گفتمان فلسفی در ایران: میان سرکوب و امید
این گفتوگو از یک پرسش آغاز میشود: چگونه ممکن است یک پژوهشگر کانت به یکی از چهرههای اصلی ساختار قدرت جمهوری اسلامی تبدیل شود؟ پاسخ اما تنها درباره علی لاریجانی نیست؛ بلکه روایتی است از سرنوشت فلسفه، دانشگاه و اندیشه انتقادی در ایران و نسبت آن با قدرت، سرکوب و امید.

علی لاریجانی- وبسایت علی خامنهای
«روحِ نقدِ عقلِ کانتی در ایران مدتهاست از بطری بیرون آمده است و حتی فراخوانهای ایدئولوگهای بلندپایهٔ نظام برای انقلاب فرهنگیِ دوباره نیز به این زودی نخواهد توانست آن را در بطری محبوس کند.»
Roman Seidel, Kant lesen in Teheran, Süddeutsche Zeitung, 18. Juli 2012
یادداشت مترجم
چنان که از متن گفتوگوی ترجمهشدهٔ زیر برمیآید، این گفتوگو میان اکتاو لَرمانیاک-ماترون و رُمن زایدل پیش از کشتهشدن علی لاریجانی انجام شده و یک روز پس از کشتهشدن او در مجلهٔ Philosophie Magazine منتشر شده است.
رُمن زایدل سالهاست به پژوهش دربارهٔ جایگاه کانت در ایران و تأثیر اندیشهٔ او بر تحولات فکری و روشنفکری جامعهٔ ایران میپردازد و در کتاب خود، «کانت در تهران»، تاریخ و زمینههای دریافت و تفسیر فلسفهٔ کانت در ایران را بهتفصیل بررسی کرده است. به همین دلیل تنها موضوع گفتوگو صرفاً به علی لاریجانی و جایگاه او در ساختار قدرت جمهوری اسلامی محدود نمیشود، بلکه بخش مهمی از این گفتوگو به کانت و بهطور کلی جایگاه اندیشه و فلسفه در گفتمان جامعهٔ مدنی ایران اختصاص دارد.
از اینرو، خواندن آن امروز از اهمیت تاریخی ویژهای برخوردار است. از این منظر،که نهتنها تصویری از فضای سیاسی در آستانهٔ یکی از تحولات مهم تاریخ جمهوری اسلامی به دست میدهد، بلکه دریچهای نیز به فضای فکری و آکادمیک ایران و نقش فلسفه و اندیشهٔ انتقادی در جامعهٔ مدنی ایران میگشاید.
*********************
علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، روز دوشنبه در یک حملهٔ هوایی از سوی اسرائیل کشته شد. او پیش از آنکه به یکی از ستونهای اصلی رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی تبدیل شود، رسالهٔ دکترای خود را دربارهٔ کانت نوشته بود. این دو چگونه با یکدیگر سازگارند؟
اندکی پیش از مرگ لاریجانی، با رُمن زایدل، نویسندهٔ کتاب «کانت در تهران»، دربارهٔ چگونگی دریافت و تفسیر ایرانیان از این فیلسوف کونیگس برگی (Königsberger ) گفتوگو کرده بودیم.
آقای زایدل، چه جایگاهی امروز فلسفه کانت در جمهوری اسلامی دارد؟
از آنجا که پرسش شما درباره «کانت در جمهوری اسلامی» است، ابتدا مایلم به یک تمایز مفهومی بنیادین و مهم اشاره کنم. از یک سو «ایران» قرار دارد، که با تاریخ، فرهنگ و بهویژه شهروندانش نمایندگی میشود و از سوی دیگر «رژیم جمهوری اسلامی» است که، توسط نخبگان قدرت، دستگاههای سرکوب آن که بر نوعی مشروعیتبخشی ایدئولوژیک-الهیاتی استوار است، حامیان نظام را، نمایندگی می کند.
اما اکثریت قاطع مردم و همچنین اپوزیسیون ایرانی، چه در داخل وچه درتبعید، بهطورپیگیرانه و قاطعانه بر این تمایز ترمینولوژی پای می فشارند. هنگامی که آنها از «ایران» سخن میگویند، صراحتاً منظورشان جمهوری اسلامی نیست، که آن را نامشروع میدانند. با این حال، در گزارشهای رسانههای غربی این تمایز اغلب محو میشود، معمولاً نه از روی قصد، بلکه بهدلیل قراردادهای زبانی در گفتمان عمومی است، که در آن نام یک کشور بهصورت مجازی برای اشاره به دولت یا حاکمیت آن به کار می رود. این امر معمولاً براین فرض استوار است که دولت نمایندهٔ مشروع شهروندان خود است.
اما در مورد جمهوری اسلامی، که از سلاح برعلیه مردم خوداستفاده میکند، یکی شمردن دولت با ملت به نوعی خطای شناختی میانجامد. بنابراین، وقتی میگوییم «ایران میخواهد مذاکره کند»، در واقع منظورمان نمایندگان جمهوری اسلامی است. حتی اگر این موضوع برای بسیاری هم بدیهی باشد، که در این مذاکرات حاکم واقعی ـ یعنی مردم ـ نادیده گرفته میشوند؛ همانگونه که خود رژیم نیز چنین میخواهد. از این رو، من بر این نظر هستم که این تمایز باید در گزارشهای رسانهای بهطور پیوسته رعایت شود.
حال به پرسش شما باز میگردم: در واقع تفاوتهای قابلتوجهی در نحوه مواجهه با فلسفه کانت در ایران وجود دارد: در میان نخبگان فکری یک «دولت پنهان» در درون جمهوری اسلامی، در میان نیروهای اصلاحطلب پیرامون رئیسجمهور پیشین محمد خاتمی که اکنون تا حد زیادی به حاشیه رانده شدهاند، و همچنین در میان منتقدان لیبرال رژیم.
برخی ناظران غربی شگفتزده شدند وقتی دریافتند علی لاریجانی، که امروز در ایران بهعنوان یکی از جانشینان بالقوهٔ خامنهای مطرح میشود، کانت خوانده است.
چگونه ممکن است کسی که رسالهٔ دکترای خود را دربارهٔ کانت ــ فیلسوف احترام به کرامت انسان و خودآیینی او ــ نوشته است، همزمان یک رهبر سیاسیای تا این اندازه بیرحم باشد؟
این پرسشی کاملاً بجاست. همچنین به ما یادآوری میکند که صرفِ پرداختن به فلسفه، حتی به فلسفهٔ متفکری چون کانت، انسان را بهطور خودکار از سقوط به رفتارهای غیراخلاقی درعرصهٔ کنش سیاسی مصون نمیدارد.
اما در مورد علی لاریجانی، بعید است که او به مقام رهبر عالی منصوب شود، چراکه روحانی نیست. با این حال، برادرش صادق لاریجانی، که روحانی و قاضی بانفوذی است، در فهرستی قرارداشت که اخیراً از سوی نهادهای نزدیک به حکومت منتشر شده بود. با این وجود، احتمال آن وجود دارد که علی لاریجانی بتواند نفوذ خود را بیش از پیش گسترش دهد.
علی لاریجانی در نوشتههای خود دربارهٔ کانت عمدتاً بر فلسفهٔ نظری او تمرکز داشته و کتابی دربارهٔ فلسفهٔ ریاضیات کانت، کتابی دربارهٔ کانت و علوم طبیعی، و همچنین دربارهٔ احکام تألیفیِ پیشینی (a priori)¹ او منتشر کرده است. اما دربارهٔ فلسفهٔ اخلاق کانت اثری ارائه نکرده است.
با این حال، از کسی که خود را متخصص کانت میداند، میتوان و باید انتظار داشت که با فلسفهٔ عملی او ــ از جمله Grundlegung zur Metaphysik der Sitten («بنیادگذاری برای مابعدالطبیعهٔ اخلاق»؛ م: مهمترین اثر کانت در تبیین اصول بنیادین و پیشینیِ اخلاق)، مفهوم «امر مطلق» (kategorischer Imperativ)، یا رسالهٔ( Zum ewigen Frieden ) («صلح جاودان»؛ م: رسالهای دربارهٔ مبانی فلسفی صلح پایدار میان دولتها) ــ آشنا باشد. اما صرفِ این آشنایی به معنای پذیرش عملی این آموزهها نیست. او آشکارا، هرگز این آموزهها را بهعنوان راهنمای عمل سیاسی خودبه کارنگرفته است. از این رو، بیتردید نمیتوان او را کانتی دانست.
لاریجانی همچنین کتابهایی دربارهٔ حکمرانی خوب نوشته است. آیا شما معتقدید نیستید که ایدههای سیاسی کانت ممکن است بهطور غیرمستقیم بر لاریجانی تأثیر گذاشته باشند؟
در پژوهشهایم دربارهٔ کانت در ایران، تمرکز خود را عمدتاً بر آثار علمیای گذاشتهام که بهطور مستقیم به اندیشههای او میپردازند. صادقانه بگویم، تمایلی ندارم به این مقام بانفوذ جمهوری اسلامی ـ که در مقام ریاست شورای عالی امنیت ملی، مظنون به نقش داشتن در کشتار جمعی ژانویهٔ ۲۰۲۶ است ـ این اعتبار را ببخشم که دربارهٔ تأثیرات احتمالی اندیشههای کانتی بر تلقی او از «حکمرانی خوب» گمانه زنی کنم.
اما در مجموع، یک چیز خود را بهخوبی نشان میدهد و آن این است که مقامات جمهوری اسلامی ــ اگر از دستگاه مفهومی رسالهٔ «پاسخ به پرسش: روشنگری چیست؟» کانت استفاده میکنند ــ تمایز میان «کاربرد عمومی عقل» و «کاربرد خصوصی عقل» را بهشدت محدود و به نفع خود تفسیر میکنند.
در حالی که کانت بر وظیفهٔ اطاعتِ افراد در مقام مأموران و صاحبان منصب تأکید میکند ــ یعنی جایی که کاربرد عقل «خصوصی» است و دولت میتواند آن را محدود کند ــ نظام سرکوبگر جمهوری اسلامی این نوع تلقی از «کاربرد خصوصی عقل» را به عالمان، روشنفکران و بطور کلی عموم شهروندان نیز تعمیم میدهد.۲
به بیان دیگر، برای حفظ نظام، هر زمان که لازم باشد، «کاربرد عمومی عقل» را «کاربرد خصوصی عقل» اعلام میکنند.
این امر پیامدهای گستردهای دارد: روزنامههای منتقد همواره در معرض تعطیلی قرار دارند و روشنفکران، روزنامهنگاران و حتی شهروندانی که دیدگاه خود را در شبکههای اجتماعی یا در خیابان بیان میکنند، باید انتظار بازداشت، شکنجه و حتی مرگ را داشته باشند.
در نهایت، جمهوری اسلامی مردم ایران را نه شهروندانی آزاد، بلکه همچون چرخدندههایی در سازوکار نظام مینگرد؛ آنان یا باید مطیع باشند یا حذف خواهند شد. با این همه، افکار عمومی و جامعهٔ مدنی همواره در برابر این وضعیت ایستادگی کردهاند.
پیش از آنکه به متفکران دگراندیش دیگربپردازیم، اجازه دهید یک پرسش پایانی دربارهٔ علی لاریجانی و مسیر فکری شخصی او مطرح کنم: آیا او یک «استثنا» محسوب میشود؟
برخی به تأثیر مرتضی مطهری بر اندیشهٔ او اشاره میکنند ـ آیا این موضوع در نحوهٔ مواجههٔ او با کانت نقشی داشته است؟
او در واقع یک استثنا نیست. بله تأثیر مرتضی مطهری بر او در این میان نقشی تعیینکننده دارد. این پیوندها را در کتابم بهتفصیل بررسی کردهام و در اینجا تنها به جمعبندی کوتاهی از آنها بسنده میکنم.
در حالی که فلسفه ــ بهاستثنای منطق ــ در حوزههای علمیهٔ ایران عموماً با دیدهٔ تردید نگریسته میشد، اما در عوض در بین پیشگامان و نظریهپردازان فکری انقلاب ۱۳۵۷ از محبوبیت فراوانی برخوردار بود.
برخلاف این پیشگامان، توجه اصلی آیت الله خمینی بیش از همه معطوف به عرفان فلسفی و برخی دیگر از جریانهای فلسفهٔ اسلامی بود. با اینحال، فلسفهٔ غرب در گفتمان دینی-سیاسی ایران پیش از انقلاب بهتدریج نفوذ یافت. زیرا برخی، با وجود انتقاد از استعمار غرب، در آن امکانی برای سیاسیکردن اسلام شیعی نیز میدیدند. در مقابل، چهرههایی چون مرتضی مطهری ـ که از برجستهترین نمایندگان تشیع سیاسی و از نزدیکان خمینی بود ـ این روند را مسئلهساز تلقی میکردند. مطهری با وجود حمایت از مطالعهٔ فلسفهٔ اروپایی، نسبت به متفکران شاخص آن موضعی عمدتاً انتقادی داشت.
علی لاریجانی نیز در شمار شاگردان نزدیک مطهری بود، همانگونه که استاد راهنمای دکترای او در دانشگاه تهران، غلامعلی حداد عادل، چنین جایگاهی داشت. حداد عادل، که همچنین از چهرههای نزدیک به رهبری جمهوری اسلامی است، مترجم اثر «Prolegomena » (مباحث مقدماتی) از ایمانوئل کانت نیز میباشد.۳
به نظر میرسد که کانت با این حال در دانشگاههای ایران نسبتاً بهطور گسترده مطالعه میشود، شاید حتی بیش از پیش از انقلاب.
آیا رژیم تلاش نکرده است که مطالعهٔ این فیلسوف لیبرال را متوقف کند؟
بله، این مشاهده درست است.
در واقع، دریافت و مطالعهٔ آکادمیک کانت بر پایهٔ خوانشی دقیقتر از آثار او، تازه پس از انقلاب ۱۹۷۹ آغاز شد.
همین موضوع دربارهٔ ترجمهٔ آثار کانت نیز صادق است. این روند با ترجمهٔ ارزشمند ادیب سلطانی از نقد عقل محض آغاز شد؛ ترجمهای که خاستگاه آن در یک زمینهٔ زبانشناختی (فیلولوژیک) سکولار قرار داشت.
در عین حال، باید تأکید کرد که این خوانشِ تدافعی (apoiogischen) از کانت در ایران مورد اتفاق نظر نبوده است. با این همه، این اختلافنظرها هرگز به ممنوعیت عمومی آثار فیلسوفان غربی نیانجامیده است. امروزه همهٔ آثار اصلی و بنیادین کانت به زبان فارسی ترجمه شده و در دسترس هستند.
آیا نخبگان حاکمیت کوشیدهاند بُعد بالقوهٔ ساختارشکنانه (subversive Dimension) اندیشههای کانت را «خنثی» کنند؟
در میان نخبگان فکری جمهوری اسلامی، هم در گذشته و هم امروز، صداهایی وجود داشته و همچنان وجود دارند که طرفدار ممنوعیتاند و ترجیح میدهند آثار فکری غرب بهطور کامل از برنامههای درسی حذف شوند. اما راهبردی که درعوض دنبال شد، تربیت نخبگان فکریای بود که بتوانند مبانی فلسفهٔ غرب را رد و ابطال کنند. این راهبرد را نیز میتوان به رویکرد مرتضی مطهری بازگرداند. او به همراه استادش، فیلسوف و مفسر قرآن، علامه طباطبایی، در اثر مفصلی که نوشت، در آن شماری از نمایندگان آغاز دوران مدرن و فلسفهٔ مدرن ــ از دکارت و هگل گرفته تا مارکس ــ را به نقدانتقادی کشید. یکی از دلایل این کار آن بود که اندیشهٔ مارکسیستی از دههٔ ۱۹۴۰ به بعد در ایران بهتدریج محبوبیت یافته و به شکلگیری گروههای سیاسی نیز انجامیده بود. این گروهها بهعنوان مخالفان سیاسی، بهتدریج از سوی محمدرضا شاه پهلوی تحت تعقیب و سرکوب قرار گرفتند. با این حال اما، علاقه به مارکسیسم در میان دانشجویان مراکز آموزش عالی دینی نیز گسترش یافت و تلاشهایی صورت گرفت تا آن را با نوعی اسلام سیاسی سازگار کنند.
مطهری و طباطبایی مارکسیسم را تهدیدی برای اسلام و پروژهٔ تشیع سیاسی میدانستند و فلسفهٔ غرب را بنیان نظری مارکسیسم تلقی میکردند. آنان همچنین ایدئالیسم استعلایی کانت (شرایط امکان تجربه و شناخت) (transzendentaler Idealismus) را بهعنوان نوعی ایدئالیسم مطلق (absoluter Idealismus) رد میکردند و استدلال میکردند که این دیدگاه در نهایت شناخت جهان واقعی را ناممکن میسازد، زیرا در آن همهچیز از دریچهٔ اشکال مختلف ادراک مستقیم (Formen der Anschauung) و مقولات (Kategorien) منسوب به سوژه (Subjekt) ادراک میشود. در برابر آن، آنان از نوعی واقعگرایی (Realismus) دفاع میکردند که تحقق آن را در آثار نمایندگان جریانهای گوناگون فلسفهٔ اسلامی میدیدند.
این رویکرد در ایران به شکلگیری جریانی در فلسفهٔ تطبیقی انجامید که من آن را «تطبیقگرایی تدافعی» (apologetischer Komparatismus) مینامم. هدف اصلی این جریان، رد فیلسوفان غربی و اثبات برتری فلسفهٔ اسلامی، بهویژه تفسیری خاص از آثار ملاصدرا ــ که همعصر دکارت بوده و در ایدئولوژی جمهوری اسلامی نیز جایگاهی مهم دارد، میباشد. شاگردان مطهری، این جریان تطبیقیِ دفاعگرایانه را به جریانی تأثیرگذار در دانشگاه تهران تبدیل کردند. در زمینهٔ نظریهٔ شناخت (Erkenntnistheorie) آنان رویکردِ ایدئالیسم استعلایی کانت را رد می کنند و اکنون این نقد را با اتکای بسیار بیشتری ازطریق خودِ متن کانت دنبال میکنند. فلسفهٔ اخلاق (Moralphilosophie) کانت و نیز مفاهیم خودآیینی اخلاقی (moralische Autonomie) و آزادی (Freiheit) در اندیشهٔ او را نیز رد میکنند. علاوه بر این، تلاش می شود این رویکرد در سیاست آموزشی نیز نهادینه شود؛ برای نمونه، از طریق دبیرستانهای نخبهپرورعلوم انسانی، موسوم به «مدارس فرهنگ» (Farhang-Schulen)، که قرار است دانشآموزان در آنها فن دفاع عقیدتی (Apologetik) را بیاموزند.
اما این سیاست در برخی موارد نتیجهای معکوس داده است، زیرا بسیاری از فارغالتحصیلان این مدارس، که والدینشان غالباً به حکومت نزدیک هستند، به همان متونی علاقهمند شدهاند که قرار بوده است، آنها را رد کنند. همین امر دربارهٔ بسیاری از دانشآموختگان دانشگاهی نیز صادق است؛ آنان از طریق همین مدافعان ایدئولوژی جمهوری اسلامی با آثار کانت آشنا شدهاند، اما در نهایت از نقدهای آنان علیه کانت پیروی نکردند.
وضعیت متفکرانی که نسبت به رژیم رویکردی انتقادی دارند چگونه است؟
آیا آنها نیز از کانت بهره میبرند؟
بسیاری از اندیشمندان، هم بهعنوان فیلسوفان دانشگاهی و هم بهعنوان منتقدین روشنفکر فعالیت میکنند، اگرچه همهٔ آنان در کشورهای صنعتی و توسعهیافتهٔ موسوم به «شمال جهانی»(Globaler Norden) شناختهشده یا مشهور نیستند. باید تأکید کنم که افزون بر این شخصیتهای عرصهٔ عمومی، استادان دانشگاه بسیاری نیز بوده و هستند که دربرابر آن رویکرد آموزشیِ تدافعی (ایدئولوژیک) (apologetischer Lehransatz) که پیشتر توضیح داده شد، ایستادگی میکنند، اما خود بهعنوان روشنفکران عرصهٔ عمومی ظاهر نمیشوند. آنان رویکردی بیطرفانه و فارغ از پیشداوری نسبت به کانت و دیگر فیلسوفان در پیش میگیرند و به بررسی مبانی و نظریههای فلسفیِ حقوق بشر، دموکراسی، برابری و تکثرگرایی (Pluralismus) میپردازند و در برخی موارد نیز موضعی آشکارا انتقادی نسبت به حکومت اتخاذ میکنند. این استادان تا امروز نیز از مهمترین افراد مورد اعتماد دانشجویانی هستند که اکثریت آنان نگرشی انتقادی نسبت به حکومت دارند. البته این مسئولیت آسانی نیست، زیرا آنان در تدریس خود همواره باید مراقب باشند که از خطوط قرمزی که ممکن است از سوی حکومت بهعنوان مواضع ضدنظام تلقی شود، بیش از حد عبور نکنند تا خود را در معرض خطر قرار ندهند. آنان از این طریق بهتدریج دامنهٔ آنچه را که میتوان بهصورت علنی بیان کرد، گسترش میدهند. دانشجویان آنان نیز اغلب این مبارزه را به شکلی رادیکالتر ادامه میدهند و قلمرو کاربرد عمومی عقل (öffentlicher Vernunftgebrauch) را بیش از پیش گسترش میدهند. از همین رو، دانشگاهها همچنان از مهمترین کانونهای مقاومت فکری و اعتراضات عمومی بهشمار میروند. تنها چند هفته پس از کشتار گستردهٔ (Demozid) معترضان در ماه ژانویه، دانشجویان بار دیگر اعتراضات خود را در دانشگاهها از سر گرفتند.
البته فیلسوفانی نیز هستند که بهعنوان روشنفکر در فضای عمومیِ محدود و سرکوبگر (restriktiver öffentlicher Raum) جمهوری اسلامی فعالیت میکنند و حاضرند بهای آن را نیز بپردازند. بیشتر آنان، به درجات مختلف، تجربهٔ زندان، خشونت حکومتی و سرکوب را از سر گذراندهاند. یکی از نمونههای شناختهشده، حتی فراتر از مرزهای ایران، رامین جهانبگلو، فیلسوف، است که در آثار خود به مفاهیم دموکراسی و پرهیز از خشونت میپردازد و برخی از این آثاراو نیز به اندیشههای کانت ارجاع میدهند. جهانبگلو در سال ۲۰۰۶ بازداشت شد، اما درنتیجهٔ یک کارزار گستردهٔ بینالمللی که درجهت جلب توجه افکارعمومی به راه افتاد، پس از چند ماه آزاد گردید. او امروز در تبعید (Exil) و در کانادا زندگی میکند. این سرنوشت، یعنی زندان و تبعید، سرنوشت مشترک بسیاری از استادان و دانشجویانی است که جرئت میکنند در عرصهٔ عمومی دیدگاه خود را بیان کنند، جمهوری اسلامی و بیعدالتی آنرا به چالش بکشند.
فراتر از دانشگاهها، فضاهای دیگری نیز وجود دارند، از جمله فضاهای مجازی، که در آنها فلسفهورزیِ دگراندیشانه (dissidentes Philosophieren) جریان دارد؛ بنابراین نباید تنها بر فضاهای عمومیِ سنتی تمرکز کنیم.
همچنان فضاهای گوناگونی برای گفتمانهای جایگزین (alternative Diskursräume) وجود دارند. یکی از این فضاها، مطبوعات منتقد است که همواره در مرزهای امکان فعالیت میکند.
بسیاری از روزنامهنگاران، یا در گذشته زندانی شدهاند یا هنوز نیز در زندان به سر میبرند، زیرا در مقطعی از خطوط قرمز حکومت فراتر رفتهاند. از جملهٔ این افراد میتوان به روزنامهنگار ایرانیِ کُرد نازیلا معروفیان اشاره کرد که اکنون در فرانسه زندگی میکند، و نیز الهه محمدی و نیلوفر حامدی که هر دوحدود ۴۰۰ روز در زندان بودند.
همهٔ آنان به این دلیل بازداشت شدند که دربارهٔ کشتهشدن و مراسم خاکسپاری مهسا امینی، گزارش تهیه کرده بودند؛ رویدادی که در سپتامبر ۲۰۲۲ موجی از اعتراضات را برانگیخت؛ اعتراضاتی که از همان آغاز با یک گفتمان پیشرو (progressiver Diskurs) همراه بود.
مجلات و روزنامههایی که در چارچوب محدودیتهای موجود، گزارشهای انتقادی منتشر میکنند، پدیدهای هستند که در دوران جنبش اصلاحات، در زمان ریاستجمهوری محمد خاتمی، شکوفا شدند و با وجود محدودیتهای شدید آزادی مطبوعات، همچنان کم و بیش به حیات خود ادامه می دهند.
یکی از بخش های قابل توجه، «صفحهٔ اندیشه» (Andishe-Seite) است؛ نوعی صفحهٔ فرهنگیِ فلسفی (philosophisches Feuilleton) که در آن یک صفحهٔ کامل، و گاه حتی دو صفحه، به معرفی فیلسوفان و بحث دربارهٔ اندیشههای آنان اختصاص مییابد و تمرکز آن اغلب بر فلسفهٔ عملی، نظریهٔ سیاسی یا جامعهشناسی فلسفی است.
این مطالب با استقبال گستردهٔ خوانندگان روبهروشده است. علاوه بر این، انجمنهای آموزشی نیز وجود دارند که میتوان آنها را نوعی دانشگاه جایگزین دانست و آنها نیز از دل دوران اصلاحات پدید آمدهاند.
یکی از نمونههای متعدد آن، «مدرسهٔ تردید» (Madrese Tardid / Schule des Zweifels) است. در آنجا سلسلهسخنرانیها و سمینارهایی برگزار میشود.
در اینجا نیز همواره باید دست به نوعی موازنهٔ ظریف و حساس (heiklen Balanceakt) زد؛ یعنی باید سنجید که تا کجا میتوان پیش رفت، بیآنکه فعالیت ممنوع شود. دستاندرکاران از این مرزها آگاهاند، اما با این حال بارها خطر میکنند.
درعین حال، حکومت همیشه آشکارا نقد نمیشود ـ زیرا در غیر این صورت امکان طرح عمومی چنین بحثهایی وجود نخواهد داشت ـ اما درک روشنی وجود دارد که چگونه میتوان بحث در بارهٔ مفاهیم و نظریههای معین را در رابطه با رویدادهای مهم در کشور پیوند زد.
همچنین محافل خصوصی کتابخوانی نیز وجود دارند که برای حفظ اجتماعات روشنفکری اهمیت دارند، و نیز بحثهایی که درشبکههای اجتماعی یا از طریق پیامرسانهایی مانند تلگرام صورت میگیرند.
بهعنوان مثال یکی از نمونههای این محافل، محفلی است با عنوان «ایدهآلیسم آلمانی» (Idealisme Almani / Deutscher Idealismus). آنجا شرکتکنندگان، برای نمونه، دربارهٔ این موضوع بحث میکنند که ایمانوئل کانت چگونه مفهوم فساد (Korruption) را بررسی کرده است؛ بحثی که در ظاهر از رویدادهای جاری مستقل به نظر میرسد، اما در واقع بهطور ضمنی به وضعیت کنونی ارجاع دارد.
سرانجام، محافل گفتوگوی فرامنطقهای و فراملی (überregionale und transnationale Diskussionsforen) نیز وجود دارند. بسیاری از این محافل از طریق پیامرسانها یا بسترهای آنلاین فعالیت میکنند؛ از جمله پروژهٔ آسو و رادیو زمانه. این محافل نوشتههایی را منتشر میکنند که اغلب یا در تبعید (Exil) نوشته شدهاند یا نویسندگان آنها در ایران با نامهای مستعار (Pseudonymen) قلم میزنند. همچنین دانشگاههای تبعیدی (Exiluniversitäten) نیز وجود دارند؛ از جمله ایران آکادمیا که دورههای آموزشی آنلاین برگزار میکند و دانشجویانی از داخل ایران نیز در آنها شرکت دارند. ایران علاوه بر این، از فضای گستردهای برای پادکست (Podcast-Szene) برخوردار است. در حالی که این فضا در حوزهٔ فلسفه شاید کمترمورد استفاده قرار می گیرد، اما در حوزهٔ ادبیات بهمراتب حضور پررنگتری دارد.
در اینجا نیز به رویدادهای روز ارجاع داده میشود؛ برای مثال، از طریق تفسیر سیاسی بخشهایی از شاهنامه یا آثار کافکا. در مجموع، اشاره و ارجاع به کانت در همهٔ این محافل فکری در ایران بسیار رایج است.
و در این محافل دربارهٔ چه چیزهایی دیگری بحث میشود؟
آیا فیلسوفان دیگری غیر از کانت نیز برای نقد رژیم مورد استفاده قرار میگیرند؟
البته در اینجا تنها میتوانم به چند نمونه بهاختصار اشاره کنم؛ زیرا هر یک از آنها نیازمند بررسی مفصلتری است. از جمله مفاهیم کلیدی در این مباحث میتوان به زوال (Niedergang)، خشونت (Gewalt) و سلطه (Dominanz) اشاره کرد. این مفاهیم از ویژگیهای اساسی حکومت دیده می شوند و از منظرهای گوناگون، از جمله از منظر پدیدارشناختی (phänomenologisch)، مورد تحلیل قرار میگیرند. یکی از نمونهها، بررسی پیامدهای اجتماعی سیستم زندان ها در جمهوری اسلامی است. نمونهای از این امر را میتوان در پیامدهای اجتماعی زندان در جمهوری اسلامی دید. برای نمونه، دستاندرکاران سیستم زندان و سرکوب در جمهوری اسلامی، در چارچوب گفتمان اصالت (Authentizitätsdiskurs)، یعنی نقد غربزدگی، گاه از اصطلاحات هایدگر(م: از نقد او از غرب مدرن، تکنیک و نیهیلیسم و فراموشی هستی) بهره میگیرند؛ اصطلاحاتی که برای مدت طولانی فقط در انحصار متفکران نزدیک به حکومت قرار داشته اند.
اندیشمندان منتقد، با در نظر گرفتن تجربهٔ «در زندان بودن» (Im-Gefängnis-Sein) بهعنوان گونهای از محرومیت از «در جهان بودن» (Privation des In-der-Welt-Seins)، تحلیلی پدیدارشناختی (phänomenologisch) از معنای سیستم زندان در جمهوری اسلامی بهعنوان ابزاری برای سرکوب ارائه میکنند و تفسیر اقتدارگرایانه و ایدئولوژیک از آثارهایدگر را به چالش میکشند.
علاوه بر این، دربارهٔ مسئولیت فیلسوفان نیز بحث میشود؛ بهویژه دربارهٔ این پرسش که آیا و چه زمانی باید موضعگیری سیاسی کنند. مفهوم انقلاب نیز نقش مهمی در این مباحث دارد و در این چارچوب، مفهوم «امر سیاسی» (das Politische) نزد هانا آرنت بررسی میشود؛ مفهومی که غالباً در تقابل با برداشت کارل اشمیت از «امر سیاسی» قرار میگیرد.۴
از آغاز جنبش انقلابی پس از کشتهشدن ژینا (مهسا) امینی، نشستها و مجموعهگفتوگوهای بسیاری به سهگانهٔ «زن، زندگی، آزادی» (Zan, Zendegi, Azadi) بهعنوان مفاهیمی فلسفی اختصاص یافتهاند. برای مثال، در بحث دربارهٔ مفهوم آزادی، به آثار فیلیپ پتیت (Philip Pettit) استناد میشود. برداشت او از آزادی بهعنوان «عدم سلطه» (Nicht-Dominanz)، پیوندی نزدیک با برداشت ایمانوئل کانت (Immanuel Kant) از آزادی بهعنوان استقلال از قدرت خودسرانهٔ (Willkürmacht) دیگران دارد. این اصل هم در ارتباط با خودکامگی جمهوری اسلامی و هم در ارتباط با نابرابری جنسیتی مورد بحث قرار میگیرد.
مفهوم آزادی، در پیوند با دو مفهوم «زن» و «زندگی»، همچنین در چارچوب تنوع (Diversität)، تکثر (Pluralität)، توجه به تن مندی(Embodiment) و وجه اجرایی (Vulnerabilität)، بهویژه در زمینهٔ مقاومت بدون خشونت (gewaltfreier Widerstand)، بررسی میشود. دراین چارچوب، بارها به فلسفهٔ فمینیسم موج سوم (Third Wave Feminismus) و نیز به اندیشههای جودیت باتلر (Judith Butler) و هلن سیکسو (Hélène Cixous) ارجاع داده میشود.
اندیشهٔ همبستگی در برابر تجربههای مشترک بیعدالتی، همراه با مراقبت و یاری متقابل، نیز در چارچوب نقش بدن و وجه اجرایی مورد بحث قرار میگیرد. این امر اخیراً در تأملاتی دربارهٔ مراسم سوگواری برای بستگان معترضانی که در ژانویهٔ ۲۰۲۶ کشته شدند و نیز دربارهٔ «فرهنگ یادبود» که در حال شکلگیری است، نمود یافت. این فرهنگ، برخلاف جمهوری اسلامی، زندگی در این جهان را گرامی میدارد، نه مرگ و جهان آخرت را. برخی از این مراسم های یادبود به اعتراضات سیاسی بدل شدند، اما این اعتراضات انتزاعی نبودند؛ بلکه شکلهای بسیار ملموسِ بیانِ سوگ برای فرزندان، خواهران و برادران، دوستان و عزیزانی بودند که به قتل رسیده و ادامهٔ زندگی از آنان گرفته شده بود؛ اعتراضاتی که خواستار عدالت و پایان سرکوب بودند.
«به چه میتوانم امید داشته باشم؟» یکی از سه پرسش بنیادین کانت بود. شما برای آیندهٔ ایران به چه چیزی امیدوارید؟
عملِ مقاومت در برابر سرکوب، در سطوح مختلف زندگی روزمره در ایران، تاریخچهای طولانی بهعنوان مبارزهای پیوسته دارد؛ مبارزهای که شیوهٔ خواندن و آموزش فلسفه را نیز دربرمیگیرد. اگر با مفاهیم کانتی (Kantsche Begriffe) سخن بگوییم، میتوان گفت که بخشهای مهمی از جامعهٔ ایران مرحلهٔ نابالغیِ خودخواسته (selbstverschuldete Unmündigkeit) را پشت سر گذاشتهاند. از اینرو، امیدوارم ایرانیان خود را از نابالغیِ تحمیلشده از سوی دیگران (fremdverschuldete Unmündigkeit)، که حق مشارکت آنان در فرایندهای تصمیمگیری را، از آنان سلب میکند، رهایی بخشند، بیآنکه بار دیگر زیر سلطهٔ نیروهای خارجی قرار گیرند. سرمایهٔ فکری، اندیشههای توانمند و کنشگران شجاع ـ که بسیاری از آنان اکنون در زندان به سر میبرند و در شرایط جنگی با خطرهای جدی روبهرو هستند ـ هماکنون فعالاند و من امیدوارم صداهایی که تاکنون سرکوب شدهاند، بتوانند آزادانه شکوفا شوند تا ایرانی آزاد نیز شکوفا شود.
رُمن زایدل در مجلهٔ فلسفه ۱۸ ماه مارس۲۰۲۶، ترجمه جلال رستمی گوران
رمن زایدل در دانشگاه زوریخ با رسالهای با عنوان «کانت در تهران: آغازها، رویکردها و زمینههای تلقی کانت در ایران» (انتشارات دِ گرویتر، ۲۰۱۴) دکترا گرفت و در دانشگاه روهر بوخوم (RUB) در رشتههای شرقشناسی و مطالعات اسلامی با رسالهای با موضوع «فلسفه به زبان فارسی در دوران مدرن» به درجهٔ صلاحیت استادی رسید.
او در مؤسسهٔ مطالعات عربی و اسلامی دانشگاه روهر بوخوم پژوهش میکند. بهتازگی نیز مجموعهٔ «مسئولیت در مواجهه با امر بیگانه: تأملاتی در پیوند با هانس یوناس» (انتشارات لوگوس، ۲۰۲۵) را منتشر کرده است.
یاداشت مترجم:
تمامی پانویسها وتوضیحات کوتاهِ آورده شده در متن، افزوده های مترجم هستند و در متن اصلی گفتوگو، آنگونه که در مجله فلسفه منتشر شده، وجود ندارند. هدف از افزودن این توضیحات، ارائهٔ اطلاعات تکمیلی، تبیین برخی مفاهیم و اصطلاحات، و آشنایی بیشتر خوانندگان فارسیزبان با اشخاص، رویدادها و زمینههای فکری مرتبط با متن است.
در پایان، لازم میدانم از خانم ماریا کاپفر (Maria Kapfer) از مجلهٔ Philosophie Magazine و همچنین رُمن زایدل (Roman Seidel)، برای موافقت با ترجمه و انتشار این گفتوگو و نیز برای نکات و پیشنهادهایی که در اختیار مترجم قرار داد، صمیمانه سپاسگزاری کنم.
اوکتاو لارمانیون-ماترون روزنامهنگار و پژوهشگر فلسفهٔ معاصر است. او مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشتهٔ فلسفهٔ معاصر از دانشگاه پانتئون-سوربن دریافت کرده و از نویسندگان ویژهنامهٔ مجلهٔ «فلسفه» (Philosophie Magazine) است.
۱-«احکام تألیفیِ پیشینی (synthetische Sätze a priori) در حوزهٔ قواعد عمل (Handlungsmaximen)، جهانی معقول (mundus intelligibilis) را تشکیل میدهند که در آن، عالیترین غایات همهٔ انسانها در چارچوب سرنوشت و رسالت معنویِ مشترکِ بشریت به یکدیگر پیوند میخورند. این، بنیادیترین باور کانت و محور اندیشهٔ اوست. این باور صرفاً به معنای تعمیق استعلاییِ ایدهٔ “ارادهٔ عمومی” (volonté générale) نیست، بلکه همچنین دگرگونسازیِ متافیزیکیِ آموزهٔ مسیحی دربارهٔ روحِ زندهای است که در همهٔ انسانها حضور دارد.»
منبع: Gerd Irrlitz, Kant-Handbuch. Leben und Werk, Verlag J. B. Metzler, S. 140, Abschnitt „Kritik der reinen Vernunft I“.
۲. در مقالهٔ «پاسخ به پرسش: روشنگری چیست؟» (1784)، کانت میگوید که یک افسر، یک مأمور مالیات یا یک کشیش در مقام انجام وظیفه باید از مقررات پیروی کنند؛ زیرا نظم دولت بدون انجام وظایف رسمی مختل میشود. اما همان شخص بهعنوان یک اندیشمند حق دارد آن مقررات را علناً نقد کند.
اما این به این معنا نیست که هر دستوری، حتی دستور غیراخلاقی، باید اجرا شود.
چرا؟
زیرا در آثار اخلاقی کانت، بهویژه Grundlegung zur Metaphysik der Sitten، معیار نهایی قانون اخلاقی و امر مطلق (kategorischer Imperativ) است، نه اطاعت کورکورانه.
بنابراین اگر فرمانی ذاتاً غیراخلاقی باشد، مانند قتل یک انسان بیگناه، این فرمان با اصل بنیادین اخلاق کانت ناسازگار است؛ زیرا انسان همواره باید غایت فینفسه(که خود دارای ارزش ذاتی است نه صرفاً وسیله ای برای اهداف دیگران) تلقی شود.
به همین دلیل بسیاری از پژوهشگران کانت تأکید میکنند که مثال افسر نظامی در مقالهٔ «روشنگری چیست؟» ناظر به وظایف قانونی و عادی است، نه دستورهای آشکارا غیراخلاقی یا جنایتکارانه.
از این رو، اگر کسی بگوید:
«کانت میگوید هر دستوری را باید اجرا کرد»،
این برداشت دقیقی از فلسفهٔ کانت نیست. در اندیشهٔ او، اطاعت از وظیفهٔ اداری تنها تا جایی معنا دارد که با قانون اخلاقی در سنت کانت که همان امر مطلق است (Der Kategorische Imperativ) تعارض پیدا نکند.
۳- کانت در سال ۱۷۸۳ با نوشتن
können Prolegomena zu einer jeden künftigen Metaphysik, die als Wissenschaft wird auftreten.
(که اغلب بهاختصار «Prolegomena» مباحث مقدماتی نامیده میشود)،
کوشید مهمترین جنبههای فلسفهٔ «انتقادی» یا فلسفهٔ استعلایی خود را بهصورت روشن و منظم ارائه کند. کانت خود این نوشتهٔ کوتاه را بهمنزلهٔ عرضهای سادهتر و قابلفهمتر از چاپ نخست اثر اصلیاش «نقد عقل محض» (۱۷۸۱) میدانست؛ اثری که در آن همان مسائل را با عمق بیشتر و بهشکلی فلسفیتر و پیچیدهتر بررسی کرده بود.
منبع: https://de.wikipedia.org/wiki/Prolegomena zu einer jeden künftigen Metaphysik, die als Wissenschaft wird auftreten können
خلاصهٔ دیدگاه گرد ایرلیتس(فیلسوف وتاریخ نگار فلسفهٔ آلمان) دربارهٔ کتاب «پرولگومنا»ی کانت
بر اساس تحلیل گرد ایرلیتس، «مباحث مقدماتی برای هر مابعدالطبیعهٔ آیندهای که بتواند در مقام علم مطرح شود.»
اثری مستقل در فلسفهٔ کانت است و نباید آن را صرفاً مقدمهای بر نقد عقل محض دانست. هدف کانت از نگارش این کتاب، روشنتر و نظاممندتر ساختن مبانی فلسفهٔ انتقادی خود و پاسخگویی به سوءبرداشتهایی بود که پس از انتشار نقد عقل محض پدید آمده بود.
ایرلیتس نشان میدهد که تفاوت اساسی پرولگومنا با نقد عقل محض در روش آن است. نقد عقل محض با روشی ترکیبی (سنتتیک) کل دستگاه فلسفهٔ استعلایی را بنا میکند، در حالی که پرولگومنا از روشی تحلیلی بهره میگیرد. کانت در این اثر از نتایج بهدستآمده در نقد عقل محض آغاز میکند و گامبهگام مسیر رسیدن به آن نتایج را برای خواننده بازسازی و توضیح میدهد.
به همین دلیل، پرولگومنا را میتوان نقشهٔ راه یا طرح کلی نقد عقل محض دانست. این اثر با تمرکز بر امکان گزارههای تألیفیِ پیشینی، بنیانهای ریاضیات، علوم طبیعی محض و مابعدالطبیعه را روشن میکند و نشان میدهد که اعتبار این نوع شناخت چگونه امکانپذیر است. بدینترتیب، کانت نهتنها نتایج فلسفهٔ انتقادی خود را عرضه میکند، بلکه مسیر استدلال و شکلگیری آن را نیز برای خواننده آشکار میسازد.
از دید ایرلیتس، پرولگومنا صرفاً خلاصهای از نقد عقل محض نیست، بلکه بازآرایی آموزشی و روشمند همان اندیشههاست؛ اثری که فهم فلسفهٔ استعلایی کانت را آسانتر میکند و خواننده را برای مطالعهٔ نقد عقل محض آماده میسازد.
منبع:
Gerd Irrlitz, Kant-Handbuch: Leben und Werk, J. B. Metzler, S. 268–269.
۴-نزد کارل اشمیت، امر سیاسی بر تمایز میان دوست و دشمن استوار است؛ حال آنکه نزد هانا آرنت، امر سیاسی در فضای عمومی و از خلال تکثر، گفتوگو و کنش مشترک انسانها شکل میگیرد.
۵- کانت در نقدعقل محض می نویسد: «تمام علایق من، چه نظری و چه عملی، در سه پرسش زیر جمع می شود:
چه می توانم بدانم - چه کاری باید انجام دهم و به چه می توانم امید داشته باشم.
بعدها در کتاب ««منطق خود پرسش چهارمی نیز به آنها افزوده می شود و آن این پرسش مهم است؛ که انسان چیست؟ Kant, Logik, Akademieß Ausgabe, Band IX, S. 25




نظرها
نظری وجود ندارد.