از«جنگ راه حل نیست» تا «مداخله نجاتبخش»
رضا پهلوی چگونه تعارضهای گفتارش را مدیریت میکند؟
سارا شادابی ـ مسئله فقط این نیست که رضا پهلوی در چند مقطع حرفهای متفاوتی زده است. مسئله مهمتر آن است که واژههای کلیدی در طول روایت تغییر معنا میدهند. مداخله از جنگ جدا میشود؛ رهبری از قدرت؛ تکثر از توزیع برابر قدرت؛ حمایت از مسئولیت شبکه؛ و وراثت از مسئولیت تاریخی. این انعطاف برای ساختن ائتلافی گسترده سود سیاسی دارد، اما هزینه آن کاهش شفافیت است. پرسش دموکراتیک بنابراین نباید به این محدود شود که آیا او قصد پادشاهشدن دارد یا نه. پرسش بنیادیتر این است: آیا کسی که خود را مدیر فرایند گذار میداند، حاضر است حدود قدرت، منابع مالی، سازوکار نظارت، رابطه با حامیان و مسئولیت سیاسی شبکهاش را پیش از رسیدن به قدرت روشن کند؟

رضا پهلوی در تلآویو، اسرائیل، ۱۹ آوریل ۲۰۲۳ ــ عکس: AFP
مصاحبه تازه رضا پهلوی با رویترز فقط مجموعهای از پاسخهای متناقض نیست. اهمیت آن در شیوهای است که مفاهیمی چون جنگ، رهبری، تکثر، حمایت و مسئولیت در طول گفتوگو تغییر معنا میدهند. این جابهجاییها به او اجازه میدهند همزمان نقش رهبر گذار، تسهیلکننده بیطرف، وارث یک سلسله و نماینده اراده مردم را حفظ کند، بیآنکه حدود قدرت یا مسئولیت هر یک از این نقشها کاملاً روشن شود.

رضا پهلوی در ۱۴ ژوئیه ۲۰۲۶ در پاریس با دو خبرنگار تحقیقی رویترز گفتوگو کرد. نسخهای که ۲۸ ژوئیه منتشر شد، حاصل ویرایش یک مصاحبه حدوداً ۷۵ دقیقهای برای اختصار و وضوح است. بنابراین هر تحلیلی از این گفتوگو باید یک محدودیت مهم را بپذیرد: موضوع بررسی، متن منتشرشده است، نه تمام آنچه در اتاق مصاحبه گفته شده است.
بااینحال، متن منتشرشده بهقدر کافی روشن است تا الگویی تکرارشونده را نشان دهد. پهلوی در برابر پرسشهایی درباره تغییر موضع در قبال مداخله خارجی، تجربه رهبری، خشونت بخشی از حامیان، گفتار نزدیکان، منابع مالی و ادعای «نشناختن» یکی از شاکیان سابق، معمولاً پاسخ را انکار نمیکند؛ بلکه معنای مسئله را تغییر میدهد. جنگ به «نجات جانها» تبدیل میشود، قدرت به «تسهیل فرایند»، وراثت به «سرمایه مثبت»، محدودکردن گفتار تیم به «خودسانسوری»، و مسئولیت سیاسی شبکه به رفتار چند فرد یا احتمال نفوذ عوامل جمهوری اسلامی فروکاسته میشود.
مسئله این نوشته داوری درباره نیت درونی رضا پهلوی یا ارائه تشخیص روانشناختی درباره او نیست. پرسش محدودتر است: زبان او چگونه امکان میدهد مواضعی متفاوت، و گاه ناسازگار، در یک روایت سیاسی واحد کنار هم باقی بمانند؟
هر ناسازگاریای تناقض نیست
پیش از ورود به مصاحبه باید میان چند وضعیت فرق گذاشت. «تناقض» زمانی است که دو گزاره درباره موضوعی واحد، در شرایط نسبتاً مشابه، همزمان قابل دفاع نباشند. «تغییر موضع» میتواند حاصل تغییر واقعی شرایط باشد. «ابهام راهبردی» پاسخی است که چند تفسیر را باز نگه میدارد. «تعدیل معنایی» زمانی رخ میدهد که یک ادعای قطعی، در برابر شاهد مخالف، به گزارهای محدودتر تبدیل شود. سرانجام، ممکن است میان ارزشهای اعلامی یک رهبر و رفتار شبکه نزدیک به او شکافی وجود داشته باشد، بیآنکه بتوان رفتار هر حامی را مستقیماً به رهبر نسبت داد.
این تمایزها برای نقد منصفانه ضروریاند. اگر هر تغییر موضعی را «دروغ» بنامیم، تفاوت میان بازنگری، ابهام، طفرهروی و تناقض واقعی از میان میرود. اما اگر هر ناسازگاری را صرفاً با «تغییر شرایط» توضیح دهیم، امکان مطالبه شفافیت و پاسخگویی نیز از دست میرود.
از جنگ تا نجات: تغییر موضعی که هنوز توضیح داده نشده است
محور اصلی مصاحبه، تغییر موضع پهلوی درباره مداخله نظامی خارجی است. خبرنگار رویترز یادآوری میکند که او در ژوئیه ۲۰۲۴ گفته بود ایرانیان خواهان مداخله خارجی نیستند؛ اما در فوریه ۲۰۲۶ به رویترز گفت مداخله آمریکا میتواند جان انسانها را نجات دهد. پس از آغاز جنگ نیز در گفتوگویی با فاکسنیوز حملات را نقطه عطفی دانست که مدتها انتظارش را میکشیدند.
پهلوی تغییر موضع را پنهان نمیکند. او سرکوب خونین اعتراضهای ۸ و ۹ ژانویه را نقطه گسست معرفی میکند و میگوید ابعاد کشتار، نگاه او را به مداخله تغییر داده است. این پاسخ از نظر سیاسی میتواند یک بازنگری بر اثر شرایط تازه تلقی شود. مشکل از جایی آغاز میشود که او در همان استدلال همچنان بر گزاره «جنگ راهحل نیست» تکیه میکند، اما اقدام نظامی خارجی را ذیل واژه دیگری قرار میدهد.
زنجیره معنایی پاسخ چنین است: جنگ، به مداخله تغییر نام میدهد و مداخله، به نجات جانها پیوند میخورد. با این جابهجایی، عملی نظامی از بار منفی جنگ فاصله میگیرد و در قالب یک تکلیف اخلاقی بازتعریف میشود. پرسش درباره نوع حمله، دامنه عملیات، تلفات غیرنظامی، تخریب زیرساختها و پیامدهای پیشبینیناپذیر آن جای خود را به یک نتیجه اخلاقی ازپیشتعیینشده میدهد: مداخله جانها را نجات میدهد.
این استدلال بر آیندهای فرضی بنا شده است: اگر حملهای صورت نگیرد، حکومت افراد بیشتری را خواهد کشت. اما در مصاحبه معیاری برای سنجش این ادعا یا مقایسه هزینههای مداخله با تلفات احتمالی سرکوب ارائه نمیشود. عبارت مربوط به انتظار طولانی برای یک «تغییردهنده بازی» نیز با روایت تغییر ناگهانی پس از ۸ ژانویه تنش دارد. اگر اقدام نظامی فقط پس از آن کشتار به گزینهای موجه تبدیل شده، دقیقاً چه چیزی «مدتها» انتظار کشیده میشد؟
بنابراین در اینجا هم با تغییر موضع واقعی روبهرو هستیم و هم با تعارضی حلنشده. تغییر شرایط میتواند علت بازنگری را توضیح دهد، اما توضیح نمیدهد که چگونه جنگ همچنان مردود است، درحالیکه حمله نظامی در قالب «مداخله نجاتبخش» پذیرفته میشود.
«موضوع من نیستم»، اما «من» مرکز روایت است
پهلوی در آغاز مصاحبه میگوید فعالیت سیاسی او هرگز درباره شخص خودش نبوده، بلکه درباره حق تعیین سرنوشت مردم ایران است. بااینحال، مشروعیتی که در ادامه میسازد، بهشدت شخصی است: مأموریت مادامالعمر، چند دهه فداکاری، ماندن در مسیر و پذیرفتن مسئولیتی تاریخی.
وقتی خبرنگار درباره نداشتن شغل حقوقبگیری متعارف و کمبود تجربه اجرایی میپرسد، پهلوی فعالیت خود را به کار رایگان یک وکیل تشبیه میکند. این پاسخ، پرسش درباره صلاحیت اجرایی را به پرسش درباره فداکاری اخلاقی تبدیل میکند. اما کار رایگان یک وکیل زمانی گواهی بر صلاحیت اوست که آموزش و تجربه حرفهایاش از پیش روشن باشد. فداکاری میتواند انگیزه و تعهد را نشان دهد، ولی جای سابقه اجرایی، سازوکار تصمیمگیری و کارنامه سازمانسازی را نمیگیرد.
همین الگو درباره وراثت نیز تکرار میشود. پهلوی میگوید جوانان ایران باید او را بر اساس عملکرد خودش قضاوت کنند و گذشته در این داوری نقشی ندارد؛ اما بلافاصله نام خانوادگی پهلوی را یک امتیاز مثبت معرفی میکند و از خاطره ایرانِ پیش از جمهوری اسلامی بهعنوان سرمایه نمادین بهره میگیرد. گذشته هنگامی که مسئولیت تاریخی تولید میکند از هویت امروز جدا میشود، اما وقتی محبوبیت و مشروعیت میسازد دوباره به صحنه بازمیگردد.
این فقط یک تناقض لفظی نیست؛ نوعی مدیریت گزینشی میراث است: وراثت همزمان «اتفاقی خارج از اختیار» و «مزیتی سیاسی» معرفی میشود.
رهبر گذار یا تسهیلکنندهای بیطرف؟
خبرنگار از پهلوی میپرسد آیا در صورت انتخاب مردم، پادشاهشدن را رد میکند. پاسخ او این است که نامزد هیچ مقامی نیست و فعلاً بر رسیدن به همهپرسی تمرکز دارد. این پاسخ، امکان پادشاهشدن را نمیبندد؛ فقط تصمیم درباره آن را به آینده منتقل میکند.
در عین حال، او پس از آغاز جنگ اعلام کرده بود که مردم ایران از او خواستهاند گذار را رهبری کند و او این مسئولیت را پذیرفته است. «رهبر گذار بودن» و «نامزد مقام دائمی نبودن» از نظر صوری قابل جمعاند. ابهام در جای دیگری است: چه سازوکار قابلسنجشی نشان داده است که مردم ایران چنین مأموریتی را به او سپردهاند؟ حدود اختیار رهبر گذار چیست؟ چه نهادی بر انتخاب افراد، زمانبندی، قواعد همهپرسی و تصمیمهای دوره اضطرار نظارت خواهد کرد؟
پهلوی از استعاره پل استفاده میکند: او مقصد نیست، راه عبور به مقصد است. این استعاره ادعای قدرت شخصی را کاهش میدهد، اما همزمان حضور او را برای رسیدن به آینده ضروری میسازد. از منظر تحلیل قدرت، تعیین فرایند امری خنثی نیست. قدرت فقط نشستن بر تخت یا صندلی ریاستجمهوری نیست؛ کسی که قواعد گذار، نیروهای مشروع، زمان تصمیمگیری و مرزهای ائتلاف را تعریف میکند، حتی بدون عنوان رسمی، قدرت اعمال میکند.
ازاینرو، پاسخ «نامزد نیستم» مسئله قدرت را حل نمیکند؛ فقط قدرت را از «مقام نهایی» به «مدیریت فرایند» منتقل میکند.
تکثرگرایی؛ اما زیر یک چتر از پیشساخته
پهلوی برای اثبات تکثرگرایی خود از ارتباط با مارکسیستهای سابق، اعضای پیشین حزب توده، فداییان و اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق سخن میگوید. اما استعارهای که به کار میبرد مهم است: او میگوید چتر را گستردهتر کرده است.
در این تصویر، تکثر از طریق ورود دیگران به فضایی شکل میگیرد که مرکز آن از پیش معلوم است. گروههای مختلف یک ساختار مشترک و برابر نمیسازند؛ به چتر یک رهبر میپیوندند. حتی مخالفان تاریخی با نسبتشان با پدر او تعریف میشوند. در نتیجه، تنوع پذیرفته میشود، اما مرکز نمادین ثابت میماند.
گزارش تحقیقی رویترز در مقابل به فروپاشی ائتلاف جورجتاون، اختلاف با برخی همراهان و نارضایتی شماری از حامیان مالی اشاره میکند. این موارد بهتنهایی ثابت نمیکنند که پهلوی قادر به ائتلافسازی نیست، اما تمایز مهمی را آشکار میکنند: تماس گسترده و حضور افراد متنوع در یک جلسه، با ائتلاف سیاسی پایدار یکسان نیست. ائتلاف به قواعد مشترک، توزیع قدرت، امکان مخالفت و سازوکار حل اختلاف نیاز دارد.
الگوی مطرحشده در مصاحبه را میتوان «تکثرگرایی مرکزگرا» نامید: صداهای مختلف پذیرفته میشوند، مشروط بر آنکه مرکزیت رهبر از موضوع مذاکره خارج بماند.
خشونت حامیان و مرز مسئولیت سیاسی
خبرنگاران رویترز چند نمونه از ضربوشتم، تهدید یا آزار منتسب به افرادی را مطرح میکنند که خود را حامی پهلوی معرفی کردهاند. پهلوی این رفتارها را صریحاً محکوم میکند و میگوید فردی که مرتکب خشونت شود، از نظر او حامی محسوب نمیشود و باید در برابر قانون پاسخگو باشد. این محکومیت را نباید نادیده گرفت. رویترز نیز تأکید میکند که مدرکی مبنی بر دخالت شخص پهلوی در آن رخدادها وجود ندارد.
بااینحال، پاسخ او یک عدم تقارن ایجاد میکند. رفتار مثبت هواداران میتواند بهعنوان نشانه حمایت اجتماعی از رهبر ثبت شود؛ اما فردی که رفتار خشونتآمیز دارد، پس از وقوع حادثه از تعریف «حامی» خارج میشود. افزودهشدن احتمال حضور نفوذیهای جمهوری اسلامی نیز مسئولیت را از فرهنگ سیاسی شبکه به دشمن منتقل میکند، بیآنکه برای هر مورد شاهد مشخصی ارائه شود.
مسئله در اینجا مسئولیت کیفری شخصی نیست. مسئولیت سیاسی رهبر با مسئولیت کیفری تفاوت دارد. رهبر یک جریان در برابر همه اعمال تکتک هوادارانش مسئول نیست، اما در برابر هنجارهایی که تکرار میشوند، زبان نزدیکان، نحوه مرزبندی با تهدیدگران و سازوکارهای انضباطی شبکه مسئولیت دارد.
این تنش در پاسخ پهلوی درباره اعضای نزدیک تیم آشکارتر میشود. او از یکسو میگوید پروتکل سختگیرانهتری برای گفتار آنان برقرار خواهد کرد؛ از سوی دیگر، این محدودیت را نوعی خودسانسوری و نقض آزادی بیان مینامد. درحالیکه تمایز میان سخن گفتن بهعنوان شهروند خصوصی و سخن گفتن به نمایندگی از یک سازمان سیاسی میتوانست تعارض را حل کند. قواعد ارتباطی یک تیم سیاسی الزاماً سرکوب آزادی بیان نیست؛ میتواند حداقل پاسخگویی حرفهای باشد.
پهلوی سپس سابقه زندان، شکنجه و خشم انباشته برخی نزدیکان خود را توضیح میدهد. توضیح علت یک رفتار با توجیه آن یکسان نیست، اما ترتیب پاسخ همدلی نامتقارنی میسازد: رنج گویندگان سخنان حذفی برجسته میشود، درحالیکه تجربه کسانی که «عامل دشمن» خوانده شده یا تهدید شدهاند، در حاشیه میماند. تروما به زمینهای برای کاهش سرزنش نزدیکان تبدیل میشود، نه به دلیلی برای ساختن سازوکار جدیتر پیشگیری از خشونت.
از «نمیشناسم» به «به یاد نمیآورم»
حساسترین بخش مصاحبه به پرونده مسعود مسجودی مربوط است؛ کنشگر و دانشگاهی ایرانیتبار ساکن کانادا که پس از فاصلهگرفتن از جریان پهلوی، علیه او و چند تن از حامیانش شکایتهایی مطرح کرده بود. مسجودی در مارس ۲۰۲۶ کشته شد و دو نفر با اتهام قتل درجهیک روبهرو شدند. رویترز بهصراحت نوشته است که هیچ نشانهای از دخالت رضا پهلوی در قتل وجود ندارد. بنابراین این پرونده نباید برای القای مسئولیت کیفری او به کار رود.
موضوع مرتبط با این مقاله محدود به تفاوت دو بیان است. پهلوی در دو سوگندنامه قضایی نوشته بود که مسجودی را نمیشناسد. رویترز سپس به تماس ویدئویی سال ۲۰۲۱ اشاره کرد که در آن مسجودی مستقیماً با او گفتوگو میکند. پاسخ پهلوی در مصاحبه این بود که با هزاران نفر در تماسهای آنلاین شرکت کرده و گفتوگوی مشخصی با این فرد را به یاد نمیآورد.
اینجا گزارهای درباره وجود آشنایی، به گزارهای درباره وضعیت حافظه تبدیل میشود. تماس ویدئویی بهخودیخود رابطه نزدیک یا شناخت شخصی را اثبات نمیکند؛ همانطور که ادعای فراموشی نیز تفاوت میان «نشناختن» و «به یاد نیاوردن» را کاملاً از بین نمیبرد. از متن عمومی نمیتوان درباره صحت حقوقی سوگندنامه داوری کرد، زیرا چنین داوری به متن کامل اسناد و تعریف حقوقی «شناختن» نیاز دارد. اما در سطح گفتمان، با یک عقبنشینی معرفتی روبهرو هستیم: ادعای قطعیتر، در برابر شاهد تماس، به ادعایی محدودتر و دشوارتر برای سنجش تبدیل میشود.
هر تفاوتی تناقض نیست: نمونه سپاه
موضع پهلوی درباره سپاه پاسداران در نگاه نخست دوگانه به نظر میرسد. او از تروریستیشناختن این نهاد حمایت میکند و همزمان از امکان جدایی یا ادغام دوباره برخی اعضای آن سخن میگوید. اما این دو موضع الزاماً متناقض نیستند.
میتوان میان ساختار فرماندهی، عاملان جنایت، نیروهای ردهپایین فاقد مسئولیت کیفری، سربازان وظیفه و کسانی که جدا میشوند تمایز گذاشت. چنین تفکیکی با اصل مسئولیت فردی و مبانی عدالت انتقالی سازگار است. تروریستیدانستن یک سازمان لزوماً به معنای مجرمدانستن یکسان همه افراد مرتبط با آن نیست.
اهمیت این نمونه در آن است که نشان میدهد هدف تحلیل نباید جمعکردن فهرستی از «تناقضها» به هر قیمت باشد. نقد دقیق باید جایی که دو موضع قابل جمعاند آن را بپذیرد و سپس پرسش عملی را مطرح کند: معیار تشخیص مسئولیت چیست؟ چه نهادی درباره عفو، محاکمه یا ادغام تصمیم میگیرد؟ برنامه خلع سلاح و بازسازی فرماندهی نیروهای مسلح چیست؟ مشکل اصلی در این محور، فقدان جزئیات اجرایی است، نه تناقض منطقی.
ملت صلحطلب و جامعه در آستانه انتقام
عمیقترین تعارض مفهومی مصاحبه در پایان آن پدیدار میشود. پهلوی هنگام توضیح گفتار تند نزدیکانش میگوید جامعه ایران زیر فشار سرکوب و خشم انباشته، در آستانه انتقام قرار دارد. اما در پایان گفتوگو اطمینان میدهد که پس از آزادی، تاریکیها و جنبههای منفی کاملاً ناپدید خواهند شد و ایرانیان را ملتی اساساً صلحطلب معرفی میکند.
در تصویر نخست، با جامعهای آسیبدیده روبهرو هستیم که به عدالت انتقالی، ترمیم اعتماد و مهار چرخه انتقام نیاز دارد. در تصویر دوم، خشونت تقریباً بهطور کامل به جمهوری اسلامی نسبت داده میشود و ملت بهصورت یک کل صلحطلب و پاک از تعارض بازنمایی میشود.
در زبان روانکاوانه میتوان این الگو را نوعی «دوپارهسازی» دانست: رژیم حامل تمام خشونت و تاریکی میشود و ملت حامل صلح، فرهنگ و آزادی. این کاربرد یک تشخیص بالینی درباره فرد نیست؛ توصیف شیوه سازمانیافتن یک روایت جمعی است. هر نشانه خشونت درون جامعه یا اپوزیسیون میتواند به نفوذ رژیم، شکنجه یا وضعیت غیرطبیعی نسبت داده شود تا تصویر آرمانی ملت دستنخورده بماند.
اما سقوط یک حکومت اقتدارگرا آثار آن را خودبهخود پاک نمیکند. تروما، بیاعتمادی، میل به انتقام، رقابت بر سر منابع و منازعه بر سر قدرت ممکن است پس از فروپاشی حتی آشکارتر شوند. تناقض مهم اینجاست: آثار روانی سرکوب برای توضیح رفتار نزدیکان به رسمیت شناخته میشود، اما تداوم همان آثار در جامعه پس از جمهوری اسلامی انکار یا کمرنگ میشود.
قطعیت در مشروعیت، احتیاط در مسئولیت
مصاحبه رویترز نشان میدهد که گفتمان رضا پهلوی از تناقضهای تصادفی و پراکنده ساخته نشده است. ساختار آن انعطافپذیر است و برای مخاطبان گوناگون کار میکند: برای مخاطب داخلی بر حق تعیین سرنوشت مردم تأکید میکند و برای دولتهای خارجی ضرورت مداخله را باز نگه میدارد؛ برای سلطنتطلبان سرمایه نام پهلوی را حفظ میکند و برای جمهوریخواهان میگوید نامزد هیچ مقامی نیست؛ خود را رهبر گذار معرفی میکند، اما قدرتش را در قالب «پل» و «تسهیل فرایند» توضیح میدهد؛ رفتار مثبت حامیان را نشانه پایگاه اجتماعی میگیرد، اما خشونتگران را از تعریف حامی خارج میکند.
توزیع قطعیت در این گفتار نیز معنادار است. در ادعاهایی مانند حمایت مردم، رسالت شخصی، ضعف حکومت و آینده روشن ایران، زبان اغلب قطعی است. اما هنگامی که پرسش به مسئولیت، منابع مالی، رفتار نزدیکان یا شاهد مخالف میرسد، پاسخها محدودتر میشوند: به یاد نمیآورم، ممکن است، نه لزوماً، افراد مستقل بودهاند یا شاید نفوذی بودهاند.
میتوان این الگو را در یک جمله خلاصه کرد: قطعیت در ادعای مشروعیت، احتیاط در پذیرش مسئولیت.
مسئله فقط این نیست که رضا پهلوی در چند مقطع حرفهای متفاوتی زده است. مسئله مهمتر آن است که واژههای کلیدی در طول روایت تغییر معنا میدهند. مداخله از جنگ جدا میشود؛ رهبری از قدرت؛ تکثر از توزیع برابر قدرت؛ حمایت از مسئولیت شبکه؛ و وراثت از مسئولیت تاریخی. این انعطاف برای ساختن ائتلافی گسترده سود سیاسی دارد، اما هزینه آن کاهش شفافیت است.
پرسش دموکراتیک بنابراین نباید به این محدود شود که آیا او قصد پادشاهشدن دارد یا نه. پرسش بنیادیتر این است: آیا کسی که خود را مدیر فرایند گذار میداند، حاضر است حدود قدرت، منابع مالی، سازوکار نظارت، رابطه با حامیان و مسئولیت سیاسی شبکهاش را پیش از رسیدن به قدرت روشن کند؟ دموکراسی فقط وعده مقصد نیست؛ در قواعد همان پلی آغاز میشود که قرار است ما را به مقصد برساند.
منابع اصلی:
- متن کامل مصاحبه رویترز با رضا پهلوی، ۲۸ ژوئیه ۲۰۲۶
- گزارش تحقیقی رویترز درباره کارزار رهبری رضا پهلوی، ۲۸ ژوئیه ۲۰۲۶
- گزارش رویترز درباره درخواست مداخله نظامی آمریکا، ۱۴ فوریه ۲۰۲۶
- تئو ونلیوون، «مشروعیتبخشی در گفتمان و ارتباطات»، ۲۰۰۷
- آنتونیو ریس، «راهبردهای مشروعیتبخشی در گفتمان سیاسی»، ۲۰۱۱




نظرها
نظری وجود ندارد.