از «پروژه اسرائیل» تا «عامل بیگانه»؛ چگونه جامعه مدنی ایران امنیتی میشود؟
سیاوش شهابی ـ گزارشی درباره یک پروژه پیشنهادی آمریکایی ـ اسرائیلی، پرسشی فراتر از همان گزارش پیش میکشد: چه زمانی روایت، جای واقعیت را میگیرد؟ این یادداشت با بررسی نمونههایی از رسانهها و گفتمانهای سیاسی نشان میدهد چگونه مرز میان سند، احتمال، تفسیر و اتهام محو میشود و انسانها بهجای آنکه بر پایه گفتهها و کنشهایشان سنجیده شوند، زیر برچسبها و پروندههای از پیشساخته پنهان میشوند.

امنیتی سازی رسانه

دلیل نوشتن این مقاله، گزارشی است که نیوعرب درباره یک پروژه پیشنهادی آمریکایی ـ اسرائیلی منتشر کرد. براساس اسناد افشاشده، قرار بوده وضعیت زندانیان سیاسی، اعتراضات، تشکلهای کارگری، زنان، دانشجویان و استانهای دارای تنوع قومی در ایران بررسی و نقاط فشار جامعه شناسایی شود. چرا؟ تا دولت اسرائیل و نهادهای امنیتی از آن برای ساختن ابزارهای لازم جهت تحت فشار قرار دادن و تضعیف ایران استفاده کنند.
این موضوع جدی است. برخی دولتها و نهادهای نزدیک به آنها واقعا میکوشند از نارضایتیهای موجود در ایران برای اهداف سیاسی، اطلاعاتی و نظامی خود استفاده کنند. جمهوری اسلامی هم همین سیاست را در کشورهای دیگر دنبال میکند. تازه روند تسلیح و آموزش نظامی جمهوری اسلامی به گروههای مختلف به اسم مقاومت عریانتر از دیگر بازیگران دنبال میشود. اما خود گزارش میگوید معلوم نیست پروژه معرفی شده بودجه گرفته یا اجرا شده باشد و سندی وجود ندارد که نشان دهد اطلاعات آن در برنامهریزی جنگی به کار رفته است.
بااینحال، ساختار گزارش از شواهد جلو میزند. زنان، کارگران، دانشجویان، کردها، اعتراضات معیشتی، موساد و جنگ پشت سر هم قرار میگیرند. گزارش صریحا نمیگوید هر اعتراض پروژه اسرائیل است، اما فضایی میسازد که در آن تقریبا هر فعالیت مدنی میتواند بخشی از یک نقشه خارجی دیده شود. در واقع، خواننده پیش از خواندن گزارش از طریق تیتر این گزارش، با این موضوع روبرو میشود که هر آنچه در ایران روی میدهد، نتیجه مهندسی امنیتی خارجی است.
رسانه دقیقاً برای این شکل گرفته که مخاطب مجبور نباشد شخصاً صدها سند، ایمیل و ادعا را بررسی کند. وظیفه روزنامهنگار این است که میان واقعیت اثباتشده، احتمال و حدس مرز بگذارد. اما در طی چند دهه گذشته، خود رسانه به بخشی از سیاست جنگ تبدیل شده است. روایت رسانهای فقط توضیح نمیدهد چه اتفاقی افتاده بلکه تعیین میکند چه چیزی و چطور دیده و شنیده شود، چه کسی سوژهای مستقل است و چه کسی ابزار یک قدرت خارجی.
آوردن چند مثال کمک می کند. من وارد بررسی رسانههای داخلی نمیشوم. مفهوم بازجو خبرنگار برای مخاطب ایرانی، یک مفهوم واقعی و جا افتاده است که بارها آن را در رویدادهای مختلف تجربه کردهاند. من از نمونههای دیگر نام میبرم. ایران اینترنشنال بهدلیل فرم پوشش رویدادها، درهمآمیختن گزارش با تبلیغ سیاسی و رفتار غیرحرفهای برخی روزنامهنگاران و چهرههای شاغل در آن که مرز روزنامه نگاری و انتقاد سیاسی را از میان برده است، بارها با انتقاد افکار عمومی و فعالین و منتقدین روبهرو شده است. نیوعرب برای مخاطبی غیرایرانی محتوا تولید میکند، اما در این گزارش رفتار مشابهی را از جهت مخالف تکرار میکند. یکی اعتراض را نشانه آمادگی جامعه برای تغییر حکومت میبیند و جنگ را به دروغ خواسته اکثریت میداند، دیگری جامعه ایران را ماده خام پروژههای سازمانهای خارجی معرفی میکند که در سایه پروژه اسرائیل، عملیات فشار را برای تضعیف حکومت دنبال میکنند!
این دو رسانه یکسان نیستند و خط سیاسی مشترکی ندارند. اما در منطقهای این روایتها تولید میشوند که در اغلب کشورهای آن امکان تحزب و تشکل مستقل یا وجود ندارد یا بهشدت تحت فشار است. آزادی بیان که به کنار، من انتظار ندارم مثلاً الجزیره یا همین نیوعرب در مورد برده داری مدرن در نیمی از کشورهای حوزه خلیج فارس گزارش تهیه کنند. در مورد بازار پر سود تجارت کارگران جنسی و خیلی مسائل دیگر. بررسی دقیق و بهتر ادعاهای مربوط به فرارهای مالیاتی عظیم که در این کشورها برای تأمین سود سرمایهداران جهانی ایجاد شده است. یا نابودی دهها روستا و جابجایی اجباری ساکنان آنها برای ساختن پروژههای مالتی میلیاردی در این کشورها. در مورد این حقیقت که این کشورها اصلاً دموکراتیک نیستند.
با اینحال، جامعه ایران و واقعیتهای اجتماعی و سیاسیاش و شکل حکمرانی رژیم اسلامی، عملاً اجازه دست کاری و سو استفاده را به آنها میدهد. برای ما ایرانیها، رژیم اسلامی و شکل حکمرانیاش عامل اصلی است که حق شهروندی ما را چنان مخدوش کرده است، که عامل خارجی تحت هر عنوانی میتواند دخالت کند.
مرز میان حمایت از فعالیت رسانهای مستقل با ساختن رسانه مستقلی که سیاستهای دیگران را تبدیل به محتوا کند فرق اساسی هست.
از سوی دیگر، اگر ساختار مالکیت و سرمایه بسیاری از این رسانهها را دقیقتر نگاه کنیم، با شبکهای از سرمایهگذاران، نهادها و منافع روبهرو میشویم که در بسیاری موارد بههمپیوسته و همراستا هستند؛ گاهی حتی در سطح روابط خانوادگی یا شبکههای محدود قدرت. با این حال، همین رسانهها در رقابتهای ژئوپلتیک و استراتژیک، خود را مستقل، حرفهای و حامل اطلاعرسانی شفاف معرفی میکنند. اما در عمل، در بسیاری از گزارشهایشان میتوان یک خط سیاسی نسبتاً روشن را دنبال کرد؛ خطی که در نهایت، چه آگاهانه و چه ساختاری، به تضعیف و متلاشیکردن جامعه ایران منتهی میشود.
در همین زمان، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی فهرستی از رسانهها، افراد و حسابهای مجازی منتشر میکند و آنها را معاند یا انسانرسانه معاند مینامد. نام رادیو زمانه، رسانهای که من نیز برای آن مینویسم، در این فهرست قرار گرفته است. این نوشته دفاع از رادیو زمانه نیست. هر ادعا و گزارش باید جداگانه سنجیده شود. مسئله این است که وزارت اطلاعات ابتدا یک عنوان امنیتی میسازد و سپس آن عنوان را جای بررسی نوشته، گزارش یا عمل مشخص مینشاند.
این سازوکار فقط به حکومت محدود نیست. در فضای سیاسی ایران، از راست تا چپ، واژههایی مانند تجزیهطلب، تروریست، چپ ناتویی، نفوذی، عامل بیگانه، ذهن آمریکایی، مزدور رژیم و حامی دشمن مدام تکرار میشوند. وقتی گفته میشود چپها، کردها، عربها، بلوچها یا اپوزیسیون چنین میاندیشند، میلیونها انسان به موجودیتی یکپارچه با یک ذهن و یک برنامه سیاسی تبدیل میشوند.
فاعل مشخص که حذف شود، مسئولیت اثبات نیز از میان میرود. دیگر کسی نمیپرسد کدام حزب، کدام نویسنده، کدام تشکل یا کدام موضع مشخص موضوع بحث است و حتی اگر در مواردی این کار را هم بکنند، باز هم موضعگیری مشخص یک حزب یا فرد را تعمیم میدهند به جمعیتی بزرگتر.
انگیزهخوانی مرحله بعدی همین روند است. بهجای بررسی آنچه کسی نوشته، ادعا میشود قصد واقعی او چیز دیگری بوده است. درباره جنگ نوشته، پس حامی حکومت است. از تبعیض گفته، پس تجزیهطلب است. از مذاکره دفاع کرده، پس ذهن آمریکایی دارد. از سرکوب انتقاد کرده، پس در پروژه اسرائیل قرار گرفته است.
در این روش، سخن نقد نمیشود؛ برای گوینده پرونده ساخته میشود. هر توضیحی پنهانکاری و هر اعتراض به اتهام، نشانه صحت آن معرفی میشود. این همان منطق بازجو و قاضی امنیتی در نظم رژیم اسلامی است که ادعا میکند بهتر از خود متهم میداند چرا سخن گفته و پشت کلماتش چه نیتی وجود داشته است.
تکرار، این اتهامها را به رفتار اجتماعی تبدیل میکند. ابتدا اتهامها و عناوین پشت سر هم تکرار میشوند. پس از مدتی فعل متهمشدن حذف میشود و اتهام بخشی از هویت او میشود. نوشتهها و مواضع بدون خواندن کنار گذاشته میشود، از آنها فاصله میگیرند و هر توضیح نشانه فریب بیشتر به حساب میآید.
جنگ رسانهای دقیقاً در چنین آبی ماهی میگیرد. مرز میان سند، احتمال، تفسیر و اتهام از بین میرود. اما همه در این آشفتگی قدرت برابر ندارند. دولت، رسانه بزرگ و جریان سازمانیافته میتوانند یک برچسب را هزاران بار تکرار کنند. یک تشکل کارگری یا گروه مدنی کوچک شاید حتی امکان پاسخدادن نداشته باشد.
قدرت میتواند از این ابهامسازیها سود ببرد. جامعه مدنی و امکان فعالیت اجتماعی فقط ضعیف میشود.




نظرها
نظری وجود ندارد.