نه به جنگ و تجاوز امپریالیستی ـ صهیونیستی؛ نه به فریب صلح دولتها
جنگ و صلح دولتها هرگز مسئلهی آنتیفاشیستها نیست و به نفع مردم تمام نمیشود
رکسانا تلارمی ـ صلح دولتها اگر تنها به معنای توافق میان دولتها، تقسیم منافع، بازسازی قدرت حاکمان و حفظ نظم سرکوب باشد، نفع مردم نیست. این صلحی است که در آن دولتها با یکدیگر معامله میکنند، اما مردم همچنان زیر فشار فقر اقتصادی، زندان، بیکاری، تحقیر، سانسور، تبعیض و سرکوب باقی میمانند.

پرندگان در پس زمینه دود برخاسته از حمله به پایتخت ایران، تهران، در ۵ مارس ۲۰۲۶، پرواز میکنند. منبع: AFP

ما آنتیفاشیستهای ضدصهیونیست و ضد امپریالیست، چه در ارتباط با اشغالگری و نسلکشی فلسطینیها و چه در ارتباط با تجاوز و حملات به مردم و جغرافیای ایران، بارها نوشته و تأکید کردهایم که آنتیامپریالیست بودن ما به معنای حمایت از دولتهایی نیست که خود را آنتیامپریالیست مینامند. ما آنتیفاشیستهای ضد امپریالیست نه در کنار ابرقدرتها میایستیم، نه در کنار دولتهایی که چه ظاهراً و چه واقعاً، به زعم خود، خود را ضد امپریالیسم و ضد صهیونیسم میدانند. موضع سیاسی ما این دولتها نبوده و نیست؛ صفبندی ما در کنار مردم، فرودستان، کارگران، آوارگان و همهی کسانی است که زیر چکمهی فاشیستی ارتش دولتها و سرمایهداری خرد میشوند.
از دیدگاه ما، امپریالیسم فقط دخالت نظامی و جنگهای امپریالیستی با دیگر دولتها نیست؛ امپریالیسم به معنای سلطه، غارت، تحریم، اشغال نظامی، کنترل و تاراج منابع مردم است. بارها تأکید کردهایم که ما حامی دولتهایی نیستیم که خودشان درون مرزهایشان بر پایهی اقتصاد سرمایهداری، سرکوب، تبعیض و اقتدارگرایی حکومت میکنند. بارها نوشته و اعلام کردهایم که ما در کنار جنگ و صلح آنها و رقابتهایشان نمیایستیم و از آنها حمایت نمیکنیم. بر این عقیدهایم که بسیاری از دولتها از زبان ضد امپریالیستی استفاده میکنند، اما در عمل کارگران، زنان، اقلیتها، مهاجران، آزادیخواهان و معترضان را سرکوب میکنند. بهخوبی میدانیم که دولتها جنگ و صلح را بر اساس منافع خود تعریف میکنند، اما مردم در جنگ با بمباران، فقر، آوارگی و مرگ روبهرو میشوند؛ و در صلح دولتها نیز همچنان با فقر، سرکوب و بازسازی قدرت همان حاکمان داخلی مواجهاند. برای مردم، صلح دولتی لزوماً به معنای آزادی و امنیت نیست، زیرا همان دولتهای سرکوبگر در دورهی پس از جنگ فرصت مییابند دستگاه قدرت، نهادهای امنیتی و ابزارهای سرکوب خود را ترمیم و بازسازی کنند، کنترل اجتماعی را دوباره گسترش دهند و حاکمیت خود را بر جامعه تثبیت کنند؛ چنانکه امروز با اعدامهای روزانه در دولت اسلامی ایران مواجهایم.
در اینجا دیدگاه میکاییل باکونین برای ما اهمیت نظری دارد. باکونین دولت را نهادی میدانست که بر قدرت، سلطه، مرز، ارتش و رقابت بنا شده است. از نگاه او، صلح میان دولتها صلح واقعی نیست، بلکه آتشبسی موقت میان قدرتهایی است که هر یک در پی حفظ و گسترش خود هستند. او بر این باور بود که هر دولت، برای آنکه بلعیده نشود، میکوشد ببلعد؛ برای آنکه مغلوب نشود، در پی غلبه بر دیگری است. بنابراین جنگ در نگاه باکونین حادثهای بیرونی یا استثنایی نیست، بلکه از خودِ وجود دولت برمیخیزد. وقتی دولتها از صلح سخن میگویند، اغلب منظورشان رهایی مردم نیست، بلکه توقف موقت جنگ، تقسیم منافع، تثبیت مرزهای قدرت و بازسازی نیروی سلطه است.
کارل مارکس نیز، از زاویهای دیگر، جنگ و صلح دولتها را جدا از مناسبات طبقاتی و منافع طبقات حاکم نمیداند. برای مارکس، دولت بیطرف نیست؛ دولت مدرن ابزار سازمانیافتهی سلطهی طبقاتی است. از این رو، جنگهای دولتها اغلب جنگ مردم نیست، بلکه جنگ حکومتها، سرمایهداران، اشراف، استعمارگران و طبقات مسلط است؛ جنگهایی که با نام ملت، امنیت، وطن و دفاع از کشور توجیه میشوند، اما هزینهی آن را کارگران، فرودستان، زنان، کودکان، آوارگان و مردم بیدفاع میپردازند. از این منظر، صلح واقعی نیز با معاملهی دولتها حاصل نمیشود؛ صلح واقعی نیازمند آگاهی، سازمانیابی و همبستگی از پایین است، جایی که مردم علیه جنگافروزی، استعمار، سرمایهداری، سرکوب و قدرتهای حاکم میایستند.
از همین رو، ما آنتیفاشیستهای ضد اقتدار پیشتر نیز در مقالات گوناگونی که نوشتهایم اعلام کردهایم که با علم به اینکه دولتها، حتی زمانی که دشمن یکدیگر بهنظر میرسند، در لحظهی مناسب به نفع همدیگر معامله میکنند، نباید به هیچیک از آنها اعتماد کرد. در این زدوبندها، نیرویی که همیشه حذف میشود مردماند؛ و سازش قدرتها با یکدیگر میتواند به سرکوب معترضان و آزادیخواهان بینجامد.
چنانکه در دوران تهدید، تجاوز، جنگ و حملهی امپریالیستی ـ صهیونیستی به جغرافیای ایران، همزمان با خیزشهای مردمی نیز روبهرو بودیم؛ دورهای که در آن، تفاوت میان چپ ضد امپریالیسم دولتی و ضد امپریالیسم مستقل آنتیفاشیستی در موضعگیریها بهروشنی خود را نشان داد. آنتیفاشیستهای ضد امپریالیست و همچنین برخی از سازمانها و احزاب چپگرای سوسیالیستی، از مبارزات آزادیخواهانهی مردم پشتیبانی کردند. اما بخشی از چپ که آنتیفاشیستها آنان را صرفاً ضد امپریالیست خارجی مینامند، از بیم بازگشت سلطنت، با انفعال خود عملاً ارتجاع حاکم را برگزیدند و امروز میدان را برای مصالحه با ابرقدرتها و تقویت قدرت موجود باز گذاشتهاند.
برای روشنتر شدن این موضع باید گفت: چپ آنتیفاشیست ضد امپریالیست، که شامل بخشی از مارکسیستهای ضد اقتدار و بهطور کل آنارشیستها میشود، همزمان با سلطهی خارجی، با فاشیسم، اقتدارگرایی، ستم و سرکوب دیکتاتوری داخلی نیز میجنگد و هیچ قدرت سرکوبگری را به بهانهی «ضدیت با امپریالیسم» توجیه نمیکند. اما جریان صرفاً ضد امپریالیست، مبارزه را فقط به دشمن خارجی تقلیل میدهد و گاه در برابر دیکتاتوری و سرکوب داخلی سکوت یا حتی همراهی میکند. تفاوت اصلی اینجاست: اولی آزادی، برابری و عدالت را جداییناپذیر میداند؛ دومی آنها را قربانی اولویت سیاسی میکند.
در حال حاضر، با روندی از صلح و مصالحه میان دولت جمهوری اسلامی و آمریکا روبهرو هستیم؛ روندی که بار دیگر نشان میدهد جنگ و صلح دولتها بر پایهی منافع قدرتها شکل میگیرد، نه بر پایهی آزادی و زندگی مردم. از منظر آنتیفاشیستی، نه تهدید و تجاوز امپریالیستی ـ صهیونیستی میتواند توجیه شود، نه صلح و معاملهی دولتها میتواند بهعنوان رهایی مردم پذیرفته شود. مبارزهی ما با امپریالیسم، صهیونیسم، استعمار، فاشیسم، اقتدارگرایی و سرمایهداری، جدا از جنگ و صلح دولتها با ابرقدرتها همچنان ادامه خواهد داشت؛ زیرا معیار ما نه توافق دولتهاست و نه دشمنی آنها، بلکه ایستادن کنار مردم و مبارزه با هر شکلی از سلطه، سرکوب، اشغال، فقر، زندان و تحقیر است. این همان موضع مستقل ماست؛ موضعی که با ضد امپریالیسم دولتی تفاوت دارد.
روشنتر بگوییم: صلح دولتها اگر تنها به معنای توافق میان دولتها، تقسیم منافع، بازسازی قدرت حاکمان و حفظ نظم سرکوب باشد، نفع مردم نیست. این صلحی است که در آن دولتها با یکدیگر معامله میکنند، اما مردم همچنان زیر فشار فقر اقتصادی، زندان، بیکاری، تحقیر، سانسور، تبعیض و سرکوب باقی میمانند. به همین دلیل، ما نه فریب جنگ دولتها را میخوریم و نه فریب صلح آنها را؛ زیرا معیار ما منافع دولتها نیست، بلکه نفع مردم، آزادی جامعه، مبارزه با هر شکلی از سلطه و اقتدار، و ادارهی شورایی جامعه به دست خود مردم است. نه جنگ دولتها، نه صلح معاملهگرانهی قدرتها؛ بلکه همبستگی از پایین، علیه فاشیسم، علیه دولتهای سرکوبگر، علیه امپریالیسم، علیه اشغال، علیه سرمایهداری و علیه هر قدرتی که زندگی مردم را قربانی بقای خود میکند.
رکسانا تلارمی
ساکن استکهلم، سوئد




نظرها
نظری وجود ندارد.