«تابآوری» و ما أدراک «تابآوری»؟
حسین رزاق ـ بهجای حیرت از این «تابآوری»، چشم باز کنید و ببینید این تابآوری محصول سیاستهای علی خامنهای و جمهوری اسلامی نیست؛ حاصل ویژگیهای تاریخی، ژئوپولیتیکی و جغرافیایی خودِ ایران است؛ کشوری با موقعیت راهبردی در خلیج فارس و تنگه هرمز، با جمعیتی بزرگ، منابع عظیم انرژی و اهمیتی که هرگونه بیثباتی در آن میتواند اقتصاد جهانی را متأثر کند.

تنگه هرمز، منبع: shutterstock

اینروزها برخی از منتقدان و حتی مخالفان جمهوری اسلامی از «تابآوری» این نظام در برابر آمریکا و اسرائیل به حیرت افتادهاند؛ گویی شعبدهای رخ داده و ناگهان غولی از چراغ جادوی نظام بیرون آمده. آدم حیرت میکند از این حجم جوزدگی؛ انگار نه انگار آرتیست اصلی این معرکه «ایران» بود که تاب آورد، نه صرفاً جمهوری اسلامی. باید از این متحیرین پرسید؛ محصول نزدیک به چهار دهه هزینهکردِ بیوقفه منابع مالی، انسانی و آیندهی یک ملت برای آرمانهای پوچ و ایدئولوژی قبلهٔ عالمِ ماضی، جز موشکها و پهپادهایی که برای هرکدامشان صدها هزار دلار دود شده، در این دو جنگِ یکسال اخیر چه بوده که اعتبار این تابآوری را به نامِ نامی نظام مقدس میزنند؟ این یکسال، درواقع سررسید همان سیاستهای ماجراجویانهای بود که سالها خودِ همین حضرات نقدش میکردند؛ از پروژه هستهای و توسعه موشکی گرفته تا صدور ایدئولوژی، حمایت از نیروهای نیابتی و تبدیل ایران به مرکز «محور مقاومت». مجموعهای که در نهایت چیزی نبود جز هزینههای راهبردِ محو اسرائیل؛ راهبردی که برخی، برای رفوی آن، آن را همپوشان با آرمان فلسطین جا میزنند و با شعار دفاع از مظلوم بزکش میکنند.
اما پرسش اصلی اینجاست که تباه شدن عمر چند نسل پای شعارهای ایدئولوژیک، کشاندن ایران به ورطه تحریم و انزوا، فرار سرمایه، نابودی زیرساختها، فروپاشی اقتصادی، سقوط ارزش پول ملی، مهاجرت گسترده نخبگان و سرکوب خونین اعتراضات مردمی، جز قربانی کردن همهچیز پای هیچچیز بود؟ این چه تابآوریِ حیرتانگیزیاست که در بزنگاه، نه موشکی و نیابتی دست بالا را دارد نه آن ۴۶۰ کیلوگرم اورانیومِ کذایی؟ جز این است که در روز تنگی، این «تنگه» بود که به اصلیترین اهرم بازدارندگی بدل شد؟ ابزاری که نه برکتی از انقلاب و اسلام میگیرد و نه اعتباری از خمینی و خامنهای و سیاستها و آرمانهای مشعشعشان. یک حساب سرانگشتی کافیست تا روشن شود این «استقلال» و «عزت»ی که امروز سنگش را به سینه میزنند و برایش واحیرتا سرمیدهند، در عمل بخش بزرگی از ظرفیت توسعه ایران را بلعیده و خرج تونلهای موشکی، سانتریفیوژها و شکمبههای محور مقاومت کرده است. کاش آن چپِ ضدغربی و محورمقاومتی که چون پاندولی بیاختیار، مدام تمنای نظام را میکند تا به آغوشش بغلتد، چشم باز میکرد و میدید این افتخار و اعتباری که امروز برای «تابآوری» به جمهوری اسلامی میدهد، اگر هم به نتیجه مطلوب برسد، نهایتاً چیزی جز رفع تحریمها نیست؛ یعنی بازگشت به همان روز و نقطهای که مردم در خیابان فریاد میزدند «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» و همین جماعت به آن میتاختند.
اکنون همان ساختاری که میلیاردها دلار در سوریه، لبنان، غزه، عراق و پروژههای نظامی هزینه کرده، به نقطهای رسیده که بقای خود را در توافق برای کاهش فشارها و رفع تحریمها جستوجو میکند؛ توافقی که اگر دههها پیش اندکی عقلانیت بر ایدئولوژی غلبه میکرد، اساساً نیازی به این همه هزینه برای رسیدن به آن نبود. بهجای حیرت از این «تابآوری»، چشم باز کنید و ببینید این تابآوری محصول سیاستهای علی خامنهای و جمهوری اسلامی نیست؛ حاصل ویژگیهای تاریخی، ژئوپولیتیکی و جغرافیایی خودِ ایران است؛ کشوری با موقعیت راهبردی در خلیج فارس و تنگه هرمز، با جمعیتی بزرگ، منابع عظیم انرژی و اهمیتی که هرگونه بیثباتی در آن میتواند اقتصاد جهانی را متأثر کند.
آنچه ایران را از فروپاشی کامل یا حمله تمامعیار مصون نگه داشت، بیش از هر چیز وزن ژئوپولیتیکی خود ایران بود، نه سیاستهایی که کشور را به این نقطه رساندند. چراکه جنگ یا منازعهای که در آن تقریباً تمام فرماندهان و چهرههای اصلی یک ساختار سیاسی/نظامی حذف شوند، اقتصاد کشور فرسوده گردد، مردم زیر فشار خرد شوند و در طرف مقابل هزینهای متناسب پرداخت نشود، بهسختی میتواند «پیروزی» یا حتی موفقیت استراتژیک نام بگیرد. نهایت این مسیر، پس از دههها هزینهتراشی برای مملکت، در خوشبینانهترین شکل، بازگشت به همان نقطه عزیمت اولیه است؛ با این تفاوت که اگر اندکی خرد و بصیرت وجود داشت، امروز بهجای رجعت به نقطه صفر، اینهمه مرتبهٔ منفی را پشت سر نگذاشته بودیم. کاش آنطور بود که برخی وانمود میکنند و نه خانی آمده بود و نه خانی رفته بود اما خانه را از پابست ویران کرد این خان و خانبازیهای آرمانی که همهاش پوچ بود.
به حضرات متحیرالدوله باید توصیه کرد جای جوزدگی و چرتکه انداختن در میزانِ تابآوری و دلبریهای لوس از نظام، به جانهای عزیزی بیاندیشند که در اعتراض به این حماقتها از دست شدند و هرگز قابل جبران نیستند.




نظرها
نظری وجود ندارد.