ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

گزارش میدانی

نسلِ «نه»!؛ روایت دختران دهه هفتادی که «مادرنشدن» را انتخاب کرده‌اند

سروین نوری‌زاد ـ کاهش فرزندآوری در ایران تنها داستان گرانی، مسکن و ناامنی اقتصادی نیست؛ برای بخشی از زنان نسل جدید، «مادر نشدن» به انتخابی آگاهانه درباره آینده، بدن و شیوه زیستن تبدیل شده است. هشت زن دهه‌هفتادی از شهرهای مختلف ایران در گفت‌وگو با زمانه از دلایل فرزند نخواستن می‌گویند؛ از بی‌ثباتی و فقدان چشم‌انداز تا نابرابری جنسیتی و میل به ساختن زندگی‌ای که در آن مادری دیگر سرنوشت ازپیش‌تعیین‌شده زن نیست.

در سال‌های اخیر، نرخ باروری در ایران با کاهش چشم‌گیری مواجه شده است؛ پدیده‌ای که در کنار عوامل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، بازتاب‌دهنده‌ تحولات عمیق در نگاه نسل‌های جوان به مفاهیم ازدواج، فرزندآوری و آینده‌نگری است. در این گزارش با هشت زن دهه هفتادی از شهرهای مختلف ایران گفت‌وگو کرده‌ایم. آن‌ها، با سابقه ازدواج بین ۴ تا ۱۲ سال، از تجربه‌ها، دغدغه‌ها و استدلال‌هایشان درباره انتخابِ نداشتنِ فرزند سخن گفته‌اند. این روایت‌ها، نه فقط بازتابی از سبک زندگی نسل جدید، بلکه پاسخی صریح به ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی حاکم در زیستِ ولایی است.

انتخابی شخصی یا واکنشی به وضعیت؟

از جنبش «زن، زندگی، آزادی» به این‌سو، نام دهه‌هفتادی‌ها و دهه‌هشتادی‌ها بیشتر بر سر زبان‌ها افتاده است؛ نسلی که کمتر تن به ازدواج می‌دهد و اگر هم ازدواج کند، کمتر تن به مادرشدن می‌دهد. از این‌رو می‌توان این نسل را، «نسلِ نه» نامید؛ نسلی که با عبور از سبک زیست دهه‌های پنجاه و شصت- که اغلب والدین‌شان به آن نسل تعلق دارند- سبک و مسیر تازه‌ای در زیست انسانی ایرانی رقم زده‌اند. یکی از نمودهای بارز این تغییر، «مادرنشدن» است؛ نه از سر ناتوانی، بلکه به‌مثابه یک حق حیاتی و شهروندی. این موضوع، اکنون به یکی از چالش‌های بنیادین نظام ولایی تبدیل شده که در پی ساخت امتِ اسلامی است.

در سال‌های اخیر، نرخ باروری در ایران به شکل نگران‌کننده‌ای کاهش یافته است. بنا بر داده‌های رسمی مرکز آمار ایران، نرخ باروری کل از ۲٬۱ در دهه ۱۳۸۰ به حدود ۱.٬۶ در سال ۱۴۰۲ رسیده است؛ یعنی به کمتر از یک میلیون تولد در سال. این کاهش، که نشان‌دهنده‌ میانگین تعداد فرزندان زنده‌متولدشده توسط یک زن در طول عمر باروری‌اش است، هشداری جدی برای ساختار جمعیتی کشور محسوب می‌شود. دولت‌ها با ارائه بسته‌های تشویقی، تبلیغات رسمی و سیاست‌های حمایتی تلاش کرده‌اند روند کاهش جمعیت را متوقف کنند، اما در عمل، تصمیم به فرزندآوری دیگر «وظیفه‌ای اجتماعی» نیست؛ بلکه انتخابی فردی و چندلایه است که با پرسش‌های پیچیده اخلاقی، اقتصادی، روانی و اجتماعی همراه شده است.

زهرا، روان‌شناس ساکن کرج که پنج سال از ازدواجش گذشته، می‌گوید: «من و همسرم از همان ابتدا درباره بچه‌دارشدن صحبت کردیم و هردو به این نتیجه رسیدیم که نمی‌خواهیم فرزندی را وارد جهانی کنیم که در آن امید مُرده است.» او اضافه می‌کند که بسیاری از مراجعان جوانش نیز چنین احساسی دارند: «وقتی چشم‌اندازی از ثبات و امنیت وجود ندارد، فرزندآوری بیشتر به بی‌مسئولیتی شبیه است؛ کودکان کار، تجاوز و تعرض به کودکان در مدارس، آموزشگاه‌ها، کودک‌سرباز، کودک‌ربایی و کودک‌آزاری، کودک‌کُشی در خیابان‌ به جرم اعتراض مسالمت‌آمیز، سایه جنگی که همیشه بر سر این کشور است، پوشش اجباری و تحمیل ایدئولوژی حکومت به کودکان در مدارس و تلویزیون و سینما و هزاران دلیل دیگر، برای اینکه شما احساس مسئولیت کنی نسبت به بچه‌‌نیاوردن.»

سحر، فارغ‌التحصیل تربیت‌بدنی از تهران که هشت سال است ازدواج کرده، با اشاره به همین نکته می‌گوید:

ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که مدام به ما می‌گوید سختی بکش، بساز، ولی آینده‌ای که برای ما ترسیم کرده، خرابه‌ای است که خودِ بچه‌های مسئولان حکومت هم حاضر نیستند در آن زندگی کنند. چرا باید فرزندی بیاورم که او هم همین مسیر را برود؟ الان می‌بینم بچه‌هایی که از نسل دهه شصتی‌ها و پنجاهی‌ها به دنیا آمده‌اند، مدام می‌پرسند: حق و حقوق ما کجاست؟ هیچ جوابی برایشان نداریم.

در گفت‌وگو با این زنان، مفهومی بارها تکرار می‌شود: «مادرنشدن» به‌مثابه انتخابی اخلاقی در برابر جهانی بی‌ثبات. مینا، پرستار اهل خرم‌آباد که ده سال است ازدواج کرده، تأکید می‌کند که این تصمیم، نوعی فرار نیست بلکه مواجهه‌ای آگاهانه با واقعیت است:

من و خواهرم هر دو متولد دهه هفتادیم، او هم چندسالی ازدواج کرده. هردوی ما بچه نمی‌خواهیم، چون بچه‌آوردن مسئولیت دارد؛ ما هم این مسئولیت را جدی می‌گیریم. و نکته جالب که بارها من بهش برخوردم، مادربزرگ من مدام به مادرم که فقط دوتا دختر داشت می‌گفت چرا برایم نوه‌ نمی‌آوری؟ ولی الان نه مادرم و نه پدرم، به‌جز آن اوایل که دلشان نوه می‌خواست، الان نمی‌گویند که دختر فلانی بچه آورده ولی شما نه؟ اتفاقاً چند ماه پیش خبرنگاری از صداوسیما که در حال تهیه گزارش بود، از من چند سؤال درباره این موضوع پرسید و من به همه آن‌ها گفتم نه. وقتی از او پرسیدم که بقیه چه گفتند، جواب داد تقریباً همه گفتند نه! خب، این نه یک تاریخچه دارد. ما به این نه یک‌شبه نرسیدیم.

این «نه» به مادر شدن، ساده نیست؛ بلکه محصول سال‌ها زیستن در جامعه‌ای است که نه امید به آینده دارد، نه حمایت واقعی برای فرزندآوری فراهم می‌کند. این نه، تبلور آگاهی، تحلیل، تجربه زیسته، و مقاومت است. نسلی که مادر نمی‌شود، نه‌تنها از سر خودخواهی، که از سر مسئولیت‌پذیری و تفکر، مسیر دیگری را برگزیده است؛ مسیری که ممکن است خلاف جریان رسمی باشد، اما در دل خود دغدغه‌ای ژرف برای انسان، آینده، و جامعه دارد.

ساختار زندگی در ایران امروز و سبکی جدید از زیستن

در دل روایت‌های این زنان، سبکی تازه از زیست خانوادگی شکل گرفته است؛ سبکی که نه‌تنها فرزندآوری را کنار گذاشته، بلکه جایگزین‌هایی برای آن می‌تراشد. مهناز، طراح گرافیک اهل کرمانشاه که چهار سال است ازدواج کرده، می‌گوید:

دوست دارم با همسرم زندگی کنم، سفر بروم، رشد شخصی داشته باشم. ما حیوان خانگی داریم، مثل خیلی‌های دیگر که بچه نمی‌خواهند، اما گربه یا سگ دارند. این فقط یه مُد نیست، یک انتخاب جدی است البته از این نکته هم نباید غافل ماند که داشتن حیوان خانگی هم مشکلات خودش را دارد، اگر در آرپاتمانتان آدمی باشد که بخواهد گیر بدهد، دچار دردسر می‌شوید. در برخی پارک‌ها هم نمی‌گذارند. با این‌حال، هر انتخابی چالش‌های خودش را دارد.

این سبک زندگی، بیش از هر جای دیگر در طبقه متوسط شهری بروز دارد؛ در میان زنانی که تحصیلات دانشگاهی دارند و توان تحلیل و تصمیم‌گیری آگاهانه نسبت به آینده‌شان. شیرین، حسابدار ساکن سمنان، می‌گوید:

دولت هیچ حمایتی از زن و مادربودن نمی‌کند. نه از نظر مالی، نه روانی. پس چرا باید خودم را درگیر کنم؟ من خودم هنوز درحال ساختن رویاهایم هستم. وقتی هنوز به بخش اندکی از آن نرسیدم، چطور می‌توانم خودم را وقف دیگری کنم؟

مطالعات جامعه‌شناسانه نیز این روند را تأیید می‌کنند: در جوامع در حال گذار، زنانی که تحصیلات و استقلال نسبی دارند، گرایش کمتری به فرزندآوری نشان می‌دهند. این نه ناشی از ناتوانی، بلکه نتیجه‌ی آگاهی و بازنگری در سبک‌های زیست است. در ایرانِ امروز، که زیر سایه حکومتی ناکارآمد در بسیاری از حوزه‌هاست—از اقتصاد تا سیاست، از بهداشت تا آموزش—زنان بیش از پیش به این نتیجه می‌رسند که فرزندآوری بدون تضمین حداقلی از امنیت روانی و حمایت اجتماعی، نه عقلانی است و نه اخلاقی.

در قیاس با دیگر کشورهای منطقه، این روند در ایران برجسته‌تر است. در کشورهایی مانند ترکیه یا حتی عربستان سعودی، در سال‌های اخیر دولت‌ها تلاش کرده‌اند با اصلاحاتی در قوانین کار، افزایش مرخصی زایمان، حمایت از والدین شاغل و تسهیل دسترسی به خدمات اجتماعی، انگیزه‌ی فرزندآوری را حفظ یا احیا کنند. اما در ایران، زنان با کوهی از موانع روبه‌رو هستند؛ از فشار ایدئولوژیک بر تن زن تا بی‌ثباتی اقتصادی و بحران مزمن اعتماد عمومی. در چنین شرایطی، «نه» به فرزندآوری، فقط یک تصمیم شخصی نیست؛ بخشی از سبک زیستی است که در آن فردیت، انتخاب، و کرامت زنانه بر ایدئولوژی، اجبار و فداکاری کورکورانه ترجیح داده می‌شود.

سیاست، اقتصاد و نابرابری جنسیتی؛ نقش حکومت در فرزندناخواهی

نقش ساختار سیاسی و اقتصادی در تصمیم زنان برای نداشتن فرزند غیرقابل انکار است. سمیرا، لیسانس سینما از شیراز، با ۱۲ سال زندگی مشترک، می‌گوید:

برای اینکه بچه‌ات امنیت، آموزش، آینده داشته باشه باید یا مهاجرت کنی، یا بچه را بیرون از ایران به دنیا بیاری. من نه امکانش را دارم، نه علاقه‌ای به این دوگانگی. هستند برخی از بازیگرها و خواننده‌ها که این کار را می‌کنند.

نسیم از قم، با چهار سال زندگی مشترک، به فشار اقتصادی اشاره می‌کند:

شما باید همه چیز را رها کنی و فقط کار کنی تا زنده بمانی. در این وضعیت، بچه‌دارشدن یک لوکسِ غیرممکن است. چون شما هرچه درمی‌آورد، حتی در شهرستان‌ها و شهری مثل قم، باید هزینه خانه کنی. از اینها گذشته، فکر می‌کنم باید بخواهی یکی را به دنیای خودت اضافه کنی. این اولین پرسش است: دنیای من و همسرم، ظرفیت نفر سوم را در این شرایط دارد؟ تا به این پاسخ نرسی، نمی‌توانی خطر کنی.

این زنان به نوعی از «نابرابری جنسیتی در بارِ مسئولیت» نیز اعتراض دارند. به گفته زهرا، روان‌شناس کرجی، بسیاری از زنان احساس می‌کنند با فرزندآوری، خود را فدای نقشی می‌کنند که جامعه هنوز در آن، زن را ابزار پرورش فرزند می‌بیند، نه فردی مستقل با خواسته‌ها و رویاهای شخصی. موضوعی که برای شیوا که از اصفهان دل کنده و رفته به جزیره قشم، صدق می‌کند. او می‌گوید:

خواهرم که دهه شصتی بود هم بچه نمی‌خواست. اما معتقد به ازدواج بود، پانزده سالی می‌شود ازدواج کرده و راضی هم هست. اما من معتقد به ازدواج رسمی نبودم. بچه هم نمی‌خواستم؛ بنابراین در کنار خانواده و فامیل این سبک زندگی دردسر داشت. الان پنج سالی است  که در یک ازدواج سفید، ‌در قشم زندگی می‌کنم، دور از هیاهوی سنت و مذهب و مادرانی که دخترانی مثل ما را به هم نشان می‌دهند و به طعنه می‌گویند اجاق کورها.

در تمام این روایت‌ها، حکومت به عنوان یکی از مقصران اصلی این وضعیت معرفی می‌شود؛ حکومتی که نه تنها زیرساختی برای حمایت از مادران ندارد، بلکه با فشارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، بار تصمیم‌گیری را بر دوش خانواده‌هایی انداخته که هر روز ناتوان‌تر می‌شوند.

آنچه این زنان از نقاط مختلف ایران روایت می‌کنند، تنها تجربه‌های شخصی نیست؛ بلکه بخشی از یک روند ساختاری و اجتماعی بزرگ‌تر است که می‌توان آن را «گذار از فرزندآوری به خودآفرینی» نامید. در این میان، دولت اگر همچنان تنها به سیاست‌های تشویقی بسنده کند و از درک عمیق‌تر دلایل این انتخاب‌ها بازبماند، در مهار بحران جمعیتی نیز ناکام خواهد بود.

فرزندنخواستن برای این نسل یک مانیفست است، یک سبک و بیانیه؛ بیانیه‌ای درباره اینکه چگونه می‌خواهند زندگی کنند، نه آن‌طور که از آن‌ها انتظار می‌رود، بلکه آن‌طور که انتخاب کرده‌اند. و مساله همین است: انتخاب.

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.