ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

«سکوت در برابر جنگ؛ هراس از بردن نام کشور متجاوز»

در ماه‌هایی که از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران می‌گذرد، هنوز عده‌ای از حمله نظامی و جنگ دفاع می‌کنند و همچنان بر همان موضعی ایستاده‌اند که از روز نخست داشتند. اما حتی در میان گروه‌هایی که خود را مخالف جنگ می‌دانند نیز هنوز کسانی هستند که با صراحت از ضرورت توقف جنگ سخن نمی‌گویند و حتی از آنکه بدون لکنت، نام کشورهایی را که این جنگ را آغاز کردند بر زبان بیاورند، پرهیز می‌کنند. این هراس و این نوع نگاه از کجا نشأت می‌گیرد؟ در همین ارتباط با بهداد بردبار، روزنامه‌نگار، گفت‌وگو کرده‌ایم.

بهداد بردبار به‌تازگی مقاله‌ای با عنوان «در انتظار گودوی انقلاب» منتشر کرده است. او در این مقاله تأکید می‌کند که مواجهه مؤثر با جمهوری اسلامی بر امید بستن به فروپاشی ناگهانی نظام استوار نیست، بلکه مستلزم شناخت واقع‌بینانه ساختار قدرت، سازمان‌دهی اجتماعی، ایجاد نهادهای مستقل، گسترش همبستگی اجتماعی و پرهیز از تحلیل‌هایی است که جامعه را به جای افزایش توان کنشگری، در انتظار وقوع یک حادثه قریب‌الوقوع نگه می‌دارند.

هنوز افرادی هستند که از حمله نظامی و جنگ دفاع می‌کنند و بر همان موضع اولیه خود ایستاده‌اند. در میان گروه‌هایی که خود را مخالف جنگ می‌دانند نیز کسانی دیده می‌شوند که با صراحت از ضرورت توقف جنگ سخن نمی‌گویند و از نام بردن از کشورهایی که آغازگر این جنگ بودند، یعنی آمریکا و اسرائیل، پرهیز می‌کنند. این هراس و این نوع نگاه از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ در این‌باره با بهداد بردبار، روزنامه‌نگار، گفت‌وگو کرده‌ایم.

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

بهداد بردبار در این گفت‌وگو می‌گوید:

به نظرم یک مسئله مهم وجود دارد. برخی افراد که ظاهراً درباره جنگ صحبت می‌کنند و شاید واقعاً هم جنگ را راه‌حل مناسبی نمی‌دانند، از نام بردن از عاملان اصلی جنگ، یعنی آمریکا و اسرائیل، پرهیز می‌کنند. گویی ترجیح می‌دهند این واقعیت از حافظه عمومی پاک شود که این تهاجم از کجا آغاز شد. در عوض، وقتی از ریشه‌های جنگ صحبت می‌شود، می‌گویند عامل اصلی همه این اتفاق‌ها جمهوری اسلامی بوده است. البته همه ما می‌دانیم که سیاست‌های جمهوری اسلامی، چه در عرصه داخلی و چه در سیاست خارجی، کشور را به این وضعیت رسانده و در شکل‌گیری شرایط کنونی نقش مهمی داشته است. اما در عین حال نمی‌توان فراموش کرد که مهاجمانی که به خاک ایران حمله کردند، آمریکا و اسرائیل بودند.

بردبار در پاسخ به اهمیت فراموش نکردن این واقعیت و این پرسش که چرا برخی افراد در گفتمان ضدجنگ خود تمایلی ندارند نام کشورهای مهاجم را به زبان بیاورند، می‌گوید:

ممکن است برخی منافع شخصی را در نظر بگیرند؛ برای مثال تصور کنند در آینده قرار است با نهادهای آمریکایی همکاری کنند، از بودجه‌هایی که از آمریکا تأمین می‌شود استفاده کنند، برای سفر یا مهاجرت برنامه داشته باشند و به همین دلیل نخواهند موضعی بگیرند که بعدها برایشان هزینه‌ساز شود. از سوی دیگر، می‌توان به نمونه‌های دیگری هم اشاره کرد؛ مانند ذهنیت استعماری که همواره تقصیر را متوجه طرف بومی، آسیایی یا مسلمان می‌داند و در مقابل، طرف غربی را خیر مطلق، عقلانی، منطقی و قابل اعتماد معرفی می‌کند. این نوع نگاه، نوعی گفتمان شبه‌استعماری است که در صد سال گذشته بسیار رایج بوده و همچنان نیز از فضای سیاسی ما خارج نشده است.

بهداد بردبار در مقاله «در انتظار گودوی انقلاب» به این موضوع اشاره کرده‌ است که گذشته از این‌که حمایت از جنگ موضعی مغایر با حقوق بشر است، این نگاه از نظر تحلیلی نیز ساده‌انگارانه و مبتنی بر نوعی توهم است. او در توضیح این فراز از مقاله خود به زمانه گفت:

به نظر من، بسیاری از این افراد درک درستی از نیت دولت‌های آمریکا و اسرائیل ندارند. تصور می‌کنند اگر جمهوری اسلامی کنار برود، هدف این کشورها ایجاد دموکراسی و برقراری آزادی در ایران خواهد بود. اما من، با توجه به تجربه کشورهایی مانند لیبی و همچنین آنچه در غزه رخ داده، به این نتیجه رسیده‌ام که با نیرویی مواجه هستیم که بیش از هر چیز به دنبال تخریب حیات جمعی است و پس از آن نیز هیچ مسئولیتی در قبال پیامدهای این تخریب بر عهده نمی‌گیرد. برای مثال، پس از دو سال بمباران غزه، هیچ‌کس مسئولیت این را بر عهده نگرفت که مردمی که در آنجا زندگی می‌کنند به آب آشامیدنی، برق، مدرسه یا بیمارستان نیاز دارند. حتی چیزی به نام اقتدار مؤثر سازمان ملل نیز عملاً باقی نمانده که بتوان انتظار داشت اقدامی واقعی به سود مردم انجام دهد.

به باور بردبار این تصور که حکومت جمهوری اسلامی در آستانه سقوط قرار دارد و این اتفاق در زمانی بسیار کوتاه رخ خواهد داد، هر ابزاری برای رسیدن به این هدف مشروع جلوه داده می‌شود؛ از جمله تحریم.

بردبار می‌گوید:

برخی تصور می‌کنند اگر تحریم‌های بانکی یا اقتصادی چند ماه فشار وارد کند و شش ماه بعد حکومت سقوط کند، در نهایت نتیجه مطلوبی به دست خواهد آمد. اما واقعیت این است که این تحریم‌ها نزدیک به دو دهه ادامه داشته‌اند. از زمان دولت احمدی‌نژاد تاکنون حدود بیست سال گذشته و بسیاری از این تحریم‌ها همچنان پابرجاست. نمونه دیگر، همین تصور دائمی درباره «رفتنی بودن» جمهوری اسلامی است. در مقاله اشاره کرده‌ام که حتی سازمان مجاهدین خلق نیز حدود ۴۵ سال پیش تصور می‌کرد کار حکومت تمام شده است. اکنون ۴۵ سال گذشته و همچنان همان تصور تکرار می‌شود. شاید لازم باشد زاویه نگاه خود را تغییر دهیم و در یک چشم‌انداز بلندمدت، این واقعیت را بپذیریم که این حکومت، به هر دلیلی؛ چه به خاطر نیروهای پشتیبان، چه به دلیل شبکه حامیان یا ساختار بوروکراتیکی که در اختیار دارد، به این سادگی سقوط نخواهد کرد.

بردبار همواره منتقد سیاست‌های جمهوری اسلامی بوده‌ و هست، و در عین حال موضعی صریح علیه جنگ دارد. او در توضیح چگونگی حفظ این مرز باریک و اینکه چگونه می‌توان هم منتقد استبدادی بود که دهه‌ها بر کشور حاکم بوده و هم در شرایط جنگی، موضعی روشن و بی‌ابهام علیه جنگ اتخاذ کرد، به زمانه می‌گوید:

اگر به منطقه خودمان نگاه کنیم، نمونه‌های دیگری از حکومت‌های اقتدارگرا را هم می‌بینیم. یکی از آن‌ها ترکیه است؛ جایی که حزب عدالت و توسعه به رهبری رجب طیب اردوغان بیش از دو دهه در قدرت بوده و نوعی نظام اقتدارگرا را مستقر کرده است. این حکومت بسیاری از مخالفان سیاسی خود را زندانی کرده است؛ از جمله رهبران حزب دموکراتیک خلق‌ها (HDP). پس از وقایع سال ۲۰۱۶، افرادی مانند صلاح‌الدین دمیرتاش، که هم نماینده مجلس بود و هم رهبری حزب را بر عهده داشت، بازداشت شدند و اکنون نزدیک به ده سال است که بدون مرخصی و با اتهاماتی که بسیاری آن‌ها را بی‌اساس می‌دانند، در زندان به سر می‌برند. اعضای احزاب دیگر، از جمله حزب جمهوری‌خواه خلق (CHP)، نیز با فشارها و بازداشت‌های مختلف مواجه شده‌اند. بخش بزرگی از جامعه ترکیه از دولت ناراضی است. این دولت روزنامه‌نگاران، فعالان سیاسی و مخالفان خود را زندانی می‌کند و محدودیت‌های گسترده‌ای علیه آن‌ها اعمال می‌کند. با این حال، مخالفان حکومت ترکیه ــ چه کردها و چه نیروهای سکولار و حامی حزب جمهوری‌خواه خلق ــ هرگز از دولت‌های خارجی نمی‌خواهند که کشورشان را تحریم کنند یا علیه آن جنگ به راه بیندازند. به نظر من، پذیرفتن تحریم و جنگ به عنوان ابزار فشار علیه جمهوری اسلامی، مستلزم نوعی انسان‌زدایی از هویت ایرانی است؛ یعنی جامعه به نقطه‌ای رسیده که می‌پذیرد قدرت‌های خارجی بتوانند بانک‌های کشور را تحریم کنند یا حتی به ایران حمله نظامی کنند، به این امید که در نهایت حکومت سقوط کند.

بردبار همچنین در بخش پایانی این گفت‌وگو درباره معیار و استاندارد یک روزنامه‌نگار برای موضع‌گیری، در این وضعیت دشوار و پیچیده به زمانه می‌گوید:

تصور می‌کنم در وضعیتی که امروز کشور با آن روبه‌رو است، بیش از هر چیز به آتش‌نشان شباهت داریم؛ یعنی کسانی که تلاش می‌کنند آتش موجود را مهار کنند و اجازه دهند زندگی دوباره به جریان عادی بازگردد. برای مثال، وقتی دولت آمریکا و ارتش اسرائیل پل‌ها، جاده‌ها و زیرساخت‌های کشور را بمباران می‌کنند، در مقابل، انسان‌های شجاعی هستند که به عنوان مهندس، کارگر و نیروی فنی تلاش می‌کنند همین پل‌ها و مسیرها را دوباره بازسازی کنند تا زندگی مردم از سر گرفته شود. در همین زمینه، واکنش‌هایی را هم دیده‌ام که برایم تأمل‌برانگیز بوده است. برای نمونه، یکی از رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور ــ که ترجیح می‌دهم نامش را نبرم ــ مدعی بود دولت به دلیل آنکه منابع مالی را صرف برنامه‌های موشکی کرده، دیگر توان پرداخت حقوق کارمندان و استادان دانشگاه را ندارد. وقتی این تحلیل را شنیدم، به این فکر کردم که این نوع استدلال یک واقعیت مهم را نادیده می‌گیرد؛ اینکه هزاران حمله هوایی آمریکا و اسرائیل ده‌ها و صدها ساختمان، تأسیسات و زیرساخت را ویران کرده است. طبیعی است که بازسازی این حجم از خسارت به بودجه نیاز دارد. بنابراین، بخشی از کسری بودجه دولت، نتیجه مستقیم همان جنگی است که برخی از همین تحلیلگران پیش‌تر از آن حمایت یا دفاع کرده بودند. اما اکنون دوباره همان دولت را به خاطر کسری بودجه مورد انتقاد قرار می‌دهند، بی‌آنکه سهم جنگ و ویرانی‌های ناشی از آن را در این وضعیت در نظر بگیرند. از سوی دیگر، بخش مهمی از درآمد دولت از محل مالیات فعالیت‌های اقتصادی تأمین می‌شود؛ از صنایع فولاد گرفته تا پالایشگاه‌ها و دیگر واحدهای تولیدی. وقتی این مراکز هدف بمباران قرار می‌گیرند و تولید آن‌ها متوقف می‌شود، طبیعی است که درآمدهای مالیاتی دولت نیز کاهش پیدا کند. به نظر من، اگر قرار است نقدی مطرح شود، باید همه این واقعیت‌ها نیز دیده شود. نقد زمانی منصفانه است که زمینه‌ها و عوامل مؤثر را هم در نظر بگیرد.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.