ما و سرکوبگران همسرنوشتیم!
حسین رزاق ـ گذار از جمهوری اسلامی یک توانایی کمنظیر میطلبد در انجام دو کار دشوار؛ اقناع کسانی که به ایدئولوژی جمهوری اسلامی و مذهب شیعه مومناند. و آگاهی اپوزیسیون! که شاید دومی دشوارتر باشد. قطعا در آتیهی این سرزمین بازهم اعتراضهایی بزرگتر، مخالفانی بیشمارتر و متحدتر و بحرانهایی عمیقتر خواهد بود، اما بعید نیست اپوزیسیون هر روز یک قدم از جامعه واقعی ایران دورتر شود اگر آگاهی را مشق شب و روز خود نکرده باشد و با رویافروشیهای ناآگاهانه و نابلدی، بزرگترین خدمت را به جمهوری اسلامی کند.

تظاهرات حامیان جمهوری اسلامی در ۲۲ دی ۱۴۰۴ ـ عکس: احسان هادی، منبع: تسنیم

این روزها زیاد میشنویم که میگویند؛ «ما جمهوری اسلامی را خوب نمیشناختیم!» «باور نمیکردیم در دیماه چنین سرکوب و قتلعام کند!» «فکر نمیکردیم سیدعلی را بزنند و نظام بماند و زیر جنگ تابآوری داشته باشد!»
فارغ از آنکه سالها هشدارهای هرکسی که درباره ماهیت این نظام و ساختار آن داده بود را نمیشنیدند -اگر به انگ و برچسب طردش نکرده باشند- حالا هم باز وقتی از ساختار این نظام حرف میزنند گویی از یک امر مکانیکی سخن میگویند که مثلا خامنهایِ اول ابداعش کرده و باز در تحلیل شرایط واقعی ایران و نظام حاکم بر آن، مبتلای همان سطحینگریهای همیشهاند!
چشم باز کنید؛ ساختار جمهوری اسلامی فقط مجموعهای از نهادهای امنیتی، نظامی و حکومتی نیست. یکی از مهمترین پایههای آن، بخشی از جامعهای است که هنوز، کم یا زیاد، آگاهانه و از سر باور، پای این نظام ایستاده است. پیچیدگی این ساختار را باید در تهران، قم، مشهد، نجف و کربلا دید؛ در همین تشییع جسد سیدعلی که شش ماه پیش خون دهها هزار نفر را در خیابانهای ایران ریخت! جایی که با واقعیتی تکرارشونده روبهرو میشویم؛ همانکه ما «دیکتاتور» مینامیدیم -که بود- برای بخش قابل توجهی از این جامعه، پرچمدار حکومت آرمانی شیعه محسوب میشد. آن ساختار پیچیده و لایهلایه جمهوری اسلامی که امروز جا در کلام تمام تحلیلگران باز کرده دقیقا همین مردمی هستند که به هر قیمتی برای بقای آن میجنگند و حاضرند تکتک مردم معترض را گلولهباران کنند تا خشی بر تارک این نظام نیفتد.
شاید چشمانمان را بازتر کنیم؛ در خیل این عزاداران قائد شهید نظام، قاتلان و سرکوبگران و شکنجهگران فرزندانمان را هم بیابیم. ولی این ناگزیر تاریخ این سرزمین است که ما با همین قاتلها هموطنیم و البته همسرنوشت. بسیاری از عاملان آن جنایت سالها کنار ما زندگی کردهاند؛ همسایه، همکار یا همشهری ما بودهاند. این واقعیت جامعه متکثر ایران است که صاحبان این خاک از یک گروه و یک تفکر و یک خاستگاه جهانبینی برنخاستهاند. جمهوری اسلامی سالهای متمادی مخالفان و منتقدانش را نادیده گرفت و خواست و نظر آنها را نشنید. حالا مخالفان نباید چون همان نظام، موافقانش را مثل خردهریزهایی ناچیز زیر فرش کنند. تا نتوانیم تمام این تکثر را، از انواع مخالفان نظام تا گونههای مختلف حامی نظام، کم یا بیش، به رسمیت بشناسیم دچار همین کوتهبینی مفرطی خواهیم بود که با هر تق و توقی یکسو را لب مرز پیروزی میبینیم و سوی دیگر را در آستانه سقوط. تلخ است اما دلیل اصلی سرپا ماندن این نظام و سردرگمی مخالفانش پس از تمام وقایع گوناگونی که اخیرا ایران از سر گذرانده، نه قدرتمندی نظام و ساختار پیچیده و حامیانِ جانفدایش بلکه سادهاندیشی مخالفان در نادیدهانگاری موافقان است و خطرناکتر از بقای این نظام، رویای اسقاط آن بر مبنای همین توهمهای گاه و بیگاه!
جمهوری اسلامی فقط بر ستون امنیتی/نظامی و روی دوش سرکوب و اسلحه و موشک نایستاده است. این حکومت یک ستون محکم ایدئولوژیک دارد و یک پایگاه اجتماعی واقعی؛ گرچه نه به آن بزرگی که خود ادعا میکند و نه به آن کوچکی که اپوزیسیون تصور میکند.
کم یا بیشی که صرفا برای پول، رانت یا مقام کنار این حکومت نماندهاند. بسیاری از آنها به الهی بودن این نظام ایمان دارند. جمهوری اسلامی را نه صرفاً یک حکومت، بلکه امتداد باورهای دینی خود میدانند؛ برای همین نیز حاضرند برای بقای آن هزینه بدهند. باور دارند حمایت از این نظام یک فریضه دینی است و تکلیفی شرعی تا پرچم حکومت اسلامی را به دست موعود شیعه برسانند. عدم درک این واقعیت یا تقلیل آن، عدم درک جمهوری اسلامی است.
اما این تازه نیمی از مسئله است؛ خطرناکتر از بقای این نظام، توهم و رویاهای خام مخالفانش در سادهسازی تغییر است که آثار بهشدت مخرب آنرا بر بخشی از اپوزیسیون بهوضوح دیدهایم؛ آنجا که جای سیاستورزی و اندیشهی راهبردی برای اقناع میلیونها حامی جمهوری اسلامی به زندگی بهتر و نیکوتر در فردای بدون جمهوری اسلامی، در توهم صدها هزار ریزشی لحیه جنباندند و تمنا کردند تا سر مار را بزنند که تاج بر سر خود کنند!
مادامی که نپذیریم میلیونها نفر، با تمام اختلافات عمیق با آنها، بخشی از همین جامعهاند و بخشی از قواعد بازی برای گذار، هر طرحی برای تغییر، شاید روی کاغذ و پشت قاب رسانهها فریبا باشد اما در عمل شکستخورده است.
گذار از جمهوری اسلامی یک توانایی کمنظیر میطلبد در انجام دو کار دشوار؛ اقناع کسانی که به ایدئولوژی جمهوری اسلامی و مذهب شیعه مومناند و آگاهی اپوزیسیون! که شاید دومی دشوارتر باشد.
قطعا در آتیهی این سرزمین بازهم اعتراضهایی بزرگتر، مخالفانی بیشمارتر و متحدتر و بحرانهایی عمیقتر خواهد بود، اما بعید نیست اپوزیسیون هر روز یک قدم از جامعه واقعی ایران دورتر شود اگر آگاهی را مشق شب و روز خود نکرده باشد و با رویافروشیهای ناآگاهانه و نابلدی، بزرگترین خدمت را به جمهوری اسلامی کند.




نظرها
نظری وجود ندارد.