ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

از توزیع امر محسوس تا توزیع ویرانی

تأملی دربارهٔ منطق جدید جنگ و سازمان‌دهی جهان

مهرداد خامنه‌ای ـ‌ شاید بزرگ‌ترین خطای اندیشه‌ی سیاسی امروز آن باشد که هنوز جنگ را رخدادی استثنایی می‌پندارد. گویی لحظه‌ای است که نظم عادی را مختل می‌کند. اما اگر واقعیت برعکس باشد چه؟ اگر جنگ دیگر وقفه‌ای در نظم نباشد و یکی از شیوه‌های عادی تولید و بازتولید نظم جهانی شده باشد چه؟ در این صورت مسئله این است که چه کسی می‌تواند درباره‌ی امکان زندگی تصمیم بگیرد. چه کسی می‌تواند تعیین کند کدام جامعه به گردش خود ادامه دهد و کدام جامعه در مدار فرسایش، اختلال و ویرانی باقی بماند.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

هر دوره‌ی تاریخی شکل خاصی از قدرت را می‌آفریند. اگر قرن نوزدهم را می‌توان عصر انباشت سرمایه و قرن بیستم را عصر تولید انبوه و جنگ‌های تمام‌عیار دانست، قرن بیست‌ویکم به‌تدریج خود را به‌عنوان عصر مدیریت ویرانی آشکار می‌کند. این گزاره به معنای آن نیست که جهان امروز خشونت بیشتری از گذشته دارد بلکه به این معناست که ویرانی دیگر شکست سیاست نیست بلکه به یکی از شیوه‌های اعمال سیاست تبدیل شده است.

موج تازه‌ی حملات آمریکا به ایران بار دیگر این تحول را نمایان کرد. اهمیت واقعی این رخداد در آن است که جنگ معاصر بیش از پیش بر نابودی شرایط مادی زندگی متمرکز شده است. امروز موضوع جنگ صرفاً شکست ارتش‌ها نیست. موضوع سازمان‌دهی امکان زیستن است.

در این معنا جنگ دیگر حادثه‌ای استثنایی نیست که نظم سیاسی را موقتاً مختل کند بلکه خود به بخشی از شیوه‌ی حکمرانی جهانی بدل شده است. اقتصاد، فناوری، رسانه، شبکه‌های مالی، سامانه‌های اطلاعاتی و قدرت نظامی دیگر قلمروهایی مستقل نیستند. آن‌ها به اجزای یک دستگاه واحد تبدیل شده‌اند که قادر است هم‌زمان تولید کند، گردش سرمایه را سامان دهد، اطلاعات را کنترل کند و در صورت لزوم همان شبکه‌هایی را که زندگی را ممکن ساخته‌اند مختل سازد.

به همین دلیل شاید لازم باشد مفهوم دیگری را در کنار مفهوم مشهور ژاک رانسیر یعنی «توزیع امر محسوس» قرار دهیم. اگر رانسیر نشان داد که هر نظم سیاسی تعیین می‌کند چه کسی دیده شود، چه کسی سخن بگوید و چه کسی از قلمرو سیاست حذف گردد جنگ معاصر لایه‌ای بنیادی‌تر را آشکار می‌کند، لایه‌ای که پیش از رؤیت‌پذیری عمل می‌کند. پیش از آنکه قدرت درباره‌ی حق سخن گفتن تصمیم بگیرد درباره‌ی امکان زیستن تصمیم می‌گیرد.

قدرت تعیین می‌کند کدام شهر برق خواهد داشت، کدام بیمارستان به کار خود ادامه خواهد داد، کدام بندر فعال خواهد ماند، کدام شبکه‌ی ارتباطی حفظ خواهد شد و کدام جامعه باید در وضعیت دائمی اختلال زندگی کند.

می‌توان این منطق را «توزیع ویرانی» نامید.

توزیع ویرانی به معنای گسترش تصادفی خشونت نیست. برعکس دقیق‌ترین شکل عقلانیت سیاسی است. عقلانیتی که ویرانی را بر اساس محاسبه، اولویت‌بندی و مدیریت توزیع می‌کند. همان‌گونه که اقتصاد منابع را توزیع می‌کند، جنگ معاصر نیز آسیب‌پذیری را توزیع می‌کند. برخی زیرساخت‌ها باید حفظ شوند تا گردش سرمایه ادامه یابد. برخی دیگر می‌توانند نابود شوند زیرا اختلال در آن‌ها بخشی از راهبرد قدرت است.

در اینجا تفاوتی اساسی با جنگ‌های کلاسیک پدیدار می‌شود. در گذشته تصرف سرزمین هدف اصلی بود. امروز کنترل گردش اهمیت بیشتری یافته است. آنچه باید مهار شود نه فقط خاک بلکه جریان انرژی، اطلاعات، پول، کالا، داده، ارتباطات و جابه‌جایی انسان‌هاست. جامعه‌ی معاصر بر شبکه‌هایی استوار است که پیوسته در حال گردش‌اند. قدرت نیز بیش از آنکه در اشغال سرزمین متجلی شود، در توانایی هدایت یا قطع این گردش‌ها آشکار می‌شود.

به همین دلیل زیرساخت‌ها به مهم‌ترین میدان نبرد تبدیل شده‌اند. نیروگاه، پالایشگاه، بندر، پل، شبکه‌ی برق، مراکز داده، خطوط انتقال انرژی، سامانه‌های مالی و ارتباطی دیگر صرفاً تجهیزات فنی نیستند. آن‌ها خود شکل مادی جامعه‌اند. حمله به آن‌ها صرفاً تخریب چند ساختمان نیست بلکه حمله به امکان بازتولید زندگی اجتماعی است.

در این میان زبان نیز تغییر کرده است. واژگانی مانند «حمله‌ی دقیق»، «هدف مشروع»، «بازدارندگی»، «خسارت جانبی» و «عملیات جراحی» تنها اصطلاحات نظامی نیستند. آن‌ها بخشی از سازوکار مشروعیت‌بخش خشونت‌اند. این واژگان ویرانی را از یک مسئله‌ی سیاسی و اخلاقی به مسئله‌ای فنی تبدیل می‌کنند. هنگامی که مرگ به زبان محاسبه ترجمه می‌شود مسئولیت نیز در میان نمودارها، مختصات و داده‌ها ناپدید می‌شود.

از همین‌رو فناوری را نیز نمی‌توان بی‌طرف دانست. هوش مصنوعی، سامانه‌های داده، تصاویر ماهواره‌ای و الگوریتم‌های پیش‌بینی تنها ابزار نیستند. آن‌ها شکلی از عقلانیت را تثبیت می‌کنند که در آن تصمیم‌های سیاسی همچون ضرورت‌های فنی عرضه می‌شوند. الگوریتم جای سیاست را نمی‌گیرد بلکه سیاست را از دید پنهان می‌کند.

رسانه نیز در همین منطق عمل می‌کند. جهان امروز نه از کمبود تصویر بلکه از مازاد تصویر رنج می‌برد. انفجارها، تصاویر ماهواره‌ای، ویدئوهای کوتاه، روایت‌های لحظه‌ای و داده‌های بی‌پایان الزاماً فهم بیشتری تولید نمی‌کنند. برعکس گاه انباشت تصویر اندیشیدن را ناممکن می‌کند. هر تصویر پیش از آنکه به حافظه تبدیل شود با تصویری دیگر جایگزین می‌شود. جنگ نه فقط شهرها بلکه حافظه را نیز فرسوده می‌کند.

اما شاید مهم‌ترین ویژگی نظم جدید آن باشد که ویرانی دیگر استثنا نیست. اگر در گذشته ویرانی نتیجه‌ی شکست سیاست تلقی می‌شد، امروز خود به بخشی از منطق اداره‌ی جهان تبدیل شده است. جامعه‌هایی که زیرساخت‌هایشان پیوسته در معرض تهدید، تحریم، حمله یا اختلال قرار دارند در وضعیتی از بی‌ثباتی دائمی زندگی می‌کنند. این بی‌ثباتی صرفاً یک پیامد ناخواسته نیست و به شیوه‌ای برای اعمال قدرت بدل شده است.

به همین دلیل پرسش دیگر این نیست که چه کسی برنده‌ی جنگ خواهد شد. حتی این نیز نیست که کدام دولت مشروع‌تر است یا کدام روایت به حقیقت نزدیک‌تر است. پرسش بنیادی‌تر این است که چه نوع نظمی در حال شکل‌گیری است. نظمی که در آن امکان زندگی، امکان ارتباط، امکان آموزش، امکان درمان، امکان فرهنگ و حتی امکان آینده همگی به متغیرهایی در محاسبات قدرت تبدیل می‌شوند.

اگر چنین باشد دیگر نمی‌توان جنگ را صرفاً با مفاهیمی چون پیروزی، شکست، بازدارندگی یا امنیت توضیح داد. این مفاهیم هنوز وجود دارند اما دیگر برای فهم واقعیت کافی نیستند. آنچه امروز در حال ظهور است شکلی از قدرت است که نه بر اشغال سرزمین بلکه بر مدیریت شرایط زیستن استوار شده است.

از این منظر مفهوم «توزیع ویرانی» صرفاً نامی برای توصیف جنگ نیست، بلکه تلاشی است برای نامیدن منطقی که در آن ویرانی به یکی از شیوه‌های سازمان‌دهی جهان تبدیل شده است. این منطق تنها در میدان‌های نبرد عمل نمی‌کند بلکه در تحریم‌های اقتصادی، در کنترل شبکه‌های مالی، در انحصار فناوری، در زیرساخت‌های دیجیتال، در نظام‌های لجستیکی و حتی در معماری رسانه‌ای نیز حضور دارد.

شاید بزرگ‌ترین خطای اندیشه‌ی سیاسی امروز آن باشد که هنوز جنگ را رخدادی استثنایی می‌پندارد. گویی لحظه‌ای است که نظم عادی را مختل می‌کند. اما اگر واقعیت برعکس باشد چه؟ اگر جنگ دیگر وقفه‌ای در نظم نباشد و یکی از شیوه‌های عادی تولید و بازتولید نظم جهانی شده باشد چه؟

در این صورت مسئله این است که چه کسی می‌تواند درباره‌ی امکان زندگی تصمیم بگیرد. چه کسی می‌تواند تعیین کند کدام جامعه به گردش خود ادامه دهد و کدام جامعه در مدار فرسایش، اختلال و ویرانی باقی بماند.

شاید سیاست قرن بیست‌ویکم را باید از همین نقطه آغاز کرد.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.