری جدید دفاع کند. اما در میانه دفاع، چیزی گفت که هیچ بیانیه اپوزیسیون به این روشنی نگفته است: نظام ایران را نمی‌توان با زدن رأس فروپاشاند، چون رأسی به آن معنا وجود ندارد. این جمله برای او ستایش بود، اما برای تحلیل ما نقشه است.

شاکری ساختار قدرت در ایران را غیرمتمرکز می‌خواند. به گفته او این ساختار هرمی نیست، بلکه هرمی است با قاعده پهن و ارتفاع کم که در حوزه‌های مختلف پراکنده تصمیم می‌گیرد. ولی فقیه در این تصویر فرمانده نیست، اجماع‌ساز است، نقطه‌ای که اجزای مختلف نظام را به جمع‌بندی می‌رساند. شاکری این را برای توضیح یک شکست نظامی می‌گوید: امریکا و اسرائیل تصور می‌کردند با حذف رأس، سیستم را به معامله می‌کشانند، اما سیستمی که کارکرد رأسش ایجاد اجماع بوده، با حذف آن وارد حالت بقا می‌شود و اصلا تصمیم نمی‌گیرد.

سؤال برای ما این است که این اجماع، اجماع چه کسانی است؟ جمله محوری شاکری این است: «در جمهوری اسلامی همه می‌توانند مانع هر کاری شوند، اما کسی نمی‌تواند باعث کاری شود.» او این را خاصیت ساختار می‌داند، مانع توسعه اما ضامن بقا. آنچه نمی‌گوید این است که این «همه» چه کسانی‌اند. حق وتو در این ساختار میان بدنه‌هایی توزیع شده که شاکری خودش نام می‌برد: بدنه کارشناسی، بدنه سیاسی، بدنه مذهبی. ترجمه درست حرف‌های او می‌شود یک اقلیت نخبه و سرمایه دار در راس ساختار. همان‌هایی که نمایندگانشان مبتکر تظاهرات‌های شبانه طی این چند هفته بودند و یکباره بعد از مطرح شدن موضوع توافق، دلواپس و نگران خون رهبرشان شدند و روبروی هم ایستادند. جامعه ایران در کلیت خودش در این فهرست نیست. 

برای کسانی که بیرون این بدنه‌ها ایستاده‌اند، فرمول وارونه می‌شود. آنها نه می‌توانند مانع شوند و نه باعث. نه در اجماعی که جنگ را اداره کرد جایی داشتند و نه در تصمیمی که آن را آغاز یا تمدید کرد. تنها چیزی که به آنها می‌رسد صورتحساب است. وتوی نخبگانی که شاکری آن را ویژگی نظام می‌داند، روی دیگرش حذف کامل فرودستان از تصمیم است.

همین‌جاست که نام واقعی این ساختار بیرون می‌زند. آنچه شاکری اجماع میان بدنه‌ها می‌نامد، رابطه‌ای است که یک سو حق دارد و سوی دیگر فقط هزینه می‌دهد. این رابطه دولت و شهروند نیست، رابطه ارباب و رعیت است. ایران رسمی، همان بدنه‌های کارشناسی و سیاسی و مذهبی، بر کار و سکوت ایران اجتماعی سوار است اما مسیر را بی‌مشورت او تعیین می‌کند. این نظم بر کار ارزان و خاموشی کارگر استوار است، و شهروندی که حق سازمان و مخالفت و تصمیم دارد، درست همان چیزی است که نمی‌تواند تحملش کند.

وقتی یک خودی صادقانه از بالایی‌ها حرف می‌زند، آنچه لو می‌رود نه یک دولت، که یک رژیم است: نظم بسته معدودی که جامعه را اداره می‌کند بی‌آنکه از او اجازه بگیرد. نسل جوان‌تر این را پیش از هر تحلیل‌گری فهمیده و در زبان روزمره می‌گوید با او مثل رعیت رفتار می‌شود نه شهروند. شاکری همین سلطه را به زبان خنثای ساختار توصیف می‌کند، چنان‌که گویی واقعیتی فنی است نه رابطه‌ای از قدرت. اما همین بدیهی‌نمایی خودش بخشی از همان سلطه است.

موزائیک جنگ، فرصت طبقاتی

شاکری می‌گوید کشور در هفته‌های اول جنگ موزائیکی اداره شد. بسیاری از سازوکارهای کنترل و بررسی میان‌دستگاهی حذف شد و دستگاه‌ها مستقل عمل کردند. او با لحنی تأییدآمیز می‌افزاید که برخی دستگاه‌ها این وضع را خوش داشتند و خواهان تداومش زیر عنوان مقررات‌زدایی شدند. همین جمله، بی‌آنکه او بخواهد، نام واقعی ماجرا را لو می‌دهد.

تا جایی که به ساختارهای فرماندهی نظامی بر می گردد، حداقل سپاه بیش از یک دهه است که موزاییکی اداره میشود و هر قسمت و استان، فرماندهی مستقل خود را دارد و نیاز ندارد تا از مرکزدستور بگیرد. پس شاکری دارد از نهادی که دولت نام دارد حرف می زند و بنظر، هنوز منظورش سطوح مدیریتی استانداریها یا فرمانداریها نیست. مقررات‌زدایی در شرایط جنگی یعنی برداشته‌شدن همان موانع اندکی که هنوز میان کارفرما و نیروی کار باقی مانده بود. در همان هفته‌هایی که شاکری از آن حرف می‌زند، کارگران فاز دوم پالایشگاه گاز ایلام زیر عنوان «اتمام قرارداد» بیکار شدند و کارگران داروگر تهران ماه‌ها بی‌مزد ماندند. کارگران برخی صنایع که مورد حمله قرار گرفت، بدون اینکه دولت یا کارفرما در مورد آینده آنها مسئولیتی داشته باشد، به خانه فرستاده شدند. اینها استثنا نبودند، کارکرد همان موزائیکی بودند که خودی‌ها از آن لذت بردند. وقتی همان حاقل نظارت هم برداشته می‌شود، کسی که سود می‌برد کارفرماست و کسی که هزینه می‌دهد کارگر. موزائیک قدرت برای بالا فرصت بود و برای پایین اخراج.

تعادل میان جناح‌ها، نه میان دولت و جامعه

شاکری ولی فقیه را عامل تعادل میان اجزای سیستم معرفی می‌کند. اما باید پرسید تعادل میان کدام اجزا. در توصیف او، طرف‌های این تعادل همگی درون حاکمیت‌اند: بدنه نظامی، بدنه اقتصادی، جناح‌های سیاسی. جامعه طرف این معادله نیست. اجماع‌ساز میان خودی‌ها میانجی‌گری می‌کند، نه میان قدرت و مردمی که هزینه قدرت را می‌پردازند.

این همان نقطه‌ای است که تحلیل از درون و نقد از بیرون به هم می‌رسند. آنچه شاکری مزیت می‌نامد، یعنی توان نظام در رسیدن به جمع‌بندی درونی، دقیقا همان مکانیسمی است که جامعه را از حوزه تصمیم بیرون نگه می‌دارد. سیاست خارجی، جنگ، مذاکره و برنامه هسته‌ای در اتاقی تصمیم‌گیری می‌شود که کارگر و معلم و دانشجو در آن نیستند. مردم هزینه تحریم را می‌دهند، اما حق ندارند درباره سیاستی که تحریم را بازتولید می‌کند حرف بزنند. حزب و سازمان سیاسی مستقل یا روزنامه نگار حق پرسشگری و دخالت در امور را ندارد. 

اما حذف جامعه از تصمیم تنها نیمی از ماجراست. همان تصمیم بسته که جامعه را بیرون می‌گذارد، نیروی مخالف خود را هم تولید می‌کند. وقتی فیلترینگ شغل کسی را که نانش از اینستاگرام درمی‌آمد از میان می‌برد، وقتی بنزین و دارو و نان گران می‌شود، وقتی تورم سفره را کوچک می‌کند، خشمی که به خیابان می‌ریزد محصول همان اتاق بسته است. مردم خودبه‌خود به استقبال گلوله نمی‌روند. زمینه را ساختاری می‌سازد که آنها را از تصمیم محروم کرده، و بعد همان ساختار معترض را سرکوب می‌کند. باید از سمت قدرت به خیابان نگاه کرد، نه از خیابان به قدرت.

رأسی که پاسخگو نیست

شاکری خود می‌گوید بدون نقطه اجماع‌ساز، آن گفت‌وگوها اصلا آغاز نمی‌شد و سیستم به جمع‌بندی نمی‌رسید. یعنی به اعتراف او، تصمیم‌های بزرگ سیاست خارجی از همان رأس عبور می‌کنند. اما اگر رأس دروازه تصمیم است، مسئول تصمیم هم هست. آن خط سیاست خارجی که به جنگ رسید در دوره طولانی رهبری علی خامنه‌ای شکل گرفت، و هیچ تصمیم مهمی در آن سال‌ها بی‌عبور از او پیش نرفت. التزام به ولی فقیه شاید به معنای دخالت مستقیم او در هر جزء نباشد، اما به این معنا هم نیست که او بیرون از تصمیم ایستاده بود. شاکری این نقش را جسارت تصمیم می‌نامد. روی دیگرش قدرتی است که پاسخ نمی‌دهد: همه به رأس اقتدا می‌کنند، اما رأس به کسی پاسخگو نیست. همین که همان التزام بی‌درز اکنون به رأس بعدی منتقل می‌شود، نشان می‌دهد بی‌پاسخگویی خاصیت این جایگاه است نه خصلت یک فرد.

در نبود شفافیت و نظارت اجتماعی، همان فرمول «همه مانع، کسی باعث» نقص نیست، شیوه بقاست. اقلیتی که در رأس نشسته کار خودش را می‌کند، و التزام به بالا برایش راهی برای فرار از پاسخگویی است. فساد و ضعف مدیریت در این نظم خرابی تصادفی نیست، شیوه‌ای است که این ماشین خودش را بازتولید می‌کند، و با دستگاه سرکوب چنان درهم‌تنیده که اجزایش به هم وابسته‌اند. شاکری نبود تصمیم را فاجعه می‌خواند. اما برای ساختاری که از بی‌پاسخگویی تغذیه می‌کند، همین فلج خودش کارکرد است.

بحران چشم‌انداز یا بحران حذف

شاکری بزرگ‌ترین بحران جمهوری اسلامی را نداشتن «چشم‌انداز» می‌داند. می‌گوید نظام نمی‌داند پنج سال دیگر کجاست، پس برای امروز هم پاسخی ندارد. این تشخیص درست است اما ناقص. نظام برای جامعه آینده‌ای ترسیم نمی‌کند، چون اجماعش بر حذف جامعه بنا شده است. ساختاری که فقط میان بدنه‌های خودی به جمع‌بندی می‌رسد، نمی‌تواند آینده‌ای برای کسانی بسازد که اساسا در محاسبه‌اش نیستند.

به همین دلیل راه‌حلی که شاکری در ذهن دارد، یعنی ورود سطوح بالای حاکمیت به راهبری اقتصاد، حتی اگر اجرا شود بحران را حل نمی‌کند. برنامه‌ای که از بالا و میان همان بدنه‌ها ساخته شود، باز هم برنامه جامعه نیست. مسئله نبود طرح نیست، نبود کسانی است که طرح باید برای آنها نوشته شود اما صدایی در نوشتنش ندارند.

شاکری در پایان گفت‌وگو از زور حرف می‌زند. می‌گوید متن و نوشته تنگه را نگه نمی‌دارد، زور نگه می‌دارد، و این زور «از خیابان تهران شروع می‌شود تا اسلحه در جنوب». جمله‌ای که قرار بود اعلام اقتدار باشد، در واقع کل ماجرا را خلاصه می‌کند. نظام به خیابان به مثابه نیرو نیاز دارد، اما همان خیابان را از اجماعی که تصمیم می‌گیرد بیرون گذاشته است.

و این همان خیابانی است که تصمیم‌های بسته خود نظام آن را ساخته‌اند. کسی که از معیشت محروم شده و از تصمیم هم بیرون مانده، سرانجام در خیابان با گلوله روبه‌رو می‌شود. رژیم رعیت را به میدان می‌خواهد، اما حق شهروند را به او نمی‌دهد. این تفاوت میان شهروند و سوخت است، و ساختاری که شاکری برای تحسینش نشست، دقیقا بر همین تفاوت بنا شده.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.