ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

چگونه شبکه‌های اجتماعی مرز میان عدالت، فضیلت و خشونت را بازآرایی کردند؟

مونا سرافراز ـ‌ در زندگی واقعی، انسان‌ها متناقض‌اند. ممکن است در یک موضوع درست بگویند و در موضوعی دیگر اشتباه کنند. ممکن است هم‌زمان هم قربانی باشند و هم عامل آسیب. ممکن است تغییر کنند، پشیمان شوند یا از تجربه بیاموزند. اما منطق پلتفرم‌ها، به‌ویژه در لحظه‌های بحران، این پیچیدگی را برنمی‌تابد. الگوریتم‌ها و دینامیک‌های جمعی، روایت‌های ساده، دوگانه و قطبی را ترجیح می‌دهند: قهرمان یا خائن، قربانی یا متجاوز، خودی یا غیرخودی.

مقدمه: از جامعه‌ی گفت‌وگو تا جامعه‌ی محاکمه

قرن بیست‌ویکم با وعده‌ای آغاز شد که کمتر کسی در جذابیت آن تردید داشت. اینترنت قرار بود ساختار قدرت را دگرگون کند؛ رسانه را از انحصار دولت‌ها و شرکت‌های بزرگ بیرون آورد؛ به کسانی که هرگز صدایی نداشتند امکان سخن گفتن بدهد و نوعی حوزهٔ عمومی تازه خلق کند؛ حوزه‌ای که در آن هر فرد بتواند روایت خود را از جهان بیان کند. در دهه‌های نخست اینترنت، بسیاری از نظریه‌پردازان رسانه از شکل‌گیری «دموکراسی دیجیتال» سخن می‌گفتند و شبکه‌های اجتماعی را گسترش طبیعی آرمان‌های آزادی بیان می‌دانستند.

اما کمتر از دو دهه بعد، همان فضا که قرار بود امکان گفت‌وگو را گسترش دهد، به یکی از مهم‌ترین میدان‌های نفرت، تحقیر، شرمسارسازی عمومی، حملات گروهی و خشونت کلامی تبدیل شد. امروز تقریباً هیچ روزی نمی‌گذرد که در یکی از شبکه‌های اجتماعی شاهد موجی از حمله به یک فرد، تحقیر، توهین، افشای زندگی خصوصی، برچسب‌زنی، یا فراخوان برای حذف اجتماعی نباشیم.

این وضعیت فقط یک تغییر فرهنگی نیست؛ بلکه پرسشی بنیادی دربارهٔ اخلاق معاصر مطرح می‌کند: چرا فضاهایی که با آرمان مشارکت و آزادی شکل گرفتند، تا این اندازه مستعد تولید خشونت شده‌اند؟

پاسخ ساده‌ای وجود ندارد. سال‌ها این تصور رایج بود که خشونت آنلاین نتیجهٔ حضور گروه کوچکی از افراد «ناسالم» یا «ترول‌ها» است. اما پژوهش‌های دو دههٔ اخیر در روان‌شناسی، جامعه‌شناسی دیجیتال، مطالعات رسانه و علوم سیاسی تصویری بسیار پیچیده‌تر ارائه کرده‌اند. مسئله فقط شخصیت افراد نیست؛ بلکه تعامل میان روان انسان، معماری پلتفرم‌ها، اقتصاد توجه و پویایی‌های جمعی است. خشونت در شبکه‌های اجتماعی، بیش از آنکه صرفاً محصول نیت افراد باشد، از دلِ ساختارهایی برمی‌خیزد که احساس مسئولیت را تضعیف، واکنش هیجانی را تقویت و داوری اخلاقی را به نمایش عمومی تبدیل می‌کنند.

یکی از نخستین پژوهشگرانی که این تحول را با دقت توصیف کرد، روان‌شناس آمریکایی جان سولر بود. او در مقالهٔ کلاسیک خود، «اثر بی‌مهاری آنلاین» (The Online Disinhibition Effect)، استدلال کرد که اینترنت الزاماً انسان‌ها را خشن‌تر نمی‌کند؛ بلکه موانعی را که در روابط رودررو رفتار ما را مهار می‌کنند، تضعیف می‌کند. از نگاه سولر، هنگامی که فرد پشت صفحهٔ نمایش قرار می‌گیرد، احساس ناشناس بودن، دیده نشدن، فاصلهٔ زمانی میان کنش و واکنش، و نبودِ مواجهه با چهرهٔ واقعی دیگری، باعث می‌شود محدودیت‌های اخلاقی روزمره کمرنگ شوند. نتیجه، نوعی «بی‌مهاری» است که می‌تواند هم به بیان صادقانهٔ احساسات و هم به خشونت، تحقیر و تهدید بینجامد.

مسئله این نیست که اینترنت «ذات» انسان را آشکار کرده است؛ بلکه این است که نوع خاصی از رابطهٔ اجتماعی را ایجاد کرده که در آن برخی فضایل اخلاقی دشوارتر و برخی رذایل آسان‌تر شده‌اند.

اما امروز، پس از بیست سال، روشن شده است که مسئله فراتر از روان‌شناسی فردی است. اگر تنها ناشناس بودن علت خشونت بود، باید انتظار می‌داشتیم که با گسترش استفاده از نام و هویت واقعی در شبکه‌ها، خشونت کاهش یابد. در حالی که بسیاری از شدیدترین حملات آنلاین، توسط افرادی انجام می‌شود که با نام و تصویر واقعی خود فعالیت می‌کنند. این مشاهده نشان می‌دهد که مشکل را نمی‌توان فقط به پنهان بودن هویت نسبت داد.

پژوهش‌های جدیدتر، به‌ویژه در حوزهٔ مطالعات پلتفرم، توجه را به عامل دیگری معطوف کرده‌اند: معماری شبکه‌های اجتماعی. آنچه امروز در اینستاگرام، ایکس، فیسبوک یا تیک‌تاک رخ می‌دهد، صرفاً حاصل انتخاب کاربران نیست؛ بلکه محصول سازوکارهایی است که توجه انسان را سازمان‌دهی می‌کنند. الگوریتم‌ها، محتوایی را برجسته می‌کنند که واکنش بیشتری برانگیزد، و در تجربهٔ عملی و در پژوهش‌های متعدد مشاهده شده است که خشم، ترس، تحقیر و هیجان منفی، معمولاً تعامل بیشتری نسبت به گفت‌وگوی آرام ایجاد می‌کنند. به همین دلیل، ساختار اقتصادی بسیاری از پلتفرم‌ها ناخواسته به نفع محتوای برانگیزاننده عمل می‌کند.

این نکته، پرسشی مهم‌تر را پیش می‌کشد: آیا شبکه‌های اجتماعی فقط خشونت موجود در جامعه را منعکس می‌کنند، یا در تولید و تشدید آن نیز نقش دارند؟ پاسخ بسیاری از پژوهشگران این است که رابطه‌ای دوسویه وجود دارد. پلتفرم‌ها نه از هیچ، خشونت می‌آفرینند و نه صرفاً آینه‌ای منفعل هستند؛ بلکه با شیوهٔ طراحی، رتبه‌بندی محتوا، و ایجاد مشوق برای واکنش‌های سریع و احساسی، برخی الگوهای رفتاری را تقویت و برخی دیگر را تضعیف می‌کنند.

در این میان، یکی از نگران‌کننده‌ترین تحولات، دگرگونی مفهوم «اخلاق» است. در فضای دیجیتال، اخلاق بیش از آنکه تجربه‌ای درونی و مبتنی بر مسئولیت فردی باشد، به اجرایی عمومی تبدیل می‌شود. کاربران تنها نمی‌خواهند موضع اخلاقی داشته باشند؛ می‌خواهند این موضع دیده شود. این نمایش اخلاقی، که برخی پژوهشگران آن را با مفاهیمی مانند moral grandstanding یا «خودنمایی اخلاقی» تحلیل کرده‌اند، به تدریج شرایطی ایجاد می‌کند که در آن، شدت محکوم کردن دیگران، به نشانه‌ای از فضیلت تبدیل می‌شود.

در چنین فضایی، مرز میان عدالت و مجازات جمعی به‌آسانی مخدوش می‌شود. فردی که دیروز از قربانیان خشونت دفاع می‌کرد، ممکن است امروز خود در حمله‌ای گروهی علیه فردی دیگر مشارکت کند، بی‌آنکه احساس کند رفتارش خشونت‌آمیز است. زبان تغییر کرده است: تحقیر، در پوشش عدالت ظاهر می‌شود؛ حذف اجتماعی، در قالب مسئولیت‌پذیری اخلاقی؛ و نفرت، گاه در لباس دفاع از حقیقت.

این مقاله تلاشی است برای فهم این دگرگونی. استدلال اصلی آن این است که شبکه‌های اجتماعی صرفاً محیطی برای انتشار خشونت نیستند؛ آن‌ها شکل تجربهٔ اخلاقی را نیز بازآرایی کرده‌اند. اگر در گذشته خشونت معمولاً در تقابل با اخلاق قرار می‌گرفت، امروز یکی از پیچیده‌ترین ویژگی‌های فضای دیجیتال این است که خشونت می‌تواند خود را به زبان اخلاق بیان کند. فهم این تحول، مستلزم گفت‌وگویی میان روان‌شناسی، فلسفه، مطالعات رسانه، جامعه‌شناسی و نظریه‌های فمینیستی است؛ زیرا هیچ‌یک از این حوزه‌ها به‌تنهایی قادر به توضیح آن نیستند.

وقتی دیگری ناپدید می‌شود: روان‌شناسی خشونت در فضای دیجیتال

اگر از کسی بپرسیم چرا انسان‌ها در شبکه‌های اجتماعی این اندازه راحت یکدیگر را تحقیر می‌کنند، معمولاً پاسخ‌هایی از این دست می‌شنویم: «چون ناشناس هستند»، «چون تربیت ندارند» یا «چون جامعه خشن شده است». هر یک از این پاسخ‌ها بخشی از واقعیت را بازتاب می‌دهد، اما هیچ‌یک به‌تنهایی توضیح نمی‌دهد که چرا همان فردی که در زندگی روزمره رفتاری مؤدب، همدل و حتی اخلاق‌مدار دارد، ممکن است در فضای دیجیتال به عضوی از یک حملهٔ جمعی تبدیل شود.

روان‌شناسی اجتماعی در چند دههٔ گذشته نشان داده است که رفتار انسان به‌مراتب بیش از آنچه تصور می‌کنیم، به موقعیت وابسته است. پژوهش‌های کلاسیک استنلی میلگرام درباره اطاعت از اقتدار، آزمایش زندان فیلیپ زیمباردو و نظریه‌های بعدی آلبرت بندورا درباره «گسست اخلاقی» (Moral Disengagement) همگی بر یک نکته تأکید دارند: بسیاری از انسان‌ها ذاتاً خشن یا بی‌رحم نیستند، اما در شرایط خاص می‌توانند دست به رفتارهایی بزنند که بعدها خود نیز از آن شگفت‌زده شوند.

شبکه‌های اجتماعی یکی از همین «شرایط خاص» را فراهم می‌کنند.

حذف چهره، حذف همدلی

در روابط انسانی، بخش بزرگی از قضاوت اخلاقی از طریق مشاهدهٔ مستقیم دیگری شکل می‌گیرد. صورت، نگاه، مکث، لرزش صدا، اشک یا سکوت، اطلاعاتی هستند که مغز ما را وادار به تنظیم رفتار می‌کنند. پژوهش‌های علوم اعصاب نشان می‌دهند که دیدن رنج دیگری شبکه‌هایی از مغز را فعال می‌کند که با همدلی، بازداری هیجانی و ارزیابی اخلاقی مرتبط‌اند.

اما در فضای دیجیتال، بخش عمده‌ای از این اطلاعات حذف می‌شود. آنچه باقی می‌ماند، یک نام کاربری، یک عکس پروفایل یا چند خط متن است. در چنین شرایطی، ذهن انسان به‌تدریج طرف مقابل را نه به‌عنوان یک فرد با تاریخ، احساسات و آسیب‌پذیری، بلکه به‌عنوان یک «موضع»، یک «نماد» یا یک «دشمن» پردازش می‌کند.

این تغییر ظریف، پیامد بزرگی دارد. هرچه دیگری کمتر به‌صورت یک انسان کامل دیده شود، آسیب زدن به او از نظر روانی آسان‌تر می‌شود.

جان سولر این پدیده را بخشی از «اثر بی‌مهاری آنلاین» می‌داند، اما پژوهش‌های بعدی نشان داده‌اند که مسئله تنها بی‌مهاری نیست؛ بلکه نوعی فاصلهٔ اخلاقی نیز ایجاد می‌شود. فاصلهٔ اخلاقی زمانی رخ می‌دهد که فرد پیامدهای عمل خود را به‌طور مستقیم تجربه نکند. در جهان فیزیکی، اگر کسی را تحقیر کنیم، واکنش او را می‌بینیم؛ در جهان دیجیتال، معمولاً فقط صفحه‌ای را می‌بینیم که پیام ما را نمایش داده است. این فاصله، احساس مسئولیت را کاهش می‌دهد.

مغز برای زندگی در قبیله تکامل یافته است، نه برای زندگی در پلتفرم

روان‌شناسان تکاملی بارها تأکید کرده‌اند که ذهن انسان در گروه‌های کوچک و نسبتاً پایدار شکل گرفته است؛ گروه‌هایی که اعضای آن یکدیگر را می‌شناختند و پیامدهای رفتار خود را مستقیماً تجربه می‌کردند. شهرت، اعتماد و همکاری در چنین جوامعی ارزش بقا داشت.

اما شبکه‌های اجتماعی محیطی کاملاً متفاوت ایجاد کرده‌اند. در این محیط، انسان می‌تواند در چند دقیقه دربارهٔ صدها یا هزاران نفر قضاوت کند؛ افرادی که هرگز آن‌ها را ندیده، داستان زندگی‌شان را نمی‌داند و احتمالاً هرگز با آن‌ها روبه‌رو نخواهد شد.

این عدم تناسب میان ساختار ذهن و ساختار پلتفرم، یکی از دلایل افزایش قضاوت‌های شتاب‌زده است. دنیل کانمن در کتاب Thinking, Fast and Slow توضیح می‌دهد که مغز انسان برای صرفه‌جویی در انرژی، از میان‌برهای شناختی استفاده می‌کند. این میان‌برها در بسیاری از موقعیت‌ها مفیدند، اما در محیط‌های پرسرعت و مملو از اطلاعات، به تصمیم‌های عجولانه و خطاهای شناختی منجر می‌شوند.

در شبکه‌های اجتماعی، کاربران معمولاً پیش از آنکه فرصت تحلیل پیدا کنند، واکنش نشان می‌دهند. پلتفرم‌ها نیز با طراحی خود این شتاب را تشویق می‌کنند: دکمه‌های لایک، بازنشر، نقل‌قول و کامنت، همه برای کاهش فاصلهٔ میان هیجان و کنش طراحی شده‌اند. نتیجه آن است که تأمل، که یکی از ارکان داوری اخلاقی است، جای خود را به واکنش فوری می‌دهد.

از «قضاوت» تا «هویت»

جاناتان هایت، روان‌شناس اخلاق، استدلال می‌کند که انسان‌ها اغلب ابتدا به‌صورت شهودی قضاوت می‌کنند و سپس برای آن قضاوت، استدلال می‌سازند. در فضای دیجیتال، این فرایند شدت می‌گیرد، زیرا واکنش اولیه نه‌تنها بیان یک نظر، بلکه اعلام تعلق به یک گروه نیز هست.

وقتی کاربری در یک موج محکوم‌کردن شرکت می‌کند، فقط دربارهٔ یک رویداد اظهار نظر نمی‌کند؛ او به دیگران نشان می‌دهد که «من از این گروه هستم» و «من ارزش‌های این جمع را می‌پذیرم». بنابراین، مخالفت با موج غالب می‌تواند به‌منزلهٔ به خطر افتادن هویت اجتماعی فرد تجربه شود.

به همین دلیل است که بسیاری از حمله‌های آنلاین، حتی زمانی که اطلاعات جدید منتشر می‌شود، متوقف نمی‌شوند. عقب‌نشینی از یک موضع، برای بسیاری از افراد به معنای از دست دادن جایگاه درون گروه است.

گسست اخلاقی: چگونه انسان به خودش اجازهٔ آسیب زدن می‌دهد؟

یکی از مهم‌ترین مفاهیمی که در فهم خشونت آنلاین کمک می‌کند، نظریهٔ آلبرت بندورا دربارهٔ «گسست اخلاقی» است. بندورا نشان می‌دهد که انسان‌ها معمولاً برای انجام رفتارهای آسیب‌زا، نیاز دارند نوعی توجیه اخلاقی برای خود بسازند.

او چند سازوکار را توضیح می‌دهد که در فضای دیجیتال به‌وفور دیده می‌شوند:

  • توجیه اخلاقی: «این حمله لازم است، چون طرف مقابل انسان بدی است.»
  • انتقال مسئولیت: «همه همین کار را می‌کنند؛ من فقط یکی از آن‌ها هستم.»
  • پخش مسئولیت: وقتی هزاران نفر هم‌زمان حمله می‌کنند، هیچ‌کس خود را مسئول اصلی نمی‌داند.
  • غیرانسانی‌سازی: طرف مقابل دیگر یک فرد نیست؛ «فاسد»، «خائن»، «هیولا» یا «نماد شر» است.
  • سرزنش قربانی: آسیب‌دیده مقصر معرفی می‌شود؛ «اگر آن حرف را نزده بود، این اتفاق نمی‌افتاد.»

این سازوکارها به افراد اجازه می‌دهند بدون تجربهٔ شدید احساس گناه، در رفتارهایی مشارکت کنند که اگر در زندگی روزمره از آن‌ها خواسته می‌شد، احتمالاً نمی‌پذیرفتند.

خشم، احساسی اجتماعی است

یکی از یافته‌های مهم پژوهش‌های جدید این است که خشم در شبکه‌های اجتماعی صرفاً یک هیجان فردی نیست؛ بلکه به‌سرعت در شبکه منتشر می‌شود. پژوهش‌های جاستین چنگ و همکارانش نشان داده‌اند که قرار گرفتن در معرض محتوای خصمانه، احتمال تولید پاسخ‌های خصمانه را در کاربران افزایش می‌دهد. به بیان دیگر، پرخاشگری آنلاین می‌تواند رفتاری «واگیردار» باشد.

این به آن معنا نیست که کاربران اختیار خود را از دست می‌دهند؛ بلکه نشان می‌دهد محیط دیجیتال می‌تواند احتمال بروز برخی رفتارها را افزایش دهد. همان‌گونه که زندگی در محیطی مملو از اضطراب، احتمال اضطراب را بالا می‌برد، قرار گرفتن مداوم در معرض تحقیر و خشم نیز می‌تواند آستانهٔ پرخاشگری را پایین بیاورد.

مسئله، «بد بودن» انسان نیست

شبکه‌های اجتماعی صرفاً محل حضور انسان‌های خشن نیستند. آن‌ها محیط‌هایی هستند که برخی از مکانیسم‌های روان‌شناختیِ شناخته‌شده کاهش همدلی، فاصلهٔ اخلاقی، شتاب شناختی، هویت گروهی و گسست اخلاقی را هم‌زمان فعال می‌کنند. این بدان معنا نیست که هر کاربر الزاماً به خشونت روی می‌آورد، اما توضیح می‌دهد چرا حتی افرادی که در زندگی روزمره خود را اخلاق‌مدار می‌دانند، ممکن است در فضای دیجیتال در رفتارهایی مشارکت کنند که با ارزش‌های اعلام‌شدهٔ خودشان ناسازگار است.

خشونت، محصول فرد نیست؛ محصول رابطه است

اگر خشونت آنلاین صرفاً نتیجهٔ ویژگی‌های شخصیتی بود، باید انتظار می‌داشتیم که افراد خشن همیشه و در همهٔ موقعیت‌ها رفتارهای مشابهی داشته باشند. اما پژوهش‌های تجربی چنین چیزی را تأیید نمی‌کنند. همان فردی که در محیط کار یا خانواده آرام، مسئولیت‌پذیر و حتی همدل است، ممکن است در یک موج حملهٔ آنلاین به فردی ناشناس مشارکت کند؛ نه به این دلیل که شخصیتش ناگهان تغییر کرده، بلکه به این دلیل که موقعیت اجتماعی، قواعد دیگری را بر رفتار او تحمیل کرده است.

جامعه‌شناسان این پدیده را نوعی «اخلاق موقعیتی» می‌دانند. انسان‌ها ارزش‌های خود را حفظ می‌کنند، اما نحوهٔ اجرای آن ارزش‌ها وابسته به محیط است. شبکه‌های اجتماعی، محیطی هستند که در آن نشانه‌های معمولِ مسئولیت‌پذیری ـ نگاه دیگری، سکوت جمع، امکان گفت‌وگوی طولانی، زمان برای بازاندیشی و پیامدهای فوری رفتار به‌شدت کاهش یافته‌اند.

به همین دلیل، باید از یک سوءتفاهم رایج فاصله گرفت. مسئله این نیست که اینترنت «ذات» انسان را آشکار کرده است؛ بلکه این است که نوع خاصی از رابطهٔ اجتماعی را ایجاد کرده که در آن برخی فضایل اخلاقی دشوارتر و برخی رذایل آسان‌تر شده‌اند. این تفاوت ظریف اما تعیین‌کننده است.

فیلسوف کره‌ای-آلمانی بیونگ-چول هان در کتاب «جامعهٔ شفافیت» و سپس در «اخراج دیگری» استدلال می‌کند که جامعهٔ دیجیتال، به‌تدریج ظرفیت تحمل «دیگری» را از دست می‌دهد. دیگری، به جای آنکه موجودی با تفاوت‌های بنیادین باشد، یا باید فوراً شبیه ما شود یا به‌عنوان تهدید حذف گردد. از نگاه هان، فناوری به‌تنهایی علت این وضعیت نیست؛ اما سرعت، شفافیت دائمی و اقتصاد نمایش، امکان درنگ و مواجههٔ واقعی با تفاوت را کاهش می‌دهند. نتیجه، جهانی است که در آن «دیگری» کمتر شنیده می‌شود و بیشتر طبقه‌بندی، داوری یا طرد می‌شود.

این نکته، پلی مهم میان روان‌شناسی و فلسفه است. اگر در ابتدا گفتیم که حذف چهره، همدلی را کاهش می‌دهد، اکنون می‌توان یک گام جلوتر رفت و گفت: شبکه‌های اجتماعی فقط چهره را حذف نمی‌کنند؛ بلکه تجربهٔ پیچیدگی انسان را نیز حذف می‌کنند.

در زندگی واقعی، انسان‌ها متناقض‌اند. ممکن است در یک موضوع درست بگویند و در موضوعی دیگر اشتباه کنند. ممکن است هم‌زمان هم قربانی باشند و هم عامل آسیب. ممکن است تغییر کنند، پشیمان شوند یا از تجربه بیاموزند. اما منطق پلتفرم‌ها، به‌ویژه در لحظه‌های بحران، این پیچیدگی را برنمی‌تابد. الگوریتم‌ها و دینامیک‌های جمعی، روایت‌های ساده، دوگانه و قطبی را ترجیح می‌دهند: قهرمان یا خائن، قربانی یا متجاوز، خودی یا غیرخودی.

این همان چیزی است که هانا آرنت، البته سال‌ها پیش از ظهور اینترنت، دربارهٔ خطر نابودی قضاوت مستقل هشدار داده بود. آرنت در تحلیل خود از «ابتذال شر» نشان می‌دهد که خشونت بزرگ، همیشه از نفرت عمیق سرچشمه نمی‌گیرد؛ گاهی از ناتوانی در اندیشیدن از منظر دیگری آغاز می‌شود. آنچه او «تفکر» می‌نامد، صرفاً داشتن اطلاعات نیست؛ بلکه توانایی مکث کردن، تعلیق قضاوت و تصور کردن جایگاه دیگری است. اگر این توانایی از میان برود، انسان می‌تواند در فرایندهایی مشارکت کند که پیامدهای اخلاقی آن را هرگز به‌طور کامل درک نمی‌کند.

این ایده، برای فهم خشونت آنلاین اهمیت ویژه‌ای دارد. بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی، هنگام مشارکت در حمله به یک فرد، خود را انسان‌های اخلاقی می‌دانند. آن‌ها از منظر خود، در حال دفاع از عدالت، حقیقت یا قربانیان هستند. مسئله این نیست که نیت همهٔ آن‌ها بدخواهانه است؛ مسئله آن است که ساختار ارتباطی، امکان اندیشیدن به پیامدهای کنش را محدود می‌کند. سرعت جای تأمل را می‌گیرد، واکنش جای گفت‌وگو را، و نمایش عمومی جای مسئولیت فردی را.

از این منظر، شاید مهم‌ترین پرسش دیگر این نباشد که «چرا مردم در اینترنت خشن شده‌اند؟» بلکه این باشد که چگونه محیط‌های دیجیتال، قضاوت اخلاقی را به واکنش اخلاقی تبدیل کرده‌اند؟

قضاوت اخلاقی، در سنت فلسفی، مستلزم فاصله، تأمل، شنیدن، بررسی شواهد و پذیرش امکان خطا است. اما واکنش اخلاقی، آن‌گونه که در بسیاری از شبکه‌های اجتماعی دیده می‌شود، اغلب فوری، نمایشی و وابسته به تأیید جمع است. ارزش آن نه در دقت، بلکه در سرعت و شدت بیان آن سنجیده می‌شود.

به همین دلیل است که بسیاری از پژوهشگران معاصر، خشونت آنلاین را صرفاً مسئله‌ای مربوط به «اخلاق کاربران» نمی‌دانند؛ بلکه آن را نشانهٔ دگرگونی خودِ ساختار اخلاق در عصر دیجیتال تلقی می‌کنند. در این ساختار تازه، فضیلت دیگر فقط به درست بودن وابسته نیست؛ به دیده شدن نیز وابسته است. محکوم کردن، اگر در برابر نگاه جمع انجام شود، می‌تواند به سرمایهٔ نمادین تبدیل شود؛ سرمایه‌ای که با لایک، بازنشر، دنبال‌کننده و اعتبار اجتماعی پاداش می‌گیرد.

در اینجاست که فصل روان‌شناسی به پایان می‌رسد و فصل بعد آغاز می‌شود؛ زیرا از این لحظه دیگر نمی‌توان دربارهٔ خشونت آنلاین فقط با زبان روان‌شناسی سخن گفت. باید به اقتصاد پلتفرم‌ها نگاه کرد؛ به این پرسش که چرا معماری شبکه‌های اجتماعی، نه‌فقط امکان بروز خشم، بلکه ارزش اقتصادی خشم را نیز افزایش داده است.

منابع: 

  • Bandura, A. (1999). Moral Disengagement in the Perpetration of Inhumanities. Personality and Social Psychology Review.
  • Kahneman, D. (2011). Thinking, Fast and Slow. Farrar, Straus and Giroux.
  • Haidt, J. (2012). The Righteous Mind: Why Good People Are Divided by Politics and Religion. Pantheon.
  • Suler, J. (2004). The Online Disinhibition Effect. CyberPsychology & Behavior, 7(3), 321–326.
  • Cheng, J., Bernstein, M., Danescu-Niculescu-Mizil, C., & Leskovec, J. (2017). Anyone Can Become a Troll. Proceedings of CSCW.
  • Bargh, J. A., & McKenna, K. Y. A. (2004). The Internet and Social Life. Annual Review of Psychology.
  • Zimbardo, P. G. (2007). The Lucifer Effect: Understanding How Good People Turn Evil. Random House.
  • Milgram, S. (1974). Obedience to Authority. Harper & Row.
  • Arendt, H. (1963). Eichmann in Jerusalem: A Report on the Banality of Evil. Viking Press.
  • Han, B.-C. (2015). The Burnout Society. Stanford University Press.
  • Han, B.-C. (2017). The Expulsion of the Other. Polity Press.
  • Han, B.-C. (2022). The Crisis of Narration. Polity Press.
  • Nissenbaum, H. (2010). Privacy in Context: Technology, Policy, and the Integrity of Social Life. Stanford University Press.
  • Suler, J. (2004). The Online Disinhibition Effect. CyberPsychology & Behavior, 7(3), 321–326.
  • Zuboff, S. (2019). The Age of Surveillance Capitalism. PublicAffairs.
  • Tufekci, Z. (2017). Twitter and Tear Gas. Yale University Press.
  • Ging, D. (2019). Alphas, Betas, and Incels: Theorizing the Masculinities of the Manosphere. Men and Masculinities.
  • Haidt, J. (2022). Why the Past 10 Years of American Life Have Been Uniquely Stupid. The Atlantic.
  • Suler, J. (2004). The Online Disinhibition Effect. CyberPsychology & Behavior, 7(3), 321–326.
  • Zuboff, S. (2019). The Age of Surveillance Capitalism. PublicAffairs.
  • Tufekci, Z. (2017). Twitter and Tear Gas. Yale University Press.
  • Ging, D. (2019). Alphas, Betas, and Incels: Theorizing the Masculinities of the Manosphere. Men and Masculinities.
  • Haidt, J. (2022). Why the Past 10 Years of American Life Have Been Uniquely Stupid. The Atlantic.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.