آنسوی مرز، اینسوی مرگ ـ روایت کولبری و سوختبری در کوردستان و بلوچستان
محمود میزاعبدالله ـ در مناطق مرزی ایران، فقر و محرومیت بسیاری از شهروندان بلوچ و کُرد را ناگزیر به انتخاب مشاغلی کرده که هر روز میتواند آخرین روز زندگیشان باشد. این گزارش نگاهی دارد به قربانیان خرداد ۱۴۰۵ و واقعیتی که پشت اعداد پنهان مانده است.

کولبران در مرزهای غربی ایران/ عکس از نوید سیدیمرادی/ ANA

در مرزهای ایران، مردمان بلوچ و کورد دیگر در نقش مرزداران شناخته نمیشوند، بلکه آنها قربانیان مرز هستند و جانشان همواره از سوی نیروهای نظامی رژیم در خطر، فشار و تهدید است. برای بسیاری از ساکنان این مناطق، مرز دیگر یک خط جغرافیایی ساده نیست؛ مرز، مرز میان تأمین معیشت و تلاش برای زنده ماندن است.
اگرچه کولبری و سوختبری در این مناطق انتخابی آزادانه نیست، اما شاید تنها راه گریز از گرسنگی و پاسخی ناگزیر به واقعیتهای دشوار اقتصادی و محدودیت شدید فرصتهای شغلی باشد. فقدان اشتغال، گسترش فقر، توسعه نامتوازن و کمبود زیرساختهای اقتصادی در این مناطق موجب شده است که بخشی از مردم، جان بر کف، برای آوردن نانی به سفره خانوادههایشان میان ماندن و نماندن ریسک کنند؛ خطری که نه فقط بهخاطر دشواری خود کار، بلکه به دلیل تکرار حوادثی است که هر سال جان انسانهای بسیاری را میگیرد یا زندگی خانوادههایشان را دگرگون میکند.
نگاهی به آمار سالانه ثبتشده در سایتهای حقوق بشری در مناطق مرزی سیستان و بلوچستان و مسیرهای جادهای استانهای آذربایجان غربی، کوردستان و کرمانشاه، عمق مخاطرات کولبری و سوختبری را بیشتر نمایان میکند. این آمارها نشان میدهند که چگونه هر سال بر اثر عواملی همچون تیراندازی مستقیم نیروهای نظامی، تصادفات جادهای، ریزش بهمن، سرمازدگی، انفجار مین و سقوط از ارتفاع، دهها کولبر و سوختبر کشته و زخمی میشوند.
اما واقعیت تلخ این آمارها اینجاست که بیش از ۷۰ درصد آمار کشتهها و مجروحان ناشی از شلیک مستقیم نیروهای نظامی است. تیراندازی نیروهای نظامی به کولبران و سوختبران در حالی همچنان قربانی میگیرد که نبود فرصتهای شغلی، فقر گسترده و محرومیتهای ساختاری در این مناطق، بسیاری از شهروندان کورد و بلوچ را ناچار به روی آوردن به این مشاغل مرگبار کرده است.
با این حال، نیروهای نظامی بارها بدون رعایت اصول قانونی و بدون هشدار قبلی، آنان را هدف تیراندازی مستقیم قرار دادهاند که در موارد بسیاری به قیمت جانشان تمام شده است.
متأسفانه در همین آمار سالیانه، از هر ده کولبر و سوختبر کشته یا مجروح، یک نفر کودک زیر ۱۸ سال است. واقعیت دشوار اقتصادی جامعه، نوجوانان و کودکان را نیز ناچار به ورود به این چرخه پرخطر کرده است. این در حالی است که بر اساس کنوانسیون حقوق کودک و سایر موازین بینالمللی حقوق بشر، دولتها موظف به حمایت از کودکان در برابر بهرهکشی اقتصادی و کارهای خطرناک هستند. برای روشن شدن این واقعیتها، در ادامه نگاهی میاندازیم به آمار کشته و مجروح شدن کولبران و سوختبران در خردادماه ۱۴۰۵:
۱ خرداد: یک جوان ۱۹ ساله بلوچ به نام «یاسر ازبکزهی» در منطقه مرزی نیمروز بر اثر شلیک مستقیم نیروهای هنگ مرزی جان خود را از دست داد.
۱۷ خرداد: یک سوختبر به نام «خالد کوسه» در جاده مرزی ریمدان (پیش از رسیدن به پایگاه پشتیبانی ریمدان)، بر اثر تصادف خودروی لندکروز با یک دستگاه تریلی و به دلیل شدت جراحات وارده، جان باخت.
۱۹ خرداد: در پی تیراندازی مستقیم نیروهای نظامی به یک خودروی سوختبری در منطقه «خور کلانی» چابهار، یک سوختبر ۲۶ ساله به نام «عبدالباسط کلمتی» (فرزند مراد، متأهل و دارای فرزند) به شدت مجروح شد.
۲۰ خرداد؛ روز خونین جادهها: «فرهاد سابکی» (۲۲ ساله، فرزند میرخان، اهل و ساکن شهرستان دلگان) در پی واژگونی خودرو در محور شهرستان سرباز جان باخت.
«حسین بارانی (ایجباری)» (۲۱ ساله، فرزند احمد، اهل روستای چاهاحمد) در محور نرماشیر به بزمان بر اثر سانحه رانندگی جان خود را از دست داد.
یک کودک سوختبر ۱۵ ساله به نام «عبدالباسط کرنگش» (فرزند کلمحمد، اهل روستای شهرک درگیابند از توابع دلگان)، به جای حضور در کلاس درس و مدرسه، در پی واژگونی و آتشسوزی یک دستگاه وانت نیسان در محور کنارک جان باخت.
این رویدادها تنها حوادث رانندگی نیستند، بلکه پیامد مستقیم فقر ساختاری، محرومیت مزمن و نبود فرصتهای برابر اقتصادیاند.
۲۱ خرداد: نیروهای هنگ مرزی مستقر در منطقه «سورکیو» بانه به سوی جمعی از کولبران شلیک کردند که در نتیجه آن، یک کولبر ۲۹ ساله به نام «ناصح خدایی» به شدت مجروح شد.
شامگاه ۲۱ خرداد: یک سوختبر ۴۵ ساله به نام «گهرام گمشادزهی» (فرزند فقیرمحمد، متأهل و پدر هفت فرزند، اهل منطقه گشت سراوان)، در حال تردد در یک مسیر فرعی در منطقه اسفندک سراوان، بر اثر برخورد با مین جان باخت.
سالهاست که نیروهای نظامی و سپاه پاسداران، بسیاری از مناطق مرزی را به بهانه امنیت ملی و حتی بسیاری از مناطق عشایری، مسیرهای تردد سوختبران و مناطق کویری هممرز با استان کرمان (محل چرای دامها) را به بهانههای امنیتی مینگذاری کردهاند. این اقدام بدون نصب هیچگونه علائم هشداردهنده صورت گرفته و هر ساله باعث مرگ و نقص عضو دهها تن از عشایر و سوختبران میشود.
۲۶ خرداد: یک کولبر متأهل و پدر دو فرزند به نام «آکو صالحی»، در نوار مرزی «سیرانبند» بانه با شلیک مستقیم نیروهای حکومتی از ناحیه دست مجروح و جهت درمان به بیمارستانی در تبریز منتقل شد.
۲۷ خرداد: یک کولبر به نام «محمد نادری» (اهل روستای سهردوش مریوان)، در نوار مرزی «دولهبی» هدف شلیک مستقیم نیروهای مستقر در پاسگاه سپاه پاسداران قرار گرفت و از ناحیه پا به شدت مجروح شد.
آنچه این روایتها را به هم پیوند میدهد، جغرافیا نیست؛ بلکه تشابه ساختاری در شرایطی است که این افراد را به سوی چنین مشاغل مرگباری سوق میدهد. نهادهای حاکمیتی نه تنها چارهای برای این بحران اقتصادی نمیاندیشند، بلکه بارها حتی کولبران و سوختبران را بازداشت کرده و به آنها برچسبهایی چون «جاسوسی برای اسرائیل» یا «همکاری با احزاب مخالف» میزنند؛ اتهاماتی که در مواردی به صدور حکم اعدام یا بلاتکلیفی طولانیمدت در بازداشتگاهها منجر میشود.
یک سال پیش، در ۴ تیرماه ۱۴۰۴، قوه قضاییه سه کولبر به نامهای «ادریس آلی»، «آزاد شجاعی» و «رسول احمد محمد» را با اتهامات امنیتی اعدام کرد.
کولبری و سوختبری را نمیتوان صرفاً در قالب آمار یا خبر دید؛ پشت هر کدام از این اعداد، زندگی انسانهایی جریان دارد که برای تأمین اولیهترین نیازهای خود قدم به مسلخ مرگ میگذارند. در کشوری که قیمت نان هر روز از جان آدمی پیشی میگیرد ـ تا جایی که امروز نرخ نان لواش به ۲,۷۰۰ تومان، بربری به ۱۰,۰۰۰ تومان و سنگک به ۱۵,۵۰۰ تومان رسیده است ـ افزایش قیمت نان بار مضاعفی بر دوش مردمی است که پیش از این زیر بار افزایش و گرانی اجارهخانه، درمان، حملونقل و خوراک کمر خم کردهاند.
توسعه متوازن، ایجاد فرصتهای شغلی پایدار، امنیت جادهها و حمایت مؤثر از مناطق مرزی، تنها بخشی از پاسخ به این بحران است؛ بحرانی که فراتر از خطوط مرزی، مستقیماً مفهوم کرامت انسانی را هدف قرار داده است.




نظرها
نظری وجود ندارد.