ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

وقتی تنگه هرمز به وزیر دفاع، خارجه و اقتصاد جمهوری اسلامی تبدیل می‌شود

علی رسولی ـ وضع کنونی حامل تناقضی بزرگ است. هرچه ایران بیشتر تنگه هرمز را «دارایی راهبردی» خود معرفی کند آن هم بدون آنکه «اسباب بزرگی فراهم کرده باشد»، طرف مقابل بیشتر وسوسه می‌شود این دارایی را از دستش خارج کند. و هرچه طرف مقابل بیشتر برای خنثی کردن کارت تنگه هرمز حمله کند، ایران بیشتر می‌تواند بگوید دیدید؟ هرمز واقعا قلب جنگ است و به واسطه آن است که گلوی دشمن در دست ما است. به این ترتیب، تنگه‌ای که قرار بود ضامن بقای جمهوری اسلامی باشد، ممکن است به کارت دعوتی خونین برای جنگ بزرگ بعدی تبدیل شود.

«ما در جنگ ۳۸ روزه یک دستاورد راهبردی بزرگ به دست آوردیم»؛ این بخش مهمی از صحبت‌های عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران در مصاحبه با جواد موگویی، مستند‌ساز است. منظور عراقچی از «دستاورد راهبردی»، اعمال کنترل بر تنگه هرمز و داشتن ابزاری به شدت موثر برای فشردن گلوی کشورهای عربی، خاورمیانه و اقتصاد جهانی است.

اینکه عراقچی و دیگر مقام‌های ایرانی می‌گویند از جنگ ۳۸ روزه با یک دستاورد بزرگ بیرون آمده‌اند، ادعای بیراهی نیست. دست‌کم در نگاه تهران، جنگ ۳۸ روزه فقط کشته شدن علی خامنه‌ای و سران کشور، ضربه به فولاد مبارکه، پتروشیمی‌ها، پارس جنوبی و ساختار امنیتی جمهوری اسلامی نبود. تهران این جنگ را صحنه‌ای دیده است که در آن جمهوری اسلامی توانست به جهان یادآوری کند اگر امنیت ایران مخدوش شود با امنیت انرژی جهان خداحافظی کنید.

این را جواد ظریف هم در مقاله‌ روز دوشنبه ۲۹ تیر در نشریه فارن افرز نوشته است. اینکه اگر گلوی ایران فشرده شود، ایران هم صرف نظر از هر هزینه‌ای، گلوگاه جهان را مسدود می‌کند. نام آن گلوگاه، تنگه هرمز است.

اما آیا این همه ماجرا است؟ تصویر تهران از وضع کنونی، توضیح‌دهنده روندهای آتی هم خواهد بود؟ اینکه ایران توانسته در جریان جنگ و به رغم کشته شدن معمار امنیتی‌اش، تنگه هرمز را از یک برگ تهدید قدیمی و فرضی به یک دارایی فعال در میدان رویارویی تبدیل کند، بسیار مهم است. اما آیا این دارایی از سطح «تاکتیکی» فراتر رفته و به سطح «راهبردی» رسیده است؟

این پرسشی تعیین‌کننده است. اگر تهران واقعا وضعیت کنونی‌اش در تنگه هرمز را یک «دستاورد راهبردی» بداند، معنایش این است که تصور می‌کند طرف مقابل، در تقریبا همه سناریوهای قابل تصور، دیگر نمی‌تواند این برگ را از دست ایران خارج کند. در چنین تصوری، دور جدید حملات آمریکا و خوانده شدن فاتحه «تفاهم‌نامه اسلام‌آباد»، نه آغاز مرحله تازه‌ای از جنگ، بلکه آخرین دست‌وپا زدن‌های طرفی است که دیر یا زود باید بپذیرد تنگه هرمز به بخشی از قدرت تثبیت‌شده جمهوری اسلامی تبدیل شده است.

ما نمی‌دانیم تهران واقعا چنین تصوری از موقعیت خود دارد یا نه. نمی‌دانیم وقتی عباس عراقچی یا دیگر مقام‌های جمهوری اسلامی از هرمز به‌عنوان «دستاورد راهبردی» حرف می‌زنند، تا چه حد رجزخوانی می‌کنند و تا چه حد تصویری را بازتاب می‌دهند که در درون نظام جا افتاده است. یکی از دشوارترین کارهای جهان این است که فاصله میان رجز، تحلیل و خودفریبی در جمهوری اسلامی را دریابید. اظهارات عموما بازتاب «همه واقعیت» نیست. گاهی چیزی می‌گویند تا دشمن را بترسانند و پا در واقعیت هم دارد، گاهی برای آرام کردن نیروهای خودی موضع می‌گیرند و گاهی آن‌قدر «چیزی که واقعی نیست» را تکرار می‌کنند که خودشان هم باورشان می‌شود.

در شرایط عادی ابهام یا باژگونگی معنایی، تبعات حیاتی ندارد. اما در شرایط کنونی همین که جمهوری اسلامی، خروجی جنگ ۳۸ روزه و اعمال کنترل بر تنگه هرمز را «دستاورد تاکتیکی» بداند یا «دستاورد «راهبردی»، سرنوشت ۹۰ میلیون ایرانی را تعیین خواهد کرد.

باید تفاوت دستاورد تاکتیکی و دستاورد راهبردی را روشن کرد. دستاورد تاکتیکی یعنی موفقیتی که در یک لحظه، یک رویارویی یا یک برش مشخص از نزاع، توازن را به سود یک بازیگر تغییر می‌دهد. تبدیل هرمز به قلب جنگ با بالا بردن قیمت نفت، اختلال در کشتیرانی، کشاندن آمریکا به مذاکره اضطراری، ترساندن کشورهای خلیج فارس، یا مجبور کردن بازار جهانی به محاسبه دوباره ریسک ایران همین کارکرد را داشت. اما دستاورد راهبردی چیزی فراتر از این‌ها است. راهبردی شدن یک دستاورد زمانی رخ می‌دهد که بتواند در طول زمان دوام بیاورد، رفتار طرف مقابل را به شکل معتبر و بنیادین تغییر دهد، موقعیت سیاسی دارنده دستاورد را تثبیت کند، و در نهایت به نظم تازه‌ای منجر شود.

با این توصیف دستاورد تاکتیکی یعنی بردن یک دست یا یک نیمه از بازی و دستاورد راهبردی یعنی تغییر دادن قواعد بازی به نفع خود.

از این منظر، تنگه هرمز فعلا برای جمهوری اسلامی یک دستاورد تاکتیکی بزرگ و یک «افق راهبردی محتمل» است و نه لزوما یک دستاورد راهبردی تثبیت‌شده. تهران تا اینجای نزاع، توانسته به همه نشان دهد که حتی پس از ضربه‌های نظامی و اقتصادی، خم نشده، دستانش را به نشانه تسلیم بالا نبرده و هنوز چیزی در اختیار دارد که جهان نمی‌تواند نسبت به آن بی‌اعتنا باشد.

این آورده‌ای ناچیز، آن هم در رویارویی با آمریکا نیست. اعتبارش هم قاعدتا به علی خامنه‌ای و سیستمی می‌رسد که نقشه‌های تاب‌آوری در «نبرد آخرالزمانی»‌شان را جدی گرفته بودند و مقدماتش را فراهم کرده بودند. تصور کنید کشوری که سال‌ها از بازار رسمی نفت، نظام بانکی جهانی و بخش بزرگی از مناسبات سیاسی بین‌المللی بیرون رانده شده، ناگهان زیر بمباران بی‌امان آمریکا و اسرائیل و در شرایطی که رهبرش کشته شده در تنگه هرمز دوباره به مرکز محاسبه جهانی باز می‌گردد.

دستاورد جمهوری اسلامی از جنگ ۳۸ روزه این است که به همه گفت شاید نتوانم نفت خود را آزادانه بفروشم، اما می‌توانم محموله‌های نفتی جهان را هم در بند خودم بیاورم. شاید نتوانم از مسیرهای عادی درآمد کسب کنم، اما می‌توانم هزینه عبور از مسیرهای حیاتی را بالا ببرم. این یعنی ایران تا اینجا توانسته، جغرافیا را به «اقتصاد جنگ» گره بزند.

به همین دلیل می‌توان گفت در نتیجه جنگ ۳۸ روزه، تنگه هرمز هم‌زمان نقش سه وزارتخانه ایران را بر عهده گرفته است: وزارت دفاع، وزارت خارجه و وزارت اقتصاد.

در نقش وزارت دفاع، تنگه هرمز تهدید نامنقارن تولید می‌کند. ایران شاید در جنگ کلاسیک با آمریکا و اسرائیل برتری نداشته باشد، اما با تهدید بستن تنگه هرمز می‌تواند میدان نبرد را از آسمان ایران به بازار جهانی انرژی منتقل کند.

در نقش وزارت خارجه، وضعیت تنگه هرمز، جهان را مجبور به گفت‌وگو می‌کند. هر وقت کانال‌های رسمی دیپلماسی بسته می‌شوند، هدف قرار دادن نفتکش‌ها به موضوع جدید مذاکره تبدیل می‌شود.

در نقش وزارت اقتصاد، تنگه هرمز، هزینه، عوارض، بیمه، نفت و امنیت را وارد حساب‌وکتاب بقای نظام کرده است. اگرچه خزانه خالی است ولی تنگه می‌تواند نقش صندوق اضطراری برای اکنون و صندوق توسعه برای آینده را بازی کند.

اما واگذاری این سه مسئولیت به یک تنگه، همان‌قدر که وسوسه‌بر‌انگیز است، خطرناک هم است. هیچ نظام سیاسی عاقلی در کشوری با موقعیت و وسعت ایران، نباید وزارت دفاع، خارجه و اقتصادش را به یک آبراه بسپارد، حتی اگر آن آبراه تنگه هرمزی باشد که یک‌پنجم انرژی جهان از آن می‌گذرد.

چنین تمرکزی، قدرت می‌سازد، اما امان از آسیب‌پذیری‌اش. اگر همه برگ‌های جمهوری اسلامی در یک نقطه فشرده شود، همان نقطه به هدف اصلی طرف مقابل تبدیل خواهد شد. آمریکا، اسرائیل و متحدان عرب منطقه شاید بر سر صد موضوع با هم اختلاف داشته باشند، اما اگر به این جمع‌بندی برسند که بقای جمهوری اسلامی بر تبدیل تنگه هرمز به یک «دارایی راهبردی» استوار شده، آنگاه «مداخله در تنگه هرمز» از یک گزینه فرعی و پرهزینه به «ماموریت اصلی و خارج از محاسبات سود و زیان» تبدیل می‌شود.

شاید نیاز باشد وضع کنونی را از زاویه دیگر بازیگران هم ببینیم. از نگاه آمریکا، مسئله تنگه هرمز، فقط عبور نفتکش‌ها نیست. مسئله حیثیت نظم دریایی تحت رهبری واشنگتن است. اگر ایران بتواند به جهان بگوید «امنیت عبور از تنگه هرمز بدون رضایت من ممکن نیست»، آمریکا با یک عقب‌نشینی نمادین روبه‌رو می‌شود. واشنگتن دهه‌ها خود را ضامن آزادی کشتیرانی، امنیت انرژی و نظم خلیج فارس معرفی کرده است. پذیرش نقش ایران در تنگه هرمز، اگر خارج از چارچوب مطلوب آمریکا رخ دهد، یعنی دشمنی که قرار بود مهار شود، به شریک اجباری نظم آینده تبدیل شده است. این برای آمریکا فقط مشکل امنیتی نیست. مشکل «حیثیت امپراتوری» پیش از «نزاع با اژدهای زرد چینی» است. از همین منظر می‌توان پیشنهاد چند هفته پیش ترامپ برای شریک شدن با ایران در سازوکار تنگه هرمز را فهمید. پیشنهادی که ایران به آن خندید و کنارش گذاشت.

برای اسرائیل، وضعیت آینده تنگه هرمز و مخاطراتش شکل دیگری دارد. اسرائیل می‌تواند به تاسیسات نظامی، سران سیاسی، فرماندهان، مراکز هسته‌ای یا شبکه‌های نیابتی ایران دسترسی داشته باشد و به آن‌ها ضربه بزند، اما تنگه هرمز میدان مطلوب و در دسترس اسرائیل برای رویارویی با ایران نیست. ایران با کارت تنگه هرمز می‌کوشد هر درگیری محتمل با اسرائیل را به یک مسئله جهانی تبدیل کند. یعنی اگر در آینده تل‌آویو به تهران ضربه بزند، پاسخ فقط موشک یا پهپاد و عملیات «وعده صادق» نیست. در چنین وضعیتی، هر ضربه اسرائیل به منافع تهران یعنی بازی کردن با قیمت نفت، بیمه کشتی‌ها، امنیت انرژی جهان و لرزش کشورهای خلیج فارس. ایران می‌خواهد جنگ را از حد و اندازه اسرائیل بزرگ‌تر کند. این همان جایی است که وضع کنونی تنگه هرمز را برای اسرائیل خطرناک می‌‌کند و میدان نبرد را از نقطه‌ای که در آن مهارت دارد، به جایی می‌برد که اسرائیل کنترل مستقیمی بر آن ندارد.

کشورهای عرب خلیج فارس هم در وضعیتی دوگانه‌اند. آن‌ها از قدرت‌گیری ایران در تنگه هرمز می‌ترسند، اما از جنگ بزرگ برای خارج کردن تنگه از دست ایران هم می‌ترسند. آن‌ها سال‌ها کوشیده‌اند تصویر خود را از نفت، پایگاه نظامی و جنگ جدا کنند. از دوبی تا دوحه و ریاض، همه پیش‌نمایش آینده‌ای را روی صحنه برده‌اند که قرار است با سرمایه‌گذاری، گردشگری، میزبانی رقابت‌های ورزشی جهانی، فناوری و هوش مصنوعی ساخته شود. اما تنگه هرمز هر بار به آن‌ها یادآوری می‌کند که بر سر برج‌ها، پیست‌ها، استادیوم‌ها، موزه‌ها و شهرهای هوشمند، شمشیر بران جغرافیا در حال فرود آمدن است. آینده پسانفتی کشورهای عربی جنوب خلیج فارس هنوز از تنگه هرمز و جریان نفت و کالای آن جدا نیست.

با این حال بیرون کشیدن کارت تنگه هرمز از دست ایران هم کار ساده‌ای نیست. مسیرهای جایگزین انرژی، خطوط لوله، ذخایر استراتژیک، اسکورت نظامی، ائتلاف دریایی و فشار دیپلماتیک همه ممکن‌اند، اما هیچ‌کدام اهمیت کلیدی تنگه هرمز را کمرنگ نمی‌کنند. جغرافیا را نمی‌شود با بیانیه و تشر و قهر دور زد. حمله هوایی آمریکا می‌تواند بخشی از توان ایران را از بین ببرد، اما نمی‌تواند موقعیت ایران را از کنار تنگه جابه‌جا کند. محاصره دریایی می‌تواند هزینه تهران را بالا ببرد، اما بازار جهانی را هم تب‌دار می‌کند. تحریم هم در برابر تنگه هرمز اثر محدودی دارد و اگر تنگه بسته شد با تحریم باز نمی‌شود.

همین دشواری‌های گزینه‌های نرم و نیمه سخت است که سناریوهای خطرناک‌تر را روی میز می‌آورد. اگر آمریکا، اسرائیل و متحدان منطقه‌ای‌شان به این نتیجه برسند که ایران واقعا در حال تبدیل تنگه هرمز به دارایی راهبردی تثبیت‌شده است، ممکن است حملات محدود را کافی ندانند. در آن صورت، بحث‌ها در واشنگتن و تل‌آویو و ریاض و بروکسل به سمت جنگ تمام‌عیار یا مدلی از جنگ زمینی محدود کشیده می‌شود؛ جنگی نه برای ضربه زدن به توان موشکی یا هسته‌ای ایران، بلکه در هم شکستن مطلق توان کنترل ایران بر محیط پیرامونی تنگه هرمز.

آمریکا همین الان تریلر چنین نمایشی را به ایران نشان داده است. چنین سناریویی می‌تواند شامل حمله گسترده‌تر و سهمگین‌تر از حملات کنونی به زیرساخت‌های ساحلی، جزایر، پایگاه‌های سپاه، سامانه‌های موشکی و شبکه‌های فرماندهی دریایی برای آغاز حمله زمینی باشد.

برخی در واشنگتن وضع کنونی را در همین راستا می‌بینند و از ایده عملیات محدود زمینی سخن می‌گویند. اما صحنه چنین نبردی با ایران آنقدر بزرگ و مولفه‌هایش پیچیده است که در همان ثانیه‌ای که جنگ زمینی آغاز شود، «محدود» ماندنش بیشتر شبیه آرزو خواهد بود.

وضع کنونی حامل تناقضی بزرگ است. هرچه ایران بیشتر تنگه هرمز را «دارایی راهبردی» خود معرفی کند آن هم بدون آنکه «اسباب بزرگی فراهم کرده باشد»، طرف مقابل بیشتر وسوسه می‌شود این دارایی را از دستش خارج کند. و هرچه طرف مقابل بیشتر برای خنثی کردن کارت تنگه هرمز حمله کند، ایران بیشتر می‌تواند بگوید دیدید؟ هرمز واقعا قلب جنگ است و به واسطه آن است که گلوی دشمن در دست ما است. به این ترتیب، تنگه‌ای که قرار بود ضامن بقای جمهوری اسلامی باشد، ممکن است به کارت دعوتی خونین برای جنگ بزرگ بعدی تبدیل شود.

برای جمهوری اسلامی، دستاورد راهبردی واقعی زمانی شکل می‌گیرد که بتواند تنگه هرمز را از «تهدید نامتقارن» به ابزار «نظم متقارن» تبدیل کند. یعنی نه فقط جهان را بترساند، بلکه جهان را به این نتیجه برساند که ثبات ایران بخشی از ثبات تنگه هرمز است. این کار نیازمند معامله، تضمین، کاهش تنش و نوعی معماری امنیتی تازه است. اما جمهوری اسلامی دقیقا در همین نقطه مشکل دارد. جمهوری اسلامی در تولید بحران ماهر است ولی تقریبا همیشه در تبدیل بحران به نظم ناتوان بوده است. نمونه‌اش را در عراق و سوریه و لبنان و یمن می‌توان دید. تهدید می‌تواند طرف مقابل را پای میز بیاورد، اما پنجره مذاکره را تا ابد باز نگه نمی‌دارد.

پس عقل سلیم حکم می‌کند که جمهوری اسلامی فعلا تنگه هرمز را نه یک دستاورد راهبردی کامل، بلکه یک دستاورد تاکتیکی بزرگ با امکان راهبردی شدن بداند. جمهوری اسلامی با تنگه هرمز، افقی در برابر خود گشوده است. افقی که در آن می‌تواند بگوید حذف من، مهار من یا نادیده گرفتن من برای جهان پرهزینه است. اما میان باز کردن افق و رسیدن به مقصد فاصله زیاد است و خار مغیلان فراوان. جمهوری اسلامی نباید فراموش کند که مسیری به غایت دشوار برای رسیدن به مقصد مطلوبش در پیش دارد که نقطه به نقطه‌اش مین‌گذاری شده است. چه مین‌هایی؟ جنگ، محاصره دریایی، اشتباه محاسباتی، فرسایش اقتصادی، فشار منطقه‌ای و آزمودن محتمل حمله‌ای که دقیقا برای شکستن همین افق طراحی شده است.

آیا جمهوری اسلامی می‌تواند از تنگه هرمز پلی به سوی بقای بلندمدت خود و نظمی تازه در خاورمیانه بسازد، یا آنچه امروز «دستاورد راهبردی» می‌خواند، فقط نردبانی است که هرچه از آن بالاتر برود، سقوطش را سهمگین‌تر خواهد کرد؟ پاسخ هنوز روشن نیست. تنگه هرمز توانسته تهران را دوباره به مرکز محاسبات جهان بازگرداند، اما نمی‌تواند به‌تنهایی برایش آینده بسازد. اگر جمهوری اسلامی تفاوت تاکتیک و راهبرد را درست نفهمد، ممکن است برتری در نیمه اول بازی را با پیروزی نهایی اشتباه بگیرد. بهای چنین اشتباهی، جنگی خواهد بود که هیچ‌کس نمی‌داند پایانش کجاست.

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.