هرمز چگونه به میدان اصلی جنگ تبدیل شد؟
سیاوش شهابی ـ ایالات متحده و اسرائیل جنگ را برای کنترل هرمز آغاز نکردند؛ به دنبال تخریب ظرفیت نظامی و هستهای، از کار انداختن ساختار فرماندهی و تحمیل یک عقبنشینی سیاسی بزرگتر بودند. اما ایران با دوام آوردن در برابر حملات اولیه و فعال کردن هرمز، شکست و پیروزی را از میدان صرفا نظامی خارج کرد. تفاهمنامه خرداد ثبت موقت همین تغییر بود و رویدادهای تیرماه، اعلام علنی آن: وقتی رئیسجمهوری آمریکا رسما اعلام میکند کشورش نگهبان تنگه است و از هر محموله عبوری بیست درصد برمیدارد، دیگر نمیتوان موضوع جنگ را نابودی توان موشکی یا برنامه هستهای ایران معرفی کرد. دو طرف اکنون آشکارا بر سر یک چیز میجنگند: چه کسی قواعد عبور از هرمز را مینویسد و چه کسی اجاره این آبراه را دریافت میکند.

حملات آمریکا به قایق های مردم در عسلویه - ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۶ـ منبع عکس: جماران
در پایان روز دوشنبه ۲۲ تیر، دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی خود اعلام کرد ایالات متحده از این پس نگهبان تنگه هرمز خواهد بود و به عنوان غرامت هزینههای تامین امنیت، از همه محمولههای عبوری نرخی معادل بیست درصد دریافت خواهد کرد. او همزمان از بازگشت محاصره دریایی کشتیها و مشتریان ایران خبر داد و نوشت تنگه برای بقیه جهان، با ایران یا بیایران، باز خواهد ماند. روز پیش از آن، نیروی دریایی سپاه پاسداران اعلام کرده بود تنگه هرمز تا پایان مداخلات آمریکا در منطقه به روی همه شناورها بسته است.
این دو اعلام، نقطه پایان یک آخر هفته پرتلفات بود که طی آن حمله روز شنبه سپاه به کشتی کانتینربر جیافاس گلکسی با پرچم قبرس با این استدلال که از مسیر تاییدنشده عبور کرده روی داد و کشتیای که یکی از خدمه آن، به اعلام وزارت خارجه هند، همچنان مفقود است. سه دور حملات فرماندهی مرکزی آمریکا با مجموع بیش از ۳۰۰ هدف؛ حمله موشکی و پهپادی ایران به پایگاههای آمریکایی در اردن، قطر، کویت، عمان، بحرین و امارات؛ و موج تازه بمباران آمریکا که دامنه آن از سواحل جنوب به شهرهای خوزستان، بوشهر و حتی لرستان کشیده شد.
اما تمرکز صرف بر این زنجیره حمله و پاسخ، تاریخ واقعی این جنگ را وارونه میکند. جنگی که ایالات متحده و اسرائیل در ۹ اسفند آغاز کردند، جنگ بر سر تنگه هرمز نبود. هرمز به تدریج، در نتیجه دوام قوای نظامی ایران در برابر حملات اولیه، ناتوانی مهاجمان در تحمیل یک پایان سریع و انتقال حسابشده درگیری به بازار انرژی و کشتیرانی، به مرکز جنگ تبدیل شد. حمله به کشتیها علت فوری دور تازه بمباران است، اما معنای جنگ را توضیح نمیدهد. رویدادهای این آخر هفته نشان میدهد که آن جابهجایی اکنون کامل شده است: دو طرف دیگر حتی در سطح ادعا هم بر سر چیز دیگری نمیجنگند.
جنگ با اهداف دیگری آغاز شد
در نخستین هفتههای جنگ، اهداف اعلامشده واشنگتن و تلآویو یکسان و حتی ثابت نبود: نابودی ظرفیت موشکی و صنایع تولید موشک، جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای، تضعیف نفوذ منطقهای و حذف بخشهایی از رأس فرماندهی. رئیسجمهوری آمریکا در همان روز نخست مردم ایران را به تصرف قدرت دعوت کرد؛ عبارتی که عملا به بحث تغییر حکومت راه میبرد. منطق عملیاتی این پروژه روشن بود: برتری گسترده هوایی، اطلاعاتی و فناورانه قرار بود ساختار فرماندهی را مختل و امکان ادامه مقاومت را از بین ببرد، پیش از آنکه جنگ بازار جهانی انرژی را به طور پایدار درگیر کند.
اما برتری نظامی به تنهایی نتیجه سیاسی مورد نظر را تولید نکرد. ساختار حکومت ایران با وجود ضربات سنگین، از جمله حذف بخشی از رأس هرم فرماندهی و رهبری، از هم نپاشید و نیروهای نظامی توان پاسخ را حفظ کردند. خطای محاسباتی ایالات متحده در ارزیابی قدرت تخریبی خود نبود؛ در این فرض بود که برتری عملیاتی به صورت خودکار به تسلیم سیاسی یا فروپاشی سریع منجر میشود. بر اساس گزارشهای منتشرشده، ستاد مشترک ارتش آمریکا پیش از حملات اسفند به ترامپ هشدار داده بود که حمله میتواند ایران را به بستن تنگه وادارد، اما رئیسجمهوری این احتمال را کماهمیت شمرده و گفته بود ایران به احتمال زیاد تسلیم خواهد شد و در غیر این صورت، ارتش آمریکا میتواند تنگه را دوباره باز کند.
عملیات نظامی زمانی از نظر استراتژیک موفق است که هدف سیاسی خود را متحقق کند. ایران برای ایجاد بنبست نیاز نداشت ناوگان ایالات متحده را شکست دهد یا کنترل آسمان را به دست آورد؛ کافی بود جنگ را به نقطهای ببرد که برتری نظامی آمریکا نتواند بدون تولید خسارت اقتصادی جهانی به کار گرفته شود. این نقطه تنگه هرمز بود.
انتقال جنگ به اقتصاد جهانی
پس از تحمل ضربه نخست، تصمیمگیرندگان ایران جنگ را از سطح نبرد بر سر زیرساختهای داخلی به سطح انرژی، بیمه، کشتیرانی و تجارت منتقل کردند؛ جابهجایی استراتژیکی که در آن طرف ضعیفتر، به جای ادامه رقابت در میدان مطلوب طرف قویتر، میدانی را فعال کرد که جغرافیا در آن بخشی از عدم توازن نظامی را جبران میکرد.
اهمیت هرمز فقط در امکان بستن کامل آن نیست. پیش از جنگ حدود یکپنجم عرضه نفت جهان از این مسیر عبور میکرد و ایجاد خطر برای چند کشتی، افزایش هزینه بیمه یا نامطمئن شدن مسیر میتواند مالکان نفتکشها را به توقف وادارد، حتی اگر ایران نتواند تمام تنگه را برای مدتی طولانی در کنترل نظامی نگه دارد. هفته گذشته همین سازوکار دوباره در عمل دیده شد: پس از حمله موشکی به یک نفتکش گازی قطری و یک نفتکش سعودی، دستکم چهار نفتکش از عبور از تنگه منصرف شدند و قیمت نفت برنت بار دیگر بیش از سه درصد بالا رفت. پیشتر نیز، پس از محدود شدن عمده تردد در هرمز، میانگین قیمت برنت در اردیبهشت به حدود ۱۰۳ دلار رسیده بود و عرضه جهانی نفت با وجود بازگشت بخشی از تردد در خرداد، همچنان حدود ۹ میلیون و ۴۰۰ هزار بشکه در روز کمتر از سطح پیش از جنگ باقی ماند.
به این ترتیب، موضوع جنگ از این پرسش که چه مقدار از توان نظامی ایران نابود شده، به این پرسش منتقل شد که اقتصاد جهانی چه مدت میتواند هزینه ادامه جنگ را تحمل کند. این پرسش برای واشنگتن بار سیاسی داخلی هم دارد: به گزارش رسانههای آمریکایی، تورم ناشی از افزایش قیمت انرژی در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره در آبان به یکی از نگرانیهای اصلی دولت ترامپ تبدیل شده است.
تفاهمنامهای که خود موضوع جنگ شد
تفاهمنامه چهاردهبندی ایران و ایالات متحده که ۲۷ خرداد به امضای ترامپ و مسعود پزشکیان رسید، ثبت همین توازن تازه بود. دو طرف پایان فوری عملیات نظامی را پذیرفتند و قرار شد ظرف حداکثر ۶۰ روز درباره توافق نهایی مذاکره کنند. ایالات متحده متعهد شد محاصره دریایی ایران را ظرف ۳۰ روز پایان دهد و ایران پذیرفت ترتیبات عبور امن کشتیهای تجاری را برای ۶۰ روز و بدون دریافت هزینه فراهم کند و با عمان درباره اداره آینده تنگه گفتوگو کند.
ابهام اصلی همینجا باقی ماند که آیا مسئولیت عبور امن به معنای حق تعیین مسیر و صدور مجوز بود، یا فقط تعهد به رفع مین و توقف حملات است؟ تهران تفسیر نخست را برگزید و آن را از طریق تشکیل نهادی حکومتی برای صدور مجوز، هماهنگی تردد و دریافت عوارض عبور از تنگه هم نهادینه کرد. نهادی که با تعهد ۶۰ روزه عبور بدون هزینه در متن تفاهمنامه نسبت روشنی ندارد و روز دوشنبه اعلام کرد عبور از تنگه فعلا میسر نیست. واشنگتن در مقابل میگوید تمام مسیرها باید آزاد، بدون عوارض و بدون نیاز به اجازه ایران باشند. در اوایل تیر، مرکز مشترک اطلاعات دریایی زیر نظر نیروی دریایی آمریکا مسیر جنوبی عریضتری در نزدیکی سواحل عمان گشود و از کشتیها خواست از آن استفاده کنند؛ اقدامی که تهران آن را نقض تفاهمنامه خواند. کشتی جیافاس گلکسی، بنا بر دادههای دریایی، در امتداد همین ساحل حرکت میکرد که هدف قرار گرفت.
پس از حمله به دو نفتکش قطری و سعودی، وزارت خزانهداری آمریکا تحریمهای نفتی لغوشده را بازگرداند و ترامپ اعلام کرد توافق تمام شده است، هرچند راه مذاکره را نبسته است. سفیر ایران در سازمان ملل گفت تهران همچنان به توافق پایبند است، اما اگر آمریکا به آنچه نقض تعهدات میخواند ادامه دهد، ایران نیز خود را ملزم به اجرای تعهداتش نخواهد دانست. هر دو طرف اکنون با استناد به یک متن واحد، طرف مقابل را ناقض آن معرفی میکنند.
پیام دوشنبهشب ترامپ نشان داد دعوا از این هم صریحتر شده است. او دیگر فقط از آزادی کشتیرانی دفاع نمیکند؛ آمریکا را نگهبان تنگه اعلام میکند و از همه محمولههای عبوری بیست درصد میخواهد. طنز تلخ ماجرا اینجاست که واشنگتن دریافت عوارض توسط ایران را با همین استدلال رد کرده بود که عوارضگیری از یک آبراه بینالمللی خلاف حقوق موجود است. به گزارش سیانبیسی، متن تفاهمنامه دریافت هرگونه وجه از کشتیهای تجاری توسط ایران را صریحا ممنوع کرده بود؛ اکنون همان ممنوعیت به ادعای انحصاری واشنگتن تبدیل شده است. سازمان بینالمللی دریانوردی روز دوشنبه با هرگونه دریافت عوارض برای عبور از تنگههای بینالمللی مخالفت کرد و شورای همکاری خلیج فارس در بیانیهای مشترک خواستار آزادی کشتیرانی بدون قید یا عوارض شد؛ موضعی که روی کاغذ هم ادعای تهران را نفی میکند و هم طرح ترامپ را.
کشتیهای تجاری به محل آزمایش این دو تفسیر تبدیل شدهاند. ایران با تهدید یا حمله به شناورهایی که خارج از ترتیبات مورد تاییدش حرکت میکنند، میکوشد ثابت کند مسیر مستقلی وجود ندارد. ایالات متحده با اسکورت کشتیها و حمله به سامانههای راداری، ارتباطی و مراقبت ساحلی ایران، یعنی همان ابزارهایی که تهران برای اجرای ترتیبات خود نیاز دارد، میخواهد نشان دهد ایران نمیتواند تفسیرش را با زور اجرا کند. ایران نیز با حمله به کشورهای میزبان پایگاههای آمریکایی، منطق صادر کردن هزینه جنگ را یک پله بالاتر برد؛ پلهای که هزینه سیاسی سنگینی دارد: دولتهای عرب خلیج فارس یکصدا حملات را محکوم کردند، وزارت کشور قطر از زخمی شدن سه نفر از جمله یک کودک خبر داد و عمان، که هم میانجی اصلی مذاکرات است و هم طرف گفتوگوی ایران درباره اداره تنگه، برای نخستین بار از آغاز جنگ سفیر ایران را احضار کرد. ایران در حال تضعیف همان کانالی است که قرار بود نقش تازهاش در هرمز را رسمیت ببخشد.
جنگ در داخل ایران هم جبهه دارد
تصویر جامعهای یکپارچه که قربانی جنگ است و یکصدا خواهان پایان آن، تصویری ناقص است. در کنار اکثریتی که هزینه جنگ را میپردازد، جریانی سازمانیافته در درون ساختار قدرت و در بخشی از پایگاه اجتماعی حکومت، ادامه جنگ را نه فاجعه بلکه فرصت میداند. از هفتههای منتهی به امضای تفاهمنامه، تجمعهای شبانهای در تهران و شهرهای دیگر علیه تیم مذاکرهکننده برگزار شد؛ از شعار مرگ بر عراقچی سازشکار تا این خطاب به قالیباف و عراقچی که پس خون رهبرم چی. حسین شریعتمداری در کیهان بستن تنگه هرمز را اصلیترین اهرم ایران در جنگ خواند، شصت نماینده نامه پرسش از قالیباف را امضا کردند، گروهی از نمایندگان طرحی برای کنترل تنگه به جریان انداختند و کیهان چند روز پیش از حمله سپاه به کشتی گلکسی، از دستگاه دیپلماسی خواست فورا پایان تفاهمنامه را اعلام کند.
نمیتوان با قطعیت گفت تصمیم سپاه به حمله به کشتیها و بستن دوباره تنگه مستقیما محصول فشار این جریان است؛ زنجیره تصمیمگیری نظامی در جمهوری اسلامی شفاف نیست. اما توالی رویدادهای همین هفته گویاست: نخست مطالبه علنی کیهان برای اعلام مرگ تفاهمنامه، سپس حمله سپاه به کشتی تجاری و بستن تنگه. دستکم میتوان گفت موشکهای سپاه در هرمز یک حامی سازمانیافته داخلی دارند؛ جریانی که هر عقبنشینی از تنگه را خیانت به خون رهبر معرفی میکند و تنشزدایی را برای مذاکرهکنندگان پرهزینه میسازد. این جریان بیرقیب هم نیست: روزنامه جمهوری اسلامی مخالفان توافق را متهم کرد که بر طبل جنگ میکوبند و محمد خاتمی از توافق حمایت کرد. به بیان دیگر، در خود تهران هم بر سر هرمز جنگ است: دعوایی بر سر اینکه دستاورد جنگ متعلق به کیست و چه کسی حق دارد آن را معامله کند. جنگطلبی این گروه از جنس فداکاری نیست؛ از جنس حسابگری است و هزینه آن را دیگران میپردازند.
این پویایی داخلی یک قرینه آمریکایی هم دارد. رابرت پیپ، استاد دانشگاه شیکاگو و پژوهشگر کارزارهای بمباران، استدلال میکند ترامپ نیز در تله سیاست داخلی خود گرفتار است: بخش بزرگی از پایگاه اجتماعی او خواهان تشدید جنگ است و پذیرفتن شکست در هرمز در آستانه انتخابات میاندورهای، برای رئیسجمهوریای که خود را برنده معرفی میکند، ممکن نیست؛ محاسبهای که به ارزیابی پیپ، واشنگتن را به جای خروج از جنگ به سوی مرحله بعدی تشدید و حتی گزینه عملیات زمینی محدود در سواحل جنوبی ایران میراند. اگر این ارزیابی درست باشد، جنگ هرمز در دو پایتخت حامیانی دارد که پایان آن را باخت شخصی خود میدانند.
مقاومت و محدودیت آن
مقاومت در این تحلیل معنایی مشخص و محدود دارد. منظور این نیست که جمهوری اسلامی در جنگ پیروز شده یا برتری نظامی ایالات متحده و اسرائیل را خنثی کرده است؛ منظور این است که حکومت و ساختار نظامی ایران زیر ضربه نخست فرو نریختند، توان پاسخ را از دست ندادند و توانستند جنگ را از میدانی که در آن ضعف داشتند به میدانی منتقل کنند که برای مهاجم هزینه بیشتری تولید میکرد.
اما مقاومت جمهوری اسلامی را نباید با منافع جامعه ایران یکسان گرفت. قدرت چانهزنی از طریق هرمز در اختیار ساختاری است که اکثریت مردم در تصمیمهای آن درباره جنگ، نفت، کشتیرانی و سیاست خارجی دخالتی ندارند؛ ساختاری که در میانه همین جنگ، انتقال قدرت در بالاترین سطح خود را نیز بدون هیچ مراجعهای به جامعه انجام داد. افزایش هزینه جهانی انرژی شاید موقعیت مذاکراتی حکومت را تقویت کند، اما هزینه زندگی، تولید، دارو و حملونقل را برای مردم ایران هم بالا میبرد. همان جغرافیایی که برای دولت ابزار بازدارندگی است، برای ساکنان سواحل جنوب، کارگران بنادر، صیادان و خدمه کشتیها میدان خطر است: حملات اخیر آمریکا در کنار زیرساختهای نظامی، لنجها و قایقهای ماهیگیری ساکنان بندرعباس تا بوشهر را نیز از بین برده و گسترش بمباران به شهرهای خوزستان، به گزارش رسانههای ایران، به کشته شدن نگهبان یک ایستگاه پمپاژ آب کشاورزی در ماهشهر انجامیده است.
حمله به کشتی تجاری هم صرفا حرکتی در صفحه شطرنج ژئوپلیتیک نیست. خدمه این کشتیها غیرنظامیاند و نقشی در تنظیم سیاست هیچ دولتی ندارند. ملوان هندی مفقود کشتی گلکسی و کودک زخمیشده در قطر، هیچکدام در هیچیک از دو تفسیر تفاهمنامه سهمی نداشتند. توضیح منطق راهبردی این حملات، مسئولیت سیاسی و انسانی آنها را از میان نمیبرد.
جنگی که موضوع خود را تغییر داد
ایالات متحده و اسرائیل جنگ را برای کنترل هرمز آغاز نکردند؛ به دنبال تخریب ظرفیت نظامی و هستهای، از کار انداختن ساختار فرماندهی و تحمیل یک عقبنشینی سیاسی بزرگتر بودند. اما ایران با دوام آوردن در برابر حملات اولیه و فعال کردن هرمز، شکست و پیروزی را از میدان صرفا نظامی خارج کرد. تفاهمنامه خرداد ثبت موقت همین تغییر بود و رویدادهای تیرماه، اعلام علنی آن: وقتی رئیسجمهوری آمریکا رسما اعلام میکند کشورش نگهبان تنگه است و از هر محموله عبوری بیست درصد برمیدارد، دیگر نمیتوان موضوع جنگ را نابودی توان موشکی یا برنامه هستهای ایران معرفی کرد. دو طرف اکنون آشکارا بر سر یک چیز میجنگند: چه کسی قواعد عبور از هرمز را مینویسد و چه کسی اجاره این آبراه را دریافت میکند.
جنگ بر سر هرمز آغاز نشد. اما هرمز اکنون نه فقط تعیین میکند که جنگ چگونه ادامه یابد و با چه شروطی ممکن است پایان پیدا کند، بلکه خود به غنیمت اصلی آن تبدیل شده است.




نظرها
نظری وجود ندارد.