ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

جنگ، فرسودگی جنبش صلح و ضرورت احیای صدای سوم

چرا با وجود گسترش جنگ، افزایش شمار قربانیان و ویرانی‌های گسترده، نه در ایران و نه در سطح جهانی یک جنبش فراگیر ضدجنگ شکل نگرفته است؟ آیا فرسودگی جنبش‌های صلح، قدرت‌گیری جریان‌های راست و اقتدارگرا و گرفتار شدن افکار عمومی میان دو نیروی جنگ‌طلب، صدای مخالفت با جنگ را تضعیف کرده است؟ مهرداد درویش‌پور در گفت‌وگو با زمانه، ضمن بررسی دلایل کم‌رمق شدن واکنش‌های ضدجنگ، از ضرورت احیای «صدای سوم» سخن می‌گوید؛ صدایی که هم با استبداد جمهوری اسلامی مخالف است و هم با حمله نظامی و جنگ. او هشدار می‌دهد که مخالفت با جنگ نباید به حمایت از حکومت تعبیر شود و در مقابل، مخالفت با جمهوری اسلامی نیز نمی‌تواند توجیهی برای حمایت از جنگ باشد. به باور او، تنها با تقویت یک جبهه مستقل ضدجنگ، دفاع از جان و امنیت مردم و بازگشت به دیپلماسی می‌توان در برابر گسترش سیاست مرگ ایستاد.

ماه‌هاست ایران زیر سایه جنگی مهیب فرو رفته، حملات آمریکا در دور سوم جنگ علیه ایران شدت گرفته و هر روز بر تعداد کشته شدگان و بر میزان خسارت‌های وارد شده به کشور افزوده می‌شود. با اینهمه به نظر نمی‌رسد افکار عمومی ایرانیان و نیز افکار عمومی جهان، واکنش درخوری به این فجایع نشان داده باشد. سکوت و بی‌تفاوتی جامعه‌ی جهانی به جنایت‌های اسرائیل در فلسطین و لبنان نیز، بخش دیگری از این پازل است. حتی درباره جنگ روسیه علیه اوکراین هم ما شاهد شکل‌گیری یک جنبش منسجم و جهانی ضدجنگ نبودیم؛ هرچند که حمایت دولت‌های اروپایی از مردم جنگزده‌ی اوکراین و نیز حمایت از دولت اوکراین به مراتب بیشتر از آنچه بود که درباره فلسطین، لبنان، ایران و سایر کشورهای خاورمیانه از جمله افغانستان شاهد بودیم. با اینهمه، شاید این ادعا بی‌راه نباشد که جامعه جهانی در سال‌های اخیر در شکل‌دهی به یک تلاش منسجم برای کاهش خشونت، حفظ جان انسان‌ها و حل اختلافات از راه گفت‌وگو و دیپلماسی ناتوان بوده؛ شاید حتی به این سو قدمی هم برنداشته باشد. با مهرداد درویش‌پور، استاد دانشگاه و فعال سیاسی جمهوری‌خواه دراین‌باره گفت‌وگو کرده‌ایم.

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

رادیوزمانه ـ اغلب از شما درباره جنگ پرسیده‌ایم. اما اجازه بدهید امروز درباره صلح بپرسیم! شما به عنوان یک فعال سیاسی که از دهه‌ها پیش در سوئد در جنبش‌های ضدجنگ فعال بوده‌اید، فکر می‌کنید چرا فعالیت‌ها و واکنش‌های ضدجنگ ایرانیان و حتی جامعه‌ی جهانی در ارتباط با جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران کافی و درخور نبوده؟ البته من فکر می‌کنم کافی نبوده، مگر اینکه شما نظر دیگری داشته باشید.

 مهرداد درویش‌پور ـ اصولاً ما در دوره‌ای به سر می‌بریم که غلبهٔ راست اقتدارگرا و جنگ‌طلبی در سطح جهان گسترش بیشتری نسبت به گذشته پیدا کرده است. در دوره‌های گذشته، جنبش‌های پروگرسیو (ترقیخواه)، چه فمینیستی، چه چپ و  سایر جنبش‌های مترقی همچون صلح و محیط زیست، بسیار قدرتمندتر بودند. بنابراین حساسیت سیاسی بیشتری نسبت به جنگ در سطح جهانی تولید می‌کردند.

 البته جنبه‌های ضد استعماری، ضد اشغالگری بسیاری از جنگ‌ها در گذشته در تحریک افکار عمومی مهم بود. با این همه این‌طور نیست که فقط ماهیت جنگ‌ها تعیین‌کننده باشد. اگر به تجربهٔ جنگ ویتنام نگاه کنید، جنبش جهانی صلح در دفاع از ویتنامی‌ها که در نبردی عادلانه برای آزادی و استقلال خودشان می‌جنگیدند، قطعاً در برانگیختن همدلی جهانی علیه آمریکا نقش داشت. اما اینکه بگوییم در دوره‌های اخیر، چون جنگ‌ها کمتر ماهیت عادلانه یا رهایی بخش دارند و برعکس، عمدتاً جنگ‌هایی ارتجاعی میان نیروهای ارتجاعی یا سلطه‌طلب هستند، به‌خودیِ‌خود توضیح‌دهنده این درجه از رکود جنبش صلح نیست. حملهٔ آمریکا به افغانستان و عراق دو نمونه بودند که درآن جنگ ها نه حکومت صدام حکومتی ترقی‌خواه بود و نه طالبان، بلکه هر دو مستبد و ارتجاعی بودند. اما این مانع از آن نشد که یک جنبش جهانی گستردهٔ ضد جنگ و در حمایت از صلح شکل بگیرد. اما اگر به فضای امروز در مقایسه با آن دوره نگاه کنیم، می‌بینیم که گروه‌های مترقی تضعیف شده‌اند، جنبش‌های صلح ضعیف‌تر شده‌اند و نیروهای راست و اقتدارگرا دست بالا را پیدا کرده‌اند. بنابراین، به نظر من، شکل گیری چنین فضایی در میزان حساسیت نسبت به جنگ نقش مهمی دارد. به خاطر دارم زمانی که جنگ عراق در جریان بود، ما در همین استکهلم تظاهراتی با حضور هفتاد هزار نفر برگزار کردیم که من به‌عنوان یکی از مسئولان و برگزارکنندگان اعتراضات ضد جنگ در آن نقش داشتم. این بزرگ‌ترین تظاهرات علیه جنگ در سوئد، پس از جنگ ویتنام، بود. در آن زمان هیچ‌کس، جز شاید گروه‌های اندک وابسته به حکومت عراق، از صدام حمایت نمی‌کرد. اما با این حال، افکار عمومی به‌شدت تحت تأثیر قرار گرفته بود. حتی در مورد افغانستان، که وضعیت به‌مراتب از عراق هم پیچیده‌تر بود و طالبان یکی از سیاه‌ترین نیروهای سیاسی محسوب می‌شد، باز هم جنبش ضد جنگ بسیار قدرتمند بود.

در جامعه‌شناسی سیاسی مفهومی وجود دارد به نام «فرسودگی». به نظر من، امروز با فرسودگی جنبش‌های صلح روبه‌رو هستیم. این فرسودگی از کجا ناشی می‌شود؟ وقتی طرفداران جنبش صلح  می بینند که تظاهرات میلیونی در سراسر جهان نتوانست مانع حمله آمریکا به عراق شود، یا بعد از آن در مورد افغانستان نیز نتوانست تأثیر تعیین‌کننده‌ای بگذارد، طبیعی است که نوعی حس ناکارایی، نومیدی و سرخوردگی ایجاد شود. اگر از این منظر نگاه کنیم، می‌توان گفت که در سطح جهانی با نوعی فرسودگی جنبش صلح و تضعیف نیروهای ترقی‌خواه روبه‌رو هستیم. همین مسئله حساسیت‌ها را نسبت به جنگ کاهش می‌دهد. به نظر من، این یکی از دلایل بسیار مهم است.

در عین حال، این واقعیت که در سطح جهانی نگاه مثبتی به جمهوری اسلامی -که مردم خود را نیز سرکوب می کند - وجود ندارد نیز تأثیرگذار است. از یک سو، بخشی از افکار عمومی جهان ممکن است تردید داشته باشد و نگران آن باشد که مخالفت با جنگ، به حمایت از جمهوری اسلامی تعبیر شود؛ و از سوی دیگر، مخالفت با جمهوری اسلامی نیز نباید به معنای موافقت با جنگ تلقی شود. همین وضعیت باعث شده است که بخشی از نخبگان، کنشگران و حتی دانشگاهیان دچار نوعی تردید و سردرگمی و انفعال شوند. بنابراین، علاوه بر آن فرسودگی، این قطبی شدن میان دو نیرویی که هیچ‌کدام ماهیت ترقی‌خواهانه ندارند نیز، به نظر من، تأثیر مهمی بر وضعیت کنونی گذاشته است.

اجازه بدهید عامل دیگری را هم اضافه کنم. حتی در همین دوره، زمانی که غزه آن‌گونه ویران شد، در ابتدا دامنه تظاهرات و اعتراض‌ها بسیار محدود بود. اما هرچه ابعاد جنایت گسترده‌تر شد، واکنش‌های جهانی نیز افزایش یافت. در مورد تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران نیز وضعیت مشابهی را شاهد بودیم. در جریان جنگ دوازده‌روزه، هرچه ابعاد کشتار غیرنظامیان و دامنه جنگ گسترش پیدا کرد، اعتراضات تازه‌ای در کشورهای مختلف شکل گرفت. اکنون در دوره‌ای قرار داریم که شاید بتوان آن را بیش از هر چیز دوره‌ای از پس‌لرزه‌های یک منازعه نظامی  و بخشی از روند «پسامنازعه» که فرجام آن روشن نیست، دانست. در چنین شرایطی، افکار عمومی، از جمله مردم ایران، بیش از هر چیز درگیر پیامدهای جانی، اقتصادی، امنیتی و اجتماعی این وضعیت هستند؛ اینکه جان شان را چگونه نجات دهند، با قطع آب و برق و ویرانی ها چه کنند؟ اقتصاد چه خواهد شد و آینده چگونه رقم خواهد خورد.  مردم ایران، از یک سو، خود را گروگان جمهوری اسلامی می‌دانند و از سوی دیگر با فقر، ناامنی و فشارهای اقتصادی و  روحی که جنگ به آن شدت بخشیده است روبه‌رو هستند. افزون بر این، سرکوب سیاسی و نفرت گسترده از جمهوری اسلامی باعث شده است که، با وجود مخالفت مردم با جنگ، امکان شکل‌گیری حتی یک حرکت مستقل و گسترده علیه جنگ نیز بسیار محدود باشد.

اجازه بدهید همینجا درباره واکنش مردم در ایران صحبت کنیم. در توجیه واکنش‌های بسیار ناامیدکننده به این جنگ، اغلب گفته می‌شود که مردم در ایران به استیصال رسیده‌اند و به همین دلیل خواستار حملات آمریکا و اسرائیل هستند تا به این ترتیب از شر حکومت رها شوند. البته این موقعیت استیصال قابل درک است و کاملا هم توصیف دقیقی است از شرایط بسیاری از مردم در ایران. اما شما فکر می‌کنید استیصال می‌تواند دلیل موجهی برای حمایت از جنگ باشد؟ آیا این یک بهانه برای توجیه پروگاندای حمله نظامی نیست؟

البته ما با یک حقیقت تلخ روبه‌رو هستیم. ابتدا بگویم که به نظر من، امروز میزان طرفداران حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران به‌مراتب کمتر از دوران جنگ دوازده‌روزه یا چهل روزه است. یعنی واقعیت‌های آن جنگ، افسانه نقطه‌زنی‌ها و روایت‌پردازی‌هایی که درباره رهایی مردم ایران توسط تجاوز آمریکا و اسرائیل مطرح می‌شد، تا حد زیادی فروپاشیده‌اند. افراد زیادی که در دوره جنگ شاید از آن استقبال می‌کردند، امروز دیگر چنین استقبالی نمی‌کنند. بنابراین، به گمان من، افکار عمومی امروز به آن اندازه‌ای که در جریان جنگ دوازده‌روزه بخشی از آن با جنگ همراه بود، دیگر همراه نیست و به‌مراتب گرایش کمتری به جنگ دارد.  اما می‌توان پرسید چرا با وجود این، واکنش‌ها محدودتر است. واقعیت این است که هنوز حس نفرت و خشم نسبت به حکومت، به‌ویژه پس از سرکوب‌های گسترده، در  حس مردم و واکنش جامعه نقش مهمی دارد. نمی‌توان این واقعیت را نادیده و دستکم گرفت. مردم نمی‌خواهند به خاطر مخالفتشان با جنگ، به‌گونه‌ای عمل کنند که سیاهی‌لشکر حکومت تلقی شوند. این وضعیت، موقعیتی تناقض‌آمیز و تا حدی فلج‌کننده ایجاد کرده است. حتی برای ما که به‌شدت هم با جنگ مخالفیم و هم با جمهوری اسلامی، این دغدغه ذهنی وجود دارد. ما خودمان را صدای سوم می‌دانیم؛ صدایی که هم مخالف حکومت است و هم مخالف حمله نظامی آمریکا و اسرائیل. اما همین‌جا این پرسش پیش می‌آید که چه باید کرد و چه سیاستی را باید در پیش گرفت تا مخالفت با جنگ، به معنای دفاع از جمهوری اسلامی تعبیر نشود.

البته فکر می‌کنم بسیاری از مردم امروز دریافته‌اند که دفاع از میهن با دفاع از جمهوری اسلامی یکی نیست. تفکیک میان ایران و جمهوری اسلامی به این معناست که دفاع از تمامیت ارضی کشور در مقابله با اشغال بخشی از کشور توسط قدرت های خارجی یا مخالفت با حمله نظامی، برای حفظ جان، مال و امنیت مردم، به معنای حمایت از حکومت نیست.

اما اجازه بدهید به نکته مهم دیگری که در سؤال شما نهفته است اشاره کنم. گذشته از این وضعیتِ منگنه و گرفتار شدن میان دو نیروی ارتجاعی، مسئله مهم دیگری نیز وجود دارد و آن این است که خشونت سیاسی جمهوری اسلامی طی چند دهه، آثار عمیقی بر جامعه گذاشته است. این خشونت، به نوعی جامعه را نسبت به خشونت ورزی واکسینه کرده، نوعی هنجارزدایی به وجود آورده و اگر نخواهیم از واژه «انحطاط اخلاقی» استفاده کنیم، دست‌کم باعث کاهش حساسیت‌های اخلاقی شده است. به همین دلیل، بسیاری تصور می‌کنند اگر به هر قیمتی از شر این حکومت خلاص شوند، نتیجه مثبتی حاصل خواهد شد. این نگاه، نگاهی پراگماتیستی و ابزاری به جنگ است. اما کسانی که بر مبنای ارزش‌های انسانی، سیاست زندگی و نه سیاست مرگ حرکت می‌کنند، معتقد نیستند که سرنگونی یا تضعیف جمهوری اسلامی، حتی اگر به بهای نابودی کشور تمام شود، امری مجاز یا قابل تأیید است.

از این رو، امروز تأکید بسیاری از افراد بر توقف جنگ، بازگشت به میز دیپلماسی و کنار زدن سایه جنگ است. برای مردمی که خواهان امنیت، حفظ جان، نان، آب و برق و رفاه و آینده‌ای بهتر هستند، این‌ها مسائل اصلی و کلیدی‌اند؛ حتی پیش از آنکه به دموکراسی بیندیشند. مردم ایران در واقع گروگان دو نیرویی شده‌اند که در این درگیری‌ها، قربانی اصلی آن‌ها خود مردم هستند. از این منظر، تأکید بر مخالفت با جنگ، الزاماً به معنای حمایت از جمهوری اسلامی نیست. این تمایز، هرچند هنوز به‌طور کامل در جامعه جا نیفتاده و بخشی از جامعه نیز تحت تأثیر همان کاهش حساسیت‌های اخلاقی قرار دارد، اما همچنان به‌عنوان یک رویکرد مستقل و ضد جنگ وجود دارد.

ولی من همچنان فکر می‌کنم واکنش ها درخور نیست و جبهه ضدجنگ در چه میان ایرانیان و چه جامعه جهانی شکل نگرفته. البته همانطور که اشاره کردید  نگاه‌ها دارند کم کم تغییر می‌کنند... ولی اجازه بدهید برگردم به همان مفهوم سیاست مرگ که شما به کار بردید در برابر سیاست زندگی. آیا ترویج این سیاست در جهان به عنوان یک فاکتور منفی بر تضعیف جنبش‌های ضد جنگ در جهان اثرگذار بوده؟

بله. تضعیف سیاست زندگی و تقویت سیاست مرگ، به این معناست که جان انسان‌ها جنبه‌ای ابزاری به خود گرفته و بسته به این که چه کسی می میرد از ارزش کمتری برخوردار است. ما عملاً در دوره‌ای از گانگستریسم سیاسی به سر می‌بریم. روشن بگویم؛ برای ترامپ اهمیت چندانی ندارد که چه تعداد انسان کشته می‌شوند، اولویت او تامین منافع خویش است.  همان‌طور که او به‌سادگی درباره ونزوئلا از  مداخله و راه‌اندازی جنگ سخن گفت و بدان عمل کرد واعلام کرد که منافع آمریکا باید در آنجا تأمین شود، در مورد خلیج فارس نیز همین نگاه را دارد. درباره گرینلند هم صراحتاً گفته است که اگر نتواند آن را با زبان دیپلماسی و صلح به دست آورد، به زبان زور متوسل خواهد شد. البته برای حکومت اسلامی هم -چنانچه بارها نشان داده است- جان انسانها اهمیتی ندارد و تنها به تحکیم بقای خویش می اندیشد.

آقای درویش‌پور، این نگاه استعماری آمریکا که سنتی دیرینه است و همیشه بوده. اما چرا جنبش‌های ضدجنگ در این دوره اینهمه ضعیف شده‌اند؟ چه مکانیزم‌هایی در این سال‌ها به کار گرفته شده برای اثرگذاری منفی بر جنبش‌های ضدجنگ؟

فراتر از آن، سیاست‌های استعماری، پسااستعماری و امپراتوری‌گرایانه آمریکا، در دوره ترامپ، حتی نسبت به گذشته هم تشدید شده است. اما واقعیت این است که ما دیگر در دوران جنبش‌های رهایی‌بخش و ضد استعماری به سر نمی‌بریم. ایران امروز،  ربطی به مبارزات رهایی بخش الجزایر یا ویتنام ندارد که بتواند از همان نوع حمایت جهانی برخوردار شود. در ایران، ما با حکومتی ارتجاعی روبه‌رو هستیم که خود نیز از موضع قدرت سخن می‌گوید؛ از کنترل تنگه هرمز، از اعمال عوارض و از استفاده از شرایط جنگ برای تقویت موقعیت خود. بنابراین، مردم احساس نمی‌کنند که در این تقابل، یک طرف قربانی و طرف دیگر صرفاً ستمگر است، بلکه احساس می‌کنند با دو نیروی ارتجاعی یا سرکوبگر روبه‌رو هستند. همین مسئله در شکل‌گیری نوعی، اگر نگوییم بی‌تفاوتی، دست‌کم نظاره‌گری نقش مهمی دارد و نباید آن را دست‌کم گرفت.

اما می‌خواهم به نکته دیگری هم اشاره کنم. هرچه ابعاد جنگ گسترده‌تر شود و شمار قربانیان غیرنظامی و نابودی زیر ساخت ها افزایش پیدا کند، حساسیت افکار عمومی نیز بیشتر خواهد شد. همان‌طور که درباره غزه دیدیم، در آغاز، واکنش‌ها محدودتر بود. اما هرچه ابعاد فاجعه انسانی گسترده‌تر شد، واکنش جهانی نیز به‌مراتب افزایش یافت. در مورد جنگ چهل روزه نیز همین وضعیت را شاهد بودیم. هرچه حملات به شهرها و مناطق مختلف گسترش یافت و شمار قربانیان غیرنظامی افزایش پیدا کرد، افکار عمومی نیز واکنش بیشتری نشان داد.

در شرایط کنونی نیز هنوز مشخص نیست که این جنگ تا چه اندازه گسترش پیدا خواهد کرد یا اینکه صرفاً ابزاری برای اعمال فشار و چانه‌زنی میان طرفین خواهد بود. آمریکا این بار هوشمندانه تلاش می‌کند بیشتر زیرساخت‌ها یا مراکز نظامی را هدف قرار دهد تا واکنش افکار عمومی را کمرنگ‌تر کند. این تفاوت را می‌توان در مقایسه با دوره قبلی جنگ مشاهده کرد؛ جنگی که در نخستین حملات، هدف قرار گرفتن مناطق مسکونی و افزایش تلفات غیرنظامیان، واکنش‌های گسترده‌تری را برانگیخت. اما من باز هم تأکید می‌کنم که، دست‌کم از منظر جامعه ایران و نیروهای ضد جنگ، قرار نیست ما صرفاً نظاره‌گر باشیم و دست روی دست بگذاریم تا تعداد کشته‌شدگان غیرنظامی افزایش پیدا کند.

خب پس در این شرایط دشوار چه باید کرد؟ شما به عنوان فردی که دهه‌ها علیه جنگ مبارزه کرده بودید لطفا بگویید چه کار باید کرد؟ و اصلا چه می‌شود کرد؟

 به سهم خود با تعدادی از دوستان در حال رایزنی و گفت‌وگو در این باره هستیم. البته میزان پیشرفت و گسترش این جنگ نیز بر تصمیم‌ها تأثیر می‌گذارد. در حال حاضر در حال بررسی هستیم که آیا بیانیه‌ای گسترده دیگری علیه جنگ تهیه کنیم یا فراخوان های تظاهرات علیه جنگ گسترش یابد؛ فراخوان و بیانیه ها‌یی که از سوی همه جریان‌های ضد جنگ ، به ویژه نیروهایی که هم با جمهوری اسلامی مخالف‌اند و هم با جنگ، منتشر شود. اگر این جنگ ادامه پیدا کند، تلاش برای سازماندهی تظاهرات نیز افزایش خواهد یافت. اما نکته کلیدی این است که مخالفت ما با جنگ به معنای دفاع از جمهوری اسلامی نیست، بلکه به معنای «آری به زندگی» است. مردم ایران به امنیت، آب، برق، نان و رفاه اجتماعی نیاز دارند. وقتی جامعه در معرض نابودی زیرساخت‌های خود قرار دارد و میان دو آتش گرفتار شده است، تصور این که چون از جمهوری اسلامی متنفر هستیم، نباید علیه جنگ موضع بگیریم، مهلک‌ترین سیاست ممکن است.

باید برای ایجاد یک جبهه مستقل ضد جنگ تلاش کنیم؛ هم در میان مردم ایران و هم در سطح بین‌المللی. جبهه‌ای که از یک سو، با شعارهای خود حکومت را تحت فشار قرار دهد تا مردم را گروگان جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای و سیاسی خود نکند و راه صلح و مذاکره را در پیش بگیرد و جریان‌های افراطی و جنگ‌طلب در داخل ایران را منزوی شوند. از سوی دیگر در سطح بین‌المللی نیز باید همین فشار را ایجاد کنیم تا جریان‌های جنگ‌طلب در آمریکا و اسرائیل و هر نقطه دیگری از جهان منزوی شوند. همچنین باید اپوزیسیون راست افراطیِ جنگ‌طلب را نیز خنثی کنیم. هرچه بیشتر سکوت کنیم و شاهد آن باشیم که صدای بلندتری که از ایرانیان خارج از کشور به گوش جهان می‌رسد، صدای ایرانیان جنگ‌طلب باشد، این برای جنبش صلح سمی مهلک خواهد بود.

بنابراین، نه فقط در سطح انتشار بیانیه‌ها و فعالیت رسانه‌ای، بلکه در سطح سازماندهی تظاهرات خیابانی علیه جنگ نیز باید این «صدای سوم» را به‌طور جدی مطرح  و تقویت کرد. شعار محوری این صدا باید چنین باشد: آری به زندگی، آری به تأمین امنیت مردم ایران، نه به جنگ.

تنها در چنین شرایطی است که امکان گشایش، هرچند محدود، برای گسترش مبارزات و خواسته‌های دموکراتیک مردم ایران فراهم می‌شود. هرچه جنگ گسترده‌تر شود، مردم ایران بیش از پیش قربانی اصلی این ماجرا خواهند بود و هیچ انسان ترقی‌خواهی نمی‌تواند با سکوت و انفعال رفتار کند.

یک مشکلی که وجود دارد شکاف در اپوزیسیون ایران خارج از کشور است. بخشی از اپوزیسیون دیگر به روشنی حامی اسرائیل و آمریکا و حمله نظامی به ایران هستند، فقط هم محدود به سلطنت‌طلبان نمی‌شود بلکه گروه‌های مختلفی از اپوزیسیون این رویکرد را دارند.  این موقعیت امکان یک حرکت منسجم ضدجنگ را در داخل اپوزیسیون ضعیف کرده. شاید شما بتوانید این را تایید یا تصحیح کنید؛ ولی ما در گذشته حرکت‌ها و فعالیت‌های حقوق‌بشری بیشتری را از سوی اپوزیسیونی که صدای سوم است شاهد بودیم. اما امروز این بخش از اپوزیسیون که هم ضدجنگ است و هم ضد استبداد داخلی، در سکوت فرو رفته است.

اولاً هرچه فضا خشن‌تر و قطبی‌تر می‌شود، صدای مستقل سوم بیش از پیش در این منگنه گرفتار می‌شود. ثانیاً، بخشی از اپوزیسیون همچنان، چه به‌صورت آشکار و چه پنهان، همچنان به جنگ به‌عنوان یک فرصت نگاه می‌کند یا منتظر است ببیند نتیجه جنگ چه خواهد شد. همین مسئله باعث می‌شود که شاید با شجاعت اخلاقی لازم با این موضوع برخورد نکند. در کنار گفت‌وگوی انتقادی با همه گرایش‌های جنگ‌طلب و هشدار نسبت به نتایج مخرب این جنگ، باید این شجاعت اخلاقی را  داشته باشیم که صریحاً بگوییم مخالفت با جمهوری اسلامی، تحت هیچ شرایطی، به ما اجازه نمی‌دهد از جنگ - آن هم جنگی که از سوی دولت های ترامپ و اسرائیل پیشقدم آن بوده اند، حمایت کنیم؛ دولت‌ها و نیروهایی که خود به سیاست‌های ویرانگر و جنگ‌طلبانه شهرت دارند. از این نظر، شرایط امروز حتی از گذشته نیز بغرنج‌تر شده است.

شکل‌گیری یک جنبش اجتماعی فراگیر ضد جنگ در شرایط امروز دشوار است، اما صداهای ضد جنگ تنها به اپوزیسیون دموکرات و جمهوری‌خواه محدود نمی‌شود. در میان بخشی از پادشاهی‌خواهان نیز کسانی را می‌بینیم که خود را مشروطه‌خواه می‌دانند و در عین حال علیه جنگ موضع گرفته‌اند. در میان برخی گروه‌های اتنیکی نیز، با وجود اختلافات سیاسی، مخالفت با دخالت نظامی آمریکا و اسرائیل دیده می‌شود. همچنین در میان نیروهای لیبرال، اصلاح‌طلب، چپ و حتی برخی گرایش‌های راست جامعه نیز صداهای مخالف جنگ وجود دارد. بنابراین، جبهه فراگیر ضد جنگ، در عین مخالفت با جمهوری اسلامی، محدود به یک گرایش سیاسی خاص نیست و ظرفیت آن را دارد که نیروهای متنوعی را در بر بگیرد. اما پیچیدگی شرایط در داخل و خارج از کشور، همراه با گسترش شکاف در میان اپوزیسیون، اثرگذاری این صدای سوم را کاهش داده است. پیشنهاد و توصیه من این است که بیش از آنکه انرژی خود را صرف متقاعد کردن طرفداران جنگ به نادرستی آن کنیم، دست همکاری خود را بیشتر به سوی جنبش‌های صلح در سطح بین‌المللی دراز کنیم و همبستگی ملی و جهانی علیه جنگ را تقویت کنیم. این همبستگی باید مبارزه با استبداد داخلی و خواست دمکراسی را نیز در کنار مبارزه علیه جنگ دنبال کند. با این همه تمرکز اصلی و خواست فوری ما باید پایان بی‌درنگ جنگ، بازگشت به دیپلماسی و توجه به امنیت، جان و زندگی مردم ایران باشد. این‌ها اساسی‌ترین مطالباتی هستند که باید در محور جنبش ضد جنگ قرار گیرند.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.