جنگ میان ایران و آمریکا؛ چه کسانی از تداوم آن سود میبرند؟
سیاوش شهابی ـ در هر جنگ، همه بازنده نیستند. از کاسبان تحریم در ایران تا پیمانکاران صنایع نظامی و بازیگران بازارهای مالی، گروههایی هستند که تداوم بحران برایشان سودآور است. این مقاله با مرور تحولات اخیر در روابط ایران و آمریکا، میپرسد اقتصاد جنگ چگونه بر تصمیمهای سیاسی سایه میاندازد و چه کسانی بهای این سودآوری را با جان، معیشت و آینده خود میپردازند.

نمایشگر بازار بورس ـ عکس: shutterstock
جیدی ونس در سوئیس ایستاد و گفت اگر بخشی از داراییهای بلوکهشده ایران آزاد شود، این پول صرف خرید سویا، ذرت و گندم آمریکایی خواهد شد تا هم کشاورزان آمریکایی ثروتمندتر شوند و هم مردم ایران غذا داشته باشند. این جمله را در مقالهای دیگر هم آورده بودم، اما این هفته یک عدد تازه به دستم رسید که همان جمله را در یک قاب کاملاً متفاوت میگذارد.
رهبران جمهوریخواه مجلس نمایندگان آمریکا سهشنبه این هفته یک طرح بودجه منتشر کردند که قرار است از مسیر فرآیند صلحجویانهی تطبیق بودجه (reconciliation) تا ۹۵ میلیارد دلار منابع تازه آزاد کند. از این رقم، ۷۳ میلیارد دلار برای عملیات نظامی در ایران در نظر گرفته شده و تنها ۱۲ میلیارد دلار برای کشاورزان. این را نیویورکتایمز در گزارشی از جزئیات این بودجه نوشته است. یعنی همان کشاورزانی که ونس نامشان را وسط دیپلماسی آورد، در بودجهی واقعی کنگره سهمی کمتر از یکششم چیزی دارند که صرف ادامهی همان جنگی میشود که قرار است بازار فروش محصولاتشان را به ایران باز کند.
پیامی که قرار نبود کسی از آن باخبر شود
چند روز پیش، دراپسایتنیوز، رسانهی تحقیقیای که بعد از جنگ غزه تاسیس شد و روزنامهنگاران شناخته شدهای آن را مدیریت می کنند، گزارشی منتشر کرد که بهگفتهی خودشان بر اساس گفتوگو با یک مقام ارشد ایرانی نوشته شده. این رسانه رابطه خوبی با مقامات جمهوری اسلامی دارد و برخی از گزارشهایش در مورد ایران یا جانبدارانه است یا اساساً در مورد مشکلات و بحرانهای داخلی ایران گزارشی تهیه نمیکنند. همین باعث شده است که آنها تبدیل به منبعی شوند که میتوان از طریقش برخی جزئیات مهم از پشت پرده وقایع را یافت. مقامات رژیم چیزهایی را به این نوع رسانهها میگویند که از رسانهها، روزنامهنگاران و کلاً افکار عمومی داخلی پنهان میکنند.
طبق این گزارش، در جریان مذاکرات لوسرن سوئیس در پایان خرداد، مذاکرهکنندگان ایرانی از طریق یک واسطه، پیامی محرمانه برای جیدی ونس فرستادند. در این پیام، ایران به ونس گفته بود حضور ادامهدار استیو ویتکاف، نماینده ویژه ترامپ، و جرد کوشنر، داماد ترامپ، دارد فرصت تبدیل چارچوب هفدهم ژوئن به یک توافق پایدار را از بین میبرد.
نکتهای که این گزارش را از یک اختلاف دیپلماتیک معمولی جدا میکند، اتهامی است که بهگفتهی همان مقام ایرانی در پیام مطرح شده. ایران به ونس گفته بود این دو نفر بیشتر از آنکه به نتیجه رساندن مذاکرات علاقهمند باشند، به سوءاستفاده از اطلاعات داخل مذاکرات برای سودجویی در بازارهای مالی علاقه دارند. مقام ایرانی همچنین از نگرانی درباره درز اطلاعات از سوی کوشنر به بنیامین نتانیاهو گفته است.
این ادعا از دل خلأ بیرون نیامده. از آغاز جنگ ایران، تحلیلگران مالی بارها به الگویی اشاره کردهاند که در آن، درست پیش از باز شدن بازارهای آمریکا در روزهای دوشنبه، پیشبینیها یا اعلامیههای ترامپ منتشر میشود و بلافاصله موقعیتهای سنگین در بازار نفت، سهام انرژی و بازارهای پیشبینی شکل میگیرد. گاردین و لوموند هر دو در ماههای گذشته به همین الگو پرداختهاند. طبق گزارش دراپسایت، در خرداد ماه ایران سود حاصل از این نوع دستکاری بازار را حدود ۹ میلیارد دلار برآورد کرده و رسماً و کتبی درخواست کرده که ۴٬۵ میلیارد دلار از این مبلغ سهم ایران باشد. یکی از مقامهای ایرانی به دراپسایت گفته این مکاتبات در نهایت بخشی از سند تاریخی این پرونده خواهند شد.
کاخ سفید این ادعا را رد کرده. آنا کلی، سخنگوی کاخ سفید، گفته چنین پیامی هرگز به دست دولت آمریکا نرسیده و دراپسایت را متهم به تبلیغ برای جمهوری اسلامی کرده است. ویتکاف و کوشنر هم به درخواست دراپسایت برای اظهار نظر پاسخی ندادهاند. رابرت مالی، مذاکرهکننده سابق آمریکایی در برجام، در گفتوگو با همین رسانه گفته منطقی است ایران بهدنبال کانالی جدا با ونس باشد، چون او تنها مقام ارشد آمریکایی است که با نمایندگان جمهوری اسلامی دیدار کرده، اما هشدار داده حرف امروز ونس لزوماً حرف فردای ترامپ نیست.
دو نوع اقتصاد جنگ، یک منطق مشترک
در یادداشتی دیگر از همینجا، درباره یک سرمایهدار در اتاق بازرگانی تهران نوشته بودم که گفته بود کشور را در جنگ، بخش خصوصی اداره کرده، و حتی به تأمین «لانچر» توسط بخش خصوصی اشاره کرده بود. آنجا نوشتم تحریم برای این لایه از سرمایه، تهدید نیست، دیوار حفاظتی است و جنگ هم سفارش است. حالا با همین دو گزارش، انگار همان منطق را از آن سوی مرز هم میبینم.
در ایران، شبکهای از واسطهها با کارمزد، اختلاف نرخ ارز و کنترل زمان آزادسازی پرداختها سود میبرند؛ همانهایی که در زبان عامه «کاسبان تحریم» خوانده میشوند. در آمریکا، بهگفتهی همین گزارشها، حلقهای نزدیک به کاخ سفید متهم است از زمانبندی اعلامیههای جنگی برای گرفتن موقعیت در بازار نفت و انرژی استفاده میکند. این دو شبکه هیچ ارتباط سازمانی با هم ندارند و حتی در دو جبهه متخاصم جنگ ایستادهاند، اما کارکردشان یکی است. هر دو از تداوم بیثباتی، نه از پایان آن، سود میبرند. هر دو در لحظهای که یک توافق نزدیک میشود، منافعی دارند که با آن توافق در تضاد است.
بودجه ۷۳ میلیارد دلاری برای عملیات نظامی هم از همین جنس است. این پول قرار نیست مستقیم به جیب یک فرد برود، اما مسیر تخصیص چنین بودجهای، یعنی قراردادهای تسلیحاتی، پیمانکاران دفاعی و شرکتهای خدمات نظامی، همان اقتصادی است که هرچه جنگ طولانیتر شود، بزرگتر میشود. در گزارش روزانه دراپسایت آمده که آمریکا در بخش نخست جنگ نزدیک به یک میلیارد دلار فقط بابت از دست دادن پهپادهای امکیو-۹ هزینه کرده، پهپادهایی که هرکدام بین سی تا چهل میلیون دلار قیمت دارند و ناوگان فعالشان از ۱۸۹ فروند به حدود ۱۳۵ فروند رسیده. این رقمها به یک بودجه دولتی مبدل میشوند، بودجهای که باید هر سال دوباره تصویب و توجیه شود، و توجیه آن چیزی نیست جز ادامه همان جنگی که این هزینهها را ایجاد کرده.
کشاورز آمریکایی، کارگر ایرانی
پیشنهاد ونس چیزی را که واقعاً اهمیت دارد تغییر نمیدهد، چون ساختاری که قیمت نهایی غذا را تعیین میکند، یعنی نرخ ارز، شبکه واسطه و سیاست سهمیه، دستنخورده میماند. حالا با این رقم بودجه، میشود یک لایه دیگر هم به آن تحلیل اضافه کرد. کشاورز آمریکایی که قرار بود از باز شدن بازار ایران سود ببرد، در بودجه واقعی کنگره کمتر از یکششم آنچه صرف تداوم جنگ میشود سهم دارد. یعنی حتی در کشوری که ادعا میشود جنگ به نفع کشاورزانش تمام خواهد شد، محاسبه بودجهای نشان میدهد اولویت واقعی جای دیگری است.
در طرف دیگر این معادله، کارگر ایرانی هم که در «وقتی دلار از مذاکره جلوتر میدود» از او نوشتم، در جایی قرار دارد که هیچکدام از این محاسبات به او مربوط نیست، جز از طریق نتیجه نهاییاش. وقتی مذاکره بهخاطر تضاد منافع مالی افرادی نزدیک به کاخ سفید به تعویق میافتد، این تعویق مستقیم روی نرخ دلار در تهران اثر میگذارد. وقتی بودجه جنگ ۷۳ میلیارد دلار میشود، این تصمیم به این معناست که فشار نظامی و اقتصادی روی ایران، و در نتیجه روی قیمت خوراک، دارو و اجاره، همچنان روند صعودی خودش را ادامه میدهد.
یک سؤال ساده
این گزارشها مدرک قطعی درباره درستی یا نادرستی هیچ اتهامی به دست نمیدهند. ادعای ایران را کاخ سفید رد کرده، و ما نمیدانیم پیام واقعاً به دست ونس رسیده یا نه. اما همین که چنین ادعایی اصلاً قابل طرح است، و همین که بودجه رسمی کنگره ایالات متحده روی کاغذ نشان میدهد جنگ چند برابر کشاورزی که قرار بود از آن سود ببرد بودجه میگیرد، سؤالی ساده پیش روی ما میگذارد: وقتی درباره تداوم یا پایان یک جنگ تصمیم گرفته میشود، این تصمیم را چه کسانی و بر اساس کدام منافع میگیرند؟ منافع مردم در کجای این سازوکار تصمیمگیری جای میگیرد؟




نظرها
نظری وجود ندارد.