نام جنگافروزان را فریاد بزنید!
امپریالیسم را با نامش صدا بزنید؛ برای سازماندهیِ همبستگیِ بینالمللیِ ضدجنگ
رکسانا تلارمی ـ نمیتوان از جنگ و بمباران سخن گفت، اما از عاملان آن نام نبرد. هر جنگی فاعل، هدف و منافع مشخصی دارد و حذف نام جنگافروزان به معنای پنهان کردن مسئولیت آنان و عادیسازی تجاوز خارجی است. در عین حال، محکوم کردن قاطعانهٔ این تجاوز امپریالیستی بههیچوجه به معنای همسویی با جمهوری اسلامی نیست. ترازوی عدالت را در سوی دیگر نیز باید با همان دقت در دست گرفت. همانگونه که تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل باید بیقیدوشرط محکوم شود، سرکوب، زندان، شکنجه، اعدام و دیگر جنایتهای جمهوری اسلامی نیز نباید به بهانهٔ جنگ نادیده گرفته شوند.

حمله نظامی آمریکا به پل بندخمیر شامگاه ۲۵ تیر ۱۴۰۵

در روزهایی که بنادر، شهرها، فرودگاهها، پلها، تونلها و دیگر زیرساختهای جغرافیای زندگی مردم ایران زیر آتش بمباران آمریکا قرار گرفتند، باید مهاجم و ماهیت این جنگ را بیپرده نام برد. این حمله را آگاهانه تجاوز امپریالیستی مینامم؛ زیرا هر نام دیگری، واقعیت آن را پنهان میکند. نام متجاوز نیز دولت آمریکاست؛ دولتی با کارنامهای خونین از جنگ، کودتا، اشغال، بمباران و میلیونها قربانی.
آنان که جنگ را میآفرینند، بینام نیستند. برای هرگونه سازماندهی واقعی علیه جنگ، باید جنگافروزان را شناخت، افشا کرد و به دیگران شناساند. بدون چنین شناختی، مبارزهٔ ضدجنگ نمیتواند واقعی و مؤثر باشد. پژواک این صداست که همبستگی بینالمللی ضدفاشیستی و ضدجنگ را شکل میدهد، نیرومند میکند و زمینهٔ سازماندهی گسترده علیه جنگ را پدید میآورد.
تجاوز نظامی آمریکا یکی از آشکارترین نمودهای امپریالیسم است. هرگاه یک ابرقدرت با اتکا به قدرت نظامی، شبکهٔ پایگاههای فرامرزی و بهرهگیری از دولتهای همپیمان در منطقه، جنگ را به ابزاری برای تحمیل سلطه، کنترل منابع، بازارها، گذرگاههای حیاتی انرژی و تثبیت نظم سرمایهداری جهانی تبدیل کند، با امپریالیسم در آشکارترین شکل آن روبهرو هستیم.
این تحلیل بر پایهٔ دیدگاهی آنتیفاشیستی، ضداقتدارگرا و آنتیامپریالیستی است؛ دیدگاهی که با ضدامپریالیسم دولتمحور مرزبندی دارد و مخالفت با آمریکا را به حمایت از دولتهای رقیب آن تبدیل نمیکند. از این منظر، مخالفت با یک قدرت امپریالیستی هرگز مجوز دفاع از دولتهای اقتدارگرا و سرکوبگر نیست. ضدامپریالیسم تنها زمانی معنا دارد که با مبارزه علیه هر شکل از سلطه، نظامیگری، استعمار، استبداد و استثمار همراه باشد.
مسئله تنها به سیاست یک دولت یا رقابت میان قدرتها محدود نمیشود، بلکه به ساختاری از سلطه مربوط است که دولت، ارتش، اشغال و جنگ را به ابزار فرمانروایی بر انسانها تبدیل میکند. بنابراین، ایستادگی در برابر یک قدرت بزرگ، بهخودیِخود به معنای نفی نظامیگری، اقتدارگرایی، سرمایهداری و دیگر مناسبات سلطه نیست.
نمونهٔ روشن آن جمهوری اسلامی ایران است که سالها خود را در تقابل با آمریکا و نظم جهانی تحت رهبری آن معرفی کرده است؛ اما این تقابل نه از ماهیت استبدادی آن کاسته، نه سرکوب را متوقف کرده و نه به استثمار پایان داده است. از این رو، صرفِ ضدیت با آمریکا، تا زمانی که با دفاع از آزادی، برابری، نفی هرگونه سلطه، برچیدن ساختارهای سرکوب و پایان دادن به استثمار همراه نباشد، هیچ حکومتی را به نیرویی آزادیبخش تبدیل نمیکند.
بر همین اساس، مبارزه با امپریالیسم، استعمار و جنگ تنها زمانی میتواند رهاییبخش باشد که همزمان مبارزهای علیه استبداد، اقتدارگرایی، استثمار و دیگر مناسبات سلطه نیز باشد؛ وگرنه حاصل آن چیزی جز جابهجایی قدرت نخواهد بود، نه رهایی انسان.
بر پایهٔ گزارشهای منتشرشده در رسانهها و منابع محلی، حملات آمریکا مناطق مختلفی از ایران را دربر گرفته است؛ از جمله هرمز، بندرعباس، قشم، بندر لنگه، بندر کنگ، حاجیآباد، میناب، سیریک، جاسک، ابوموسی، تنب بزرگ، فرور، چابهار، کنارک، فرودگاه ایرانشهر، ایرانشهر، بمپور، راسک، بوشهر، گناوه، کنگان، بندر دیر، عسلویه، اهواز، آبادان، بندر ماهشهر، بندر امام خمینی، امیدیه، آغاجاری، هویزه، بستان، سوسنگرد، دشت آزادگان، دهلران، دارخوین، خنداب، کبودرآهنگ، خرمآباد، تبریز، ارتفاعات اطراف شیراز، اطراف تهران، پارچین و سمنان و نیز بخشهایی از استانهای هرمزگان، خوزستان، همدان، لرستان، مرکزی و سیستانوبلوچستان.
همچنین، بر پایهٔ گزارشهای منتشرشده، پلها و مسیرهای ارتباطی، تأسیسات بندری، برجها و شبکههای مخابراتی، خطوط راهآهن، تأسیسات برق و انرژی، مراکز فرماندهی، سامانههای پدافند هوایی و مراکز دفاع و مراقبت ساحلی نیز در میان اهداف این حملات قرار داشتهاند.
این تجاوز نظامی باید بیقیدوشرط و با تمام قوا محکوم شود؛ اما محکومیت بهتنهایی کافی نیست. آنچه امروز ضرورت دارد، سازماندهی اعتراضها و تظاهرات گستردهٔ بینالمللی علیه جنگ و پیوند با جنبش جهانی ضدجنگ، نیروهای هومانیست، سوسیالیستها، آنتیفاشیستها و همهٔ مخالفان جنگ، اشغال و سلطهٔ امپریالیستی است. بدون سازماندهی و همبستگی جهانی، هیچ محکومیت لفظی یا نوشتاری، بهتنهایی، توان جلوگیری از جنگ، کشتار و ویرانی را ندارد.
اما چنین همبستگیای تنها بر پایهٔ موضعی عادلانه، روشن و غیرگزینشی شکل میگیرد. اگر در اطلاعیهها و فراخوانهای ضدجنگ فقط جمهوری اسلامی محکوم شود و نامی از آمریکا، اسرائیل، امپریالیسم، صهیونیسم و سیاستهای جنگطلبانه و سلطهجویانهٔ آنان برده نشود، بخش بزرگی از نیروهای ضدجنگ، آزادیخواه، آنارشیست، آنتیفاشیست، کمونیست و سوسیالیست جهان با چنین موضع یکسویهای همراه نخواهند شد.
نمیتوان از جنگ و بمباران سخن گفت، اما از عاملان آن نام نبرد. هر جنگی فاعل، هدف و منافع مشخصی دارد و حذف نام جنگافروزان به معنای پنهان کردن مسئولیت آنان و عادیسازی تجاوز خارجی است. در عین حال، محکوم کردن قاطعانهٔ این تجاوز امپریالیستی بههیچوجه به معنای همسویی با جمهوری اسلامی نیست.
ترازوی عدالت را در سوی دیگر نیز باید با همان دقت در دست گرفت. همانگونه که تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل باید بیقیدوشرط محکوم شود، سرکوب، زندان، شکنجه، اعدام و دیگر جنایتهای جمهوری اسلامی نیز نباید به بهانهٔ جنگ نادیده گرفته شوند. حکومتی که آزادی را سرکوب میکند، دگراندیشان را به زندان میافکند، هر روز چوبههای دار را برپا میکند و نان را از سفرهٔ میلیونها انسان فرودست میرباید، در شرایط جنگی نیز از مسئولیت خود مبرا نمیشود.
مقاومت این حکومت در برابر تجاوز خارجی نه از ماهیت استبدادی آن میکاهد، نه کارنامهٔ سرکوب و استثمارش را پاک میکند و نه آن را به نیرویی آزادیبخش بدل میسازد.
موضعی که تنها یکی از دو شکل سلطه را ببیند، موضعی یکسویه است و نمیتواند همبستگی گستردهٔ جهانی علیه جنگ را شکل دهد. امروز بیش از هر زمان دیگری باید با هر دو شکل سلطه مرزبندی روشن داشت: هم با امپریالیسم و جنگافروزی خارجی و هم با استبداد و سرکوب داخلی.
از دیدگاه ما آنتیفاشیستها، مبارزه با سرمایهداری، امپریالیسم، استعمار، صهیونیسم، فاشیسم، استبداد و هر شکل دیگری از سلطه، مبارزهای واحد و جداییناپذیر است. آزادی را نمیتوان از قدرتی انتظار داشت که بنیان آن بر جنگ، اشغال، سرکوب و استثمار است.
نه به امپریالیسم، نه به استعمار، نه به صهیونیسم، نه به فاشیسم، نه به استبداد و نه به جنگ؛ آری به همبستگی بینالمللی مردمان، آزادی، برابری، عدالت اجتماعی و رهایی از سلطه، استثمار و هرگونه ستم.




نظرها
نظری وجود ندارد.