کردستان، چهار نارنجک و یک روایت
سیاوش شهابی ـ روایت «مسلح شدن» کردها برای این جمعیت معنایی بسیار مادی دارد: هر خانهای میتواند انبار سلاح فرض شود و هر ساکنی میتواند بخشی از یک هدف نظامی تلقی شود. و سرانجام، خود سیاست در کردستان هزینه میدهد. روایتی که کردستان را به دالان سلاح تقلیل میدهد، جامعهای با بازار، مدرسه، اعتصاب، جنبش زنان، تشکلهای مدنی و حافظهٔ چند نسل سرکوب را به یک متغیر امنیتی در معادلهٔ دیگران تبدیل میکند.

کولبران در مرزهای غربی ایران/ عکس از نوید سیدیمرادی/ ANA

بامداد شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵، برابر با ۱۱ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، فرمانده مرزبانی استان کردستان از خنثی شدن یک طرح خرابکارانه در نوار مرزی بانه خبر داد. سیاههٔ اقلام کشفشده، آنطور که سردار فرج رستمی برای خبرگزاریهای فارس و تسنیم شرح داد، از این قرار بود: چهار قبضه نارنجک جنگی، هشت قوطی تلهٔ انفجاری، ساچمهٔ فلزی و کابل.
گفته شد گروهی این بسته را بهصورت ماهرانه جاسازی کرده است. اما در سراسر گزارش، آن گروه فقط «گروهک تروریستی» نامیده شد. کسی دستگیر نشد، سندی جز روایت فرمانده ارائه نشد و وعده داده شد نتایج پس از تکمیل تحقیقات اعلام شود؛ عبارتی آشنا در این ژانر خبری که اغلب آخرین چیزی است که افکار عمومی دربارهٔ پرونده میشنود.
چهار نارنجک، بهخودیِخود، خبر بزرگی نیست؛ نه در مرزی که دهههاست اعضای احزاب کرد در آن حضور دارند و اسلحه، سیگار، لوازم خانگی و انسان از آن عبور میکند، و نه در منطقهای که در هفتههای اخیر واقعاً صحنهٔ درگیری مسلحانه بوده است. اهمیت این خبر در روایتی است که قرار بوده این چهار نارنجک سند آن باشند.
آن روایت میگوید احزاب کرد ایرانی مسلح شدهاند، سلاح آمریکایی و اسرائیلی بهسمت کردستان سرازیر است و هر بستهای که در مرز پیدا شود، شاهد دیگری بر تهدیدی است که کل منطقه را در بر گرفته است. برای فهمیدن اینکه چهار نارنجک چگونه میتوانند چنین بار سیاسی سنگینی حمل کنند، باید چند ماه به عقب برگشت.
روایاتی از نویسندگانی که کرد نیستند
ادعای مسلح کردن احزاب کرد در ماههای گذشته سه نسخهٔ اصلی داشته است. نکتهٔ مشترک هر سه این است که تقریباً هیچکدام از درون جامعهٔ سیاسی کردستان تولید نشدهاند.
نسخهٔ اول را دونالد ترامپ نوشت. در میانهٔ جنگ چهلروزه، ترامپ با رهبران دو حزب حاکم اقلیم کردستان عراق و سپس با مصطفی هجری، دبیرکل حزب دموکرات کردستان ایران، تماس گرفت و علناً از ورود مسلحانهٔ گروههای کرد به ایران حمایت کرد. گزارشهای والاستریت ژورنال و رویترز نیز در همان هفتهها از آمادگی واشنگتن برای حمایت از نیروهای کرد و از طرحهایی برای استفاده از مناطق مرزی ایران خبر میدادند.
سپس، در اواسط فروردین، ترامپ آشکارا اعلام کرد ایالات متحده از طریق کردها به مخالفان حکومت ایران سلاح رسانده است. حدود یک ماه بعد، نسخهٔ دوم دوباره از زبان ترامپ مطرح شد که تا حدی نسخهٔ اول را بیاعتبار کرد. ترامپ در مصاحبه با فاکسنیوز گفت از کردها بسیار ناامید شده، چون سلاحهایی را که قرار بود به داخل ایران برسد، برای خودشان نگه داشتهاند. جملهٔ بعدی او جایگاه کردها در محاسبهٔ واشنگتن را روشنتر کرد: «آنها فقط میگیرند و فقط وقتی میجنگند که پولش را گرفته باشند.»
در این روایت، جامعهٔ کردستان وجود نداشت؛ نه تاریخ سیاسیاش، نه اختلافهای درونیاش و نه حتی ارادهٔ نیروهایی که قرار بود، به گفتهٔ رئیسجمهور ایالات متحده، نیروی زمینی یک جنگ شوند. عنوان کلی «کردها» در حالی مطرح شد که آنها یا باید سلاح را تحویل میدادند یا متهم میشدند که پول و سلاح را گرفته و مأموریتشان را انجام ندادهاند.
نسخهٔ سوم را جمهوری اسلامی نوشت و هنوز هر روز بازنویسی میکند. در این نسخه، سخنان ترامپ سند بینالمللی یک توطئه است. هر حزب کرد ایرانی مستقر در اقلیم، بخشی از پروژهٔ ایالات متحده و اسرائیل معرفی میشود و مرز کردستان به دالان ورود سلاح تبدیل میشود. کنسولگری ایران در اربیل نیز در روز آتشبس، ۱۹ فروردین، در بیانیهای خواستار محاکمه و اخراج این گروهها به دلیل آنچه «جاسوسی آشکار برای آمریکا و اسرائیل» خواند، شد.
اما یک روایت دیگر تقریباً در هیچکدام از این سه نسخه شنیده نشد: روایت خود احزاب کرد. آنها هم زمانی که ترامپ از ارسال سلاح سخن گفت، هم زمانی که او از نرسیدن همان سلاحها شکایت کرد و هم در برابر اتهامهای تهران، این روایت را تکذیب کردند. در دورهای که گفته میشد نیروی زمینی کرد قرار است وارد میدان شود، هیچ عملیات نظامی گستردهای از سوی این احزاب در داخل ایران دیده نشد. عبدالله مهتدی نیز بعدها در مصاحبه با صدای آمریکا گفت امکانات لجستیکی چنین عملیاتی اساساً برای این احزاب وجود ندارد. روایتی که قرار بود از یک نیروی زمینی تازه پرده بردارد، در میدان چیزی برای نشان دادن نداشت.
امضایی در تهران
دوازدهم تیر ۱۴۰۵، در حاشیهٔ مراسم تشییع خامنهای در تهران، صحنهای شکل گرفت که وضعیت پس از جنگ را در خود فشرده داشت. نیچروان بارزانی، رئیس اقلیم کردستان عراق، روبهروی مسعود پزشکیان نشسته بود. پزشکیان از جریانهای وابسته و عناصر تجزیهطلب گفت که میخواستند از قلمرو اقلیم علیه ایران استفاده کنند و از تدبیر و مسئولیتپذیری اربیل در خنثی کردن این توطئه تشکر کرد.
بارزانی پاسخ داد که از روزهای نخست جنگ، نیروهایش را در مناطق مرزی مستقر کرده و برخلاف فضاسازیهای رسانهای، اجازهٔ هیچ اقدامی علیه ایران را نداده است. او در دیدار با قالیباف رقم دیگری هم ارائه کرد: حجم تجارت اقلیم با ایران حدود ۱۱ میلیارد دلار است و مرزها و تجارت حتی در طول جنگ نیز باز ماندهاند.
این پاسخ، در ظاهر، مشارکت اقلیم در هر طرح نظامی علیه ایران را انکار میکرد. اما همین انکار، ناخواسته فرض اصلی روایت جمهوری اسلامی را پذیرفت؛ یعنی چیزی وجود داشته که باید جلوی آن گرفته میشد و نیروهایی بودهاند که باید مهار میشدند. رئیس اقلیمی که اردوگاههای پناهندگان کرد ایرانی در خاکش، طی جنگ و پس از آن، بارها هدف موشک و پهپاد جمهوری اسلامی قرار گرفتهاند، در تهران از مدیریت مرزها و جلوگیری از اقدام علیه ایران سخن میگفت. ترجمهٔ سیاسی این صحنه را نمیتوان از آن ۱۱ میلیارد دلار و از توافقی که سالها پیش امضا شده بود، جدا کرد.
در ۲۸ اسفند ۱۴۰۱، برابر با ۱۹ مارس ۲۰۲۳، تهران و بغداد توافقی امنیتی امضا کردند. عراق متعهد شد احزاب کرد ایرانی را خلع سلاح کند، مقرهای مرزی آنها را برچیند و اعضایشان را به اردوگاههایی دورتر از مرز منتقل کند. در مقابل، ایران وعده داد حملات خود را متوقف کند.
این توافق با ضربالاجل سپتامبر ۲۰۲۳ اجرا شد. اردوگاهها جابهجا شدند و رهبران و اعضای احزاب کرد گفتند این انتقال زیر فشار مستقیم جمهوری اسلامی انجام شده است. آنها همچنین تأکید کردند اساساً سلاح سنگینی در اختیار ندارند که تحویل دهند.
در مرداد ۱۴۰۴ نیز تفاهمنامهای با محتوای مشابه، در جریان سفر علی لاریجانی به بغداد، تمدید شد. اما جنگ، صورت مسئله را تغییر داد. تهران پس از جنگ دیگر فقط به دور کردن احزاب از مرز رضایت نداشت. در سفر فرمانده نیروی قدس به بغداد، خواستههای گستردهتری مطرح شد: اخراج این نیروها از سراسر خاک عراق و تحویل اسامی رهبران ردهٔ اول. سپس فهرستی از نامها برای تعقیب و بازداشت در اختیار اینترپل قرار گرفت. اینجاست که کارکرد واقعی روایت «مسلح شدن احزاب کرد» روشن میشود.
برای گرفتن چنین امتیازهایی از بغداد و اربیل، تهران فقط به قدرت نظامی نیاز ندارد؛ به پرونده هم نیاز دارد. سخنان ترامپ سنگ بنای این پرونده شد و هر کشف مرزی میتواند برگهٔ دیگری به آن اضافه کند. چهار نارنجک بانه، از این زاویه، فقط چهار نارنجک نیست؛ بخشی از فرایند تولید سند برای میز مذاکرهای است که موضوعش سرنوشت چند حزب و چند نسل از تبعیدیان و پناهندگان کرد است.
ماشین خاموش نشده است
از آتشبس ۱۹ فروردین به این سو، این ماشین یک روز هم خاموش نبوده است. سازمان حقوق بشری ههنگاو تا پایان ژوئن، دستکم ۵۰ حملهٔ موشکی و پهپادی به مقرها، اردوگاهها و مجتمعهای مسکونی احزاب کرد ایرانی در اقلیم را ثبت کرده و نتیجه گرفته است که تهران، کاهش تنش منطقهای را به فرصتی برای تشدید فشار و حذف فیزیکی مخالفان کرد تبدیل کرده است.
در اردیبهشت و خرداد، اردوگاههای جیژنیکان، باشیک، زرگویزله، سورداش، آلانه و بالیسان هدف قرار گرفتند. هفتم تیر، یک عضو ارشد حزب آزادی کردستان (پاک)، در هتلی در اربیل مرده پیدا شد و حزبش تهران را به ترور او متهم کرد.
دهم و یازدهم تیر، تنها دو روز پیش از آنکه بارزانی در تهران از حسن همجواری سخن بگوید، سپاه با موشک بالستیک و پهپاد، اردوگاه پاک در نزدیکی اربیل و مقرهای دستکم دو حزب دیگر را هدف قرار داد.
در همین هفتهها، درگیری مسلحانهٔ واقعی نیز وجود داشته است. به گزارش ههنگاو، شامگاه پنجم تیر، در ورودی بانه و ایست بازرسی محور بانه به سقز، میان یگانهای مدافع شرق کردستان، شاخهٔ نظامی پژاک، و نیروهای حکومتی درگیری رخ داد. دو شب بعد، در ارتفاعات گاگش، میان مهاباد و پیرانشهر، یک درگیری چندساعته با پشتیبانی توپخانهٔ سپاه، جان چهار عضو همین یگانها، از جمله دو زن، را گرفت. قرارگاه حمزه از انهدام کامل یک تیم ششنفره خبر داد.
در پاوه نیز دو کادر سپاه مقابل خانهشان کشته شدند و گروهی به نام «خوری هیوا» مسئولیت آن را پذیرفت. شامگاه ۱۰ تیر، خودروی حامل گروهی از پیشمرگههای حزب دموکرات کردستان ایران، در جادهٔ روستای قزقاپان پیرانشهر، در کمین نیروهای قرارگاه حمزه قرار گرفت و با آرپیجی هدف قرار گرفت. هر شش سرنشین، پنج پیشمرگه و راننده، کشته شدند و حزب نام آنها را تأیید کرد.
پس حضور مسلحانه، واقعیت دارد. اما از وجود درگیری مسلحانه، که در چند دههٔ گذشته بارها و بارها در منطقه روی داده است، تا اثبات یک پروژهٔ واحد برای مسلح کردن همهٔ احزاب کرد برای عملیاتی خاص، فاصلهٔ زیادی وجود دارد.
همین گاهشمار دقیق، چیزی را نشان میدهد که روایت رسمی از دیدن آن طفره میرود. ائتلاف نیروهای سیاسی کردستان ایران، که پژاک نیز عضو آن است، هیچگاه یک بازیگر نظامی واحد نبوده است. این ائتلاف جدید، مجموعهای از سنتهای سیاسی متفاوت و گاه متضاد است. بخش عمدهٔ عملیاتهای برعهدهگرفتهشده در این هفتهها به نیروهای وابسته به سنت پژاک و گروههای همسو با آن مربوط بوده است. این جریان، اقدامات خود را دفاع مشروع در برابر حملات سپاه معرفی میکند.
در مقابل، دو جریانی که بیش از همه در مرکز روایت ترامپ و پروندهٔ تهران قرار داشتند، یعنی حزب دموکرات و حزب کوملهٔ کردستان، تا امروز هیچ عملیات تهاجمی مشخصی را در داخل ایران برعهده نگرفتهاند. این تفاوت، کوچک نیست.
مقیاسها با روایت نمیخوانند
تفاوت میان درگیری واقعی و «کشف بسته» را میتوان از خود خبرها فهمید. درگیری واقعی طرف دارد، تلفات دارد، زمان و مکان دارد و معمولاً چند روایت متعارض دربارهٔ آن تولید میشود. در گزارشهای رسمی مربوط به بستههای کشفشده، اغلب هیچکدام از این عناصر وجود ندارد. گروه بینام است، دستگیری در کار نیست، سند مستقلی ارائه نمیشود و نتیجهٔ تحقیقات هم معمولاً هیچگاه اعلام نمیشود.
در بهمن ۱۴۰۴، در همین بانه، ۵۱ دستگاه استارلینک کشف شد. در بهار ۱۴۰۵، ادارهٔ اطلاعات کردستان از توقیف محمولهٔ سلاح و مهمات آکبند آمریکایی خبر داد که به گفتهٔ این نهاد، متعلق به گروههای تجزیهطلبی بود که به نیابت از آمریکا و اسرائیل فعالیت میکردند.
و حالا چهار نارنجک و هشت قوطی. یک جای این مقیاسها با روایت نمیخواند. اگر واقعاً سلاح آمریکایی در ابعاد تجهیز یک نیروی زمینی، که قادر است یک شهر و پادگان سپاه را تحت کنترل خود درآورد، به سمت مرزهای کردستان سرازیر شده است، این سیاهههای خرد برای اثبات آن بهطرز عجیبی کوچکاند. و اگر این سیاههها تمام چیزی است که پیدا میشود، آن روایت بزرگ بیش از پیش به توضیح نیاز دارد یا، بهسادگی، بیاعتبار است.
پرسش این نیست که آیا در مرز سلاح وجود دارد یا نه؛ روشن است که وجود دارد. پرسش این است که چگونه هر سلاح کشفشده، بدون نشان دادن زنجیرهٔ انتقال، فرستنده، گیرنده و مقصد، به سند یک طرح ژئوپلیتیک بزرگ تبدیل میشود.
چه کسی هزینه میدهد؟
این روایتها هزینه دارند. هزینهٔ این روایت را نه ترامپ میپردازد، نه جمهوری اسلامی و نه مقامهایی که در تهران و اربیل دربارهٔ امنیت مرزها مذاکره میکنند. هزینه را کسانی میپردازند که زندگیشان روی همان خط مرزی است که حالا «دالان سلاح» نامیده میشود.
پیش از همه، کولبران. اقتصاد سیاسی کولبری بر توسعهٔ نامتوازن، تعطیلی واحدهای تولیدی و بیکاری ساختاری بنا شده است. نسلی از مردم مناطق مرزی برای تأمین زندگی به حمل بار بر دوش، در گذرگاههای کوهستانی، رانده شدهاند. صدها کولبر هر سال بر اثر شلیک مستقیم نیروهای مرزبانی و امنیتی کشته و زخمی میشوند. ۸۴ درصد این موارد نتیجهٔ شلیک مستقیم نیروهای مرزبانی بوده است. مرز بانه، بهتنهایی، بیشترین سهم قربانیان را به خود اختصاص داده است.
آمار کولبرنیوز از سال ۱۴۰۴ نیز نشان میدهد که اگرچه شمار کلی قربانیان کاهش یافته، سهم کشتهشدگان از کل تلفات از ۲۸ درصد به ۴۶ درصد رسیده است؛ یعنی برخوردها کمتر، اما مرگبارتر شدهاند.
پس از جنگ، یک لایهٔ تازه نیز به این خشونت اضافه شده است: اتهام جاسوسی برای اسرائیل و انتقال تجهیزات نظامی. کولبری که یخچال، تلویزیون، کفش یا لاستیک بر دوش میکشد، در روایت تازه میتواند حامل بالقوهٔ همان بستههایی باشد که فرمانده مرزبانی هر چند هفته یکبار از کشف آنها خبر میدهد.
در خرداد ۱۴۰۵، در مرز چومان بانه، مطلب خیبری با اصابت گلوله به سر کشته شد، در حالی که حتی کالایی همراه نداشت. وزیر رحیمی، کولبر دیگری، نیز در مرز نوسود با شلیک گلوله کشته شد، در حالی که بنا بر گزارشها او هم باری همراه نداشت. تصاویر گریهٔ دختر او، هنگامی که از وضعیت زندگی خانوادهاش میگفت، موجی از همدردی ایجاد کرد.
فاصلهٔ میان آن تصویر و خبر چهار نارنجک، همان فاصلهای است که روایت امنیتی میکوشد از میان بردارد. وقتی کل مرز بهعنوان مسیر انتقال سلاح تعریف شود، دیگر لازم نیست میان کولبر، قاچاقچی، پیشمرگه و جاسوس تفاوتی گذاشته شود. همه میتوانند مظنون باشند.
از مرز تا خانه
این منطق در مرز متوقف نمیشود. به گزارش شبکهٔ حقوق بشر کردستان، در هفتههای پس از درگیریهای اخیر، موجی از بازداشت در پاوه، سردشت و مهاباد به راه افتاده است. گزارشها از یورش شبانه به خانهها، بدون حکم قضایی، تیراندازی به یک خانهباغ در سردشت به بهانهٔ حضور اعضای یکی از احزاب و بازداشت افرادی مانند صباح ولدبیگی، معلم بازنشسته و فعال محیط زیست اهل پاوه، حکایت دارند.
منطق روشن است. وقتی روایت رسمی، کل منطقه را دالان سلاح تعریف کند، هر خانهای قابلیت بازرسی پیدا میکند و هر شهروندی میتواند مظنون باشد. بعد نوبت پناهندگان است. جمعیتی چندنسلی که در اردوگاههایی مانند کاوه، بدون شهروندی کامل، بدون حق مالکیت و در تعلیق حقوقی زندگی میکنند. در جنگ اخیر، مقرهای سیاسی و محل زندگی این جمعیت در یک نقشهٔ آتش واحد با اهداف نظامی قرار گرفتند.
روایت «مسلح شدن» برای این جمعیت معنایی بسیار مادی دارد: هر خانهای میتواند انبار سلاح فرض شود و هر ساکنی میتواند بخشی از یک هدف نظامی تلقی شود. و سرانجام، خود سیاست در کردستان هزینه میدهد. روایتی که کردستان را به دالان سلاح تقلیل میدهد، جامعهای با بازار، مدرسه، اعتصاب، جنبش زنان، تشکلهای مدنی و حافظهٔ چند نسل سرکوب را به یک متغیر امنیتی در معادلهٔ دیگران تبدیل میکند. در این روایت، اعتصاب سراسری دی ۱۴۰۴ در نزدیک به ۳۰ شهر و روستا دیده نمیشود. آنچه دیده میشود، نارنجک است. مطالبهٔ زبان، نان، حق تشکل و آزادی سیاسی دیده نمیشود. آنچه دیده میشود، «گروهک» است.
و این تقلیل فقط کار جمهوری اسلامی نیست. ترامپ نیز، وقتی کردها را متهم میکرد که سلاحها را به مقصد نرساندهاند، همان جامعه را از سوی دیگر به یک ابزار نظامی فرو میکاست. در منطق او، کرد خوب کسی بود که سلاح را بگیرد، به مقصد برساند و وارد جنگی شود که دیگران برایش نوشتهاند. جمهوری اسلامی همیشه کردستان را تهدید امنیتی میخواهد. واشنگتن و تلآویو آن را نیروی زمینی میخواهند. هر دو، پیش از هر چیز، خود جامعه را نمیبینند.
بستهٔ واقعی
حالا به بامداد شنبه برگردیم. مرزبانان میگویند بستهای را کشف کردهاند که میتوانست برای عملیات خرابکارانه استفاده شود. ممکن است درست باشد. در مرزی نظامیشده که دو سوی آن پر از سلاح است، پیدا شدن چهار نارنجک نه بعید است و نه بیسابقه.
اما بستهٔ مهمتری که آن روز تحویل افکار عمومی شد، یک واحد دیگر از روایتی بود که با تماسهای ترامپ ساخته شد، با سخنان او دربارهٔ ارسال سلاح اعتبار بینالمللی گرفت، با اتهام بعدی او علیه خود کردها تغییر شکل داد، با موشکهای سپاه بر اردوگاههای پناهندگان وارد مرحلهٔ اجرایی شد، با توافقهای تهران و بغداد و همکاری اربیل صورت اداری پیدا کرد و حالا با هر اطلاعیهٔ مرزبانی تمدید میشود.
روایتها، وقتی به ماشین اداری تبدیل میشوند، دیگر به نویسندگان اولیهٔ خود نیاز ندارند. ترامپ میتواند موضوع را فراموش کند. جنگ میتواند تمام شود. حتی ممکن است روزی توافقی میان تهران و واشنگتن همهٔ معادلات منطقه را تغییر دهد.
اما ماشینی که ساخته شده، میتواند به کار خود ادامه دهد؛ کولبر را جاسوس کند، پناهنده را هدف قرار دهد، مطالبهٔ سیاسی را توطئه بخواند و چهار نارنجک را سند یک جنگ معرفی کند. تا زمانی که کردستان در این روایت فقط یک مرز باشد و نه یک جامعه، معنای هر بستهای که در آن مرز پیدا شود، از پیش نوشته شده است.




نظرها
نظری وجود ندارد.