جنگ ژنرالها در «جمهوری اسلامی سوم» و معمای «کیک یا واقعی»
علی رسولی - برکناری محمدباقر ذوالقدر و انتصاب محسن رضایی یک جابهجایی عادی نیست. این رویداد، نشانهای از نبرد بر سر فرماندهی «جمهوری اسلامی سوم» است آنهم در حالی که هنوز معلوم نیست رهبر جدید، پشت صحنه قدرت است یا فقط بخشی از یک روایت تخیلی.

محسن رضایی در جلسهای برای بزرگداشت کشتهشدگان جنگ- شهریور ۱۴۰۰- تسنیم
یک روز پس از انتصاب محسن رضایی به دبیری شورای عالی امنیت ملی و پایان دوره کوتاه دبیری محمدباقر ذوالقدر، پرسش اصلی در تهران فقط این نیست که چرا دبیر شورا تغییر کرد. پرسش مهمتر این است که فرمان این تغییر را کدام مرکز قدرت صادر کرده، نسبتش با سرنوشت جنگ و صلح چیست و در داخل به سود کدام جناح امنیتی و نظامی تمام خواهد شد.
محمدباقر ذوالقدر تنها حدود پنج ماه بر صندلی دبیری شورای عالی امنیت ملی نشست. او روز چهارم فروردین، پس از کشته شدن علی لاریجانی در جریان جنگ ۳۸ روزه، با اعلام موافقت مجتبی خامنهای و حکم مسعود پزشکیان به این سمت منصوب شد. در آن زمان، انتصاب ذوالقدر به عنوان نشانهای از نظامیتر شدن مهمترین نهاد تصمیمگیری امنیتی کشور تفسیر شد. بهویژه آنکه او از فرماندهان قدیمی سپاه، جانشین پیشین فرمانده کل سپاه، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام و از چهرههای نزدیک به شبکه فرماندهان اولیه سپاه بود.
اما همین دوره کوتاه، با مهمترین تصمیم امنیتی جمهوری اسلامی در ماههای اخیر گره خورد: پذیرش آتشبس و سپس تفاهمنامه اسلامآباد میان ایران و آمریکا با میانجیگری پاکستان. تفاهمنامهای که اکنون به یکی از شکافهای اصلی در ساختار غیرعادی قدرت پس از مرگ علی خامنهای تبدیل شده است. نامه منتسب به مجتبی خامنهای درباره تفاهمنامه اسلامآباد، که در آن نوشته شده بود او «علیالاصول» با مفاد توافق موافق نبوده اما به رأی شورای عالی امنیت ملی و دولت تن داده، عملاً این توافق را به میدان نزاع میان دولت، شورای عالی امنیت ملی، سپاه و «ملت مبعوثشده در خیابان» تبدیل کرد.
بر اساس روایتهایی که در روزهای گذشته در فضای سیاسی ایران منتشر شده و مسعود پزشکیان هم آنها را تأیید کرده، ۱۲ نفر از ۱۳ عضو حاضر در رأیگیری شورای عالی امنیت ملی به تفاهمنامه اسلامآباد رأی مثبت داده بودند. همین موضوع نشان میدهد تصمیم برای پذیرش تفاهمنامه تنها با اراده دولت پزشکیان نبوده، بلکه محصول اجماعی کمسابقه در ساختار رسمی امنیت ملی بوده است. با این حال، اکنون کنار رفتن ذوالقدر این پرسش را ایجاد کرده که آیا او قربانی همان تصمیم شده است یا تغییر دبیر شورا بخشی از بازآرایی بزرگتری است که از قبل در هسته قدرت جریان داشته است.
اما روایتها هم مهماند. نکته مهم در این جابهجایی، فقط متن خنثی و اداری حکم مجتبی خامنهای برای محسن رضایی یا پایان دوره کوتاه دبیری محمدباقر ذوالقدر نیست. مهمتر از آن روایتهایی است که از درون یا حاشیه ساختار امنیتی جمهوری اسلامی درباره آن منتشر میشود.
علی قلهکی، فعال رسانهای پرکار در شبکههای اجتماعی که نامش سالها با حلقه رسانهای نزدیک به حسین طائب، رئیس پیشین سازمان اطلاعات سپاه، گره خورده بود، در واکنش به تغییر دبیر شورای عالی امنیت ملی نوشت که ذوالقدر پس از کشته شدن علی لاریجانی و ایجاد «خلاء جدی» به این سمت منصوب شد، اما به دلیل «حمله به برخی از کشتیهای عبوری از تنگه هرمز در میان تشییع پیکر رهبر شهید و برخی از خصوصیات عملکردی»، برکناری او از بیش از یک ماه پیش قطعی بود. به نوشته قلهکی، محسن رضایی از همان زمان کشته شدن لاریجانی،گزینه حکومت برای قرار گرفتن در این سمت بود و حکم مجتبی خامنهای برای او هم از یک ماه پیش صادر شده بود اما «اختلافات در دولت و مخالفتهایی با محور شدن احتمالی رضایی»، روند انتصاب را به تأخیر انداخت.
چرا به این روایت باید اهمیت داد؟ به این دلیل که این شاید منسجمترین پژواک از درون لایههای رسانهای نزدیک به محافل امنیتی در مورد موضوع بسیار مهمی است که در آشفتهترین وضعیت جمهوری اسلامی رخ داده است. میدانیم که او صرفاً یک کاربر عادی علاقهمند به دعواهای سیاسی درون جمهوری اسلامی نیست. در دوره ریاست حسین طائب بر سازمان اطلاعات سپاه، قلهکی و چهرههای مشابه او با اداره کانالهایی مانند «اخبار نیمهمحرمانه» و «سرائر»، خط خبری مطلوب بخشی از دستگاه اطلاعاتی سپاه را پیش میبردند. با کنار رفتن طائب از سازمان اطلاعات سپاه، این شبکه نیز به حاشیه رانده شد. این تغییرات در ساختار امنیتی سپاه همزمان با فاصله گرفتن یا فاصله داده شدن مجتبی خامنهای از تصمیمگیریهای سیاسی و امنیتی در سالهای پایانی رهبری علی خامنهای رخ داد. این همزمانی را برخی افراد اتفاقی نمیدانند. حسین طائب، یار غار مجتبی از دوره اصلاحات و در زمانی بود که او مشق سیاست داخلی میکرد. این را بارها در روایتهای محمد سرافراز، رئیس پیشین سازمان صدا و سیما خوانده و دیدهایم.
دیدید درست بود؟
اما تنها به روایت بعد از رخداد نباید اکتفا کرد. ما یک روایت جنجالی دیگر در مورد همین موضوع برکناری ذوالقدر و انتصاب محسن رضایی هم داریم که پیش از آن بیان شده است. هفته گذشته محمدباقر خرازی، دبیر کل حزبالله ایران و از اعضای سببی بیت خامنهایها، در یک فایل ویدیویی جنجالی، از برکناری ذوالقدر و آمدن محسن رضایی خبر داده بود. الان میدانیم که این بخش از روایت او درست بوده است.
اما مهمتر از همه او مدعی شد مجتبی خامنهای در سالهای اخیر از بیت رهبری «مطرود» و از تصمیمگیریها کنار گذاشته شده بود. او از جریانی درون ساختار قدرت سخن گفت که به ادعای او توان حذف هر گزینه جانشینی علی خامنهای را داشت و حتی کشته شدن ابراهیم رئیسی را نیز در همین چارچوب توضیح داد. این بخش از ادعاهای خرازی «هنوز» تأیید نشده و شاید نادرست هم باشد، اما اهمیتش در این است که خرازی هم از چهرههای نزدیک به حسین طائب است. در حقیقت هر دو روایت مفصل این برکناری و انتصاب که یکی قبل و یکی بعد از واقعه منتشر شده، را کسانی به دست دادهاند که با طائب سابقه نان و نمک خوردن داشتهاند.
از این منظر، بازگشت صداهایی از این دست به روایتسازی درباره تصمیمهای امنیتی، میتواند فقط یک واکنش رسانهای نباشد. این میتواند نشانهای از فعال شدن دوباره همان حلقهای باشد که زمانی در کنار طائب و نزدیک به مجتبی خامنهای تعریف میشد.
اما در این روایتها صرفاً به توضیح «آنچه گذشت» اکتفا نشده و تصویری از «آنچه پیش خواهد آمد» هم ترسیم شده است.
قلهکی در توییت خود پیشبینی هم کرده که احکام دیگری در حوزه نظامی بهزودی صادر خواهد شد و این احکام مکمل حضور محسن رضایی در شورای عالی امنیت ملی خواهد بود. او همزمان با اشاره به سخنان اخیر ترامپ درباره تمایل به خروج از درگیری نظامی با ایران و تحرکات اسرائیل هشدار داده که از نگاه «دشمن»، بازی نظامی هنوز تمام نشده و ایران باید تا پایان سال ۱۴۰۵ با «حداکثر احتیاط» عمل کند.
در درون ساختار بهشدت آشفته جمهوری اسلامی پس از کشته شدن علی خامنهای، روایت دیگری هم وجود دارد که غیبت پرابهام مجتبی خامنهای را با فرضیه «کشتهشدن مجتبی» و صحنهآرایی سپاه توضیح میدهد. شاید به همین دلیل دفتر رسانهای رهبر جدید درست در زمانی که خبر انتصاب محسن رضایی به عنوان نماینده رهبر در شورای عالی امنیت ملی را منتشر کرد از دیدار پزشکیان با مجتبی هم خبر داد. این را هم نمیدانیم که درست است یا نه. واقعاً دیداری بوده یا خبرسازی ناشیانه برای همان صحنهآرایی در کار بوده است.
به این ترتیب، انتصاب محسن رضایی را باید در متن رقابت روایتها دید. روایتی که آن را نشانه بازگشت نسل اول سپاه و یکدست شدن ساختار نظامی در غیاب مجتبی خامنهای میداند، و روایتی که آن را بخشی از بازسازی شبکه امنیتی مطلوب مجتبی و حلقههای قدیمی نزدیک به او تلقی میکند.
عجالتاً میتوان فراتر از این روایتها حرکت کرد و گفت که تغییر دبیر شورای عالی امنیت ملی فراتر از یک جابهجایی اداری و نشانهای از نبرد بر سر فرماندهی امنیتی «جمهوری اسلامی سوم»، در آستانه جنگ تازه یا توافقی موقت با آمریکا است.
او کجا است؟
همه این تلاشها اما تا نتوانند یک ابهام بزرگ را حل کنند، نخواهند توانست خود را به تمامی تثبیت کنند: مجتبی کجا است؟ رهبر جدید جمهوری اسلامی از زمان معرفی به عنوان جانشین علی خامنهای در انظار عمومی دیده نشده و نشانههای حضور مستقیم او در اداره روزمره قدرت بسیار محدود بوده است.
اگر فرض شود مجتبی خامنهای زنده نیست یا دستکم توان اداره مستقیم کشور را ندارد، انتصاب محسن رضایی میتواند نشانه یکدست شدن بخشی از سپاه باشد. بخشی که قدرت را به نام رهبر غایب یا ناموجود در دست گرفته و اکنون در حال تثبیت چهرههای مورد اعتماد خود در نهادهای حساس است.
رضایی از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۶ فرمانده سپاه بود و در کنار چهرههایی مانند محمدباقر قالیباف، یحیی رحیم صفوی، محمدباقر ذوالقدر و احمد وحیدی به شبکهای تعلق دارد که در دهه نخست و دوم جمهوری اسلامی، سپاه را از یک نیروی انقلابی پراکنده به سازمان اصلی قدرت نظامی و امنیتی کشور تبدیل کرد.
این نسل اما در دهه پایانی زندگی علی خامنهای بهتدریج به ردیف دوم قدرت منتقل شد. جای آنها را فرماندهانی گرفتند که در دوران فرماندهی محسن رضایی و یحیی رحیم صفوی هنوز در خط اول سپاه نبودند؛ چهرههایی مانند حسین سلامی، محمد پاکپور، اسماعیل قاآنی و امیرعلی حاجیزاده. این فرماندهان، سپاه دوران تحریم، موشک، پهپاد، نیروی قدس پس از سلیمانی و جنگهای نیابتی منطقهای را نمایندگی میکردند. مرگ یا حذف شماری از آنان در جنگ اخیر، توازن درونی سپاه را به هم زد و راه را برای بازگشت چهرههای قدیمیتر باز کرد.
نزدیکی محسن رضایی به محمدباقر قالیباف نیز در این معادله مهم است. قالیباف، رئیس مجلس، خود از فرماندهان نسل جنگ و از نزدیکان دیرین ساختار سپاه است. اگر رضایی در شورای عالی امنیت ملی و قالیباف در مجلس، در کنار چهرههایی مانند احمد وحیدی در رأس سپاه یا شبکههای امنیتی، در یک آرایش تازه قرار گیرند، میتوان از بازگشت «نسل اول سپاه» به مرکز تصمیمگیری سخن گفت. نسلی که ممکن است خود را برای اداره مرحله پساخامنهای، پساجنگ و احتمالاً پسامجتبی آماده کرده باشد.
اما اگر این صحنهآرایی اکنون کار میکند به این معنا نیست که جای پای خودش را سفت کرده است. بازیگران و بازیگَردانان چنین سناریویی باید روزی توضیح دهند که چرا مجتبای مرده را در نمایشنامهشان نقش اول کرده بودند.
سناریوی دوم اما بر فرضی متفاوت بنا شده است: اینکه مجتبی خامنهای زنده است، از دوره نقاهت پس از جراحت خارج میشود یا دستکم از پشت پرده در حال اعمال اراده است. در این صورت، انتصاب محسن رضایی را باید بخشی از چینش امنیتی مطلوب رهبر جدید دانست. مجتبی خامنهای اگر زنده و سرحال باشد، تا امروز با احتیاط عجیبی با ساختارهای نظامی و امنیتی برخورد کرده است. او هنوز دست به تغییرات علنی گسترده نزده و حتی وضعیت جانشین برخی فرماندهان کشتهشده، از جمله در بسیج و دیگر سمتهای حساس، شفاف نشده است.
در چنین فضایی، محسن رضایی میتواند هم «محلل» باشد و هم بازیگر اصلی. محلل از این جهت که حضور او میتواند دوره گذار را برای رهبر جدید کمهزینهتر کند. به هر حال او چهرهای قدیمی، شناختهشده، مورد احترام بخشی از سپاه و قابل قبول برای جناحهای گوناگون قدرت است.
اما او همزمان میتواند ستون اصلی سیستم امنیتی تازه باشد. کسی که مأموریت دارد میان نسلهای مختلف سپاه، دولت پزشکیان، مجلس قالیباف، شورای عالی امنیت ملی و دفتر رهبر جدید نوعی تعادل ایجاد کند.
جنگ چه خواهد شد؟
اما فارغ از اینکه نسبت این انتصاب با وضعیت مجتبی خامنهای چیست و در ساحت قدرت در داخل چه کسانی با هم دست به یقه شدهاند، موضوع جنگ هم بسیار مهم و حیاتی است و دبیر جدید شورای عالی امنیت ملی باید همه این دعواها را در این کانتکست مدیریت کند.
آیا او به شورای عالی امنیت ملی آمده تا نظام را برای جنگ بعدی آماده کند؟ یا آمده تا راهی برای مدیریت آتشبس، حفظ تفاهم اسلامآباد و باز کردن مسیر دیپلماسی با آمریکا پیدا کند؟ پاسخ این پرسش هنوز روشن نیست.
محسن رضایی در ماههای گذشته مواضع سختی درباره جنگ، تنگه هرمز و آمریکا داشته است. او در واکنش به طرح آتشبس گفته بود بدون برداشته شدن تحریمها، پرداخت خسارت و تضمین عدم تکرار حمله، حرف زدن از پایان جنگ بیمعنا است. در عین حال، پس از پیام منتسب به مجتبی خامنهای درباره تفاهمنامه اسلامآباد، رضایی تأکید کرده بود دستگاه دیپلماسی باید همان پیام را چارچوب مذاکره قرار دهد.
جمهوری اسلامی هنوز از شرایط غیرعادی ناشی از جنگ خارج نشده است. احتمال شروع دوباره درگیری با آمریکا و اسرائیل در محاسبات تهران بسیار جدی است. زیرساختهای نظامی و امنیتی آسیب دیدهاند، بخشی از فرماندهان کشته شدهاند، مسیرهای تصمیمگیری مبهم شده و شکاف بر سر مذاکره یا جنگ درون حاکمیت عمیقتر از قبل است. در چنین وضعیتی، دبیری شورای عالی امنیت ملی در عمل اتاق فرمان مواجهه با جنگ بعدی یا مدیریت خروج از وضعیت جنگی است.
اگر جبهه غالب در قدرت به این نتیجه رسیده باشد که جنگ بعدی قطعی است، رضایی باید شورای عالی امنیت ملی را به ستاد آمادهسازی جنگ تبدیل کند. در این صورت هماهنگی سپاه، ارتش، دولت، اقتصاد، رسانه، امنیت داخلی و سیاست خارجی برای مرحلهای تازه از تقابل عاجلترین کار رضایی است.
اما اگر بخش دیگری از قدرت به این نتیجه رسیده باشد که ترامپ به راهی برای اعلام پیروزی و خروج از مهلکه نیاز دارد، رضایی باید نقشی متفاوت بازی کند: نگه داشتن ظاهر اقتدار نظامی، در حالی که مسیر توافق موقت و کنترلشده با آمریکا باز میماند.
صِرف کنار رفتن ذوالقدر پاسخ قطعی به این پرسشها نمیدهد بلکه آنها را جدیتر میکند. او در یکی از حساسترین دورههای تاریخ جمهوری اسلامی به دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی رفت و در کمتر از ۵ ماه کنار گذاشته شد. نه دلیل رسمی روشنی برای برکناری او اعلام شده و نه معلوم است آیا قربانی رأی مثبت شورا به تفاهمنامه اسلامآباد شده، یا صرفاً مهرهای موقت در دوران آشفتگی پس از کشته شدن لاریجانی بوده است.
انتصاب محسن رضایی، یک جابهجایی ساده در ساختار قدرت نیست. این تحول در سایه ابهام درباره مرده یا زنده بودن و نقش مجتبی خامنهای، شکاف بر سر تفاهم اسلامآباد، احتمال جنگ تازه و بازآرایی درونی سپاه رخ داده است. رضایی یا نماینده بازگشت نسل اول سپاه به قدرت است، یا ابزار مجتبی خامنهای برای ساختن نظم امنیتی تازه. و شاید هر دو. در هر صورت، شورای عالی امنیت ملی اکنون به نقطهای تبدیل شده که آینده جنگ، دیپلماسی و حتی مسئله «کیک بودن یا واقعی بودن» رهبری جدید جمهوری اسلامی در آن به هم گره خورده است.




نظرها
نظری وجود ندارد.