گزارش میدانی
پیک موتوریها؛ جسمِ زخمی، روانِ فرسوده
گاهی یک هفته بچههایش را نمیبیند. شبها تا ساعت دو برای رستوران کار میکند، حوالی سه به خانه میرسد و تا چیزی بخورد و بخوابد، ساعت چهار شده است؛ چند ساعت بعد دوباره باید سر کار باشد. زندگی بسیاری از پیکهای غذای تهران میان خیابان، سفارشهای فوری و ترس از جریمه میگذرد؛ کاری که سرعت و راحتی مشتری را با بیخوابی، تصادف و فرسودگی نیروی کار تأمین میکند.

پیکهای موتوری اسنپ فود
شهر تهران به کانون فعالیت پیک موتوریها تبدیل شده است. ضرورت جابهجایی سریع در ترافیک پایتخت، این شغل را به گزینهای برای بسیاری از پسران جوان تبدیل کرده است. از دور، شغلی کمزحمت به نظر میرسد؛ اما زخمهای روی تن و پاهای موتوریها و روان خستهشان، روایت دیگری دارد.
تراکم و نیاز به سرعت
پیک موتوریها در اقتصاد شهری تهران، همزمان با رشد بیپشتوانه شهر، اهمیتی هرچه بیشتر یافتهاند. آنها انواع بسته، بار و مسافر را در سطح شهر جابهجا میکنند. در شهر پرترافیک تهران، هر نوع جابهجایی با خودرو دچار اختلال میشود. هیچ وعده و قراری سر وقت انجام نمیشود، مگر اینکه از ساعتها قبل برای آن برنامهریزی شده باشد. البته یک تصادف ساده در مسیر میتواند همین برنامهریزی را هم بینتیجه کند.
این تناقض شهری است که بهشدت خواهان سرعت در انجام کارهاست و همزمان دهها مانع بر سر راه آن قرار میدهد.
راه فرار
مترو یکی از ابداعهایی است که برای انتقال سریع جمعیت و نیروی کار در کلانشهرها به وجود آمده است. اما جابهجایی بستهها، بارها و برخی مسافران به مقصدی مشخص در زمانی کوتاه، همچنان یک مشکل است. پیکها به راهحل این مشکل تبدیل شدهاند؛ ترافیک را قیچی میکنند و به نیازی اساسی در شهری شلوغ پاسخ میدهند.
فعالیت آنها در سه عرصه مشخص است. دستهای از آنها در بازار بزرگ تهران کار میکنند. آنها یا در تراکم شدید بازار مسافر جابهجا میکنند یا بار عمدهفروشها را از دل شلوغی بازار بیرون میکشند و به مقصدی خلوتتر برای بارگیری منتقل میکنند. شمار انبوه آنها در بازار تهران، شلوغی خیابانهای هند و بنگلادش را به یاد میآورد. خیابانهای یکطرفه، ورودممنوعها و مسیربندیهای معمول برای آنها معنای چندانی ندارد. از هر گوشه راهی پیدا میکنند و میروند. تعدادشان هم آنقدر زیاد است که مأموران راهنمایی و رانندگی در عمل با آنها کنار آمدهاند و کاری به کارشان ندارند. این کنار آمدن، بهایی است که نظم شهری به دلیل نیازش به آنها میپردازد.
دسته دیگر پیکهایی هستند که با اپلیکیشنهای مختلف پیک موتوری کار میکنند؛ برنامههایی مانند اسنپ، تپسی، میاره و چندین برنامه تازهوارد دیگر. این دسته هر نوع سفارشی را میگیرند و جابهجا میکنند؛ از خریدهای معمول سوپرمارکتی تا قطعات یدکی، از مسافر و خریدهای اینترنتی تا نامه و بستههای ریز و درشت. معمولاً بین ۱۰ تا ۲۰ درصد از درآمد آنها بهعنوان کمیسیون اپلیکیشنها کسر میشود. شرکتهایی که این پیکها برای آنها کار میکنند، نقش کارفرما را در روابط شغلی دارند. در اصل، این کارفرماها از فعالیت نیروی کارشان تغذیه میکنند.
دسته سوم هم انبوهی از پیکها هستند که مشخصاً در بخش غذا و رستورانها کار میکنند. نیاز به جابهجایی سریع در این بخش بسیار بیشتر است. غذای سفارشی در کمتر از ۴۰ دقیقه به دست مصرفکننده برسد. عدهای از موتوریها مستقیماً در اختیار یک رستوران مشخص هستند و دستهای دیگر هم بهصورت چرخشی از نزدیکترین نقطه سفارش میگیرند. پیکهای رستورانها به دلیل همین نیاز به جابهجایی سریع، بیشترین آسیب را در کار میبینند.
آسیب کار
غذای سفارشی باید گرم و سالم به دست مشتری برسد. بهطور مشخص، در اپ اسنپفود، از زمانی که یک سفارش توسط رستوران پذیرفته میشود، حدود ۴۰ دقیقه بعد باید تحویل داده شود. از این زمان، تقریباً ۲۵ دقیقه تا نیم ساعت صرف آمادهشدن غذا در آشپزخانه رستوران میشود. زمان باقیمانده برای پیک بین ۱۰ تا ۲۰ دقیقه است. اگر در این زمان غذا به دست مشتری نرسد، هم رستوران و هم پیک امتیاز منفی میگیرند. ممکن است مشتری هم غذا را تحویل نگیرد و آن را مرجوع کند.
مالکان رستورانها تبعات این نرسیدن را بر دوش پیکها گذاشتهاند؛ یعنی هر غذایی که ارسال شد، برگشت ندارد. در صورت برگشت، هزینه آن به حساب پیک گذاشته میشود و از حقوقش کسر میشود. گاه پیش میآید خانوادهای نزدیک به پنج میلیون تومان غذا سفارش دهد. اگر پیک نتواند غذا را بهموقع برساند، باید تمام پنج میلیون تومان خسارت را به رستوران پرداخت کند؛ مبلغی معادل درآمد چند روز کارش.
گذاشتن چنین فشاری بر پیکها آنها را مجبور میکند با تمام سرعت و بدون احتیاط کافی به سمت مقصد حرکت کنند. کمتر پیکی در شهر تهران پشت چراغ قرمز میایستد. آنها خطر تصادفهای مرگبار را به جان میخرند تا جریمه نشوند. این انتخاب آنها نیست؛ شرایطی است که روابط مالکانه و استثمارگرانه میان کارگر و کارفرما بر آنها تحمیل کرده است.
روایتهای زنده
میلاد یکی از همین پیکهای اسنپفود است. از مدتها پیش او را میشناسم. از او درباره کارش و رستوران محل کارش میپرسم:
من عمراً دیگه برای این بیشرفها کار کنم. چند وقت پیش یکی از دوستام همینجا کار میکرد، تصادف کرد، بدجور پاش شکست. موتورش هم داغون شد. من رفتم که ببرمش بیمارستان. این بیشرفها از رستوران زنگ زدن، میگن برگرد، سفارش داریم. میگم فلانی کارگر شماست، تصادف کرده، آوردمش بیمارستان. میگه اون تصادف کرده، تو که سالمی! یعنی اینا راضی نبودن من حتی این بنده خدا رو ببرم بیمارستان. باورت میشه؟ یه زنگ هم نزدن بهش حالشو بپرسن.
تصادفهای کوچک و گاه مرگبار، بخشی کاملاً عادی و پذیرفتهشده از کار پیکهای رستورانهاست. کارفرماها هیچ مسئولیتی در قبال خسارتهای جانی و مالی این تصادفها نمیپذیرند. پیکها برای آنها انسانهایی زنده با نیازهای مشخص نیستند؛ آنها را فقط ماشینهایی برای رفع نیاز مجموعه کاریشان میبینند. یک پیک دیگر میگوید:
من دو تا بچه دارم که اگه به خاطر اینا نبود، مجبور نبودم اینجوری خودمو نابود کنم. اینا بیشتر شبها منو تا ساعت دو نگه میدارن. من تا برسم خونه شده ساعت سه. تا یه چیزی بخورم و بخوابم شده چهار. بعد باید ۱۱ صبح دوباره سر کار باشم. اصلاً گاهی پیش میاد من یک هفته بچههامو نمیبینم.
ساعات کاری طولانی یکی از مشکلات همیشگی پیکهای غذاست. تا هر ساعتی که سفارش داشته باشند، پیکها و دیگر کارگران رستوران را نگه میدارند.
رفع نیاز طبقات بالا
غذای آماده و فستفودها معمولاً نیاز طبقه متوسط به بالا را برطرف میکنند. مردم فقیر توانایی پرداخت هزینههای غذای آماده را ندارند. مشتریهای غذای آماده بیشتر از دهکهای بالاتر هستند. در اصل، مجموعهای از نیروی کار فرودست باید شبانهروز کار کند تا نیاز فرادستان به غذای گرم و آماده را برطرف کند. صنعت غذای آماده نیز در شهرهای بزرگ صنعتی درآمدزا برای مالکان رستورانهاست، اما برای پیک موتوریها چیزی جز آسیب، بیخوابی، خستگی و فرسودگی به همراه ندارد. دوست میلاد تعریف میکند:
پارسال زمستون برف اومد، منو فرستادن بام تهران. شده بود یه تیکه یخ. من افتادم، موتورم شکست، پای خودم هم زخمی شد. بهشون میگم خب فعلاً سفارشای اون بالا رو ببندید تا برف تموم بشه. برگشته به من میگه پیک که نباید همش تو گل و بلبل کار کنه! پیک همینه.
رابطه ساختاری پیک موتوریها در بازار کار، آنها را هم در معرض استثمار رستورانها قرار میدهد و هم وادارشان میکند غذای گرم و آماده را به دست طبقات مرفه برسانند. معنای این حرف این نیست که طبقات پایین هیچگاه غذای آماده سفارش نمیدهند؛ موضوع این است که الگوی غالب از این قرار است که فعالیت پیکها در پاسخ به نیاز طبقات اجتماعی بالاتر از خودشان شکل گرفته است.
بخش عمده زمان یک پیک موتوری فعال در توزیع غذا، در محیط کار، خیابانها، راهپلهها و آسانسورهای برجهای مرفهنشین سپری میشود. اگر ساعات کمتری کار کنند، درآمدشان پاسخگوی یک زندگی ابتدایی در شهر تهران نیست. آنهایی که مسئولیت یک خانواده را هم بر دوش دارند، معمولاً کمتر از هفت ساعت برای خواب و استراحت فرصت دارند.




نظرها
نظری وجود ندارد.