صلحی که همه از آن میترسند؛ «ختم جنگ» از ادامه آن دشوارتر است
علی رسولی ـ گره اصلی جنگ کنونی، خود جنگ نیست. لحظه پس از جنگ است. همه طرفها میدانند که دیر یا زود باید درباره صلح حرف بزنند، اما هر کدام از صلحی میترسد که دیگری از آن سود ببرد. ایران میترسد صلح به معنای پایان کار نظام معرفتی و امنیتی جمهوری اسلامی باشد. آمریکا میترسد صلح به معنای بهرسمیت شناختن حق وتوی ایران در منطقه باشد. اسرائیل میترسد صلح به ایران فرصت بازسازی بدهد. کشورهای عرب میترسند صلحی که جنگ را تمام میکند، ایران را در همسایگیشان قدرتمندتر کند.

تصویری از آیتالله روحالله خمینی، رهبر انقلاب اسلامی، بر روی تریبونی که برای قرار دادن تابوتهای آیتالله علی خامنهای، رهبر مقتول ایران و اعضای خانوادهاش در مصلی بزرگ در مراسم تشییع جنازه در تهران در ۴ ژوئیه ۲۰۲۶ استفاده میشود، به تصویر کشیده شده است. عزاداران در حالی که هزاران نفر در اوایل صبح ۴ ژوئیه برای وداع نهایی با آیتالله علی خامنهای، رهبر مقتول، در تهران جمع شده بودند، بر سینههای خود میکوبیدند و شعار «انتقام، انتقام» سر میدادند. خامنهای، که بیش از سه دهه بر ایران حکومت کرد، در اواخر فوریه در حملات آمریکا و اسرائیل که منجر به جنگ منطقهای شد، کشته شد. (عکس از خبرگزاری فرانسه)
محمد مرندی، سخنگوی غیررسمی جمهوری اسلامی، دونالد ترامپ را مسخره میکند که همیشه روزهای یکشنبه جا میزند. او پس از آنکه ترامپ بار دیگر از تهدید نابودی زیرساختهای ایران عقب نشست عکس تاکو (غذای مکزیکی) را در شبکه اجتماعی ایکس منتشر کرد. اشارهای به همان عبارت مشهور «ترامپ همیشه جا میزند» که اول کلماتش به انگلیسی تاکو (TACO) میشود: Trump Always Chicken Out.
اما «موشکهای حروف و کلمات» تنها به سمت ترامپ و کاخ سفید پرتاب نمیشود. مسعود پزشکیان و تیم سیاستخارجی هم هدف موشکهای همین بخش نظاماند.
هیات رئیسه مجلس خبرگان رهبری روز دوشنبه ۱۲ مردادماه با انتشار بیانیهای تفاهم و توافق با آمریکا را بیفایده و «زمزمههای تسلیمطلبی به نام دفاع از صلح» را «خیانتی نابخشودنی» خواند.
این بیانیه تنها یک روز پس از توییت مسعود پزشکیان صادر شد. رئیس جمهور ایران در آن توییت، تفاهمنامه اسلامآباد با طرف آمریکایی را حاصل «خرد جمعی» سران نظام توصیف کرده و نوشته بود که این تفاهمنامه «در آینده مرکز ثقل روابط خارجی ما خواهد بود».
این «ترسیم افق صلح و صلاح» اما به مذاق مجلس خبرگانی که بازیگردانش نه معممین و ریشسفیدان که نظامیها هستند خوش نیامد. مجلس خبرگان در بیانیهاش با انتقاد تند از کسانی که در درون نظام به دنبال ختم جنگ و توافق با آمریکا هستند نوشت: «در این شرایط حساس تاریخی، زمزمههای تسلیمطلبی از جانب مرجفون و توطئهگران به اسم دفاع از صلح، خیانتی نابخشودنی است و مواجهه قانونی با چنین اقداماتی، وظیفه مسلم مسئولان مربوطه است.»
کدام «مسئول مربوطه» قرار است یا در جایگاهی است که به «خیانت نابخشودنی» مسعود پزشکیان برای «طلب صلح» رسیدگی کند؟
این سوال گرچه مهم است ولی جلوهای است از مسالهای پیچیدهتر و بزرگتر که مختص ایران و فضای سیاسی بههم ریختهاش نیست. در آمریکا و اسرائیل و کشورهای عربی هم وضع بهتر از ایران نیست.
مساله فراتر از «جنگ حروف و کلمات» است. وضعیت غریبی پیش آمده که در آن ادامه وضع «یک روز جنگ و یک روز استراحت»، آسانتر از صلح شده. به بیان دیگر، «تمامعیار شدن جنگ» برای همه طرفها کابوس است ولی صلح هم برای حکومتهایی که مستقیم و غیرمستقیم در معرکهاند، کابوسی است بزرگتر. مردم هم که فعلا کارهای نیستند و صرفا با خون و روان و مالشان بهای این جنگِ در بنبستمانده را میپردازند.
صلح قاعدتا «ایستگاه پایانی جنگ» است. شعاع نوری است که در سیاهترین لحظات شب هویدا میشود. همان گمشدهای است که بنا است دیپلماتها و سیاسیون با کلمات شستهورفته به زبان بیاورند و فرماندهان نظامی، اگر زورشان برسد، تا جای ممکن به تاخیرش بیندازند. اما در جنگ ایران، مساله پیچیدهتر از این حرفها است. مشکل اصلی این نیست که طرفها راه صلح را بلد نیستند بلکه شاید مشکل این است که هر کدام از آنها در صلح، چیزی «غیرقابل تحملتر» از ادامه جنگ میبینند.
جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، بهویژه بعد از آنکه از «ایستگاه ۳۸ روزه» خارج شد، دیگر فقط نزاعی بر سر برنامه هستهای، موشکی، نیابتیها یا تنگه هرمز نیست. جنگ به ظرفی تبدیل شده که همه بحرانهای حلنشده در آن ریخته شدهاند: بحران جانشینی در تهران، حیثیت امپراطوری آمریکا، ایگوی ترامپ، آینده اسرائیل، سرنوشت و جایگاه کشورهای عرب خلیج فارس، بازار انرژی، و حتی امکان ساختن نظمی تازه در خاورمیانه.
در چنین وضعیتی، صرفا توقف آتش و سرد شدن لولههای تفنگ، معنای صلح نمیدهد. رسیدن به «ایستگاه صلح» در جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران یعنی باز کردن پروندههایی که جنگ رویشان خاک ریخته و یافتن راهحلهایی قابل اجرا برای آنها.
اما چرا صلح برای همه طرفها چنین بهای سنگینی یافته است که حاضرند تن به وضعیت نیمهجنگی بدهند ولی آن را به آغوش نکشند؟
هر بازیگری صحنه را از زاویه خودش میبیند.
برای جمهوری اسلامی کنونی با رهبر پردهنشیناش، صلح میتواند لحظهای خطرناک باشد. تا وقتی جنگ ادامه دارد، میتوان همه چیز را ذیل «شرایط حساس» تعریف کرد: بحران اقتصادی، سرکوب، قطع آب و برق، گرانی، مرگ، فساد، ناکارآمدی و حتی بیتصمیمی.
جنگ به «نظام مقدس»، زبانی برای توجیه میدهد. هر اعتراضی میتواند تضعیف جبهه داخلی و حرکت در پازل دشمن خوانده شود، هر مطالبهای خیانت و هر تردیدی همآوایی با خصم. اما روزی که جنگ متوقف شود، چه؟ مردم نخواهند پرسید که حالا چه؟ نان چه شد؟ رهبر چه شد؟ آینده چه شد؟ چرا این همه ویرانی؟ چرا این همه هزینه؟ و از همه مهمتر اینکه چه کسی مسئول است؟
این همان چیزی است که صلح را برای جمهوری اسلامی از جنگ خطرناکتر میکند. جنگ، هرچقدر هم پرهزینه، نوعی «انسجام اضطراری» تولید میکند. صلح اما مانند موریانه آن انسجام را میخورد و صورتحساب همه مصارف را روی میز میگذارد. نظامی که سالها «زیست بحرانی» داشته، لزوما نمیداند با وضعیت عادی چه کند. پر بیراه نیست که بگوییم حتی شاید وضعیت عادی برایش خطرناکتر از وضعیت اضطراری هم باشد. به هر حال در وضع عادی نمیشود هر مصیبتی را به دشمن، نفوذ و جنگ حواله داد. در صلح، جامعه فرصت نفس کشیدن پیدا میکند و جامعهای که تنفسش عادی شده به یاد سوالهایش میافتد.
اما این مصیبت اختصاصی جمهوری اسلامی نیست. برای آمریکا هم صلح آسان نیست. واشنگتن اگر پس از این همه حمله، تهدید و لشکرکشی نظامی به توافقی برسد که در آن جمهوری اسلامی زنده بماند، تنگه هرمز را بهعنوان اهرم فشار نگه دارد، و برنامه موشکی یا شبکههای منطقهایاش را کاملا واگذار نکند، باید توضیح دهد که این جنگ برای چه بود.
دولت ترامپ میتواند صلح را «توافقی تاریخی» بنامد، اما مشکل این است که در سیاست خارجی آمریکا، «گذاشتن نامهای بزرگ و دهنپرکن بر تصمیمات سیاسی» کافی نیست. صلحی که ایران را تضعیف کند ولی جمهوری اسلامی را نکشد، برای بخشی از اصحاب پول و قدرت در واشنگتن به معنای «شکست مطلق» است.
آمریکا با یک تناقض قدیمی روبهرو است. از طرفی میخواهد جمهوری اسلامی را آنقدر ضعیف کند که مزاحم نظم منطقهای و جهانی مطلوبش نباشد، اما نه به بهای آنکه متحدان خاورمیانهایش ضرباتی ویرانگر متحمل شوند. آمریکا میخواهد تنگه هرمز باز باشد، اما نمیخواهد ایران برای باز نگه داشتنش سهم سیاسی بگیرد. میخواهد مذاکره کند، اما نمیخواهد مذاکره به معنای پذیرفتن جمهوری اسلامی بهعنوان طرف ضروری نظم آینده تعبیر شود. صلح در چنین وضعی یعنی راه رفتن ترامپ روی طنابی باریک میان دو برج مرتفع.
برای اسرائیل، صلح از همه پیچیدهتر است. اسرائیل این جنگ را فرصتی برای حل نهایی «مساله جمهوری اسلامی» میبیند و لاجرم «صلح زودهنگام» یعنی توقف قطار قبل از رسیدن به ایستگاه پایانی. از نگاه تلآویو، جمهوری اسلامیِ زخمی اما زنده، خطرناکتر از جمهوری اسلامی پیش از جنگ هم میتواند باشد چون هم انگیزه انتقام دارد، هم تجربه جنگ، هم روایت مظلومیت، و هم ابزارهایی برای تحمیل هزینه هر نوع رویارویی آتی به اقتصاد جهانی. اسرائیل حتما نمیخواهد صلحی شکل بگیرد که در آن ایران فرصت بازسازی پیدا کند.
اما اسرائیل «قادر مطلق» نیست و خودش هم نمیتواند تا بینهایت در وضع جنگی زندگی کند. هرچه جنگ طولانیتر شود، احتمال کشیده شدن بحران به بازار انرژی، کشورهای خلیج فارس، نیروهای آمریکایی، عراق، سوریه، لبنان و یمن بیشتر میشود. اسرائیل در جنگهای سریع، ضربههای دقیق و عملیات اطلاعاتی دست بالا دارد اما در جنگی که به اقتصاد جهانی، تنگهها و ائتلافهای شکننده کشیده شود، زمین بازی بزرگتر از ظرفیت کنترل اسرائیل میشود.
اسرائیل هم از صلح میترسد و هم از جنگ طولانی. این یعنی سیاست مطلوبش چیزی میان این دو است: نه صلح کامل، نه جنگ تمام عیار. مطلوب کنونی اسرائیل حفظ فشار خردکننده بر ایران و باز گذاشتن مسیر حمله جدید در زمان مقتضی است.
کشورهای عرب منطقه هم در وضعی دوگانه گرفتارند. ریاض، ابوظبی، دوحه و منامه نمیخواهند جمهوری اسلامی پیروز این نبرد باشد اما ایران فروپاشیده هم کابوس آنها است. آنها از ماندن افسار تنگه هرمز در دست تهران میترسند، اما از جنگی که برای تصاحب هرمز نیاز است هم میترسند. آنها سالها است که آینده خود را با واژههایی مثل سرمایهگذاری، گردشگری، فناوری، شهرهای هوشمند، انرژی پاک و ثبات فروختهاند. اما جنگ ایران به آنها یادآوری کرد که زیر این سقف شیشهای، هنوز معمای نفت، پایگاههای نظامی، موشک و تنگه خوابیده است.
برای کشورهای عرب، «صلح عجولانه»، خطرناک است. اگر توافقی شکل بگیرد که در آن ایران بهعنوان ضامن یا شریک امنیت تنگه هرمز و بخشی از نظم منطقهای پذیرفته شود، آنها احساس میکنند آمریکا در نهایت با تهران معامله کرده و امنیتشان را با تهران معامله کرده است. اما اگر توافقی شکل نگیرد و جنگ ادامه پیدا کند، اقتصادشان، پروژههایشان و تصویر جهانیشان آسیب میبیند. آنها در موقعیت عجیبی گرفتار شدهاند. از ایرانِ مهارشده استقبال میکنند ولی از جنگی که باید برای آن دربگیرد وحشت دارند. همزمان از ایرانِ بهرسمیتشناختهشده توسط آمریکا هم میترسند و آن را غیرقابل تحمل میدانند.
به همین دلیل است که قرارداد صلح، اگر قرار باشد واقعی باشد و موثر، نمیتواند تنها امضاکنندگانش تهران و واشنگتن باشد. صلح باید افقی قابل تحمل برای اسرائیل ترسیم کند، کشورهای عرب را قانع کند، بازار انرژی را آرام کند، مسیرهای دریایی را باز کند، به ایران چیزی برای فروختن در داخل بدهد، و به آمریکا چیزی برای نمایش در داخل و خارج.
این دیگر صلح نیست. مهندسی یک نظم جدید است. آن هم در کجا؟ در خاورمیانهای که «مهندسان نظم» با نقشههای زیبا کار را آغاز میکنند و در پایان ویرانهها را بیشتر و گورستانها را آبادتر میکنند.
گره اصلی جنگ کنونی، خود جنگ نیست. لحظه پس از جنگ است. همه طرفها میدانند که دیر یا زود باید درباره صلح حرف بزنند، اما هر کدام از صلحی میترسد که دیگری از آن سود ببرد. ایران میترسد صلح به معنای پایان کار نظام معرفتی و امنیتی جمهوری اسلامی باشد. آمریکا میترسد صلح به معنای بهرسمیت شناختن حق وتوی ایران در منطقه باشد. اسرائیل میترسد صلح به ایران فرصت بازسازی بدهد. کشورهای عرب میترسند صلحی که جنگ را تمام میکند، ایران را در همسایگیشان قدرتمندتر کند. و مردم ایران شاید از همه بیشتر میترسند: از اینکه نه جنگ تمام شود، نه صلح چیزی را عوض کند.




نظرها
نظری وجود ندارد.