از مدرسه تا زرگویزله؛ راه یک نوجوان کرد به پیشمرگهشدن
سیاوش شهابی ـ سه نوجوان ۱۷ ساله در حمله به مقر کومله در زرگویزله جان باختند. اما مسیر آنها از لحظه اصابت موشکها آغاز نمیشود. این مقاله با بررسی وضعیت آموزش، بیکاری و اقتصاد مرزی در کردستان، زمینههای اجتماعی و سیاسی پیوستن برخی نوجوانان به احزاب کرد را واکاوی میکند.

دانشآموزان یک مدرسه کانکسی در سنندج، ۱۲ خرداد ۱۳۹۷، منبع: تسنیم
صبح جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵، یکی از مقرهای حزب کومله کردستان ایران در زرگویزله، در نزدیکی شهر سلیمانیه، با شش موشک هدف قرار گرفت. در فهرستی که پس از حمله منتشر شد، نام ۹ پیشمرگه دیده میشود.
سیاوان نیکخواه و کسری رحماننژاد، هر دو ۱۷ ساله و اهل بوکان. سروش نصری، ۱۷ ساله، از مریوان. سینا صفری ۱۸ سال داشت و اهل اسلامآباد غرب بود. یاسین کیانپور ۲۲ ساله و ذکریا فقیه حسنآقا ۲۳ ساله بودند. چهار نفر از ۹ جانباخته اهل بوکان بودند.
سه نفر از کشتهشدگان در سنی بودند که باید دانشآموز میبودند یا تازه مدرسه را تمام کرده بودند. پیش از رسیدن آنها به زرگویزله، زندگی دیگری برای آنها وجود داشته است. مسئله این است که آن زندگی چه امکاناتی در برابرشان گذاشته بود.
آماری که بیکاری را کوچکتر نشان میدهد
نرخ بیکاری استان کردستان در سال ۱۴۰۴ از ۹.۸ درصد به ۸.۷ درصد کاهش یافته است. این عدد در نگاه اول نشانه بهبود است. نرخ بیکاری کل کشور در همان سال ۷.۵ درصد اعلام شده و کردستان همچنان بالاتر از میانگین کشور قرار دارد. با این حال کاهش این آمار، وضعیت بازار کار را توضیح نمیدهد و باید نرخ مشارکت اقتصادی را نیز دید. تورم در استان کردستان در مقاطعی از میانگین کشور هم بالاتر بوده است.
این احتیاط مهم است. فردی که کار ندارد، اما دیگر فعالانه دنبال کار نمیگردد، در آمار رسمی بیکار محسوب نمیشود. جوانی که از پیدا کردن شغل ناامید شده، به سربازی رفته، مهاجرت کرده، در کار خانوادگی بدون مزد مانده یا به فعالیتی غیررسمی روی آورده است، میتواند از آمار بیکاری خارج شود، بیآنکه مسئله معیشت او حل شده باشد. این کاری است که دولت برای کاهش آمارهایش هامدانه انجام میدهد.
وضعیت جوانان از متوسط جامعه دشوارتر است. مرکز آمار نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۴ ساله را در سال ۱۴۰۴ برابر با ۲۰.۳ درصد اعلام کرده است. برای گروه ۱۸ تا ۳۵ ساله نیز این نرخ به ۱۵ درصد رسیده است. این ارقام مربوط به کل کشورند و وضعیت هر شهر را جداگانه نشان نمیدهند، اما فاصله میان بیکاری عمومی و بیکاری جوانان را روشن میکنند. از هر پنج جوانی که وارد بازار کار شده و در جستوجوی شغل بوده، تقریباً یک نفر کاری پیدا نکرده است.
این آمار درباره کیفیت شغل نیز اطلاعات کاملی نمیدهد. کار فصلی، دستفروشی، کار ساختمانی بدون بیمه، اشتغال روزمزدی، رانندگی، کار در بازارچههای مرزی و فعالیتهای ثبتنشده ممکن است فرد را در ردیف شاغلان قرار دهند. داشتن چنین کاری الزاماً به معنای داشتن درآمد کافی، ثبات یا امکان ساختن یک زندگی مستقل نیست.
بیش از ۱۳ هزار دانشآموز بیرون از مدرسه
آمار آموزش تصویر مستقیمتری از زندگی نوجوانان نشان میدهد. معاون آموزش متوسطه آموزشوپرورش کردستان در سال گذشته اعلام کرد ۱۳ هزار و ۱۲۰ دانشآموز در این استان از تحصیل بازماندهاند. حدود ۲۲۰۰ نفر در متوسطه اول و ۱۰ هزار و ۹۲۰ نفر در متوسطه دوم قرار داشتند. میزان ترک تحصیل و بازماندگی از آموزش در کردستان نیز بالاتر از متوسط کشور گزارش شده است.
بخش اصلی این جمعیت دقیقاً در همان محدوده سنی قرار دارد که سه جانباخته ۱۷ ساله زرگویزله در آن بودند. معاون آموزشوپرورش استان، عوامل اقتصادی و نبود فرصت شغلی پایدار را از دلایل اصلی ترک تحصیل در متوسطه دوم دانسته است. او گفته مشاهده بیکاری دانشآموختگان و فارغالتحصیلان دانشگاهی، انگیزه ادامه تحصیل را کاهش میدهد. اشتغال زودهنگام نوجوانان، مهاجرت و در بعضی مناطق کار در بازارچههای مرزی نیز در این روند نقش دارند.
این توضیح رسمی معنای روشنی دارد. خانوادهای که برای اجاره خانه، خوراک، درمان یا بدهی روزمره به درآمد نیاز دارد، چهار سال دیگر تحصیل را همیشه سرمایهگذاری مطمئنی نمیبیند. نوجوان نیز وقتی بیکاری خواهر، برادر یا فارغالتحصیلان محله را مشاهده میکند، ممکن است مدرسه را مسیری بدون نتیجه بداند. در این وضعیت، ورود زودهنگام به بازار کار تصمیمی فردی باقی نمیماند. ساختار اقتصادی خانواده در آن حضور دارد.
کار زودهنگام در مرز
در شهرهای مرزی، یکی از شکلهای کار غیررسمی کولبری است. در همین بخش به ترانه قدیمی نان با صدای نجمالدین غلامی فکر میکنم. شعر آن را مصلح شیخالاسلامی، معروف به ریبوار، نوشته و نسخه اصلی آلبوم در سال ۱۳۶۸ منتشر شده است. غلامی در بخشی از ترانه میخواند: ژیانی ئەمڕۆم ئەفرۆشم. راوی هر روز زندگی امروز خود را خرج تهیه نان فردا میکند، اما در پایان حتی همین معامله نیز ممکن نیست. این ترانه سالها پیش از آمارهای امروز ثبت شده، اما منطق اقتصادی مرز هنوز همانقدر آشناست. کارگر مرزی نیروی کارش را نمیفروشد که زندگی باثباتتری بسازد بلکه هر بار سلامت و امنیت همان روز را خرج ادامهدادن زندگی در روز بعد میکند.
کولبری همه اقتصاد کردستان نیست و همه نوجوانان بازمانده از تحصیل نیز کولبر نمیشوند. اهمیت این آمار در جای دیگری است. جامعهای که برای بخشی از نیروی کارش حمل بار در مسیرهای مرزی را به یکی از منابع درآمد تبدیل کرده، درباره فرصتهای واقعی زندگی جوانان اطلاعات مهمی میدهد. میان مدرسه، شغل رسمی و کولبری، فاصلهای وجود دارد که با کارخانه، بیمه، تشکل کارگری و امنیت شغلی پر نشده است.
در چنین شرایطی، مسیرهای خروج شکلهای متفاوتی پیدا میکنند. عدهای به شهرهای مرکزی ایران مهاجرت میکنند. برخی برای خروج از کشور تلاش میکنند. گروهی وارد کارهای مرزی و غیررسمی میشوند. بخشی نیز فعالیت سیاسی را انتخاب میکنند و تعداد کمتری به احزاب کرد مستقر در اقلیم میپیوندند.
دقت کنید که پیوستن به حزب را نمیتوان به دستمزد یا فقر تقلیل داد. احزاب کرد برای بخش بزرگی از جامعه فقط تشکیلات نظامی نیستند. آنها با تاریخ خانوادگی، سرکوب سیاسی، مسئله زبان، تجربه زندان، اعتراضات محلی و حافظه چند نسل در ارتباطاند. بسیاری از خانواده های کرد تجربه یک عضو کشته شده، زندانی، یا تبعیدی را دارند. جوانی ممکن است عضویت را شکلی از اعتراض سیاسی، تعلق جمعی یا مقابله با حکومتی بداند که فعالیت مستقل در داخل کشور را امنیتی کرده است. همین انتخاب سیاسی نیز در شرایط مادی مشخصی صورت میگیرد.
مسئولیت حزب از میان نمیرود
در برخی رسانههای کردی اقلیم کردستان خواندم که حمله زرگویزله فقط نتیجه شناسایی هوایی یا تصاویر ماهوارهای نبوده است. بر اساس این گزارشها، فردی از داخل تشکیلات اطلاعات دقیق مقر را در اختیار سپاه گذاشته بود. گزارش دیگری میگوید سپاه پیش از حمله، با استفاده از شمارههایی که در اختیار داشته، با بعضی از فرماندهان داخل اردوگاه تماس گرفته بود.
تا هنگام نوشتن این متن، هیچکدام از این ادعاها بهطور مستقل تأیید نشدهاند یا حداقل من فعلاً از آنها بی خبرم. با این حال، خود طرح این ادعاها مهم است. زرگویزله پیش از این نیز هدف قرار گرفته بود و موقعیت آن برای سپاه ناشناخته نبود. حمله اخیر اما تلفات بسیار بیشتری داشت و چند نقطه مشخص را با فاصلهای کوتاه هدف گرفت.
همزمان، رسانههای امنیتی جمهوری اسلامی روایت دیگری ساختند و نیروهای تازهپیوسته کشتهشده را «سپر انسانی» خواندهاند. این واژه کارکرد مشخصی دارد. بحث را از شلیک موشک به خاک عراق و کشتهشدن سه نوجوان ۱۷ ساله به این ادعا منتقل میکند که خود قربانیان وسیله محافظت از حزب بودهاند. همین زبان را بارها در تبلیغات جنگی اسرائیل دیدهایم. پس از حمله به مدرسه، بیمارستان، اردوگاه یا خانه مسکونی، ابتدا گفته میشود نیروی مسلح در آنجا حضور داشته و سپس تمام کسانی که کشته شدهاند به سپر انسانی تبدیل میشوند. در این روایت، حضور احتمالی یک هدف نظامی برای توضیح همه تلفات کافی دانسته میشود. در عین حال، ماشین تبلیغاتی سرکوب تلاش می کند تا روایت خود از دخالت خارجی را به عنوان عامل اصلی مخالفتها جعل کند. روایتی که واقعیت زیست انسان در جغرافیایی ایران را همواره حذف می کند.
این نکته مسئولیت حزب را منتفی نمیکند. حضور سه نوجوان ۱۷ ساله در یک تشکیلات مسلح و نگهداری نیروهای تازهپیوسته در مقری شناختهشده، نیازمند توضیح است. اما این توضیح را باید با پرسش درباره مقررات سنی، آموزش، حفاظت و تصمیمهای فرماندهی دنبال کرد.
اگر گزارش نفوذ و تماسهای پیش از حمله درست باشد، مسئله به امنیت داخلی حزب و نحوه حفاظت از جوانانی برمیگردد که تازه به آن پیوسته بودند. این بحران خودش البته نشان میدهد چقدر ادعاهای رژیم در مورد این احزاب هم غلط است. جمهوری اسلامی علاقهمند است جنایتش را در بسته بندی اشراف اطلاعاتی مخفی کند، با اینحال، این فقط نشان میدهد رفتار اسکیزوفرنیک رژیم اسلامی با مخالفان بر مبنای واقعیت و عمل آنها شکل نمیگیرد.
پیش از آنکه هدف نظامی شوند
حمله به زرگویزله بخشی از موج گستردهتری از حملات جمهوری اسلامی به مقرها و محلهای زندگی احزاب کرد ایرانی در اقلیم بوده است. در نوشتههای قبلیام به این پرداختهام که چگونه اردوگاههای حزبی، خانههای پناهندگان و فضاهای مسکونی در یک محدوده هدفگیری قرار گرفتهاند. بسیاری از ساکنان این اردوگاهها چند نسل است که بدون شهروندی کامل، مالکیت پایدار و امنیت حقوقی زندگی میکنند.
فهرست تازه یک بخش دیگر از همین وضعیت را نشان میدهد. افرادی که در خبرهای جنگی به پیشمرگه تبدیل میشوند، پیش از آن نوجوان و جوان ساکن بوکان، مریوان، بانه، دیواندره یا اسلامآباد غرب بودهاند. آنها در جامعهای رشد کردهاند که در آن بیکاری جوانان بالاست، بیش از ۱۳ هزار دانشآموز در یک استان بیرون از آموزش ماندهاند و کار مرزی هنوز جان افراد زیر ۱۸ سال را میگیرد.
این وضعیت بهتنهایی توضیح نمیدهد که چرا سیاوان، کسری یا سروش به کومله پیوستند. برای چنین توضیحی باید زندگی هرکدام را شناخت و صدای خانوادهها و دوستانشان را شنید. آمار تنها محدوده انتخاب را نشان میدهد. این محدوده برای نوجوانی در بوکان یا مریوان با نوجوانی که به مدرسه مناسب، درآمد خانوادگی باثبات و امکان فعالیت سیاسی آزاد دسترسی دارد، یکسان نیست.
آنها انتخاب سیاسی داشتهاند، اما انتخابشان بیرون از جامعه شکل نگرفته است. مسیر میان مدرسه، کار، مهاجرت، مرز و حزب، بخشی از زندگی امروز کردستان است. موشکهای صبح جمعه این مسیرها را توضیح نمیدهند. فهرست سنها دستکم نشان میدهد که برای فهم آنچه در زرگویزله رخ داد، باید فهم زندگی در کردستان را از سالهای قبلتر آغاز کرد.




نظرها
نظری وجود ندارد.