ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

آتش‌بس روی کاغذ، جنگ روی سفره

ایران پس از جنگ، شهروندانی دارد گرفتار میان دستمزدهای محلی و قیمت‌های جهانی. نه وضعیت پیش از جنگ می‌تواند بازگردد، نه هنوز دوره بازسازی آغاز شده است. در این میان، هزینه انتظار، ویرانی و تعلیق را طبقات پایین می‌پردازند؛ همان‌هایی که نه در تصمیم جنگ سهمی داشتند، نه در میز مذاکره جایی دارند، اما صورت‌حساب هر دو را روی سفره خود می‌بینند.

صبح پس از جنگ، زندگی از همان جایی شروع شد که پیش از آن درمانده بود: از صف نان، اجاره عقب‌افتاده، نسخه‌ای که فقط پول نیمی از داروهایش را داری، کارگری که نمی‌داند هفته آینده هنوز سر کار است یا نه، و خانواده‌ای که حساب می‌کند اگر اجاره را بدهد، گوشت و درمان و رفت‌وآمد را از کدام ستون شکسته زندگی حذف کند. آتش‌بس اگرچه صدای انفجار و چشم‌های غبارگرفته را از زندگی کم کرده است، اما پژواک جنگ در گوش‌ها باقی مانده؛ در گوش‌ها و بر سر سفره‌ها.

جنگ‌ها پس از پایان نظامی‌شان غالباً وارد آشپزخانه می‌شوند: در یخچال خالی، در قبض برق، در دفترچه قسط، در اتاق کوچکی که اجاره‌اش از حقوق چند ماه جلو زده است.

حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، هزینه‌ای مستقیم نیز روی زندگی روزمره گذاشته است: کشته‌ها و زخمی‌ها، خانه‌های آسیب‌دیده، مدارس و بیمارستان‌هایی که از مدار عادی خارج شده‌اند، پالایشگاه‌ها و مخازن سوختی که هدف قرار گرفته‌اند، کارگاه‌هایی که خوابیده‌اند، مسیرهایی که قطع شده‌اند، و شغل‌هایی که همراه با هر انبار، خط تولید، مغازه یا واحد خدماتی نابود شده‌اند.

هنوز برآورد جامع و قابل اتکایی از کل خسارت اقتصادی جنگ منتشر نشده است، اما همین داده‌های پراکنده کافی‌اند تا ابعاد اجتماعی آن را غیرقابل انکار کنند. جنگ فقط تأسیسات نظامی را هدف نگرفت؛ حلقه‌های درهم‌تنیده کار، درمان، آموزش، انرژی، مسکن و معیشت را ویران‌تر از قبل کرد.

وقتی شبکه برق، پالایشگاه، مخزن سوخت، راه، بندر، کارخانه، مرکز مخابراتی یا تأسیسات شهری آسیب می‌بیند، هزینه آن فقط در ردیف‌های بودجه عمرانی ثبت نمی‌شود؛ به شکل خاموشی، گرانی حمل‌ونقل، کندی تولید، کمبود کالا، افزایش بیمه، جهش هزینه ساخت‌وساز و از دست رفتن شغل به خانه مردم بازمی‌گردد. هر زیرساخت تخریب‌شده، چندین زنجیره زندگی را با خود پایین می‌کشد. آسیب به مخازن سوخت یا پالایشگاه فقط مسئله قیمت بنزین و گازوئیل نیست؛ کرایه کامیون، هزینه حمل آرد، قیمت مصالح، کار سردخانه‌های مواد غذایی، برق کارگاه‌ها و حتی رفت‌وآمد روزانه کارگران را نیز تحت فشار قرار می‌دهد. اختلال در مراکز مخابراتی یا اینترنت هم فقط ارتباطات را مختل نمی‌کند؛ فروش آنلاین، انتقال پول، آموزش، کار رسانه‌ای، خدمات درمانی و ارتباط خانواده‌ها را از مدار عادی خارج می‌کند. مدرسه یا بیمارستان آسیب‌دیده نیز بار تازه‌ای بر دوش خانواده‌ها می‌گذارد: آن‌ها بیش از پیش ناچار می‌شوند هزینه‌ای را که باید عمومی و اجتماعی باشد، از جیب شخصی بپردازند.

دستمزد ریالی، زندگی دلاری

ایران پس از جنگ، با یک تناقض ساده و بی‌رحم روبه‌روست: هزینه‌ها جهانی شده‌اند، اما دستمزدها محلی مانده‌اند. مواد اولیه، دارو، قطعات، حمل‌ونقل، بیمه، انرژی، نرخ ارز و حتی انتظارات بازار، زبانی جز زبان دلار، یورو و ریسک ژئوپولیتیک نمی‌فهمند؛ اما کارگر، معلم، بازنشسته و کارمند هنوز به ریال حقوق می‌گیرند. این شکاف فقط شکاف درآمد و قیمت نیست. شکاف میان زندگی و آینده است.

بازار ارز این شکاف را می‌تواند هضم کند، مردم نه. پس از خبر تفاهم اولیه، دلار برای مدتی عقب نشست و بازار سهام جهش کرد؛ اما این آرامش، بیشتر شبیه مکثی سیاسی بود تا قرار گرفتن در مسیر ثبات. چند روز بعد، دلار و یورو دوباره در مسیر نوسان قرار گرفتند. تا وقتی تکلیف مذاکرات شصت‌روزه، تحریم‌های بانکی، صادرات نفت، بیمه حمل‌ونقل و دسترسی ایران به بازارهای مالی روشن نشود، بازار ارز نه با قیمت امروز، بلکه با ترس از فردا قیمت‌گذاری می‌کند.

در چنین وضعیتی، ناامنی فقط ترس از بمب نیست؛ ترس از قرارداد اجاره تمدید‌نشدنی، داروی پیدانشدنی و قیمتی است که فردا دوباره عوض می‌شود.

تا وقتی افق تیره است، کارفرما از استخدام می‌ترسد، خانواده از خرید می‌زند، جوان از تشکیل زندگی منصرف می‌شود و جامعه به حالت بقا عقب می‌نشیند. اقتصاد ایران پیش از جنگ هم بر لبه فرسودگی ایستاده بود. تورم، تحریم، فرار سرمایه، رکود سرمایه‌گذاری، بحران صندوق‌های بازنشستگی، ناترازی انرژی، نااطمینانی مزمن و کاهش قدرت خرید، سال‌ها بود که زندگی را به‌تدریج کوچک‌تر کرده بود. اما جنگ به این فرسایش، شتاب و شکل تازه داده است. آنچه پیش‌تر تجربه روزانه بحران بود، به عادی‌سازی سقوط تبدیل شده است.

حجت‌الله میرزایی، اقتصاددان و مدیر سابق صندوق‌های بازنشستگی، برآورد کرده است که رشد اقتصادی ایران در سال ۱۴۰۵ ممکن است به محدوده منفی ۸.۵ تا منفی ۱۰ درصد برسد. معنای کوچک شدن تولید ناخالص داخلی، تعطیلی کارگاه‌ها، کاهش درآمد دولت، فشار بر خدمات عمومی، کاهش بودجه رفاهی و سقوط میلیون‌ها نفر دیگر به زیر خط فقر است.

و یک عدد تکان‌دهنده: بر اساس همین برآورد، ممکن است حدود ۴.۵ میلیون نفر دیگر به جمعیت زیر خط فقر افزوده شوند. جامعه فقیر فقط جامعه‌ای نیست که پول ندارد؛ جامعه‌ای است که امکان تصمیم‌گیری برای آینده را از دست می‌دهد.

وقتی رکود به سفره می‌رسد

شاخص مدیران خرید، یا همان شامخ، یکی از سریع‌ترین دماسنج‌های اقتصاد است. وقتی این شاخص زیر ۵۰ می‌رود، یعنی اقتصاد در حال انقباض است. در فروردین ۱۴۰۵، شامخ کل اقتصاد به ۳۸.۵ و شامخ صنعت به ۳۷.۴ رسید؛ یکی از پایین‌ترین سطوح تاریخ این شاخص در ایران. معنای این عدد روشن است: تولید کم شده، سفارش جدید پایین آمده، فروش افت کرده، انبار مواد اولیه خالی‌تر شده و استخدام به‌جایگسترش، به سمت تعدیل رفته است.

در زبان رسمی، این‌ها «مؤلفه‌های شاخص» نام دارند. در زندگی واقعی، هر کدام یک چهره دارند. کاهش سفارش یعنی کارگاهی که شیفت دوم را حذف می‌کند. کمبود مواد اولیه یعنی کارگری که امروز آمده اما خط تولید خوابیده است. افت صادرات یعنی بنگاهی که دیگر ارز کافی برای واردات قطعه ندارد. کاهش استخدام یعنی جوانی که پس از ماه‌ها جست‌وجو دوباره به خانه برمی‌گردد. وقتی صنعت نفس نمی‌کشد، فقط کارخانه آسیب نمی‌بیند؛ محله، مغازه، حمل‌ونقل، خانواده و شهر هم با آن کوچک می‌شوند.

در نظام حاکم بر اقتصاد، تحولات آینده بخشی از محاسبات امروز است. اگر مدیر کارخانه نداند مسیر تجاری باز می‌ماند یا نه، اگر نداند تحریم برداشته می‌شود یا برمی‌گردد، اگر نداند بیمه و بانک و اینترنت قابل اتکاست یا نه، تولید را توسعه نمی‌دهد. رکود فقط از کمبود پول نمی‌آید؛ از ترس آینده هم می‌آید. ایران پس از جنگ در چنین وضعیتی قرار دارد: نه وضعیت پیش از جنگ امکان بازگشت دارد، و نه هنوز دوره بازسازی آغاز شده است. در این میان، هزینه انتظار را طبقات پایین می‌پردازند.

مسکن، بی‌رحم‌ترین شکل این فشار است که امروز بر دوش آن‌هاست. به گفته یک عضو کمیسیون عمران مجلس، بیش از ۷۰ درصد درآمد خانوارها صرف اجاره خانه می‌شود. این یعنی خانواده‌ها بعد از پرداخت اجاره، دیگر برای خوراک، درمان، آموزش و رفت‌وآمد چیزی نزدیک به هیچ دارند. و این در حالی است که اجاره سال‌هاست در ایران دیگر فقط هزینه سکونت نیست؛ ابزار جابه‌جایی طبقاتی معکوس است. مردم را از مرکز شهر به حاشیه، از خانه بزرگ‌تر به واحد کوچک‌تر، از محله آشنا به جغرافیای ناامن‌تر، و از ثبات به تعلیق می‌راند.

این در حالی است که افزایش هزینه مصالح، کمبود قطعه، اختلال در حمل‌ونقل و هجوم تقاضا به واحدهای سالم پس از جنگ، همگی اجاره خانه را بالاتر برده‌اند. مالک، ریسک را روی اجاره می‌کشد؛ سازنده، ریسک را روی قیمت فروش؛ مستأجر اما گاهی فقط یک قرارداد موقت و حقوق‌های عقب‌افتاده دارد.

در سفره نیز همین منطق عمل می‌کند. گزارش‌های اقتصادی نشان می‌دهد هزینه اقلام خوراکی اساسی برای یک خانواده چهار نفره در اردیبهشت ۱۴۰۵ به بیش از ۲۱ میلیون تومان، یعنی حدود ۷۱.۵ درصد حداقل دستمزد رسیده است. یعنی اگر یک خانواده فقط بخواهد حداقل غذا را تأمین کند، بخش اعظم دستمزدش پیشاپیش مصرف شده است. هنوز اجاره، حمل‌ونقل، درمان، پوشاک، مدرسه، اینترنت، برق و بدهی باقی مانده‌اند. این دیگر فقر به معنای کلاسیک آن نیست؛ این معماری دقیق ناتوانی است. خانوار هر روز باید چیزی را از سبد معیشتش حذف کند تا چیزی دیگر باقی بماند.

نان آخرین سنگر سفره است. وقتی قیمت لواش به ۲۷۰۰ تومان، بربری به ۱۰ هزار تومان و سنگک به ۱۵۵۰۰ تومان می‌رسد، جامعه پیام را می‌فهمد: حتی ارزان‌ترین کالا برای سیر شدن هم دیگر امن نیست. تورم ماهانه ۸.۸ درصدی اردیبهشت، تورم سنگین خوراکی‌ها و جهش هزینه‌های ضروری نشان می‌دهد که فشار قیمت‌ها از سطح هشدار گذشته و وارد مرحله فرسایش روزانه شده است. مردم دیگر فقط از گرانی نمی‌ترسند؛ از فردای قیمت‌ها می‌ترسند.

بازسازی زندگی یا بازگشت سود؟

در چنین فضایی، سخن گفتن از صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری بازسازی و توسعه ایران، مندرج در چارچوب تفاهم‌نامه ایران و آمریکا، می‌تواند در نگاه اول شبیه روزنه باشد. اما این صندوق، اگر هم در نهایت شکل بگیرد، نه پول نقدی است که فردا وارد سفره مردم شود، نه غرامتی مستقیم، نه تضمینی برای بهبود فوری معیشت. گزارش‌ها نشان می‌دهد این سازوکار قرار است عمدتاً از جنس سرمایه‌گذاری خصوصی باشد، در حوزه‌هایی مانند انرژی، لجستیک، حمل‌ونقل، تولید صنعتی و زیرساخت. مهم‌تر از همه، اینکه عملیاتی شدن آن به توافق نهایی، رفع یا تعلیق تحریم‌ها، مجوزهای مالی و تعهدات سیاسی و هسته‌ای وابسته است.

مسئله دقیقاً همین‌جاست. بازسازی اگر از بالا، از مسیر صندوق‌های بزرگ، پروژه‌های زیرساختی، شرکت‌های خارجی و خطوط اعتباری آغاز شود، الزاماً به معنای بازسازی زندگی مردم نیست. ممکن است پالایشگاه، بندر، فولاد و فرودگاه بازسازی شوند، اما دستمزد واقعی همچنان سقوط کند. ممکن است سرمایه بیاید، اما کارگر همچنان قراردادی و بی‌ثبات بماند. ممکن است پروژه‌ها افتتاح شوند، اما اجاره خانه همچنان بخش اصلی حقوق را ببلعد. بازسازی بدون عدالت اجتماعی می‌تواند فقط نام دیگری برای بازگشت سود باشد، نه بازگشت زندگی.

خطر دیگر آن است که صندوق بازسازی، به جای جبران خسارت اجتماعی جنگ، به دروازه‌ای برای اتصال نابرابرتر ایران به بازار جهانی تبدیل شود. یعنی هزینه جنگ بر دوش نیروی کار، مستأجر، بازنشسته و خانواده‌های آسیب‌دیده بماند، اما سود بازسازی به شرکت‌های پیمانکار، سرمایه‌گذاران خارجی، واسطه‌های مالی و بخش‌هایی از طبقه حاکم برسد. در چنین حالتی، بازسازی می‌تواند شکل تازه‌ای از بازتولید بحران معیشت پیش از جنگ باشد: مردم با ریالِ سقوط‌کرده زندگی کنند، اما آینده کشور با قراردادهای دلاری، بازده سرمایه، امتیازهای ویژه و نیروی کار ارزان قیمت‌گذاری شود.

این همان نقطه‌ای است که باید پرسید: چه کسی خسارت جنگ را می‌پردازد و چه کسی از بازسازی سود می‌برد؟ اگر خسارت اجتماعی شود اما سود خصوصی بماند، صندوق بازسازی نه درمان جنگ، بلکه ادامه آن با زبان اقتصاد خواهد بود.

از سوی دیگر، صندوق بازسازی می‌تواند به ابزار فشار سیاسی نیز تبدیل شود. وقتی دسترسی به سرمایه، بازسازی و رفع محدودیت‌ها مشروط به رفتار آینده ایران باشد، اقتصاد کشور در وضعیتی نیمه‌تعلیق باقی می‌ماند. سرمایه‌گذار منتظر می‌ماند، دولت منتظر می‌ماند، بازار ارز منتظر می‌ماند، کارخانه منتظر می‌ماند. اما خانوار نمی‌تواند منتظر بماند. اجاره آخر ماه می‌رسد. نان هر روز خریداری می‌شود. دارو باید همین هفته تهیه شود. معیشت، برخلاف دیپلماسی، ضرب‌الاجل‌های شصت‌روزه را نمی‌شناسد.

مسئله ایران پس از جنگ، نه فقط بازسازی ویرانی‌های فیزیکی، بلکه بازسازی توان زیستن است. کشوری که در آن میلیون‌ها نفر شاغل‌اند اما فقیر، صنعتی که زیر خط رکود مانده، خانواده‌هایی که بیش از ۷۰ درصد درآمدشان را اجاره می‌دهند، و دستمزدی که پیش از رسیدن به پایان ماه تمام می‌شود، با یک صندوق سرمایه‌گذاری نجات پیدا نمی‌کند؛ مگر آنکه بازسازی از سفره، مسکن، دستمزد، درمان، مدرسه، امنیت شغلی و جبران مستقیم خسارت‌های جنگ آغاز شود.

جنگ شاید در آسمان متوقف شده باشد، اما پژواک آن در قیمت نان، در قبض اجاره، در خاموشی خط تولید، در صف دارو، در خانه آسیب‌دیده، در شغل ازدست‌رفته و در نگاه جوانی که دیگر برای آینده برنامه نمی‌چیند، ادامه دارد. پایان جنگ، اگر قرار است معنایی داشته باشد، باید از بازگرداندن آینده به زندگی روزمره آغاز شود. نه فقط از بازگشایی تنگه‌ها و آزادسازی دارایی‌ها و امضای تفاهم‌نامه‌ها، بلکه از این پرسش ساده: خانواده‌ای که امروز حقوقش محلی است و هزینه‌هایش جهانی، فردا با چه امیدی بیدار خواهد شد؟

در همین زمینه:‌

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.