ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

بازنویسی توسعه در ایران: مرکز به مثابه محصول انباشت

ناصر خورشیدی ـ مرکز و حاشیه در ایران نه دو جهان جدا، بلکه دو صورت از یک تجربه‌ی تاریخی واحدند؛ تجربه‌ای که در آن «توسعه» در هر دو دوره‌ی پهلوی و جمهوری اسلامی، نه به‌عنوان گسترش متوازن زندگی، بلکه به‌مثابه سازوکاری برای تمرکز منابع، تثبیت قدرت و سازمان‌دهی نابرابری عمل کرده است. در این مسیر، مرکز نه نقطه‌ی طبیعی پیشرفت، بلکه محصول یک انباشت تاریخی است؛ انباشتی که در پهلوی با منطق صنعتی‌سازی متمرکز و دولت‌محور شکل گرفت و در جمهوری اسلامی با اتکاء به اقتصاد نفتی، تمرکز اداری و امنیتی‌سازی فضا تثبیت و بازتولید شد.

در سه مقاله‌ی پیشین، توسعه در ایران را از دو زاویه‌ی متفاوت دنبال کردیم: نخست از زاویه‌ی تاریخی و سیاست‌گذاری، جایی که نشان داده شد چگونه در دوره‌ی پهلوی و سپس در جمهوری اسلامی، توسعه عمدتاً به‌صورت پروژه‌ای متمرکز، دولت‌محور و فضایی نابرابر سازمان یافت؛ و دوم از زاویه‌ی جغرافیای اجتماعی، جایی که روشن شد حاشیه نه بیرون از توسعه، بلکه درونِ فرودستِ آن قرار دارد و به‌عنوان شرط امکان استمرار مرکز عمل می‌کند. این مقاله، حلقه‌ی چهارم این مسیر است، اما زاویه‌ی نگاه را یک‌بار دیگر جابه‌جا می‌کند: این‌بار مسئله نه حاشیه، بلکه خودِ مرکز است؛ نه برای ستایش آن، بلکه برای پرسش از این تصور مسلط که مرکز، معادل موفقیت توسعه است. پرسش اصلی این است که آیا مرکز واقعاً توسعه یافته است، یا صرفاً محل فشرده‌شدن تمام نیروهای اقتصادی، سیاسی و انسانی یک جغرافیاست که هزینه‌هایش در بیرون و درون هم‌زمان بازتولید می‌شود.

در روایت رسمی توسعه، مرکز همواره به‌عنوان نقطه‌ی موفقیت معرفی شده است. تهران، اصفهان، مشهد، تبریز و چند قطب دیگر، به‌مثابه ویترین پیشرفت نمایش داده می‌شوند؛ جایی که صنعت، دانشگاه، خدمات، زیرساخت و سرمایه در بالاترین سطح خود متمرکز شده‌اند. اما این تصویر، تنها سطح بیرونی ماجراست. اگر توسعه را صرفاً به افزایش حجم سرمایه‌گذاری، رشد تولید، گسترش زیرساخت و تراکم شهری تقلیل دهیم، ممکن است این روایت پذیرفتنی به نظر برسد. اما اگر توسعه را در نسبت با زندگی روزمره، زمان، بدن، امنیت و امکان زیستن بررسی کنیم، تصویر کاملاً تغییر می‌کند.

مرکز یک نقطه‌ی طبیعی نیست؛ مرکز ساخته می‌شود. این ساختن، یک فرآیند تاریخی و سیاسی است که در آن جریان منابع، تصمیم‌ها و جمعیت به‌تدریج در چند نقطه متمرکز می‌شود. در ایران مدرن، این فرایند از همان لحظه‌ای شدت گرفت که دولت به‌عنوان محور اصلی سازمان‌دهی فضا تثبیت شد. دولت برای اداره، به تمرکز نیاز داشت؛ برای کنترل، به مرکز نیاز داشت؛ و برای رشد سریع، به فشرده‌سازی منابع در چند نقطه نیاز داشت. سرمایه نیز در همین منطق حرکت کرد، زیرا امنیت، زیرساخت و دسترسی به بازار در همان نقاط متمرکز شده بود. نتیجه این شد که مرکز نه محصول طبیعی رشد، بلکه نتیجه‌ی یک مکش تاریخی مداوم شد.

این مکش را می‌توان در چند جریان هم‌زمان دید. نفت از جنوب استخراج شد، اما ساختارهای تصمیم‌گیری و ارزش‌گذاری آن در مرکز تثبیت شد. آب از حوضه‌های مختلف به سمت مناطق پرجمعیت و صنعتی هدایت شد. صنایع در چند نقطه محدود متمرکز شدند. دانشگاه‌ها، بیمارستان‌ها و خدمات تخصصی در شهرهای بزرگ انباشته شدند. و مهم‌تر از همه، نیروی کار از روستاها و مناطق حاشیەی جغرافیای ایران به سمت این مراکز حرکت کرد. این مهاجرت‌ها صرفاً انتخاب‌های فردی نبودند، بلکه نتیجه‌ی ساختاری بودند که در آن امکان زندگی پایدار در بسیاری از مناطق کاهش یافته بود. به این ترتیب، مرکز نه از درون خود، بلکه از طریق جذب مداوم بیرون ساخته شد.

اما این تصویر زمانی کامل می‌شود که یک نقطه‌ی تنش به آن اضافه کنیم: لحظه‌ای که خودِ این مکش به مرز بحران می‌رسد. برای مثال، تهران دیگر صرفاً مرکز انباشت فرصت نیست، بلکه به نقطه‌ای رسیده که زیر بار همان تمرکز در حال فرسایش است. بحران آب در پایتخت، که بخشی از آن به انتقال گسترده منابع از حوضه‌های اطراف و فشار بر منابع زیرزمینی بازمی‌گردد، یک نمونه‌ی مستقیم از همین وضعیت است. مرکزی که قرار بود نماد رشد باشد، اکنون در حال مصرف کردن پایه‌های زیستی خود است. اینجا توسعه دیگر بیرون از بحران نیست؛ خودِ بحران درون توسعه تولید شده است. اما این بحران تنها در سطح منابع طبیعی یا زیرساخت‌ها ظاهر نمی‌شود. در زندگی روزمره ساکنان مراکز بزرگ نیز می‌توان نشانه‌های آن را مشاهده کرد. افزایش هزینه مسکن، زمان‌های طولانی رفت‌وآمد، آلودگی مزمن هوا، فرسودگی روانی ناشی از تراکم شهری و کاهش تدریجی کیفیت زندگی، همگی نشان می‌دهند که تمرکز مداوم سرمایه و جمعیت الزاماً به گسترش امکان‌های زیستن منجر نشده است. در این معنا، بحران مرکز تنها بحران محیط ‌زیست یا مدیریت شهری نیست؛ بحران تجربه انسانی در دل توسعه متمرکز نیز هست.

در کنار این تنش ساختاری، باید به یک تصویر عینی و فشرده اشاره کرد که منطق کل نظام را در یک نقطه جمع می‌کند: زاینده‌رود. رودی که هم‌زمان حامل تاریخ کشاورزی، صنعت و زندگی شهری بود، در نتیجه‌ی انتقال‌های پی‌درپی آب، مدیریت‌های تمرکزگرا و اولویت دادن به نیازهای صنعتی و شهری در مرکز، به جریان نیمه‌خشک یا فصلی تبدیل شد. در اینجا مسئله فقط کمبود آب نیست؛ مسئله این است که یک اکوسیستم کامل، در منطق تأمین مرکز بازتنظیم شده است. زاینده‌رود نه یک مورد استثنایی، بلکه فشرده‌ترین تصویر از رابطه‌ی مرکز و پیرامون است: جایی که جریان حیات، به‌تدریج در خدمت تثبیت یک نقطه متوقف یا منحرف می‌شود.

این مکانیسم تنها در سطح منابع طبیعی عمل نمی‌کند. در سطح اجتماعی نیز، نیروی کار از پیرامون به مرکز منتقل شده است، اما نه به‌عنوان نیروی برابر، بلکه به‌عنوان نیروی فرودست. شهرهای بزرگ میزبان جمعیتی هستند که بخش مهمی از آن از مناطق پیرامونی آمده‌اند، اما در پایین‌ترین سطوح بازار کار جذب شده‌اند.

این ادغام نابرابر، در حاشیه‌ی درونی شهرها بازتولید می‌شود؛ در سکونت‌گاه‌هایی که نه کاملاً شهر هستند و نه روستا، اما حامل تمام فشارهای هر دو هستند. در اینجا، مرکز نه یک فضای یکپارچه، بلکه مجموعه‌ای از لایه‌های نابرابر درون خود است. بحران مسکن در کلان‌شهرهای ایران نیز بخشی از همین منطق است. شهری که پیوسته جمعیت، سرمایه و فرصت‌های اقتصادی را جذب می‌کند، هم‌زمان هزینه‌ی زیستن را تا جایی افزایش می‌دهد که بخش بزرگی از ساکنانش ناچار به عقب‌نشینی فضایی می‌شوند؛ از مرکز شهر به حاشیه، از مالکیت به اجاره و از ثبات به نااطمینانی. در این معنا، تمرکز نه‌تنها پیرامون را تخلیه می‌کند، بلکه در درون خود نیز اشکال تازه‌ای از حاشیه‌سازی تولید می‌کند.

در این نقطه، تنش اصلی خود را به‌وضوح نشان می‌دهد: مرکزی که قرار بود محصول توسعه باشد، خود به مصرف‌کننده‌ی توسعه تبدیل شده است. آنچه در روایت رسمی به‌عنوان پیشرفت دیده می‌شود، در سطح زیست روزمره به شکل فشار، فرسایش و ناپایداری ظاهر می‌شود. این همان جایی است که باید از زبان ساده‌ی «موفقیت یا شکست توسعه» عبور کرد، زیرا مسئله اساساً در این دوگانه قابل توضیح نیست.

در چنین چارچوبی، بحران‌هایی که امروز در مرکز دیده می‌شوند—از مسکن تا آلودگی هوا، از ترافیک تا فرونشست زمین—نباید به‌عنوان انحراف از توسعه فهمیده شوند. این‌ها پیامدهای مستقیم همان منطقی هستند که توسعه را بر پایه‌ی تمرکز تعریف کرده است. به بیان دقیق‌تر، این بحران‌ها شکست توسعه نیستند، بلکه شکل تکامل‌یافته‌ی آن در شرایط تمرکز افراطی‌اند.

در مقابل، حاشیه نیز نه یک فضای منفعل، بلکه بخشی فعال در این منطق است. حاشیه نیروی کار، منابع و ظرفیت انسانی خود را به مرکز منتقل کرده، اما این انتقال به‌صورت نابرابر انجام شده است. در نتیجه، چیزی که باقی مانده، نه یک توسعه‌ی متوازن، بلکه یک توزیع نامتقارن از امکان‌های زندگی است. کولبری در کردستان، سوخت‌بری در بلوچستان و اشکال مشابه معیشت‌های مرزی، در همین منطق معنا پیدا می‌کنند: لحظه‌هایی که بدن انسان مستقیماً به حامل ریسک اقتصادی تبدیل می‌شود.

در اینجا، آنچه رخ داده را نمی‌توان صرفاً «توسعه‌ی نامتوازن» نامید. این تعبیر هنوز فرض می‌کند که توسعه به‌عنوان یک هدف درست وجود دارد، اما به‌درستی توزیع نشده است. اما مسئله عمیق‌تر است: آنچه رخ داده، شکلی از توسعه است که از ابتدا بر پایه‌ی تمرکز، جذب و تخلیه بنا شده است. در این شکل، مرکز و حاشیه دو وضعیت بیرونی نیستند، بلکه دو لحظه‌ی درونی یک منطق واحدند.

در نهایت، آنچه از دل این بررسی بیرون می‌آید، نه یک حکم قطعی، بلکه یک جابه‌جایی در نگاه است. مرکز و حاشیه در ایران نه دو جهان جدا، بلکه دو صورت از یک تجربه‌ی تاریخی واحدند؛ تجربه‌ای که در آن «توسعه» در هر دو دوره‌ی پهلوی و جمهوری اسلامی، نه به‌عنوان گسترش متوازن زندگی، بلکه به‌مثابه سازوکاری برای تمرکز منابع، تثبیت قدرت و سازمان‌دهی نابرابری عمل کرده است. در این مسیر، مرکز نه نقطه‌ی طبیعی پیشرفت، بلکه محصول یک انباشت تاریخی است؛ انباشتی که در پهلوی با منطق صنعتی‌سازی متمرکز و دولت‌محور شکل گرفت و در جمهوری اسلامی با اتکاء به اقتصاد نفتی، تمرکز اداری و امنیتی‌سازی فضا تثبیت و بازتولید شد.

اما مسئله صرفاً این نیست که این دو نظام چگونه مرکز را ساخته‌اند؛ مسئله مهم‌تر این است که خودِ «مرکز» در این فرایند چه شده است. مرکز، به‌جای آنکه به فضای تعادل و گسترش کیفیت زندگی تبدیل شود، به نقطه‌ای از فشردگی بیشینه‌ی سرمایه، جمعیت، تصمیم و فشار زیست‌محیطی بدل شده است؛ نقطه‌ای که در ظاهر توسعه‌یافته است، اما در درون خود با بحران‌های مزمن مسکن، آب، آلودگی، فرسایش زیرساخت و فرسودگی زندگی روزمره روبه‌روست. به این معنا، مرکز نه صرفاً برنده‌ی توسعه، بلکه محصول مستقیم همان منطقی است که توسعه را بر تمرکز بنا کرده است.

در این چارچوب، حاشیه شرط امکان این مرکز بوده و هست: جایی که نیروی کار، منابع طبیعی و هزینه‌های پنهان این تمرکز جذب و تخلیه می‌شود. اما هم‌زمان، مرکز نیز بدون این حاشیه قابل تداوم نیست؛ زیرا آنچه به‌عنوان «رشد» در مرکز دیده می‌شود، دقیقاً بر پایه‌ی این انتقال مداوم شکل گرفته است. بنابراین، مسئله نه تقابل دو فضا، بلکه یک رابطه‌ی درهم‌تنیده است: مرکزی که از حاشیه تغذیه می‌کند و در همان فرآیند، خود را در وضعیت بحران دائمی قرار می‌دهد. اگر در مقاله نخست دیدیم که توسعه چگونه طبقه کارگر را در موقعیتی فرودست بازتولید می‌کند، و در مقاله دوم مشاهده کردیم که این فرودستی در قالب‌های تازه ادامه می‌یابد، و اگر در مقاله سوم نشان داده شد که همین منطق حاشیه را به‌عنوان شرط امکان خود تولید می‌کند، اکنون می‌توان دید که این فرایند در نهایت به خودِ مرکز نیز بازمی‌گردد. آنچه در نگاه نخست به‌صورت چهار موضوع جداگانه دیده می‌شود، در واقع چهار صورت از یک منطق تاریخی واحد است؛ منطقی که کار، فضا، حاشیه و مرکز را در یک رابطه درهم‌تنیده سازمان می‌دهد.

از این منظر، آنچه «مرکز توسعه‌یافته» نامیده می‌شود، نه نقطه‌ی پایان توسعه، بلکه صورت فشرده‌ی تناقض‌های آن است؛ جایی که توسعه هم‌زمان هم تولید شده و هم فرسوده شده است. و شاید در نهایت، پرسش اصلی دیگر این نباشد که چگونه این الگو را اصلاح کنیم، بلکه این باشد که چگونه می‌توان پذیرفت که آنچه در هر دو دوره‌ی پهلوی و جمهوری اسلامی «توسعه» نام گرفته، در سطح فضایی چیزی جز یک منطق پایدار از تمرکز در مرکز و تخلیه در پیرامون نبوده است ـ منطقی که حتی خودِ مرکز را نیز از درون بی‌ثبات و فرسوده کرده است و باید در مقالەی پنجم و پایانی این مجموعە بە دنبال این پاسخ بگردیم کە توسعە برای چە کسی است؟

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.