ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

پیمان مکه در جهانِ بی‌خدا؛ چتر امنیتی یا اتحادیه دیکتاتورهای نگران؟

علی رسولی - سازوکار امنیتی درون‌زا برای کشورهای خلیج فارس اگر می‌خواهد جایگزین مؤثری برای تکیه به آمریکا باشد، فقط نباید برای معمای موشک و پهپاد و تنگه هرمز پاسخ داشته باشد. باید برای ثبات داخلی این رژیم‌ها هم فرمولی قابل قبول ارائه کند. باید به حاکمان بگوید اگر شورش شد، اگر کودتا شد، اگر شکاف در خاندان حاکم بالا گرفت، اگر رقیب داخلی به بیرون وصل شد، چه کسی ضامن صندلی قدرتشان خواهد بود.

«خدای جنگ» پیر و فرسوده شده است. هنوز ناو‌های بزرگ دارد، پایگاه‌های رنگارنگ دارد، هواپیما دارد، ژنرال دارد، بودجه چند تریلیون دلاری دارد، اما دیگر آن خدایی نیست که پیروانش با ذکر نامش آسوده بخوابند. جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، برای کشورهای خلیج فارس فقط یک بحران امنیتی نبود. لحظه کشف ناتوانی خدایی بود که سال‌ها امنیت، تاج‌وتخت و آینده‌شان را به او سپرده بودند. پیمان مکه میان عربستان، پاکستان و ترکیه از دل همین ترس زاده شد؛ ترس از جهانِ بی‌خدا.

عربستان سعودی پیش‌تر با پیمان دوجانبه با پاکستان نشان داده بود که دیگر نمی‌خواهد همه تخم‌مرغ‌های امنیتی‌اش را در سبد آمریکا بگذارد. آن پیمان، هرچقدر هم در ظاهر محدود و دفاعی تعریف شده باشد، یک پیام روشن داشت: ریاض به این نتیجه رسیده که چتر امنیتی آمریکایی، هم گران است، هم مملو از اما و اگر است، هم در لحظه بحران و در جایی که باید بی‌قید و شرط باز شود، نیمه‌بسته می‌ماند. پیمان مکه تلاشی برای یافتن دوا و درمان برای این درد فعلا بی‌درمان است. تلاشی برای ساختن یک لایه امنیتی تازه درون مناسبات منطقه‌ای، بیرون از اتکای مطلق به واشنگتن.

جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران برای کشورهای خاورمیانه، به‌ویژه دولت‌های عرب خلیج فارس، یک کلاس آموزشی فشرده بود. آن هم نه از آن کلاس‌هایی که استاد با پاورپوینت وارد می‌شود و آخرش همه شاد و کامروا و با لبخند بیرون می‌آیند. درس تلخ و شوک‌آور این جنگ برای این کشورها این بود که برون‌سپاری امنیت به آمریکا «عِرض خود بردن» است و حتی لزوما زحمتی هم برای طرف مهاجم نمی‌سازد.

این جنگ به کشورهای ثروتمند جنوب خلیج فارس نشان داد که گرچه در زمان آرامش، میلیاردها دلار قرارداد تسلیحاتی بسته‌اند، پایگاه و سامانه پدافندی مستقر کرده‌اند، رزمایش مشترک داشته‌اند و عکس یادگاری با ژنرال‌های آمریکایی گرفته‌اند، اما در لحظه جنگ، دستشان خالی مانده است. بدتر از آن، همین حضور نظامی گسترده آمریکا، کشورشان را به هدف حمله تبدیل کرده است.

مایکل فوکس، دستیار ويژه جو بایدن، رئیس‌جمهوری پیشین آمریکا، در فارن افرز، در مقاله «آمریکا باید خاورمیانه را رها کند»، درست روی همین نقطه دست گذاشته است. او استدلال می‌کند حضور نظامی آمریکا در منطقه نه‌تنها امنیت نساخته، بلکه به بی‌ثباتی دامن زده و کشورهای میزبان را در معرض حملات ایران و گروه‌های همسو با آن قرار داده است.

به روایت او، جنگ با ایران نشان داد که ناوگان پنجم آمریکا در بحرین و شبکه بزرگ پایگاه‌های آمریکایی، نتوانستند مانع بسته شدن تنگه هرمز یا حملات ایران به متحدان، منافع و پایگاه‌های آمریکا شوند. یعنی همان حضوری که قرار بود تضمین امنیت باشد، خود به مصیبتی جانکاه تبدیل شد.

برای دولت‌های عرب خلیج فارس، این کشف تازه‌ای نیست، اما جنگ آن را با خشونت بیشتری جلوی چشمشان آورد. آن‌ها دیدند آمریکا آن قدرت مطلقی نیست که بدون محاسبه سود، زیان، تلفات، افکار عمومی، انتخابات و قیمت بنزین وارد جنگ گسترده برای نابودی یک طرف شود.

آمریکا می‌تواند ضربه بزند، ناو بیاورد، پایگاه بسازد، تهدید کند و آسمان منطقه را پر از هواپیما کند اما همان آمریکا باید حساب کند که چند سربازش کشته می‌شوند، قیمت نفت چه می‌شود، رای‌دهنده آمریکایی در پمپ‌بنزین چه فکری می‌کند و آیا جنگی که شروع کرده، پایان آبرومندانه‌ای دارد یا نه.

این برای شیوخ و پادشاهان ثروتمند عرب که عادت کرده بودند رفاقت با آمریکا را «بیمه‌نامه‌‌ای با مسئولیت نامحدود» بدانند، خبر کوچکی نیست.

به همین دلیل است که پیمان مکه «می‌تواند» مهم باشد. چرا در مورد معانی این پیمان باید «محتاط» بود و آن را «مشروط» فرض کرد؟ چون این پیمان در همان گام اول باید روشن کند که آیا سرآغاز شکل دادن به روندهای امنیتی درون‌زای منطقه‌ای است یا فقط واکنشی فوری به وضعیت جنگی کنونی. به بیان دیگر سعودی‌ها که مبتکر این پیمان بوده‌اند به دنبال راهی برای رهایی از اتکای امنیتی مطلق به آمریکا هستند و به پیمان‌های امنیتی چندبعدی درون خاورمیانه تن داده‌اند یا فقط از سر ناچاری و اضطراب به دنبال نوعی سپر اضطراری در برابر احتمال هدف قرار گرفتن تاسیسات انرژی، بنادر، پالایشگاه‌ها و خطوط انتقال در صورت حمله آمریکا به زیرساخت‌های ایران هستند.

پاسخ احتمالا جایی میان این دو است. عربستان و شرکایش می‌خواهند به واشنگتن بگویند گزینه‌های دیگری هم دارند، به تهران بگویند تنها نیستند، و به افکار عمومی خودشان هم نشان دهند که در برابر موشک‌ها و پهپادهای ایرانی فقط چشمشان به تلفن کاخ سفید خیره نمانده.

اما چیزی در پیمان مکه وجود دارد که فعلا کفه ترازو را به سمت «ابتکار در اضطرار» بودن آن سنگین می‌کند. چه چیزی؟ عنصر زمان و برآورده‌شدن پیش‌نیازها، که در این پیمان غایب است. ساختن چتر امنیتی درون‌زا کار آسانی نیست. کشورهای عرب خلیج فارس پول دارند، سلاح دارند، زیرساخت دارند، پایگاه دارند، و برخی‌شان ارتش‌هایی پرزرق و برق ساخته‌اند اما «هم‌پیمانی امنیتی» فقط خرید تجهیزات نیست. هم‌پیمانی امنیتی یعنی تفاهم بر سر منابع تهدید و نحوه پاسخ، ساختن و پرداختن فرماندهی مشترک، اعتماد متقابل، تقسیم مخاطرات، سازوکار تصمیم‌گیری جمعی، هماهنگی اطلاعاتی، و از همه سخت‌تر، آمادگی برای پرداخت هزینه دفاع از دیگری.

یک سوال ۲۰ میلیون دلاری وجود دارد. آیا عربستان، امارات، قطر، بحرین، کویت و عمان حاضرند امنیتشان را واقعا «جمعی» کنند؟ یا هرکدام در نهایت می‌خواهند چتر تازه‌ای بسازند که در نهایت فقط روی سر خودش باز شود؟

با دیکتاتورها چه کنیم؟

اما مشکل دیگر این است که چتر امنیتی آمریکا فقط برای حفاظت از این کشورها در برابر ایران، عراق یا گروه‌های مسلح شبه‌نظامی که نبود. کارکرد پنهان‌تر و شاید مهم‌ترش «حفاظت از تاج‌وتخت» بود. در عربستان، قطر، امارات و بحرین، حضور آمریکا به‌نوعی پیام داخلی هم داشت. چه پیامی؟ حاکم تنها نیست. پشت سر او قدرتی ایستاده که رقبای داخلی، شاهزادگان ناراضی، افسران جاه‌طلب، جریان‌های اسلام‌گرا، مخالفان تبعیدی و حتی همسایگان فرصت‌طلب باید حسابش را بکنند.

چه بخواهیم و چه نخواهیم، امنیت خارجی و بقای حاکمان مستبد در  کشورهای حوزه خلیج فارس از هم جدا نیستند. وجود پایگاه آمریکا در سعودی، العدید قطر، بحرین، علی السالم کویت و موفق السطلی اردن، فقط برای دندان نشان دادن به ایران نیست. سال‌ها است که هر کسی در این کشورها سودای نافرمانی و نشستن بر صندلی شیخ و پادشاه را در سر دارد می‌داند که باید اول از گیت بازرسی این پایگاه‌ها عبور کند. و قاعدتا آنکه پول بیشتری دارد، سرویس بهتری هم از این پادگان‌ها می‌گیرد: سرویس حفاظت از تاج و تخت.  

به همین دلیل است که «درون‌زا شدن سازوکارهای امنیتی در خلیج فارس و شامات» فقط متکی به امضای توافق در مکه و مدینه نیست. سازوکار امنیتی درون‌زا برای کشورهای خلیج فارس اگر می‌خواهد جایگزین مؤثری برای تکیه به آمریکا باشد، فقط نباید برای معمای موشک و پهپاد و تنگه هرمز پاسخ داشته باشد. باید برای ثبات داخلی این رژیم‌ها هم فرمولی قابل قبول ارائه کند. باید به حاکمان بگوید اگر شورش شد، اگر کودتا شد، اگر شکاف در خاندان حاکم بالا گرفت، اگر رقیب داخلی به بیرون وصل شد، چه کسی ضامن صندلی قدرتشان خواهد بود.

بنابراین این سوال ناخوشایند را باید شیوخ و پادشاهان عرب از خود بپرسند که چیزهایی شبیه پیمان مکه چگونه قرار است امنیت عمومی کشور را تضمین کند و به کار امنیت آن‌ها هم بیاید.

خب شاید این «جمع نقیضین» روی کاغذ به نظر آسان بیاید ولی اینطور نیست. اگر این ائتلاف‌های تازه برای محافظت از دیکتاتورها هم برنامه‌ای مدون داشته باشند در دل خود یک بی‌ثباتی جدید شکل خواهد گرفت. در این صورت، پیمان‌های امنیتی جایگزین به‌جای آنکه منطقه را به سمت ثبات، همکاری و کاهش تنش ببرند، به اتحادیه دیکتاتورهای هم‌پیمان تبدیل می‌شوند. اتحادیه‌ای که اعضایش نه فقط در برابر حمله خارجی، بلکه در برابر صدای مخالف، اعتراض اجتماعی، افشای فساد، مطالبه قانون و فشار برای اصلاحات هم به یکدیگر کمک می‌کنند. و البته هر روز درگیر این مالیخولیای ذهنی هستند که نکند شیخ همسایه و پادشاه بغل‌دستی با رقبای تاج و تخت دستش در یک کاسه باشد و از پشت خنجر بخورد. این مصداق همان سرکنگبین صفرا فزودن است.

هنوز هیچ پیمان امنیتی جایگزینی برای این دیکتاتوری‌های ثروتمند عربی وجود ندارد که بتواند به معمای حفاظت از تاج و تخت هم پاسخ دهد. از این منظر آمریکا می‌تواند فعلا نفسی به راحتی بکشد و خیالش راحت باشد که چک‌های حفاظت از تاج و تخت به این زودی‌ها برگشت نخواهد خورد.  

ایران چه؟

اما یک مساله دیگر هم وجود دارد. پیمان امنیتی مشترک نمی‌تواند علیه یک کشور بزرگ در همان منطقه تشکیل شود و با ثبات هم بماند. منافع هر کشور با کشور بغل‌دستی متفاوت است. در طول زمان هم منافع ثابت نمی‌ماند. بنابراین سازوکار امنیتی جایگزین باید تا حد زیادی فراگیر باشد و در کنارش یک اکوسیستم اقتصادی پایدار هم وجود داشته باشد.  

برای اینکه پیمان مکه به سرنوشت همه ابتکارهای امنیتیِ واکنشی در خلیج فارس مانند ائتلاف یمن و ائتلاف علیه قطر و ... دچار نشود، باید از همان ابتدا دری به سمت ایران هم باز بگذارد. نه از سر خوش‌بینی کودکانه به جمهوری اسلامی، بلکه از سر واقع‌بینی امنیتی. هیچ نظم پایدار خلیج فارسی نمی‌تواند ایران را برای همیشه بیرون نگه دارد و هم‌زمان انتظار ثبات داشته باشد. اگر ائتلاف تازه از ابتدا به شکل جبهه ضدایرانی تعریف شود، تهران آن را تهدید وجودی می‌بیند و به سمت خرابکاری، فشار بر گلوگاه‌ها، فعال کردن متحدان منطقه‌ای و بالا بردن هزینه آن می‌رود. در آن صورت پیمان مکه به‌جای کاهش بحران، فقط هیزم آتش بعدی را فراهم می‌آورد.

بگذارید سناریوی خوش‌بینانه را هم در نظر بگیریم. اگر این پیمان بتواند هم بازدارندگی بسازد، هم کانال مذاکره را باز بگذارد، هم امنیت انرژی را از گروگان‌گیری دائمی نجات دهد، و هم به ایران نشان دهد که پیوستن به نظم منطقه‌ای از تخریب آن سودمندتر است، شاید بتواند از سطح «واکنش اضطراری» به «معماری امنیتی» تبدیل شود.

آسان است؟ نه. کشورهای عرب خلیج فارس باید هم از خود در برابر ایران محافظت کنند، هم چنان رفتار نکنند که ایران این روندها را «تهدید» تصور کند. باید هم از آمریکا فاصله بگیرند، هم جای خالی آمریکا را با توهم قدرت جمعی پر نکنند. باید هم از تاج‌وتخت خود محافظت کنند، هم روند امنیتی جدید را به مجوز دائمی سرکوب مردم و مخالفانشان تبدیل نکنند.

پیمان مکه بنابراین تا اینجای کار بیش از آنکه راه‌حل باشد، یک معمای جدید در خاورمیانه پرآشوب است. معمایی چند لایه درباره بلوغ امنیتی کشورهای عربی، درباره پایان یا تداوم عصر برون‌سپاری امنیتی، درباره نسبت ثبات منطقه‌ای با بقای دیکتاتورها، و درباره اینکه آیا خاورمیانه می‌تواند نظمی بسازد که نه زیر سایه ناوگان پنجم آمریکا باشد و نه زیر تهدید دائمی موشک‌ها و بسته شدن تنگه‌ها.

شاید جنگ ایران و آمریکا به دولت‌های عرب نشان داده باشد که آمریکا دیگر آن «خدای مقتدر و جنگجوی» سابق نیست اما هنوز معلوم نیست حیرت ناشی از این کشف، آن‌ها را به سمت ساختن «مکانیسم امنیت جمعی پایدار» سوق دهد. خدا در خاورمیانه مرده است و «جهانِ بی‌خدا» برای آن کسی که «فرمول خدایی» به زندگی‌اش معنا و انگیزه حرکت می‌داد و مرهمی بر ترس‌ها و آلامش بود، جای دهشتناکی است. آنقدر دهشتناک که شاید پرتگاه را با گریزگاه اشتباه بگیرد.  

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.