ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

جامعه‌شناسی سیاسی خیزش ۱۸ تیر: جنبش دانشجویی و تولد «صدای سوم»

مهرداد درویش‌پور ـ ۱۸ تیر را نباید صرفاً به‌مثابه یک رخداد دانشجویی نگریست؛ بلکه باید آن را نمادی در فرارَوی از دوگانه‌ی «اصلاح‌طلبی حکومتی» و «اقتدارگرایی دینی» و در تکوین صدایی مستقل و سوم در کف خیابان و توسط یک جنبش اجتماعی تاریخ ساز دانست. این صدا در سال‌های بعد، در جنبش سبز، خیزش‌های دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸، جنبش «زن، زندگی، آزادی» و همچنین در دیگر اعتراضات کارگران، معلمان، بازنشستگان، بازاریان، زنان، دانشجویان و گروه‌های تحت تبعیض اتنیکی و دینی  و همچنین در بخشی از اعتراضات دی اخیر- با آن که از کم و کیف دیگری برخوردار بودند ـ پژواک یافت.

۱۸ تیر: عطش گذار از اقتدار کاریزماتیک به مشروعیت دموکراتیک

سالگرد خیزش دانشجویی ۱۸ تیر - رخدادی که همان هنگام از آن به‌مثابه «تولد صدای سوم»  در ایران یاد کردم - [1] این‌بار در شرایطی فرامی‌رسد که جامعه ایران، پس از تجربه موج‌های پیاپی اعتراض، سرکوب و جنگ، با دوره‌ای از رکود نسبی و عقب‌نشینی موقت جنبش‌های اجتماعی مواجه است. جنبش سبز، خیزش‌های دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸، جنبش «زن، زندگی، آزادی»، کشتار گسترده معترضان در دی‌ماه گذشته و دو حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران طی یک سال اخیر، هر یک به‌نحوی فصل تازه‌ای در رویارویی جامعه با قدرت گشودند؛ اما در عین حال، هزینه‌های سنگینی بر نیروهای اجتماعی، ظرفیت کنش جمعی و امکان بسیج فراگیر تحمیل کردند.

در چنین بستری، فضای پسامنازعه کنونی[2]، تداوم تحریم‌های گسترده اقتصادی، بسیج پوپولیستی گسترده نظام در مراسم تشییع جنازه آیت الله خامنه‌ای در ایران و عراق، و تشدید سرکوب پلیسی در داخل کشور، چشم‌انداز برآمد دوباره جنبش‌های اجتماعی را دست‌کم در کوتاه‌مدت تیره و دشوار ساخته است. هرچند مطالبه تغییرات بنیادین، آزادی، دموکراسی، سکولاریسم، برابری جنسیتی، تبعیض ستیزی و رفاه و امنیت و عدالت اجتماعی در جامعه ایران از آن خیزش تا کنون نه تنها تضعیف نشده، بلکه در لایه‌های متکثر و گسترده‌تری از جامعه رسوخ یافته است.

از این منظر، ۱۸ تیر را نباید صرفاً به‌مثابه یک رخداد دانشجویی نگریست؛ بلکه باید آن را نمادی در فرارَوی از دوگانه‌ی «اصلاح‌طلبی حکومتی» و «اقتدارگرایی دینی» و در تکوین صدایی مستقل و سوم در کف خیابان و توسط یک جنبش اجتماعی تاریخ ساز دانست. این صدا در سال‌های بعد، در جنبش سبز، خیزش‌های دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸، جنبش «زن، زندگی، آزادی» و همچنین در دیگر اعتراضات کارگران، معلمان، بازنشستگان، بازاریان، زنان، دانشجویان و گروه‌های تحت تبعیض اتنیکی و دینی  و همچنین در بخشی از اعتراضات دی اخیر- با آن که از کم و کیف دیگری برخوردار بودند ـ پژواک یافت.

اهمیت ۱۸ تیر در آن بود که شکافی تعیین‌کننده در گفتمان سیاسی ایران پدید آورد. تا پیش از آن، بخش قابل توجهی از جنبش دانشجویی همچنان در مدار اصلاح‌طلبی دینی و امید به امکان تغییر از درون ساختار قدرت حرکت می‌کرد. اما خیزش ۱۸ تیر آشکار ساخت که ساختار حاکم حتی تحمل اعتراض‌های مسالمت‌آمیز و مطالبه‌محور را نیز ندارد. از سوی دیگر، این رخداد نشان داد که اصلاح‌طلبان حکومتی در لحظه‌های سرنوشت‌ساز، نه از توان لازم و نه از اراده کافی برای دفاع مؤثر از جنبش‌های مستقل اجتماعی برخوردارند. از این رو، ۱۸ تیر به نقطه عطفی در فاصله‌گیری بخشی از جنبش دانشجویی از اصلاح‌طلبی حکومتی و گشودن افق صدایی مستقل، سکولار و دموکراسی‌خواه بدل شد.

خیزشی که با یورش به کوی دانشگاه تهران در تیر ۱۳۷۸، که با حضور و مشارکت نیروهای انتظامی، بسیج و گروه‌های لباس‌شخصی صورت گرفت، به یکی از خشن‌ترین نقاط عطف در تاریخ جنبش دانشجویی پس از انقلاب بدل شد؛ رخدادی که به کشته‌شدن دست‌کم چند نفر، زخمی‌شدن صدها تن و بازداشت گسترده دانشجویان و معترضان انجامید. وقوع این سرکوب در دوره ریاست‌جمهوری محمد خاتمی، برای بسیاری معنایی فراتر از یک برخورد امنیتی داشت و مرزهای اصلاح‌طلبان و ناتوانی آنان در پشتیبانی از جنبش‌های مستقل و مطالبه‌محور را آشکار ساخت.

در آستانه سالگرد خیزش ۱۸ تیر ۱۳۷۸، بار دیگر این پرسش نظری و تاریخی در برابر ما قرار می‌گیرد که آیا جنبش دانشجویی ۱۸ تیر، چنان‌که برخی از منتقدان آن نظیر سعید حجاریان [3] ادعا کرده‌اند، به سبب آنچه «تندروی» خوانده شد به شکست انجامید. یا آن‌که، با وجود سرکوب خشونت‌بار و پیامدهای سنگین آن، لحظه‌ای تعیین‌کننده در زایش، تکوین و گسترش نیروی سومی در گسترده جنبش های اجتماعی در ایران بود؛ نیرویی دموکراسی‌خواه، سکولار و معترض به اقتدار دینی که کوشید خود را از دوگانه‌ی اقتدارگرایی حاکم و اصلاح‌طلبی درون‌ساختاری فراتر ببرد.

همان گونه که پیش‌تر در بررسی‌های پیشین اشاره کردم «تحولات اجتماعی همواره با گام‌های شمرده و تدریجی طی نمی‌شوند؛ بلکه گاه با جهش‌هایی شگفت‌انگیز همراه می‌گردند که هرچند نادر و تکرارناپذیرند، آثار عمیقی بر جان و روان جامعه بر جای می‌گذارند. این جهش‌های شورانگیز، نمادهایی از شجاعت در تحقیر جبر و اقتدار و جلوه‌هایی از اراده معطوف به آزادی‌اند؛ رخدادهایی که تاریخ نیز ناگزیر در برابر آن‌ها سر فرود می‌آورد». خیزش دانشجویی ۱۸ تیر ۱۳۷۸ نیز یکی از همین رخدادها بود؛ رخدادی که در هنگامه کشمکش میان بنیادگرایان دینی و اصلاح‌طلبان دینی، به تولد و تکوین «صدای سوم» در ایران یاری رساند (منبع شماره ۱).

اگر انقلاب ۱۳۵۷ را بتوان لحظه نقطه عطفی در پایان یافتن اشکال اقتدار سنتی  - سلطنت مطلقه - در ایران دانست، تجربه چند دهه پس از آن به‌تدریج نشان داد که اقتدار دینی و کاریزماتیک جایگزین شده آن نیز در برابر مطالبات جامعه‌ای مدرن، جوان، متکثر، شهری و جهانی‌شده، دیگر از مشروعیت پایدار برخوردار نیست. از این منظر، خیزش ۱۸ تیر ۱۳۷۸ را نمی‌توان صرفاً در سطح واکنشی اعتراضی به توقیف روزنامه سلام یا یورش به کوی دانشگاه فروکاست. این خیزش، در سطحی ژرف‌تر، نشانه ورود نسلی تازه به میدان سیاست بود؛ نسلی که مشروعیت قدرت را نه در سنت، نه در کاریزمای دینی، و نه در ساختارهای اقتدار قدسی، بلکه در قانون، حقوق شهروندی، آزادی‌های بنیادین، انتخاب دموکراتیک و جمهوریت سکولار جست‌وجو می‌کرد. از این رو، ۱۸ تیر را باید یکی از لحظات تعیین‌کننده در تکوین افق سکولار و دموکراتیک در ایران معاصر به‌شمار آورد.

پیشتازی جنبش دانشجویی ایران؛ امتیاز تاریخی و پاشنه آشیل آن

عموماً جنبش‌های دانشجویی، به لحاظ ترکیب سنی، جنبش‌هایی به‌شدت جوان‌اند و از همین رو از درجه بالایی از آرمان‌گرایی برخوردارند و در شمار پویاترین گروه‌های اجتماعی قرار می‌گیرند. در عین حال، دانشجویان از جمله گروه‌های اجتماعی‌ای هستند که به سبب فاصله نسبی از تعهدات پایدار شغلی و خانوادگی از موقعیت اجتماعی باثباتی برخوردار نیستند؛ امری که در میزان آمادگی بیشتر آنها برای واکنش سریع به مسائل سیاسی و رادیکالیسم این جنبش تأثیرگذار است. معمولاً گروه‌های اجتماعی باثبات‌تر بیشتر محافظه کار و کمتر از رادیکالیسم گروه‌های اجتماعی جوان و سیال برخوردارند. افزون بر این، جنبش دانشجویی به دلیل پیوند مستقیم با علم، اندیشه، دانش و فضای روشنفکری، از ظرفیت بالایی برای تولید و جذب ایده‌های انتقادی برخوردار است. دانشگاه، به مثابه نهادی که در آن گفت‌وگوهای نظری، پرسشگری، نقد اجتماعی و مباحث سیاسی بیش از بسیاری از عرصه‌های دیگر امکان بروز می‌یابد، حساسیت سیاسی دانشجویان را افزایش می‌دهد. از این رو، دانشجویان عموماً از نخستین گروه‌هایی هستند که نسبت به مسائل سیاسی واکنش نشان می‌دهند.

 همان گونه که آلتباخ در تحلیل جنبش‌های دانشجویی اشاره می‌کند همین پیشتازی اگر با سازمان‌یابی پایدار و پیوند با دیگر نیروهای اجتماعی همراه نشود، می‌تواند جنبش دانشجویی را در معرض ذهنی‌گرایی، پیشروی زودرس و انزوا قرار دهد و هم‌زمان به نقطه ضعف جنبش دانشجویی نیز بدل شود. [4]  تجربه ۱۸ تیر نیز نشان داد که جسارت و پیشتازی، بدون سازمان‌یابی پایدار و بدون پیوند ارگانیک با دیگر نیروهای اجتماعی - نظیر کارگران، معلمان، زنان، بازنشستگان، روشنفکران، اقلیت‌های قومی و مذهبی و طبقه متوسط شهری - جدا بماند، در معرض ذهنی‌گرایی، پیشروی زودرس و انزوا قرار می‌گیرد و توان آن به‌تنهایی برای عقب‌راندن استبداد کافی نیست.

 این نیز واقعیتی است که جنبش دانشجویی اگر صرفاً حامل شعارهای کلان سیاسی باشد، ممکن است از بدنه‌ی گسترده‌ی دانشجویان فاصله گیرد. به تعبیر کلمنچیچ و پارک، سیاست دانشجویی همواره در تنشی میان «نمایندگی» و «اکتیویسم» شکل می‌گیرد؛ از یک سو، دانشجویان از طریق نهادهای نمایندگی می‌کوشند مطالبات صنفی، آموزشی و نهادی خود را صورت‌بندی کنند، و از سوی دیگر، از راه اکتیویسم و کنش جمعی، قدرت دانشگاهی و سیاسی را به چالش می‌کشند. از این منظر، جنبش دانشجویی زمانی می‌تواند از انزوا بگریزد که میان بازنمایی مطالبات ملموس بدنه دانشجویان و نقش انتقادی و دموکراتیک خود پیوندی پایدار برقرار کند؛ نه به سیاست‌زدگی محض فروکاسته شود و نه در صنف‌گرایی محدود باقی بماند.[5]

 این ملاحظه درست، هرچند بخشی از واقعیت را روشن می‌کند، اما تنها در بستر شرایط استبدادی ایران باید فهمیده و  در نظر گرفته شود. در جامعه‌ای که حتی تشکل‌های صنفی مستقل معلمان، کارگران، وکلا و دیگر گروه‌های حرفه‌ای با محدودیت، فشار امنیتی و سرکوب روبه‌رو می‌شوند، نمی‌توان از جنبش دانشجویی انتظار داشت که صرفاً در قالب الگوهای کلاسیک اتحادیه‌ای یا سندیکایی عمل کند. این واقعیت از اهمیت پیوند میان مطالبات صنفی و سیاسی نمی‌کاهد. جنبش دانشجویی برای گسترش پایگاه اجتماعی و حفظ ارتباط با بدنه وسیع دانشجویان، ناگزیر است مطالبات کلان سیاسی را با مسائل ملموس و روزمره زندگی دانشگاهی پیوند زند؛ مسائلی همچون امنیت دانشگاه، آزادی پوشش، حق تشکل مستقل، کیفیت آموزش، آزادی پژوهش، تبعیض جنسیتی، شهریه‌ها، وضعیت خوابگاه‌ها، بیکاری فارغ‌التحصیلان، مهاجرت اجباری نخبگان و چشم‌انداز تیره آینده شغلی.

از این رو، راه برون‌رفت نه در سیاست‌زدایی از جنبش دانشجویی است و نه در فروکاستن آن به اعتراض صرفاً صنفی. مسئله اصلی، ایجاد پیوندی ارگانیک میان امر صنفی و امر سیاسی است؛ بدین معنا که نشان داده شود بحران آموزش، تبعیض‌های ساختاری و آینده مبهم فارغ‌التحصیلان، سرکوب دانشگاه، فقدان آزادی پژوهش، ستاره دار کردن دانشجویان دگر اندیش و...، همگی با ساختار اقتدارگرایانه، غیرپاسخ‌گو و ایدئولوژیک قدرت پیوند دارند. تنها از رهگذر چنین پیوندی است که جنبش دانشجویی می‌تواند هم با زندگی روزمره دانشجویان مرتبط بماند و هم نقش انتقادی و دموکراتیک خود را در جامعه حفظ کند. توان و هنر این جنبش در آن است که بتواند میان آزادی دانشگاه، حق تشکل مستقل، کیفیت آموزش، امنیت دانشجویان، برابری جنسیتی، رفع تبعیض و عدالت آموزشی و دموکراسی سیاسی پیوندی ارگانیک و پایدار برقرار سازد.

با این همه، جایگاه ۱۸ تیر را نمی‌توان بدون توجه به میراث تاریخی جنبش دانشجویی ۱۶ آذر ۱۳۳۲ که با کشته‌شدن احمد قندچی، مصطفی بزرگ‌نیا و مهدی/آذر شریعت‌رضوی در دانشگاه تهران، به نماد مقاومت دانشگاه در برابر استبداد داخلی و مداخله خارجی بدل شد، فهمید. آن رخداد - در متن فضای پس از کودتای ۲۸ مرداد، از سرگیری روابط ایران و بریتانیا و سفر نیکسون به ایران- دانشگاه را به یکی از کانون‌های اصلی اعتراض سیاسی در ایران تبدیل کرد.

همچنین در دهه ۱۳۵۰ نیز جنبش دانشجویی ایران، به‌ویژه در دانشگاه‌های بزرگ، یکی از مهم‌ترین بسترهای جذب، پرورش و بازتولید نیروهای سیاسی مخالف حکومت پهلوی بود. بخشی از دانشجویان و روشنفکران جوان، در فضای انسداد سیاسی، سرکوب احزاب، فقدان امکان فعالیت علنی و شکست تجربه‌های قانونی و پارلمانی، به سوی الگوهای رادیکال‌تر مبارزه، از جمله گرایش‌های چریکی، جلب شدند. از این رو، دانشگاه در آن دوره تنها محل اعتراض صنفی یا روشنفکری نبود، بلکه به یکی از کانون‌های اصلی پیوند میان رادیکالیسم روشنفکری، آرمان‌گرایی نسلی و مبارزه ضد استبدادی بدل شد. با این همه، باید تأکید کرد که جنبش دانشجویی را نمی‌توان به جنبش چریکی فروکاست؛ زیرا دانشگاه هم‌زمان میدان حضور گرایش‌های متکثر ملی، چپ، مذهبی، لیبرال و مستقل نیز بود. اهمیت این دوره در آن است که نشان می‌دهد جنبش دانشجویی ایران، پیش از انقلاب نیز در بزنگاه‌های تاریخی، نقشی فراتر از نهاد دانشگاه ایفا کرده و به یکی از مجاری اصلی انتقال بحران مشروعیت سیاسی به سطح جامعه بدل شده است

از این منظر، ۱۸ تیر ۱۳۷۸ گرچه تفاوت چشمگیری با میراث تاریخی پیشین جنبش دانشجویی داشت، اما ادامه سنتی بود که با ۱۶ آذر تثبیت شده بود و پس از آن نیز تدوام داشت: سنت دانشگاه به‌عنوان وجدان انتقادی جامعه. اگر ۱۶ آذر نماد اعتراض دانشگاه به اقتدار سلطنتی و نظم پساکودتا بود، ۱۸ تیر نماد رویارویی دانشگاه با اقتدار دینی، سرکوب سیاسی و محدودیت اصلاح‌طلبی حکومتی شد. هر دو رخداد نشان دادند که دانشگاه در ایران، در بزنگاه‌های تاریخی، فراتر از یک نهاد آموزشی عمل کرده و به صحنه طرح مطالبات آزادی، استقلال، عدالت و دموکراسی بدل شده است.

از همین رو، نقدهایی که ۱۸ تیر را به «تندروی» دانشجویان فرو می‌کاهند، تنها بخشی از واقعیت را توضیح می‌دهند. بی‌تردید رادیکالیسم دانشجویی، اگر از سازمان‌یابی پایدار و پیوند با دیگر جنبش‌های اجتماعی محروم بماند، می‌تواند خطر انزوا و سرکوب را افزایش دهد. اما تقلیل ۱۸ تیر به تندروی، نادیده گرفتن ساختار سرکوب، ناتوانی اصلاح‌طلبی حکومتی و نقش تاریخی دانشگاه در گشودن افق‌های نوین سیاسی است. روایت سعید حجاریان از شعار «عبور از خاتمی» و تلقی برخی کنش‌های دانشجویی به‌عنوان «تندروی» نشان می‌دهد که بخشی از نیروهای اصلاح‌طلب نیز رادیکالیزه‌شدن جنبش دانشجویی را مسئله‌ساز می‌دانستند؛ در حالی که همین عبور از اصلاح‌طلبی درون‌ساختاری، زمینه‌ساز تکوین صدای سوم شد.

ویژگی مهم دیگر جنبش دانشجویی، ظرفیت سازمان‌دهی و بسیج در محیط دانشگاه است. دانشگاه‌ها، برخلاف بسیاری از محیط‌های کاری، صرفاً محل فعالیت حرفه‌ای نیستند، بلکه فضاهایی برای تجمع، گفت‌وگو، شبکه‌سازی و شکل‌گیری روابط جمعی‌اند. کارگران و کارمندان غالباً از اعتصاب به عنوان یکی از اصلی‌ترین ابزارهای اعتراض در محل کار بهره می‌گیرند؛ ابزاری که نه به‌سادگی قابل تکرار است و نه بدون هزینه‌های سنگین اقتصادی، امنیتی و شغلی امکان‌پذیر می‌شود. حال آن‌که دانشگاه‌ها، امکان حضور گسترده دانشجویان را حتی خارج از ساعات درسی فراهم می‌کنند و از این رهگذر بستر مساعدی برای ارتباط، تبادل نظر، سازمان‌یابی و شکل‌گیری کنش جمعی پدید می‌آورند.

مجموعه این ویژگی‌ها سبب شده است که جنبش دانشجویی در بسیاری از کشورها، به‌ویژه در مقاطع بحرانی، نقشی رادیکال، پیشرو و گاه آوانگارد ایفا کند؛ نقشی که معمولاً آن را به پیشتاز بسیاری از اعتراض‌های اجتماعی بدل کرده است. این امر به‌ویژه در اروپا و آمریکا در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰مشهود بود. تا آن‌جا که متفکری همچون هربرت مارکوزه با خوش‌بینی مفرط بر آن شد که در آمریکا، این جنبش دانشجویی است که رسالت انقلاب را بر عهده دارد. [6]

این ويژگي پیشتازی جنبش دانشجويي در كشورهاي پیرامونی دو چندان است. زيرا در بسیاری از اين جوامع به دليل استبداد طولاني مدت و عدم توسعه صنعتي پيشرفته، طبقات اجتماعي قوام یافته به مفهومي كه جامعه شناسان از آن ياد ميكنند، وجود ندارد. طبقه اجتماعي همان طبقه اقتصادي نيست. همان طور که ماکس وبر، پیر بوردیو و نیکلاس پولانزاس تاکید کرده‌اند علاوه بر موقعیت اقتصادی، منزلت اجتماعی، پیشینه و میراث گذشته، عادات و رفتار جمعی که توسط تربیت و پرورش گروهی در هر فرد درونی میشود، درجه آگاهی از موقعیت خود و حس اشتراک و تعلق طبقاتی، و بالاخره درجه سازمان یابی از جمله عواملی است که در تعیین جایگاه طبقاتی و تفکیک طبقات اجتماعی از یکدیگر نقش دارند. [7]

برای نمونه، در ایران، افغانستان، کرهٔ جنوبی و بسیاری از کشورهای دیگر، گروه‌های اقتصادی گوناگونی همچون کارگران، طبقات میانی و صاحبان سرمایه وجود دارند. با این حال، در جامعه‌شناسی، مفهوم «طبقهٔ اجتماعی» صرفاً به موقعیت افراد در ساختار تولید و توزیع اقتصادی ارجاع نمی‌دهد. از دیدگاه‌های کلاسیک و معاصر، طبقه زمانی به یک نیروی اجتماعی تبدیل می‌شود که علاوه بر جایگاه اقتصادی، از سطحی از سازمان‌یافتگی، هویت جمعی و خودآگاهی طبقاتی نیز برخوردار باشد. تامپسون در اثر مشهور خود تکوین طبقهٔ کارگر انگلیس نشان می‌دهد که طبقه نه یک مقولهٔ صرفاً ساختاری، بلکه فرایندی تاریخی است که در بستر تجربه‌های مشترک، کنش جمعی و شکل‌گیری آگاهی مشترک پدید می‌آید.[8] از همین‌رو، هنگامی که گفته می‌شود طبقهٔ کارگر در کشوری مانند سوئد نیرومند است، منظور تنها گستردگی عددی یا سهم آن در بازار کار نیست؛ بلکه میزان سازمان‌یافتگی اتحادیه‌ای، حضور سیاسی، هویت جمعی و توانایی آن در نمایندگی منافع خود - از جمله از طریق احزاب سیاسی - نیز مد نظر قرار دارد. پیر بوردیو نیز تأکید می‌کند که طبقات اجتماعی تنها واقعیت‌هایی اقتصادی و مستقل از ادراک کنشگران نیستند، بلکه همزمان از طریق فرآیندهای نمادین، فرهنگی و سیاسی بازتولید می‌شوند. از نظر او افراد نه فقط در طبقات قرار می‌گیرند، بلکه خود نیز از خلال شیوه‌های ادراک، طبقه‌بندی و بازنمایی اجتماعی در ساختن مرزهای طبقاتی مشارکت دارند. [9]

با این تعریف، می‌توان گفت که در بسیاری از کشورهای پیرامونی یا در حال توسعه، از جمله ایران، طبقات اجتماعی از درجهٔ پایینی از انسجام سازمانی و نمایندگی سیاسی برخوردار هستند. ضعف نهادهای مستقل، اتحادیه‌ها و احزاب فراگیر باعث شده است که مطالبات اجتماعی اغلب از مجرای طبقات سازمان‌یافته بیان نشود. در چنین شرایطی، نقش جنبش‌های روشنفکری و دانشجویی برجسته‌تر می‌شود. این جنبش‌ها گاه در خلأ حضور نهادهای قدرتمند طبقاتی، به یکی از مهم‌ترین عرصه‌های بیان نارضایتی‌ها و مطالبات اجتماعی تبدیل شده و همچون دماسنجی حساس، تحولات سیاسی و اجتماعی جامعه را بازتاب می‌دهند. با این همه، همان طو ر که اشاره شد همین ویژگی که نقطهٔ قوت جنبش دانشجویی است، می‌تواند به پاشنهٔ آشیل آن نیز بدل شود.

از دانشگاه تا جامعه: تجربه‌های تطبیقی جنبش دانشجویی در جهان

نگاهی به چند تجربه جهانی جنبش دانشجویی نشانگر آن است که چگونه گاه با پیوند اجتماعی گسترده توانسته است موفق‌تر عمل کند و گاه در انزوا یا ذهنی‌گرایی آسیب‌پذیر شده است. برای نمونه تجربهٔ چین در سال ۱۹۸۹ نشان می‌دهد که دانشجویان چینی توانستند با طرح مطالباتی چون مبارزه با فساد، آزادی بیان و اصلاحات سیاسی، همدلی بخش‌هایی از جامعهٔ شهری و روشنفکری را برانگیزند و اعتراضات میدان تی‌آن‌من را به رخدادی جهانی تبدیل کنند. اما این همدلی اجتماعی به ائتلافی نیرومند و پایدار میان دانشجویان، کارگران، طبقات متوسط و نهادهای مدنی مستقل تبدیل نشد. در نتیجه، جنبش بیش از آنکه به یک نیروی اجتماعی سازمان‌یافته بدل شود، در سطح بسیج اعتراضی گسترده اما شکننده باقی ماند. از سوی دیگر، ساختار سیاسی بستهٔ چین، محدودیت شدید فرصت‌های سیاسی و آمادگی حکومت برای سرکوب، امکان گسترش و تداوم جنبش را از میان برد. از این منظر، تجربه تجمع دانشجویان در میدان تی‌آن‌من نشان داد که حتی جنبش‌های دانشجویی پرشور و برخوردار از حمایت اخلاقی جامعه نیز، اگر نتوانند به شبکه‌های اجتماعی و سازمانی گسترده‌تر متصل شوند، در برابر دولت‌های اقتدارگرا آسیب‌پذیر خواهند بود. [10]

تجربهٔ کرهٔ جنوبی اما نشان می‌دهد که جنبش دانشجویی زمانی توانست نقشی مؤثر و ماندگار در گذار به دموکراسی ایفا کند که از محدودهٔ دانشگاه فراتر رفت و با جنبش‌های دموکراسی‌خواه، سازمان‌های مدنی، کارگران، تهیدستان شهری و بخش‌هایی از طبقات متوسط پیوند برقرار کرد. از دههٔ ۱۹۶۰ تا اوایل دههٔ ۱۹۹۰، دانشجویان کره‌ای از نیروهای اصلی مبارزه با حکومت‌های اقتدارگرا بودند و به‌ویژه در دههٔ ۱۹۸۰، نه تنها در دانشگاه‌ها، بلکه در کارخانه‌ها، محلات فقیرنشین و شبکه‌های جامعهٔ مدنی نیز حضور فعال داشتند. اهمیت جنبش دانشجویی کرهٔ جنوبی تنها در رادیکالیسم سیاسی آن نبود، بلکه در تداوم سازمان‌دهی، آموزش سیاسی، همبستگی جمعی و توانایی ایجاد ائتلاف‌های اجتماعی پایدار با دیگر نیروهای جامعه مدنی بود. بسیاری از رهبران سیاسی و مدنی بعدی کرهٔ جنوبی نیز از دل همین جنبش برآمدند. [11] پژوهش‌ها نشان می‌دهد که موفقیت نسبی جنبش دموکراسی‌خواه کرهٔ جنوبی در سال‌های ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۷ تا حد زیادی به آمادگی جامعهٔ مدنی، منابع سازمانی جنبش‌ها و پیوند میان دانشجویان، کارگران، نیروهای مخالف و تهیدستان شهری وابسته بود. از این منظر، کرهٔ جنوبی یکی از نمونه‌های کم‌نظیر تاریخی است که در آن جنبش دانشجویی طی چند دهه نقشی مستقیم در تضعیف نظام‌های اقتدارگرا و گذار به دموکراسی ایفا کرد.[12]

نمونهٔ دیگری از نقش جنبش دانشجویی و اهمیت پیوند آن با دیگر جنبش اجتماعی و سیاسی را می‌توان در صربستان و سقوط حکومت میلوشویچ مشاهده کرد. جنبش دانشجویی و جوانان «اُتپور» که ابتدا در اعتراض به محدودیت‌های اعمال‌شده بر دانشگاه‌ها شکل گرفت، به تدریج توانست دامنه فعالیت خود را از محیط دانشگاه فراتر برده و با احزاب اپوزیسیون، سازمان‌های مدنی، اتحادیه‌های صنفی و بخش‌های مختلف جامعه پیوند برقرار کند. این جنبش با تکیه بر شیوه‌های مقاومت مدنی، بسیج گسترده اجتماعی و ایجاد ائتلافی فراگیر علیه حکومت، نقش مهمی در سازمان‌دهی اعتراضات سراسری و به چالش کشیدن مشروعیت رژیم ایفا کرد. تجربهٔ صربستان نشان داد که حتی جنبش‌هایی که خاستگاهی دانشجویی دارند، در صورتی که بتوانند با دیگر نیروهای اجتماعی و سیاسی ائتلافی پایدار ایجاد کنند، قادر خواهند بود نقشی تعیین‌کننده در تحولات سیاسی کلان ایفا کنند.[13]

تجربهٔ ترکیه نیز نشان می‌دهد که جنبش دانشجویی زمانی بیشترین اثرگذاری اجتماعی و سیاسی را یافت که از محدودهٔ مطالبات صرفاً دانشگاهی فراتر رفت و با دیگر جنبش‌های اجتماعی پیوند برقرار کرد. از دههٔ ۱۹۶۰ به بعد، دانشجویان ترکیه در کنار کارگران، معلمان، روشنفکران و نیروهای دموکراسی‌خواه، به یکی از بازیگران مهم اعتراضات اجتماعی بدل شدند. در موج اعتراضات ۱۹۶۸ و سال‌های پس از آن، دانشگاه‌ها به کانون بسیج سیاسی و طرح مطالباتی چون دموکراسی، عدالت اجتماعی و استقلال ملی تبدیل شدند. هرچند مداخلات نظامی و سرکوب سیاسی در دوره‌های مختلف از تداوم و توان این جنبش کاست، دانشجویان همچنان بخشی مهم از جامعهٔ مدنی و اعتراضات دموکراسی‌خواه در ترکیه باقی ماندند. از این رو، تجربهٔ ترکیه، همانند کرهٔ جنوبی، نشان می‌دهد که اثرگذاری پایدار جنبش دانشجویی بیش از آن‌که صرفاً به توان بسیج در دانشگاه وابسته باشد، به ظرفیت آن برای ایجاد ائتلاف با دیگر گروه‌های اجتماعی و پیوند زدن مطالبات دانشجویی با خواسته‌های عمومی جامعه بستگی دارد. [14]

تجربهٔ فرانسه در مه ۱۹۶۸ از برجسته‌ترین نمونه‌های پیوند جنبش دانشجویی با جنبش‌های اجتماعی گسترده‌تر است. اعتراضاتی که از دانشگاه نانتر و سپس سوربن آغاز شد، در ابتدا نقد ساختارهای اقتدارگرای دانشگاه، محافظه‌کاری فرهنگی، سرمایه‌داری مصرفی و نظم سیاسی گُلیستی را هدف قرار داد؛ اما اهمیت تاریخی آن در این بود که به‌سرعت از محدودهٔ دانشگاه فراتر رفت و با نارضایتی‌های کارگران، روشنفکران و بخش‌هایی از طبقات متوسط شهری پیوند خورد.

سرکوب دانشجویان و درگیری‌های خیابانی، موجی از همبستگی اجتماعی برانگیخت و به اعتصاب‌های گستردهٔ کارگری انجامید؛ اعتصاب‌هایی که میلیون‌ها کارگر را به صحنه آورد و برای مدتی فرانسه را فلج کرد. از این منظر، مه ۶۸ نشان داد که جنبش دانشجویی زمانی می‌تواند از اعتراض نمادین فراتر رود که با دیگر نیروهای اجتماعی زبان مشترک بیابد و مطالبات خود را به نقدی گسترده‌تر از مناسبات قدرت، کار، فرهنگ و زندگی روزمره پیوند زند. [15]

با این حال، تجربهٔ فرانسه همچنین نشان می‌دهد که حتی پیوند گستردهٔ دانشجویان و کارگران، بدون سازمان‌دهی سیاسی پایدار، استراتژی روشن و ائتلافی منسجم برای انتقال قدرت، لزوماً به دگرگونی ساختاری نمی‌انجامد؛ هرچند می‌تواند آثار عمیق و ماندگاری بر فرهنگ سیاسی، روابط اجتماعی و افق جنبش‌های اعتراضی بر جای گذارد. اهمیت مه ۱۹۶۸ از همین‌رو در آن بود که جنبش دانشجویی، در پیوند با جنبش کارگری، توانست از انزوای دانشگاهی بیرون آید و اعتراضات خود را به بخشی از بحرانی اجتماعی و سیاسی در سطح ملی بدل سازد. [16]

در ایران اما خیزش دانشجویی ۱۸ تیر ۱۳۷۸ نه به سرنوشت جنبش دموکراسی‌خواه چین دچار شد و نه توانست به موفقیت نمونه‌هایی چون صربستان یا کره جنوبی دست یابد. بی‌تردید شرایط متفاوت داخلی و بین‌المللی و فضای سیاسی متفاوت در دوره های گوناگون تاریخی در این تفاوت‌ها نقش مهمی داشته‌اند. با این حال، می‌توان استدلال کرد که در این تجربه نیز پیشتازی جنبش دانشجویی، همزمان سرچشمهٔ توانایی و محدودیت آن بود. خوش‌بینی نسبت به واکنش اصلاح‌طلبان حکومتی، برآورد اغراق‌آمیز از میزان گسترش اعتراضات و دست‌کم گرفتن ظرفیت سرکوب حکومت، موجب شد که جنبش نتواند حمایت سازمان‌یافته و پایداری از سایر نیروهای اجتماعی به دست آورد. نادیده گرفتن ناتوانی جنبش‌های پراکنده در به عقب راندن استبداد می تواند به سرکوب آنان منتهی گردد که خود ناشی از غلو در ارزیابی از ظرفیت این جنبش‌ها و اقدام لحظه‌ای و کم بها دادن به امر سازمان‌دهی پایدار است.

ویژگی‌های جنبش دانشجویی در ۱۸ تیر

در ایران، در آستانهٔ خیزش ۱۸ تیر ۱۳۷۸، پیوند جنبش دانشجویی با دیگر جنبش‌های اجتماعی اگرچه کاملاً گسسته نبود، بسیار ضعیف و پراکنده بود. خیزش ۱۸ تیر در اعتراض به بسته‌شدن روزنامهٔ سلام و سپس حملهٔ خشونت‌آمیز نیروهای امنیتی و شبه‌نظامی به کوی دانشگاه تهران شکل گرفت و به سرعت به یکی از مهم‌ترین اعتراضات پس از انقلاب ۱۳۵۷ بدل شد؛ اما نبودِ تشکل‌های مستقل و نیرومند کارگری، صنفی، زنان و سایر نیروهای اجتماعیِ سازمان‌یافته، ظرفیت آن را برای تبدیل‌شدن به جنبشی فراگیر محدود ساخت.[17]

البته این جداسری را نمی‌توان صرفاً به کم‌اعتنایی جنبش دانشجویی نسبت داد. بخشی از مسئله به گسست تاریخی در دیگر جنبش‌های اجتماعی ایران بازمی‌گردد. گسستی که انتقال تجربه، تداوم سازمانی و حضور مستمر آن‌ها را دشوار کرده است. در حالی که جنبش کارگری در دوره‌هایی، از جمله در دوران نهضت ملی شدن نفت و سپس در انقلاب ۱۳۵۷، حضوری برجسته یافت، پس از هر دوره با سرکوب، پراکندگی یا وقفه‌های سازمانی روبه‌رو شد. در مقابل، جنبش دانشجویی ایران ــ با وجود افت‌وخیزها، سرکوب‌ها و دگرگونی‌های ایدئولوژیک ــ یکی از معدود جنبش‌هایی بوده است که از نوعی تداوم تاریخی برخوردار مانده و از دهه‌های پیش از انقلاب تا دورهٔ جمهوری اسلامی، نقشی مهم در اعتراض سیاسی و تولید گفتمان انتقادی ایفا کرده است.[18]

از این منظر، یکی از عوامل اصلی منزوی‌ماندن خیزش ۱۸ تیر آن بود که جنبش‌های اجتماعی دیگر در موقعیتی نبودند که به شکلی گسترده و پایدار از دانشجویان حمایت کنند. به وارونه، این خود جنبش دانشجویی بود که با وجود سرکوب، به الهام‌بخش گروه‌ها و جنبش‌های دیگر بدل شد. تجربهٔ ۱۸ تیر نشان داد که به عقب راندن استبداد نه تنها نیازمند سازمان‌یابی فراگیرتر و ایجاد تشکل‌های مستقل و پایدار در درون جنبش دانشجویی است، بلکه در گرو همبستگی متکثر با دیگر جنبش‌های اجتماعی کارگری، معلمان، زنان و جنبش‌های ضد تبعیض اتنیکی و شهروندی نیز هست.

اما ویژگی‌های جنبش دانشجویی ایران در آستانهٔ ۱۸ تیر ۱۳۷۸ چیست؟ برای پاسخ به این پرسش، نخست باید روشن کرد که منظور از «جنبش» چیست. در ادبیات جامعه‌شناسی، جنبش‌های اجتماعی معمولاً به کنش‌های جمعی نسبتاً پایدار، سازمان‌یافته و معطوف به تغییر یا مقاومت در برابر تغییر تعریف می‌شوند. کنش‌هایی که از یک اعتراض گذرا یا شورش لحظه‌ای فراتر می‌روند و از درجه‌ای از تداوم، هویت جمعی، شبکه‌های ارتباطی و جهت‌گیری سیاسی یا اجتماعی برخوردارند. تیلی و تارو جنبش‌های اجتماعی را «چالش‌های جمعیِ پایدار» می‌دانند که بر پایهٔ اهداف مشترک و همبستگی اجتماعی، در تعامل مستمر با نخبگان، مخالفان و برخی صاحبان قدرت شکل می‌گیرند و بر عناصری چون تداوم، نمایش جمعی مطالبات، شبکه‌ها، سازمان‌ها و همبستگی‌های پشتیبان تأکید می‌کنند.[19]

از این منظر، جنبش‌ها را می‌توان بر پایهٔ معیارهای گوناگون دسته‌بندی کرد: گاه بر اساس نیروهای اجتماعی شرکت‌کننده، مانند جنبش کارگری، دانشجویی، دهقانی، ملی یا زنان؛ گاه بر اساس ارزش‌ها و ایدئولوژی‌های مسلط بر آن‌ها، مانند جنبش سوسیالیستی، اسلام‌گرا، لیبرال یا سکولار؛ و گاه بر پایهٔ دامنهٔ تغییرات مورد مطالبه، مانند جنبش اصلاح‌طلب، انقلابی یا حتی جنبش‌های واپس‌گرا. اگر این معیارها را در نظر بگیریم، خیزش دانشجویی ۱۸ تیر را می‌توان یکی از گسترده‌ترین جنبش‌های اجتماعیِ مسالمت‌آمیز، دموکراتیک و اعتراضی پس از انقلاب ۱۳۵۷ دانست؛ جنبشی که از یک واکنش لحظه‌ای فراتر رفت و به یکی از نقاط عطف در تاریخ سیاست اعتراضی جمهوری اسلامی تبدیل شد. در این راستا، مهرداد مشایخی خیزش تیر ۱۳۷۸ را در پیوند با احیای جنبش دانشجویی پس از انقلاب و شکل‌گیری فرصت سیاسی تازه در دوران اصلاحات تحلیل می‌کند (همان منبع ۱۷).

با این حال، باید میان جنبش، شورش و انقلاب تمایز گذاشت. انقلاب معمولاً حرکتی گسترده، سراسری و معطوف به دگرگونی بنیادین نظم سیاسی و تصرف قدرت دولتی است؛ حال آنکه جنبش‌های اجتماعی لزوماً هدف فوری خود را فتح قدرت سیاسی قرار نمی‌دهند. از این زاویه، خیزش ۱۸ تیر انقلاب نبود، هرچند در روزهای اوج آن برخی چنین تصوری داشتند. در عین حال، این خیزش را نمی‌توان صرفاً یک شورش دانست. شورش‌های ناگهانی، محلی و خودانگیخته - مانند اعتراضاتی که در پی بحران‌های معیشتی، کمبود آب، افزایش قیمت بنزین یا رخدادهای مشابه سر برمی‌آورند - اگر فاقد تداوم، سازمان‌یافتگی، رهبری، افق مطالباتی و شبکه‌های پایدار باشند، معمولاً در معنای جامعه‌شناختی دقیق کلمه «جنبش» نامیده نمی‌شوند. جنبش‌های اجتماعی، برخلاف خیزش ها و شورش‌های پراکنده، از نوعی استمرار، هویت جمعی و جهت‌گیری عمومی برخوردارند.[20]

خیزش دانشجویی ۱۸ تیر از این جهات با شورش‌های مقطعی تفاوت داشت. این خیزش صرفاً محدود به یک خوابگاه یا یک دانشگاه نماند، بلکه در چند شهر و دانشگاه بازتاب یافت و در بستر فضای سیاسی اصلاحات، منازعه بر سر آزادی مطبوعات و شکاف میان جامعهٔ مدنی نوپا و ساختار اقتدارگرای جمهوری اسلامی معنا پیدا کرد.

محتوای سیاسی این جنبش نیز اهمیت ویژه‌ای داشت. تا پیش از ۱۸ تیر، بخش مهمی از جنبش دانشجویی، به‌ویژه در ارتباط با دفتر تحکیم وحدت، هنوز در چارچوب گفتمان اصلاح‌طلبی دینی و حمایت انتقادی از دولت خاتمی حرکت می‌کرد. اما تجربهٔ سرکوب، بی‌عملی یا ناتوانی اصلاح‌طلبان حکومتی در دفاع مؤثر از دانشجویان، و آشکار شدن محدودیت‌های ساختار ولایت فقیه، روند فاصله‌گیری بخش‌هایی از جنبش دانشجویی از اصلاح‌طلبی دینی را شتاب بخشید. از این پس، زبان بخش‌هایی از جنبش دانشجویی به‌تدریج سکولارتر، انتقادی‌تر و مستقل‌تر از جناح‌های درون حکومت شد. این روند در دگردیسی بخشی از فعالان و تشکل‌های دانشجویی، از دفتر تحکیم وحدت تا نیروهایی چون اتحادیهٔ ملی دانشجویان و دانش‌آموختگان و چهره‌های شاخص مرتبط با ۱۸ تیر، قابل مشاهده بود.

با این همه، پژوهش‌های مربوط به جنبش دانشجویی پس از انقلاب از جمله مطالعات ریوتی نیز نشان می‌دهند که دانشگاه در جمهوری اسلامی نه فقط عرصهٔ بسیج سیاسی، بلکه میدان تولید گفتمان انتقادی و بازتعریف رابطهٔ دانشجویان با دولت و اپوزیسیون بوده است. از نظر او، کنشگری دانشجویان در ایران را نمی‌توان تنها به مثابه نیرویی همواره مستقل و بیرون از ساختار قدرت فهمید؛ زیرا دانشجویان در دوره‌های مختلف گاه در حمایت از جناح‌هایی از حکومت، گاه در تقابل با آن و گاه در موقعیتی دوگانه میان مشارکت، اعتراض و سرکوب عمل کرده‌اند. بنابراین، جنبش دانشجویی ایران باید در پیوند با ساختار دولت، رقابت‌های جناحی، فرصت‌های سیاسی و محدودیت‌های اقتدارگرایانه تحلیل شود، نه صرفاً به عنوان جنبشی یکسره خودپو و جدا از مناسبات قدرت.[21]

اهمیت تحلیل ریوتی در تأکید او بر تداوم تاریخی کنشگری دانشجویی در ایران است. از نظر او، سیاست‌ورزی دانشجویان به دوره جمهوری اسلامی محدود نمی‌شود، بلکه ریشه‌هایی در دهه‌های پیش از انقلاب ۱۳۵۷ و حتی اوایل قرن بیستم دارد. جنبش دانشجویی در دهه ۱۳۴۰/۱۹۶۰ به یکی از نیروهای پیشرو مخالفت با سلطنت بدل شد و پس از انقلاب نیز، با وجود سرکوب، انقلاب فرهنگی و محدودیت‌های سیاسی، دانشگاه همچنان یکی از کانون‌های تولید گفتمان انتقادی و کنش سیاسی باقی ماند. از این منظر، جنبش دانشجویی ایران هم از پیوستگی تاریخی برخوردار بوده و هم در هر دوره، تحت تأثیر گسست‌ها، سرکوب‌ها و دگرگونی‌های سیاسی، صورت‌بندی تازه‌ای یافته است (همان‌جا).

این رویکرد برای تحلیل ۱۸ تیر اهمیتی ویژه دارد، زیرا نشان می‌دهد خیزش دانشجویی ۱۳۷۸ را نمی‌توان صرفاً واکنشی لحظه‌ای به توقیف روزنامه سلام یا حمله به کوی دانشگاه دانست. ۱۸ تیر در بستر تاریخی طولانی‌تری از نقش دانشگاه در سیاست ایران، و رابطه پیچیده جنبش دانشجویی با اصلاح‌طلبی حکومتی قابل فهم است. از این منظر، ۱۸ تیر نقطه عطفی بود که در آن بخشی از جنبش دانشجویی از حمایت انتقادی از اصلاح‌طلبان حکومتی فاصله گرفت و به سوی استقلال بیشتر، زبان سکولارتر و نقد مستقیم‌تر ساختار قدرت حرکت کرد.

ویژگی دیگر جنبش دانشجویی در آستانهٔ ۱۸ تیر، تفاوت آن با جنبش دانشجویی در دوره‌های پیشین بود. در دوران پیش از انقلاب، جنبش دانشجویی ایران تا حد زیادی خصلتی ایدئولوژیک داشت و عمدتاً تحت تأثیر جریان‌های مارکسیستی، چپ، ملی‌گرا و اسلام‌گرا عمل می‌کرد. در سال‌های آغازین پس از انقلاب نیز، به‌ویژه پیش از «انقلاب فرهنگی»، دانشگاه‌ها به میدان رقابت و عضوگیری نیروهای سیاسی بدل شده بودند و جنبش دانشجویی اغلب همچون پشت‌جبههٔ سازمان‌های سیاسی یا تحت تاثیر آنها عمل می‌کرد. اما در تجربهٔ ۱۸ تیر، رابطه تا اندازه‌ای دگرگون شد: این‌بار جنبش دانشجویی، با وجود تأثیرپذیری از فضای اصلاحات و ارتباط با نیروهای سیاسی گوناگون، به‌تدریج استقلال بیشتری یافت و بسیاری از گرایش‌های سیاسی را تحت تاثیر و قرار داد و به واکنش در برابر خود واداشت.[22] به بیان دیگر جنبش دانشجویی دیگر صرفاً بازوی اجرایی یا اجتماعی گروه‌های سیاسی نبود، بلکه خود به یکی از کانون‌های تولید مطالبه، نقد قدرت و بازتعریف مرزهای سیاست رسمی و غیررسمی تبدیل شد. يعنی اساسا دیگر اين جنبش دانشجويی است كه گرايش‌های سياسی را به نوعی به دنبال خود كشاند و نوعی روند ايدئولوژی زدايی را دنبال کرد.

این استقلال نسبی البته مطلق نبود. بخشی از فعالان دانشجویی همچنان با اصلاح‌طلبان دینی، نیروهای ملی، چپ یا دیگر جریان‌های سیاسی ارتباط داشتند، اما این پیوندها الزاماً به معنای وابستگی پایدار حزبی نبود. در بسیاری موارد، این رابطه بیشتر بر پایهٔ همسویی مقطعی حول مطالباتی چون آزادی بیان، حقوق شهروندی، مخالفت با سرکوب و نقد اقتدار دینی شکل می‌گرفت. هنگامی که این مطالبات بی‌پاسخ ماند یا اصلاح‌طلبان حکومتی از حمایت مؤثر از دانشجویان ناتوان ماندند، بخش‌هایی از جنبش دانشجویی راه خود را از آنان جدا کردند (همانجا). از این منظر، ۱۸ تیر را می‌توان یکی از نقاط آغاز روندی دانست که در آن جنبش دانشجویی ایران به سوی ایدئولوژی‌زدایی، فاصله‌گیری از اصلاح‌طلبی درون‌ساختاری و تقویت نوعی صدای سومِ دموکراتیک و سکولار حرکت کرد.

در سال‌های بعد، البته تلاش‌هایی از سوی برخی نیروهای سیاسی، به‌ویژه در اپوزیسیون راست، برای جذب فعالان دانشجویی پیشین و تبدیل آنان به بخشی از پروژه‌های سیاسیِ بدیل‌سازی صورت گرفت. چنین روندی، در صورت موفقیت، می‌تواند خصلت انتقادی، مستقل، ضدقدرت، فراگیر و اعتمادآفرین جنبش دانشجویی را تضعیف کند. از سوی دیگر، تجربه نشان داده است که اگر فعالان دانشجویی صرفاً به دنبالچهٔ پروژه‌های سیاسی بیرون از دانشگاه بدل شوند، نه تنها استقلال خود را از دست می‌دهند، بلکه ممکن است قدرت اجتماعی و اعتبار عمومی‌شان نیز کاهش یابد. بنابراین، یکی از چالش‌های اساسی جنبش دانشجویی پس از ۱۸ تیر، حفظ استقلال انتقادی در عین برقراری پیوند با دیگر جنبش‌های اجتماعی و نیروهای دموکراسی‌خواه بوده است.

زمینه‌های شکل‌گیری، فرصت سیاسی و جرقه انفجار خیزش ۱۸ تیر

اما چه عواملی باعث شکل‌گیری و اوج‌گیری جنبش دانشجویی ۱۸ تیر ۱۳۷۸ شد؟ همان طور که اشاره شد جنبش‌های اجتماعی «چالش‌های جمعی پایدار» هستند که در شرایط گشایش فرصت‌های سیاسی و در تعامل با قدرت، مخالفان و نخبگان شکل می‌گیرند. از این منظر، جنبش اجتماعی صرفاً انفجار لحظه‌ای نارضایتی یا شورشی گذرا نیست، بلکه کنشی جمعی است که به واسطهٔ تداوم، شبکه‌های ارتباطی، هویت مشترک و فرصت‌های سیاسی امکان بروز و گسترش می‌یابد. مفهوم «فرصت سیاسی» در اینجا اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا جنبش‌ها معمولاً زمانی اوج می‌گیرند که در ساختار قدرت شکاف ایجاد شود، فضای سیاسی تا حدی گشوده گردد، یا گروه‌های اجتماعی احساس کنند که امکان طرح مطالبات و بسیج جمعی فراهم شده است. [23] در این راستا در تحلیل برآمد جنبش‌های اجتماعی باید به ضرورت حضور سه عامل توجه داشت: نخست، وجود زمینه‌های مادی و اجتماعی نارضایتی؛ دوم، فراهم شدن فرصت سیاسی؛ و سوم، وقوع رخدادی که همچون جرقهٔ انفجار عمل کند و نارضایتی‌های انباشته را به کنش جمعی بدل سازد (منبع ۱۷).

برای نمونه، اگر به سال‌های پایانی حکومت پهلوی بازگردیم، زمینه‌های مادی جنبش ضدسلطنت را باید در دیکتاتوری سیاسی، بی‌عدالتی اجتماعی، سرکوب مخالفان و تناقض‌های پروژهٔ شبه‌مدرنیزاسیون نظام پهلوی جست‌وجو کرد. اما فرصت سیاسی در سال ۱۳۵۶، با فشارهای بین‌المللی بر حکومت ایران در زمینهٔ حقوق بشر و باز شدن نسبی فضای سیاسی فراهم شد. در چنین وضعیتی، شب‌های شعر کانون نویسندگان ایران و گسترش اعتراضات روشنفکری و دانشجویی امکان بروز یافتند. سپس حوادثی چون سرکوب دانشجویان در تهران و کشتارتظاهرکنندگان در قم، همچون جرقه‌هایی عمل کردند که نارضایتی‌های پراکنده را به جنبشی فراگیرتر بدل ساختند. از منظر نظریهٔ فرصت سیاسی، چنین لحظاتی البته معمولاً زمانی پدید می‌آیند که اقتدار حکومت دچار تزلزل شود، شکاف‌هایی در درون قدرت شکل گیرد یا بخشی از حاکمیت راهبرد متفاوتی در پیش گیرد.

بر همین پایه می‌توان پرسید: زمینه‌های اجتماعی خیزش دانشجویی ۱۸ تیر چه بود، فرصت سیاسی آن چگونه فراهم شد و جرقهٔ انفجار آن چه رخدادی بود؟

زمینه‌های اجتماعی جنبش دانشجویی ایران در آستانهٔ ۱۸ تیر، هم ریشه در مطالبات خاص دانشجویان داشت و هم در نارضایتی‌های عمومی نسل جوان. در آن دوره، ایران با ترکیب جمعیتی بسیار جوانی روبه‌رو بود: بیش از ۲۰ میلیون نفر از جمعیت کشور زیر ۲۰ سال بودند، حدود ۷۵ درصد جمعیت زیر ۳۵ سال قرار داشتند و نزدیک به ۲۰ درصد جمعیت در گروه سنی ۱۵ تا ۲۴ سال جای می‌گرفتند. [24] این نسل، یا پس از انقلاب به دنیا آمده بود یا در زمان انقلاب کودکی بیش نبود؛ از این رو، پیوند عاطفی و ایدئولوژیک نیرومندی با شعارها و خاطرات انقلاب ۱۳۵۷ نداشت. همین نسل، بدنهٔ اصلی جنبش دانشجویی در دوران ۱۸ تیر و سال‌های پس از آن را تشکیل می‌داد.

یکی دیگر از زمینه‌های مهم نارضایتی، مسئلهٔ بیکاری و نبود چشم‌انداز روشن آینده بود. این واقعیت که حدود ۳۰ درصد فارغ‌التحصیلان دانشگاهی بیکار بودند، برای دانشجویان و جوانان تحصیل‌کرده به معنای فقدان افق اجتماعی و اقتصادی روشن بود. از این منظر، دانشگاه به فضایی برای انباشت نارضایتی نسلی، طبقاتی و فرهنگی بدل شده بود. دانشجویان خود را نیرویی متخصص، مدرن و آینده‌ساز جامعه می‌دانستند، اما در برابر خود جامعه‌ای می‌دیدند که نه امکان مشارکت سیاسی آزاد را فراهم می‌کرد و نه آیندهٔ شغلی و اجتماعی مطمئنی پیش پای آنان می‌گذاشت.

زمینهٔ اجتماعی دیگر، تعارض میان میل نیرومند دانشجویان به مدرنیته و جهانی‌شدن با سخت‌گیری‌های ایدئولوژیک در دانشگاه‌ها بود. دانشجویان اواخر دههٔ ۱۳۷۰ در آستانهٔ قرن بیست‌ویکم زندگی می‌کردند؛ نسلی که از طریق رسانه‌ها، اینترنت و ارتباطات جهانی با دنیای مدرن آشنا می‌شد و خواستار آزادی‌های فردی، فرهنگی و سیاسی بیشتری بود. در چنین فضایی، تلاش حکومت برای مهار ایدئولوژیک دانشگاه‌ها نه تنها از شدت گرایش‌های انتقادی نمی‌کاست، بلکه تنش میان دانشجویان و ساختار قدرت را افزایش می‌داد.

افزون بر این، شمار دانشجویان در دو دههٔ پس از انقلاب به شکل چشمگیری افزایش یافته بود. در سال ۱۳۵۷، حدود ۱۷۵ هزار دانشجو در داخل کشور وجود داشت، حال آنکه تا سال ۱۳۸۰ این رقم به حدود یک میلیون و پانصد هزار نفر رسید. [25] این تحول کمی، پیامدهای کیفی مهمی نیز داشت. در گذشته، ترکیب دانشجویی عمدتاً از اقشار مرفه یا طبقات متوسط تشکیل می‌شد، اما با گسترش دانشگاه آزاد و توسعهٔ آموزش عالی، بخش‌هایی از اقشار پایین‌تر جامعه نیز امکان ورود به دانشگاه را یافتند. داده‌های بین‌المللی نیز نشان می‌دهند که آموزش عالی در ایران در دهه‌های پس از انقلاب به‌طور چشمگیری گسترش یافت و نسبت ثبت‌نام در آموزش عالی افزایش قابل توجهی پیدا کرد.

دگرگونی مهم دیگر، افزایش چشمگیر حضور زنان در آموزش عالی بود که بنابر آمار در دهه‌های اخیر، به سطح برابری با مردان و حتی اندکی فراتر از آن رسیده است. [26] هم از این رو در سال‌های پیرامون ۱۸ تیر زنان به یکی از نیروهای مهم در دانشگاه‌ها بدل شدند؛ حضوری که جنبش دانشجویی را از نظر اجتماعی، فرهنگی و جنسیتی دگرگون کرد. زنان دانشجو، به دلیل تجربه هم‌زمان تبعیض جنسیتی، محدودیت‌های ایدئولوژیک و میل فزاینده به مشارکت اجتماعی، نقشی مهم در رادیکال‌تر شدن و گسترش افق‌های اعتراضی دانشگاه ایفا کردند.

خلاصه آن که، جنبش دانشجویی ۱۸ تیر را نمی‌توان صرفاً بر اساس یک مطالبهٔ صنفی یا دانشگاهی توضیح داد. دانشجویان در آن مقطع هم به‌عنوان جوانانی ناراضی از آیندهٔ مبهم، هم به‌عنوان بخشی از طبقهٔ متوسط جدید و تحصیل‌کرده، هم به‌عنوان نیرویی فرهنگی و روشنفکری، و هم به‌عنوان بخشی از جنبش عمومی دموکراتیک در ایران به میدان آمدند. آنان حامل مطالباتی بودند که از مرزهای دانشگاه فراتر می‌رفت: آزادی بیان، حق تشکل، نقد اقتدار دینی، پایان سرکوب فرهنگی، گسترش جامعهٔ مدنی و مشارکت سیاسی.

فرصت سیاسی این جنبش نیز با دوم خرداد ۱۳۷۶ و پیروزی محمد خاتمی فراهم شد. دوم خرداد تنها یک رخداد انتخاباتی نبود، بلکه نشانهٔ شکاف در درون ساختار قدرت و آغاز دوره‌ای از امید اجتماعی به امکان اصلاح به شمار می‌رفت. طرح مفاهیمی چون جامعهٔ مدنی، قانون‌گرایی، توسعهٔ سیاسی، آزادی مطبوعات و گفت‌وگوی تمدن‌ها، فضای سیاسی کشور را دگرگون کرد. حضور گستردهٔ مردم در انتخابات، گسترش مطبوعات اصلاح‌طلب و رواج مباحث دموکراتیک، جامعه را به شدت سیاسی کرد و فرصت لازم برای جنب‌وجوش دموکراتیک را فراهم آورد (منبع ۱۷).

با این حال، جنبش دانشجویی در مقایسه با تحول عمومی جامعه در دوران اصلاحات با نوعی تأخیر به حرکت درآمد. بخشی از این تأخیر به سال‌های جنگ، تعطیلی دانشگاه‌ها در جریان انقلاب فرهنگی، سرکوب سیاسی و سلطهٔ تشکل‌های رسمی یا نیمه‌رسمی بر فضای دانشگاه بازمی‌گشت. همچنین در سال‌های نخست پس از انقلاب، دانشگاه‌ها بیشتر میدان رقابت نیروهای سیاسی و سپس عرصهٔ کنترل ایدئولوژیک حکومت بودند تا بستری برای شکل‌گیری جنبشی مستقل. با این همه، از اواخر دههٔ ۱۳۶۰ و به‌ویژه پس از دوم خرداد، جنبش دانشجویی به تدریج از دوران فترت بیرون آمد و در جست‌وجوی شکل‌های تازه و مستقل کنشگری برآمد. در همین راستا، بحث دربارهٔ ضرورت ایجاد تشکل‌های مستقل دانشجویی نیز اهمیت یافت (منبع ۱۸). 

در چنین شرایطی، تنها یک جرقهٔ سیاسی لازم بود تا نارضایتی‌های انباشته به انفجار بدل شود. توقیف روزنامهٔ سلام در تیر ۱۳۷۸، که یکی از مهم‌ترین رسانه‌های اصلاح‌طلب آن دوران بود، نخستین جرقهٔ خیزش شد. اعتراض دانشجویان به توقیف این روزنامه، با حملهٔ خشونت‌آمیز نیروهای امنیتی و شبه‌نظامی به کوی دانشگاه تهران در ۱۸ تیر به نقطهٔ انفجار رسید. این رخداد، اعتراض دانشجویی را از سطح واکنش به توقیف یک روزنامه فراتر برد و به یکی از گسترده‌ترین خیزش‌های دانشجویی پس از انقلاب بدل ساخت.

بنابراین، همان طور که مشایخی[27] نیز اشاره می کند خیزش ۱۸ تیر حاصل هم‌زمانی سه عامل بود: نخست، زمینه‌های اجتماعی و نسلی نارضایتی در میان دانشجویان و جوانان؛ دوم، فرصت سیاسی ناشی از دوم خرداد، شکاف درون حاکمیت و گسترش فضای مطبوعاتی و سیاسی؛ و سوم، جرقهٔ سیاسی ناشی از توقیف روزنامهٔ سلام و حمله به کوی دانشگاه. این سه عامل در کنار هم بزرگ‌ترین جنبش اجتماعی دانشجویی پس از انقلاب را رقم زدند. جنبش دانشجویی نیز به سرعت دریافت که نمی‌تواند مطالبات خود را در محدودهٔ اصلاح‌طلبی بخشی از حاکمیت محدود کند. تجربهٔ ۱۸ تیر نشان داد که شکاف میان مطالبات دموکراتیک دانشجویان و ساختار اقتدار دینی عمیق‌تر از آن است که با اصلاحات محدود و کنترل شده پرشود.

تولد صدای سوم

تولد «صدای سوم» در خیزش ۱۸ تیر نشانگر این واقعیت بود که جنبش دانشجویی، در حالی که به‌تدریج الگوهای تازه‌ای از کنش مسالمت‌آمیز و دموکراتیک را تجربه می‌کرد، هم‌زمان می‌کوشید خود را از یک دوگانهٔ محدودکننده بیرون بکشد: از یک سو، تکرار الگوی انقلابی و ایدئولوژیک گذشتهٔ جنبش دانشجویی؛ و از سوی دیگر، محدود ماندن در چهارچوب اصلاح‌طلبیِ یک جناح درون حکومت. آنچه در آغاز، در جدایی گرایش‌های مستقل‌تر دانشجویی از دفتر تحکیم وحدت و سپس در دگردیسی تدریجی خودِ این تشکل رخ داد، نشانه‌ای از همین تحول بود.

در واقع، زمینه‌های مادی نارضایتی، فرصت سیاسی پس از دوم خرداد و جرقهٔ انفجار ناشی از توقیف روزنامهٔ سلام و حمله به کوی دانشگاه، جامعه را وارد دوره‌ای تازه کرد. آنچه دانشجویان در شش روزی که ایران را لرزاند به نمایش گذاشتند، یکی از مهم‌ترین جلوه‌های خواست جامعهٔ مدنی برای آزادی، دموکراسی و سکولاریسم بود. جامعهٔ مدنی تنها از نهادها، قوانین و سازوکارهای رسمی تشکیل نمی‌شود؛ جنبش‌های اجتماعی مستقل نیز از ارکان کلیدی آن به شمار می‌روند. آصف بیات نیز در اثر خود دربارهٔ «سیاست به مثابه زندگی روزمره» نشان می‌دهد که در جوامع اقتدارگرا، دگرگونی اجتماعی همیشه از مسیر انقلاب‌های کلاسیک یا احزاب رسمی پیش نمی‌رود، بلکه گاه از رهگذر کنش‌های مدنی، حضور خیابانی، شبکه‌های اجتماعی و گشودن فضاهای تازهٔ عمومی شکل می‌گیرد.[28]

هنوز به‌دقت روشن نیست که خروج دانشجویان از محوطهٔ دانشگاه به خیابان‌ها ــ امری که اقتدار گرایش اصلاح‌طلبی دینی را در خیزش ۱۸ تیر به حاشیه راند ــ حرکتی کاملاً خودانگیخته بود یا محصول سازمان‌دهی گروه‌های رادیکال‌تر دانشجویی. با این همه، نتایج ۱۸ تیر چنان به سلب مشروعیت از استبداد دینی انجامید که تا پیش از آن کمتر رخدادی چنین پیامدهایی به بار آورده بود. این خیزش تأثیرات عمیقی بر سیاست، روان جمعی و فرهنگ اعتراضی جامعه برجای گذاشت. تجربهٔ ۱۸ تیر نشان داد که هرگاه جبههٔ سوم گشوده می‌شود و جنبشی اجتماعی و مستقل در دل جامعهٔ مدنی شکل می‌گیرد، حتی جریان اصلاح‌طلب درون حکومت نیز رنگ می‌بازد و ناتوانی خود را نه فقط در همراهی، بلکه گاه حتی در رویارویی با چنین جنبشی آشکار می‌سازد.

نگاه به جنبش‌های سندیکایی مستقل کارگران و معلمان، کمپین یک میلیون امضا، جنبش‌های ضد تبعیض قومی در چهارگوشهٔ ایران، جنبش تحریم انتخابات، و نیز حضور قدرتمند و رادیکال جنبش دانشجویی در سالگردهای ۱۶ آذر ــ که همگی زبانی سکولار داشتند ــ نشان‌دهندهٔ رشد نیروی سومی در جامعه بود؛ نیرویی که مطالبات خود را تا سطح خواست‌های اصلاح‌طلبان حکومتی پایین نمی‌آورد. برای نمونه کمپین یک میلیون امضا با تمام محدودیت های آن، نمونه‌ای از همین گسترش کنش‌های مدنی مستقل بود که با هدف تغییر قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان، بر سازماندهی افقی، گفت‌وگوی چهره‌به‌چهره و کنش مدنی تأکید داشت.[29]  افزون بر این، اعتراضات گسترده خیابانی پس از حوادث ۱۳۸۸ و برآمد جنبش سبز و خیزش های اجتماعی بعدی نشان داد که ۱۸ تیر در ناخودآگاه سیاسی جامعه رد پای خود را باقی گذاشته و پیام های جنبش اجتماعی تا حدودی از دایرهٔ دانشگاه‌ها به اعماق جامعه رسوخ کرده است. برای نمونه جنبش سبز را  نیز می توان در ادامهٔ کشمکش‌های دموکراسی‌خواهانه در جمهوری اسلامی بررسی کرد و بر نقش دانشجویان، جوانان و نیروهای اجتماعی معترض در چالش با اقتدار دینی تأکید کرد. [30]

بدین ترتیب، نه خواست‌های جنبش دانشجویی ۱۸ تیر  به رغم سرکوب آن به حاشیه رانده شد و نه پیام آن به فراموشی سپرده شد؛ بلکه برعکس، در اشکال تازه‌تری گسترش یافت. این در حالی بود که پیش از آن، صدای سوم عمدتاً در سطح گفتمان‌های نظری روشنفکران سکولار جامعه محصور مانده بود و هنوز از حضور مؤثر آن به‌مثابه یک جنبش اجتماعی خبری نبود. خیزش‌های بعدی، به‌ویژه جنبش «زن، زندگی، آزادی»، پرطنین‌ترین پژواک همان راه سومی بود که نطفهٔ آن نه فقط در مبارزات پیشین زنان، بلکه به‌ویژه در تجربهٔ جنبش دانشجویی و خیزش ۱۸ تیر بسته شد. من در بررسی‌های خود درباره جنبش «زن، زندگی، آزادی» آن را در تداوم زنجیره‌ای از خیزش‌ها و جنبش‌های اجتماعی ایران معاصر، از ۱۸ تیر و جنبش سبز تا خیزش‌های دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸، قرار دادم و آن را برجسته‌ترین نمونهٔ ارادهٔ جمعی معطوف به آزادی، کرامت انسانی و دگرگونی رابطهٔ جامعه با ساختار قدرت خواندم. از این منظر، «زن، زندگی، آزادی» را می‌توان اجتماعی‌شدن و فراگیرشدن همان صدای سومی دانست که پیش‌تر در جنبش دانشجویی و گفتمان‌های سکولار و دموکراتیک جوانه زده بود، اما در این خیزش با زبانی فمینیستی، تقاطعی، سکولار و سراسری به میدان عمومی‌تری در جامعه راه یافت. [31]

با این همه، یکی دیگر از دشواری‌های خیزش ۱۸ تیر آن بود که آن‌چنان که باید از حمایت بین‌المللی برخوردار نشد. در آن دوره، بخش مهمی از نگاه جهانیان متوجه دولت خاتمی و پروژهٔ اصلاحات درون‌حکومتی بود و از این رو نیروهای مستقل، سکولار و رادیکال‌تر در جامعهٔ ایران کمتر مورد توجه قرار گرفتند. شاید بتوان گفت که در آن مقطع، این بیش ازهمه ایرانیان خارج از کشور بودند که با حمایت‌های خود کوشیدند جنبش دانشجویی را تنها نگذارند.

تنها معدودی از نهادها، از جمله «جنبش همبستگی با دانشجویان ایران در سوئد» که نگارنده نیز از مسئولان اصلی آن بود ـو گروه‌هایی مشابه در چند کشور دیگر، توانستند پشتیبانی استادان دانشگاه، اتحادیه‌های دانشجویی، احزاب ترقی‌خواه و برخی دولت‌ها را از جنبش دانشجویی ۱۸ تیر جلب کنند و حتی در نیمه‌شب در خیابان‌های استکهلم و برخی شهرهای دیگر سوئد تظاهرات به راه افتاد.

 این حمایت‌ها، در برجسته‌کردن سرکوب دانشجویان و جلوگیری از اجرای احکام سنگین، از جمله احکام اعدام برخی فعالان دانشجویی، بی‌تأثیر نبود. عفو بین‌الملل بعدها گزارش داد که در پی سرکوب ۱۸ تیر، صدها و شاید هزاران نفر بازداشت شدند، شماری از دانشجویان شکنجه شدند و دست‌کم چهار نفر به اعدام محکوم شدند؛ هرچند این احکام بعداً لغو شد. دیده‌بان حقوق بشر نیز تأکید کرده است که پس از اعتراضات تیر ۱۳۷۸، هزاران دانشجو بازداشت شدند و چند تن از فعالان دانشجویی ابتدا با احکام اعدام روبه‌رو شدند که سپس به حبس تبدیل شد.[32]

در واقع، پس از ۱۸ تیر و به‌ویژه پس از روی کار آمدن دولت احمدی‌نژاد، تشدید فضای امنیتی، ماجراجویی‌های خارجی نظام و بحران هسته‌ای، حمایت بین‌المللی از جنبش‌های جامعه مدنی ایران برجسته‌تر شد. خیزشی که در ۱۸ تیر اقتدار دینی را به چالش کشید و راه گسترش «صدای سوم» را هموار کرد، به‌تدریج به یکی از دغدغه‌های اصلی حاکمان بدل شد؛ از همین رو، سرکوب جنبش دانشجویی را باید تلاشی برای مهار جنبشی دانست که در صورت پیوند با دیگر جنبش‌های اجتماعی، ظرفیت همگانی‌شدن بیشتری می‌یافت.

دیده‌بان حقوق بشر نیز در پنجمین سالگرد ۱۸ تیر تأکید کرد که حکومت ایران، به‌جای پاسخ‌گویی و آزادی دانشجویان زندانی، می‌کوشید رخدادهای تیر ۱۳۷۸ را به فراموشی بسپارد؛ در حالی که دانشجویان در سال‌های بعد با تجمع‌ها و سخنرانی‌های مسالمت‌آمیز کوشیدند یاد آن سرکوب را زنده نگه دارند.[33]

توماس فریدمن کارشناس آمریکایی با اشاره به سرکوب جنبش دانشجویی کوی دانشگاه تهران در ۱۸ تیر بر این باور بود که ایران به رهبری مانند دنگ شیائوپینگ (معمار اصلاحات اقتصادی چین) نیاز دارد. او نوشت دنگ شیائوپینگ پس از سرکوب میدان تیان‌آن‌من پکن، فرمولی را به مردم چین ارائه داد: «توسعه و گشایش بزرگ اقتصادی در ازای حفظ انحصار سیاسی حزب کمونیست. [34] او معتقد بود محافظه‌کاران ایران تمایل دارند چنین الگویی را پیاده کنند (گشایش اقتصادی بدون آزادی سیاسی)؛ اما  سیر تحولات بعدی اقتصاد سیاسی ایران نشان داد که به دلیل ساختار خاص قدرت، رانت نفتی و مقاومت‌های داخلی، کپی‌برداری از «مدل چینی» در ایران عملاً میسر نیست. در واقع تجربه نشان داد نه تنها بازگرداندن جامعه به قبل و تكرار حادثه ميدان آسماني پكن در ايران ميسر نبود و نيست بلكه هيچ اصلاحات اقتصادي جدی بدون اصلاحات سياسی نيز در ايران ممكن نيست. تلاش رفسنجانی در دوره گذشته برای اصلاحات اقتصادی، الگويی ناكام از دنبال كردن روش چينی اصلاحات بود. در ايران بسياری از محافظه كاران با هر نوع اصلاحات اقتصادی جدی مخالفت نشان دادند. امري كه به ناگزير اصلاحات اقتصادي را تابعي از اصلاحات سياسی رادیکال نموده است. تجربه دولت احمدی نژاد و عروج دوباره نو بنیادگرایی اسلامی به روشنی گواه این ادعا است.

 برخي ديگر همچون مراد ثقفی بر اين باور بودند که خیزش ۱۸ تیر لطمه‌ای به «انقلاب آرام» اصلاح طلبان نزده است.[35]. حال آن كه همان طور که محافظه كاران و هسته سخت قدرت پس از آن نشان داد از هيچ فرصتی برای بازگرداندن اوضاع به گذشته و حفظ موقعيت خود دريغ نورزيدند.

تجربهٔ تحریم نسبتاً گستردهٔ انتخابات از سوی بخش‌هایی از مردم، روی‌کارآمدن دولت احمدی‌نژاد در فضایی آکنده از مداخلهٔ نهادهای نظامی ـ امنیتی، و سپس برآمد جنبش اعتراضی ۱۳۸۸، همگی نشانه‌هایی از شکست پروژهٔ «انقلاب آرام» اصلاح‌طلبان حکومتی بودند. جنبش سبز، اگرچه از دل منازعه‌ای انتخاباتی سر برآورد، به‌سرعت به جنبشی گسترده‌تر علیه اقتدارگرایی دینی و مطالبهٔ حقوق شهروندی بدل شد و نشان داد که اصلاح‌طلبیِ محدود به چهارچوب قانون اساسی دیگر پاسخ‌گوی مطالبات فزایندهٔ جامعه نیست.

پس از آن نیز، منازعه میان اصلاح‌طلبان و محافظه‌کاران وارد مرحله‌ای تازه شد؛ مرحله‌ای که با تشدید کشمکش‌های سیاسی در بالا، گسترش نارضایتی اجتماعی در پایین، و نهایتاً حذف تدریجی اصلاح‌طلبان از ساختار مؤثر قدرت همراه بود. با این حال، پیشروی محافظه‌کاران به معنای پایان روند دگرگونی سیاسی در جامعه نبود. برعکس، در سال‌های بعد شاهد رادیکال‌تر شدن بخشی از اصلاح‌طلبان دینی، افزایش فاصله میان مردم و اصلاح‌طلبان محافظه‌کار، شفاف‌تر شدن مرزبندی‌های سیاسی و حضور آشکارتر نیروهای سکولار در عرصهٔ عمومی وخیزش های پی در پی گسترده تر و ساختارشکنانه تر  در جامعه بودیم که با آنکه جملگی سرکوب شدند، بر شکاف جامعه و نظام افزودند.

اکنون گرچه در سالگرد ۱۸ تیر پس از یک ربع قرن و تحولات چشمگیر در جامعه، فضای پساجنگ و پسامنازعه ، تحریم‌های اقتصادی گسترده و سرکوب شدید پلیسی در داخل، چشم‌انداز روشنی پیش رو نیست، اما نمی‌توان انکار کرد که دامنهٔ خواست تغییر، آزادی، دموکراسی و سکولاریسم در جامعه گسترده‌‌تر شده است. از این رو، اگر شکاف و پراکندگی کنونی در میان مخالفان دموکرات و سکولار نظام و درون جنبش‌های اجتماعی به جای دوگانه تمکین در برابر نظام یا تکیه بر قدرت های خارجی، جای خود را به همبستگی متکثر اجتماعی و سیاسی دهد، می‌توان امیدوار بود که در روند توسعهٔ سیاسی ایران، «صدای سوم» پر پژواک‌تر شود: صدای مردمی که خواهان دموکراسی، سکولاریسم، رفاه، عدالت و زیستی مدرن و آزادند. این صدا، که نخست در خیزش‌هایی چون ۱۸ تیر از محدودهٔ دانشگاه فراتر رفت، امروز در جنبش‌های اجتماعی گسترده‌تر پژواک یافته و همچنان یکی از مهم‌ترین امکان‌های تحول دموکراتیک در ایران است.

منابع و توضیحات:

[1]نسخه کوتاه‌تری از این مقاله، پیش تر با عنوان «جامعه‌شناسی سیاسی جنبش دانشجویی» در ماهنامه اندیشه جامعه، شماره ۱۴، دی‌ماه ۱۳۷۹، منتشر شد. مقاله حاضر گرچه با بازبینی و بسط آن نوشته به جایگاه خیزش ۱۸ تیر در تحول گفتمان دموکراسی‌خواهی، سکولاریسم و شکل‌گیری «صدای سوم» در ایران می پردازد، با این همه در بخش هایی، ناگزیر ردّ و نشان فضای سیاسی و گفتمانی آن دوره حفظ شده است.

/و

[4] Altbach, P. G. (Ed.). (1989). Student political activism: An international reference handbook. Greenwood Press

[5] Klemenčič, M., & Park, B. Y. (2018). Student politics: Between representation and activism. In B. Cantwell, H. Coates, & R. King (Eds.), Handbook on the politics of higher education. Edward Elgar Publishing. Klemenčič, M. (Ed.). (2024). The Bloomsbury handbook of student politics and representation in higher education. Bloomsbury Academic.

مارکوزه، هربرت، و پوپر، کارل ر. (۱۳۸۴). انقلاب یا اصلاح؟ گفت‌وگو با هربرت مارکوزه و کارل ر. پوپر. تهران: نشر خوارزمی [6]

[7] Månson, Per (red.) (2015). Moderna samhällsteorier: Traditioner, riktningar, teoretiker. 10 uppl. Stockholm: Norstedts Akademiska Förlag.

[8] Thompson, E. P. (1963). The making of the English working class. Victor Gollancz.

[9] Bourdieu, P. (1987). What makes a social class? On the theoretical and practical existence of groups. Berkeley Journal of Sociology, 32, 1–17.

[10] Zhao, D. (2001). The power of Tiananmen: State-society relations and the 1989 Beijing student movement. University of Chicago Press.

[11] Kim, J. (2020). The Korean student movement and ideological circles from the 1960s to 1980s. Korea Journal, 60(3), 84–117.

[12] Park, M. (2005). Organizing dissent against authoritarianism: The South Korean student movement in the 1980s. Korea Journal, 45(3), 261–288.

[13] Kurtz, L. (2010). Otpor and the struggle for democracy in Serbia (1998–2000). International Center on Nonviolent Conflict. https://www.nonviolent-conflict.org/otpor-struggle-democracy-serbia-1998-2000/

[14]  Alper, E. (2010). Reconsidering social movements in Turkey: The case of the 1968–71 protest cycle. New Perspectives on Turkey, 43, 63–96. https://doi.org/10.1017/S089663460000577X

[15] انقلاب ۱۹۶۸ فرانسه: نگرشی بر جنبش دانشجویی فرانسه. تهران: سرایی (۱۳۸۱).سیل، پ. و مک‌کانویل، م 

همچنین نگاه کنید به پهلوان، چ. (۱۳۷۹). جنبش دانشجویی ماه مه. اندیشه و جامعه، شماره ۱۴

[16] Ross, K. (2002). May ’68 and its afterlives. University of Chicago Press.

Singer, D. (2002). Prelude to revolution: France in May 1968 (2nd ed.). South End Press.

[17] Mashayekhi, M. (2001). The revival of the student movement in post-revolutionary Iran. International Journal of Politics, Culture, and Society, 15(2), 283–313. https://doi.org/10.1023/A:1012977219524

[18] Matin-Asgari, A. (2001). Iranian student opposition to the Shah. Mazda Publishers.

[19] Tilly, C., & Tarrow, S. G. (2015). Contentious politics (2nd ed.). Oxford University Press.

[20] Goodwin, J., & Jasper, J. M. (Eds.). (2015). The social movements reader: Cases and concepts (3rd ed.). Wiley-Blackwell.

[21] Rivetti, P. (2012). Student movements in the Islamic Republic: Shaping Iran’s politics through the campus. In Iranian politics after the 2009 election. Istituto Affari Internazionali.

[22] جلالی، محمد رضا. (۱۳۷۹، دی). ضرورت ایجاد تشکل‌های مستقل دانشجویی. اندیشهٔ جامعه، ۱۴.

و همچنین علیرضا کریمیان، جنبش دانشجویی در ایران، سال 1381 نشر: مرکز اسناد انقلاب اسلامی 

[23] Tarrow, S. G. (2011). Power in movement: Social movements and contentious politics. Cambridge University

[24] PopulationPyramid.net. (n.d.). Population of Iran (Islamic Republic of) 2000.

[25] (World Bank, n.d.-a; National Research Council, 2010)

[26] Federal Reserve Bank of St. Louis. (2026). Ratio of female to male tertiary school enrollment for the Islamic Republic of Iran. FRED. https://fred.stlouisfed.org/series/SEENRTERTFMZSIRN

[27] مهرداد مشایخی: "تحلیل درباره  جنبش دانشجوئی در ایران"، ایران نامه شماره 2 بهار سال 1379[1

[28] Bayat, A. (2013). Life as politics: How ordinary people change the Middle East. Stanford University Press.

[29] Ahmadi Khorasani, N. (2009). Iranian women’s one million signatures campaign for equality: The inside story. Women’s Learning Partnership.

[30] Parsa, M. (2016). Democracy in Iran: Why it failed and how it might succeed. Harvard University Press.

[32] Amnesty International. (2009, July 9). Iran: Allow peaceful commemorations of 18 Tir (9 July) events. https://www.amnesty.org/en/wp-content/uploads/2021/07/mde130692009en.pdf

[33] Human Rights Watch. (2004, July 6). Iran: Five years after protests, release students. https://www.hrw.org/news/2004/07/06/iran-five-years-after-protests-release-students

[34] Friedman, T. L. (1999, July 21 Iran needs an ‘Ayatollah Deng’. The New York Times.

[35] مراد ثقفی: " دانشجو، دولت و انقلاب "  مجله گفتگو، شماره 5 پائیز1379

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.