از هرمز تا بابالمندب؛ تنگنای تازه نفت عربستان
سیاوش شهابی ـ امروز دیگر امنیت انرژی جهان تنها به تنگه هرمز وابسته نیست؛ هر دو دهانه شبهجزیره عربستان، هرمز و بابالمندب، به اهرمهای همزمان فشار تبدیل شدهاند. این همان تغییری است که جنگ اخیر در نقشه ژئوپلیتیک انرژی ایجاد کرده است.

تنش یمن و عربستان
سه نفتکش حامل نفت عربستان در دریای سرخ مسیر خود را تغییر دادند. این کشتیها از بندر ینبع به مقصد چین و هند حرکت کرده بودند و قرار بود از بابالمندب وارد دریای عرب شوند. اما بهجای ادامه مسیر به جنوب، دور زدند و به سوی کانال سوئز رفتند.
برای این تغییر مسیر موشکی شلیک نشده بود. اعلام محاصره دریایی عربستان از سوی حوثیها کافی بود تا صاحب کشتی، بیمهگر و خریدار نفت مسیر طولانیتر را امنتر بدانند. ادعای حوثیها درباره بازگرداندن شش کشتی مستقلاً تأیید نشده، اما تغییر مسیر دستکم سه نفتکش در دادههای دریایی دیده شده است.
برای مختل کردن یک مسیر دریایی همیشه لازم نیست آن را تصرف کرد. کافی است عبور از آن به قماری تبدیل شود که شرکتهای کشتیرانی نپذیرند. جنگی که هرمز را به مرکز بازار انرژی تبدیل کرد، اکنون به دهانه دیگر شبهجزیره رسیده است. عربستان برای فرار از فشار ایران، نفت خود را به ینبع فرستاد. حالا همان مسیر در برابر جنگی قرار گرفته که ریاض تصور میکرد مهارش کرده است.
راه فرار از هرمز
خط لوله شرق–غرب عربستان در اوایل دهه ۱۹۸۰ ساخته شد. این خط، نفت میدانهای شرقی را بیش از هزار کیلومتر از عرض شبهجزیره عبور میدهد و به بندر ینبع در ساحل دریای سرخ میرساند. هدف این بود که اگر جنگی، عبور نفت از خلیج فارس و هرمز را مختل کرد، عربستان راه دیگری برای رسیدن به بازار جهانی داشته باشد.
ظرفیت اعلامشده خط لوله حدود هفت میلیون بشکه در روز است و نزدیک به پنج میلیون بشکه میتواند برای صادرات به ینبع برسد. پس از آغاز جنگ ایران، این زیرساخت به سپر اقتصادی عربستان تبدیل شد و صادرات نفت خام از ینبع به حدود چهار میلیون بشکه در روز رسید.
با محدودشدن تنگه هرمز، جریان نفت عربستان به غرب این کشور منتقل شد. نفت در ینبع بارگیری میشود و از بابالمندب وارد اقیانوس هند میشود، کوتاهترین راه به بازارهای آسیایی.
عربستان وابستگی خود را از میان نبرد بلکه آن را از یک تنگه به تنگهای دیگر منتقل کرد. زیرساختی که برای پراکنده کردن خطر ساخته شده بود، حجم بزرگی از صادرات را در مسیری تازه متمرکز کرد. با اینحال اعلام محاصره حوثیها همان انعطاف را به آسیبپذیری تازهای تبدیل کرد.
تنگه را با بیمه میبندند
حوثیها اعلام کردهاند کشتیهایی که در بنادر سعودی بارگیری یا تخلیه کنند، ممکن است هدف قرار گیرند. تجربه سالهای اخیر نشان داده که موشک و پهپاد برای ایجاد اختلال کافی است.
اثر نخست اعلام محاصره در بازار بیمه ظاهر شد. در گزارش رویترز خواندم که نرخ بیمه خطر جنگ برای عبور از دریای سرخ ظرف چند روز بیش از دو برابر شده است. برای یک نفتکش، این افزایش هر سفر را صدها هزار دلار گرانتر میکند.
بیمهگر احتمال اصابت موشک، اشتباه در شناسایی کشتی، مرگ خدمه و نابودی محموله را قیمتگذاری میکند. تنگه پیش از آنکه با مین یا ناو جنگی بسته شود، با عددی در قرارداد بیمه محدود میشود.
ناامن شدن بابالمندب صادرات عربستان را کاملاً متوقف نمیکند، اما مسیرها را طولانیتر و گرانتر میسازد. مسیر جایگزین از کانال سوئز و دور آفریقا میگذرد و، بنا بر گزارشهای بازار، میتواند نزدیک به چهار هفته به زمان سفر اضافه کند. صادرات راههای جایگزین دارد، اما این راهها همان حجم را با همان سرعت و هزینه جابهجا نمیکنند. دیگر برای همه آشکار است که «فشار بر بازار انرژی» در زندگی روزمره به صورت کرایه بالاتر، سوخت گرانتر و کالایی ظاهر میشود که دیرتر به مقصد میرسد.
«محاصره در برابر محاصره»
حوثیها اقدام خود را با عبارت «محاصره در برابر محاصره» توضیح دادهاند. آنها میگویند عربستان پروازهای غیرنظامی، فرودگاهها و ورود کالا به مناطق تحت کنترلشان را محدود کرده و محاصره دریایی پاسخی به همان فشار است.
این زبان از تاریخ واقعی جنگ یمن میآید. ائتلاف به رهبری عربستان از سال ۲۰۱۵ محدودیت دریایی و هوایی گستردهای بر یمن اعمال کرد. در گزارشهای سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری خواندم که تأخیر در ورود سوخت و غذا، محدود شدن بنادر، تعطیلی فرودگاه صنعا و نرسیدن دارو چگونه بحران انسانی را تشدید کرد.
حوثیها نیز کمکهای انسانی را مسدود یا مصادره کردند و حرکت بیماران و امدادگران را محدود کردند. جامعه یمن میان ائتلافی که ورود کالا را کنترل میکرد و قدرتی داخلی که توزیع و دسترسی را به ابزار حکومت تبدیل کرده بود، گرفتار شد.
محاصره برای مردم یمن به معنی صف سوخت، بیمارستان بدون برق، آب پمپاژنشده و داروی نرسیده بود. حالا همان واژه به مسیر صادرات نفت عربستان بازگشته است. عربستان سالها بر آسمان و بنادر یمن مسلط بود. حوثیها اکنون از جغرافیای بابالمندب برای فشار بر اصلیترین منبع درآمد عربستان استفاده میکنند.
رابطه حوثیها با جمهوری اسلامی واقعی و عمیق است. ایران در توسعه توان موشکی و پهپادی و انتقال دانش نظامی به آنها نقش داشته است. منافع دو طرف نیز همسو شده: ایران با فشار بر هرمز هزینه جنگ را بالا میبرد و حوثیها همان فشار را به دریای سرخ منتقل میکنند.
با این حال، نمیتوان هر تصمیم صنعا را فرمانی صادرشده از تهران دانست. حوثیها جنبشی با تاریخ، ساختار قدرت، پایگاه اجتماعی و اهداف یمنی خود هستند. جنگ آنها با دولت مرکزی و سپس عربستان در بحران دولت و جامعه یمن شکل گرفت. رابطه آنها با تهران بیشتر به شراکتی نامتقارن شباهت دارد تا زنجیره ساده فرمانده و سرباز.
خط لولهای که از تاریخ یمن عبور نکرد
آتشبس سال ۲۰۲۲ جنگ یمن را پایان نداد. اداره بنادر، پروازهای صنعا، درآمد نفت و جایگاه حوثیها در آینده کشور حلنشده باقی ماند. عربستان از جنگ مستقیم فاصله گرفت و حوثیها از دوره آرامش برای تثبیت قدرت و توسعه توان دریایی استفاده کردند.
جنگ ایران اکنون همان پروندهها را دوباره به دریا بازگردانده است. ریاض سالها کوشیده بود از جنگ یمن خارج شود و تصویر کشوری باثبات برای سرمایهگذاری بسازد. بازگشت تهدید حوثیها و قرار گرفتن ینبع در مرکز بحران انرژی، همان ناامنی را احیا میکند.
عربستان برای فرار از هرمز خط لولهای از عرض کشور ساخت و نفت را به ینبع برد. اما در انتهای این خط لوله، کشوری قرار داشت که سالها بمباران و محاصره شده بود و نیرویی که آموخته بود با هزینهای اندک تجارت جهانی را مختل کند.
سه نفتکش مسیر خود را عوض کردند، بیآنکه هنوز هدف قرار گرفته باشند. همین تصویر مرحله تازه جنگ را روشن میکند: موشکی که شلیک نشده، اما سفر را یک ماه طولانیتر کرده است؛ محاصرهای که کامل نیست، اما هزینهاش آغاز شده؛ و خط لولهای که هرمز را دور زد، اما نتوانست از تاریخ یمن عبور کند.
امروز دیگر امنیت انرژی جهان تنها به تنگه هرمز وابسته نیست؛ هر دو دهانه شبهجزیره عربستان، هرمز و بابالمندب، به اهرمهای همزمان فشار تبدیل شدهاند. این همان تغییری است که جنگ اخیر در نقشه ژئوپلیتیک انرژی ایجاد کرده است.




نظرها
نظری وجود ندارد.