ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

گفت‌وگو با مهرزاد بروجردی، پژوهشگر و تحلیلگر علوم سیاسی

توهمات درباره جمهوری اسلامی: از محاسبات اشتباه غرب تا خیال فروپاشی

مهرزاد بروجردی، استاد علوم سیاسی و پژوهشگر سیاست و تاریخ معاصر ایران می‌گوید جنگ شش‌ماهه بسیاری از تصورات درباره توان و شکنندگی جمهوری اسلامی را فرو ریخته است. به باور او، انتظار فروپاشی حکومت با حمله خارجی و حذف رهبر آن، برآوردی نادرست از ساختار و توانایی‌های جمهوری اسلامی بود؛ همان‌طور که حکومت نیز ممکن است توان ادامه مقاومت را با پیروزی راهبردی اشتباه بگیرد. بروجردی در گفت‌وگو با زمانه، وابستگی بخشی از اپوزیسیون به آمریکا و اسرائیل را نیز «اشتباهی فاحش» می‌خواند و می‌گوید راه تغییر نه از مداخله نظامی، بلکه از تقویت جامعه مدنی و مبارزه‌ای فرسایشی از جنس «زن، زندگی، آزادی» می‌گذرد.

در سال‌های اخیر، سه تصویر متفاوت اما به‌هم‌پیوسته از جمهوری اسلامی شکل گرفته است؛ تصاویری که هر سه، به درجات مختلف، با واقعیت فاصله دارند. نخست، تصویری است که در بخش بزرگی از محافل سیاسی و امنیتی آمریکا، اسرائیل و غرب شکل گرفته بود و بر همین اساس نیز حمله نظامی به ایران صورت گرفت: این تصور که با حمله نظامی به ایران، ضربه زدن به ساختارهای نظامی و امنیتی و حتی حذف رهبر جمهوری اسلامی، نظام به‌سرعت دچار فروپاشی خواهد شد. در این نگاه، جمهوری اسلامی بیش از آنکه یک ساختار سیاسی-امنیتی پیچیده و چندلایه تلقی شود، حکومتی تصور می‌شد که با وارد کردن چند ضربه تعیین‌کننده، تعادل خود را از دست می‌دهد. اما میزان مقاومت و توان بازسازی و ادامه جنگ در ساختار نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی، دست‌کم در این محاسبات، کمتر از واقعیت برآورد شده بود.

در سوی دیگر، تصویر دوم قرار دارد: تصویری که خود جمهوری اسلامی از توان و موقعیتش دارد. نظام، گاه این توان مقاومت نظامی را به‌ منزله فرصتی «امتیاز گرفتن» و پیروزی راهبردی تفسیر می‌کند. در این روایت، مشکلات اقتصادی، فشار نظامی، نارضایتی اجتماعی و هزینه‌های سنگین رویارویی با آمریکا و اسرائیل، یا نادیده گرفته می‌شوند یا در قالب نشانه‌های «مقاومت موفق» بازتعریف می‌شوند. این تصویر، خطر آن را دارد که حکومت میان «توانایی ادامه دادن» و «توانایی پیروز شدن» تفاوتی نبیند درحالیکه ادامه حیات یک نظام، لزوماً به معنای تحقق اهدافی نیست که برای خود تعریف کرده است.

اما تصویر سوم، شاید از همه مهم‌تر، به اپوزیسیون مربوط است: این تصور که جمهوری اسلامی همین حالا در آستانه فروپاشی است و پس از آن، اپوزیسیون به‌طور خودکار می‌تواند جایگزین آن شود و کشور را اداره کند. جمهوری اسلامی ممکن است با بحران‌های عمیق و فرساینده روبه‌رو باشد، اما بحران حکومت با آمادگی برای حکومت‌داریِ جایگزین یکسان نیست. فروپاشی یا تضعیف یک نظام، به‌خودی‌خود دولت، نهاد، اجماع سیاسی و ظرفیت اداره کشور تولید نمی‌کند. به ویژه که بخشی از اپوزیسیون – اپوزیسیون راست و جنگ‌طلب – که به امریکا و اسرائیل نزدیک شده و برای سرنگونی جمهوری اسلامی با آنها هم‌پیمان شده، در حال حاضر ارتباط خود را با جامعه مدنی نیز از دست داده است.

در نهایت، مسئله اصلی شاید نه پیش‌بینی «فروپاشی» یا «پیروزی» باشد، بلکه عبور از این سه تصویر اغراق‌آمیز است؛ اینکه غرب باید توان واقعی جمهوری اسلامی را دقیق‌تر بسنجد، جمهوری اسلامی باید محدودیت‌های واقعی قدرت خود را ببیند، و اپوزیسیون نیز باید میان آرزوی سقوط حکومت و توانایی ساختن نظم سیاسی پس از آن تفاوت بگذارد. واقعیت، احتمالاً پیچیده‌تر و دشوارتر از هر سه روایت است.

از سوی دیگر، یکی از پیامدهای مهم جنگ و تحولات اخیر، آشکار شدن شکاف میان بخشی از اپوزیسیون راست، به‌ویژه نیروهایی که بیش از پیش به حمایت آمریکا و اسرائیل چشم دوخته‌اند، و بخش‌هایی از جامعه مدنی ایران بود. مسئله صرفاً حمایت یا مخالفت با یک اقدام نظامی نیست؛ مسئله عمیق‌تر، تغییر نسبت میان اپوزیسیون و جامعه‌ای است که قرار است مخاطب و در نهایت پشتوانه سیاسی آن باشد. در سال‌های گذشته، بخش مهمی از اعتبار اپوزیسیون در داخل ایران از این ادعا ناشی می‌شد که می‌تواند صدای اعتراض جامعه باشد و خواسته‌های آن را نمایندگی کند. اما هرچه بخشی از اپوزیسیون راست بیشتر به حمایت خارجی، به‌ویژه حمایت آمریکا و اسرائیل، وابسته شد، این رابطه پیچیده‌تر و شکننده‌تر شد. برای بخشی از جامعه، اپوزیسیونی که از حمله نظامی یا فشار خارجی استقبال می‌کند، دیگر نیرویی برای دفاع از منافع مردم ایران دیده نمی‌شود؛ بلکه به‌عنوان جریانی دیده می‌شود که محاسبات ژئوپلیتیک قدرت‌های خارجی را بر خواست و امنیت جامعه مقدم می‌داند. جنگ این شکاف را تشدید کرد.

حمله خارجی، برخلاف تصور برخی نیروهای اپوزیسیون، الزاماً به معنای تضعیف جمهوری اسلامی در افکار عمومی نبود. در شرایط جنگی، مسئله «ایران» می‌تواند بر مسئله «جمهوری اسلامی» غلبه کند و بخشی از جامعه، حتی اگر منتقد یا مخالف حکومت باشد، در برابر تهدید خارجی به سمت دفاع از کشور و در نتیجه، دست‌کم به‌طور موقت، به سمت حکومت متمایل شود. این تغییر لزوماً به معنای افزایش مشروعیت جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه می‌تواند واکنشی ملی‌گرایانه، امنیتی یا ناشی از ترس از بی‌ثباتی و آینده نامعلوم باشد. همچنین، اینکه بخشی از جامعه در شرایط جنگی به جمهوری اسلامی نزدیک شود، به معنای حل شدن بحران مشروعیت حکومت یا از میان رفتن مطالبات اجتماعی نیست. اینها موضوعی هستند که با دکتر مهرزاد بروجردی، استاد علوم سیاسی و پژوهشگر سیاست و تاریخ معاصر ایران درباره‌ آنها گفت‌وگو کرده‌ایم.

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

زهرا باقری‌شاد ـ سپاس از شما برای این گفت‌وگو. به عنوان سوال اول اجازه بدهید از تصور اشتباه درباره جمهوری اسلامی بپرسم. تصور ما از نظام سیاسی جمهوری اسلامی و از قدرت نظامی آن، احتمالاً در ماه‌های اخیر تغییر کرده است. البته این را از شما می‌پرسم که آیا چنین نظری دارید؟ به نظر من تغییر کرده است. بر اساس تحلیل‌هایی که حتی از تحلیلگران غیرایرانی می‌خوانم، به نظر می‌رسد توان این نظام سیاسی در زمینه مقاومت در برابر آمریکا و اسرائیل، به این شدت پیش‌بینی نمی‌شد. حتی دست بالا داشتن جمهوری اسلامی در گرفتن امتیازاتی از آمریکا در جریان مذاکرات، نشان داد که تصورات پیشین چندان با واقعیت منطبق نبوده است. به نظر شما آیا این تصورات تغییر کرده است؟ آیا می‌توان تصویر تازه‌ای از نظام فعلی جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام سیاسی داشت؟ و اگر تصویر تازه‌ای شکل گرفته، آیا در این تصویر جدید چشم‌اندازی برای فروپاشی حکومت وجود دارد؟

دکتر مهرزاد بروجردی ـ اول اجازه بدهید از شما تشکر کنم بابت این فرصتی که در اختیار من گذاشتید. ببینید، بله، من فکر می‌کنم واقعیت امر این است که حالا که حدود شش ماه از این جنگ گذشته، جنگی که به هر حال دو قدرت بزرگ نظامی دنیا با ایران داشتند، خیلی از تصورات فرو ریخته است. یعنی این تصور که حکومت ایران حکومتی مبتنی بر یک فرد، آن هم ولی فقیه، است؛ مدلی که مثلاً در لیبی یا عراق در زمان صدام حسین مدنظر بود، و این تصور که با از بین بردن آقای خامنه‌ای شیرازه امور از هم می‌پاشد و در نهایت مردم هم به خیابان می‌آیند و به قول معروف تغییر رژیم صورت می‌گیرد. این شش ماه، فکر می‌کنم، نشان داد که این تصور، تصور خامی درباره نظام جمهوری اسلامی بوده است. البته اگر واقعاً ما شاگرد جدی‌تر سیاست ایران می‌بودیم، کاملاً قابل درک و پیش‌بینی می‌بود که این حکومت لزوماً با چند حمله هوایی و از بین بردن رهبری از بین نمی‌رود. به هر حال، یادمان باشد این حکومت یک جنگ هشت‌ساله با عراق را پشت سر گذاشته، مسئله ترورها و بمب‌گذاری‌های سازمان مجاهدین خلق را تجربه کرده و در صحنه‌های جنگی مانند لبنان و سوریه نیز درگیر بوده است. بنابراین، به اصطلاح، درس گرفته؛ یعنی درس‌هایی درباره مسائل نظامی و چگونگی دفاع از خود آموخته است. برای مثال، آن چیزی که اکنون واقعاً بارز است، همین توان موشکی و پهپادی ایران است که برای آن سرمایه‌گذاری جدی کرده‌اند. این نیز کار منطقی‌ای بوده است. برای حکومتی که نیروی هوایی ندارد، این همان حوزه‌ای است که برای ایجاد بازدارندگی باید در آن روی موشک‌ها و پهپادها سرمایه‌گذاری کرد.

ما در سیاست و جنگ می‌گوییم که یک مثال مشهور وجود دارد که هر ژنرالی این را می‌داند که دشمنش هم یک رأی دارد. یعنی طرف مقابل در صحنه جنگ لزوماً بر اساس خواسته شما جلو نمی‌آید، بلکه این‌که طرف مقابل چه توانایی‌ها و قابلیت‌هایی دارد، برای شکل دادن به جنگ بسیار مهم است. الان ما به اینجا رسیده‌ایم که این موضوع واضح شده است. حتی برای تحلیلگران سیاسی، فکر می‌کنم باید جا افتاده باشد که تغییر رژیم، با همه رؤیاهای سودایی، به این سادگی امکان‌پذیر نیست. جمهوری اسلامی، به قول معروف، بیدی نیست که با این بادها بلرزد.

این حکومت هم توان خود را در سرکوب مردم در داخل کشور نشان داده است؛ جنبش‌های اجتماعی را که طی این چند سال سرکوب کرده، و هم توان خود را در مقابله با نیروهای خارجی. بنابراین مقاومتش در برابر حمله آمریکا به منزله آن نیست که این حکومت مشکل ندارد، نارضایتی وجود ندارد، آدم‌کشی نمی‌کند و غیره. درست است، همه این‌ها به جای خود کاملاً متین و معتبر هستند و به عنوان یک‌سری واقعیت‌ها مطرح‌اند. اما اگر بخواهیم در یک نگاه کلان‌تر به موضوع نگاه کنیم، بله، فکر می‌کنم که این توهم وجود داشته است که جمهوری اسلامی با اولین حمله فرومی‌پاشد. به نظرم می‌آید که به‌خصوص اسرائیلی‌ها، با آن نفوذ اطلاعاتی و اشراف اطلاعاتی که به ایران داشتند، احتمالاً توانستند ترامپ را قانع کنند که به آنها بپیوندد و خلاصه می‌تواند یک تغییر زودهنگام ایجاد کند. و خب، ترامپ هم به عنوان یک فرصت‌طلب سیاسی که همیشه به خاطر خودخواهی‌اش دوست دارد بتواند ادعا کند که از هر رئیس‌جمهور دیگری موفق‌تر بوده، با توجه به پیروزی مدل ونزوئلا، فکر می‌کند که ایران هم این‌گونه است و بنابراین قول داد که در چهار هفته، پنج هفته کار را تمام می‌کند.

حالا به ماه ششم رسیدیم و الان در موقعیتی هستیم که این ایران است که به نظر من دست بالا را دارد. و شما دوست داشته باشید یا نداشته باشید، امتیازات زیادی هم خواهد گرفت؛ چه در رابطه با تنگه هرمز، این‌که مسیر را تعیین بکند و عوارض بگیرد، چه در رابطه با این‌که تن ندهد به خواسته‌های آمریکا در رابطه با مسئله اتمی‌اش و حتی نیروهای نیابتی‌اش. فکر می‌کنم این‌ها همه بخشی از این تعادل جدید قدرتی است که پس از این جنگ به وجود می‌آید.

اما جمهوری اسلامی هم از طرف دیگر، می‌دانیم که همیشه ادعاهایش از واقعیت‌هایش بالاتر است، و فکر می‌کند که یک نظم نوین جهانی درست کرده که به نظر من لزوماً این‌چنین نیست. به هر حال، این‌که کشورهای ضعیف‌تر بتوانند در برابر قدرت‌های بزرگ‌تر بایستند الزاما به معنای ایجاد یک نظم جدید در سطح جهانی نیست.  خب الان ما در اوکراین هم این مسئله را شاهد هستیم. بیش از چهار سال است که از آن درگیری هم می‌گذرد.

با اینهمه اگر شعارهای جمهوری اسلامی را کنار بگذاریم، فکر می‌کنم که واقعیت‌ها باید همه را، من‌جمله اپوزیسیون ایران را، به این سمت سوق بدهد که درک واقع‌بینانه‌تری از این توانمندی‌های جمهوری اسلامی داشته باشند.

خب شما سؤال دوم من را هم پیشاپیش پاسخ دادید؛ این‌که تصور جمهوری اسلامی از خودش چقدر واقع‌بینانه است و یا چقدر غلط و آمیخته با توهم . اما درباره اپوزیسیون به نکته بسیار خوبی رسیدید و من می‌خواهم برگردم به همان صحبت خود شما. یادداشت کردم که گفتید: «اگر شاگرد جدی سیاست ایران می‌بودیم، این کاملاً قابل درک بود.» آیا این «می‌بودیم»، این «ما»یی که شما به آن اشاره کردید، شامل اپوزیسیون و برداشت‌های شاید ساده‌انگارانه و نادرستش از جمهوری اسلامی هم می‌شود؟

بدون شک اینطور است. ببینید، من دو گزاره را می‌خواهم اینجا مطرح کنم. یکی این‌که متأسفانه ما با یک رژیم پایدار و ماندگار روبه‌رو هستیم و درک آن به تحلیلی بسیار پیچیده‌تر و عمیق‌تر از آنچه تاکنون دیده‌ایم نیاز دارد. دوم این‌که به نظر من شمار زیادی از نیروهای اپوزیسیون و تحلیلگران به خودشان این اجازه را دادند که ترجیحات و پیش‌داوری‌هایشان بر ارزیابی‌هایشان سایه بیندازد. به جای ارائه یک تحلیل از توانمندی‌های واقعی، انگیزه‌ها و محاسبات راهبردی رژیم جمهوری اسلامی، می‌آیند چه کار می‌کنند؟ می‌آیند حرف‌هایی از این قبیل می‌زنند: «ایران باید»، «ایران نمی‌تواند»، «ایران نباید» و غیره و غیره. که خب این‌ها، می‌دانید، بیشتر یک بازتاب علایق و افکار است؛ این‌که مثلاً ما می‌خواهیم شکل حکومت این شکلی باشد یا نتیجه این جنگ این شکلی باشد. ولی «شاگرد جدی» که می‌گویم، منظورم این است که شما باید قضاوت علمی‌تان، قضاوت تخصصی‌تان، مبرا باشد از این به اصطلاح نگاه‌های شخصی خودتان. و به نظر من شاید نود درصد، اگر نه بیشتر، هم از تحلیلگران و هم از نیروهای اپوزیسیون، به نظر من در اینجا نمره رد می‌گیرند، از نگاه من. چون تحلیل‌ها آبکی، احساساتی و شعاری بوده. و حالا خلاصه همه می‌خواهند کار را گردن دیگران بیندازند. اما اگر شاگرد جدی بودید، از خودتان می‌پرسیدید: خب، این توانمندی این حکومت ساخته چیست؟ چه شکلی به اینجا رسیده که توانسته این همه بحران داخلی و خارجی را از سر بگذراند؟ راز سرپا ماندنش در مقابله چیست؟ از لحاظ اقتصادی شما چه در چنته دارید؟ آنها چه در چنته دارند؟

مثلاً برخلاف انقلاب پنجاه‌وهفت، ما امروز با یک اپوزیسیونی روبه‌رو هستیم که مانند آقای خمینی توانایی این را ندارد که اقتصاد ایران را فلج بکند، بازار را نمی‌تواند ببندد، بخش‌های مهم صنعت نفت و غیره را نمی‌تواند به اصطلاح فلج بکند. لذا توانایی اقتصادی ندارد و این یک محدودیت بخش زیادی از نیروهای اپوزیسیون خارج از کشور است.

از طرف دیگر، خیلی فرق می‌کند که شما به عنوان اپوزیسیون به اصطلاح پشت تریبون این تلویزیون یا آن تلویزیون برای خودتان تبلیغ بکنید و یا این‌که بتوانید در کف خیابان، در مقابل نیروهای مسلح و خونخوار جمهوری اسلامی مقاومت بکنید. به همین دلیل من فکر می‌کنم این هم یک اشتباه دیگر، یک به اصطلاح درک شاید متأسفانه متوهمانه بود از توازن قدرت که خب نتیجه‌اش هم متأسفانه آن کشتارهای وحشتناکی بود که شاهدش بودیم.

اشاره بسیار دقیقی داشتید. البته مایلم از شما درباره درک اپوزیسیون یا تصویر اپوزیسیون از جامعه مدنی هم بپرسم. به خاطر این‌که همین‌طور که شما داشتید صحبت می‌کردید، من داشتم به جنبش «زن، زندگی، آزادی» فکر می‌کردم و دیگر جنبش‌هایی که به صورت زنجیره‌وار، پیش از «زن، زندگی، آزادی»، حتی آبان، دی و ماه، توانستند برآیندی از اعتراضات مؤثر را در جامعه ایران رقم بزنند و شاید خود آن‌ها هم یک انرژی و انگیزه دوباره در اپوزیسیون، به‌خصوص اپوزیسیون خارج از کشور، ایجاد کردند.  آن منبع انرژی، اما روش و استراتژی‌اش برای پیگیری مطالبات، بسیار با آنچه اپوزیسیون، به‌ویژه در خارج از کشور، دنبال کرد، متفاوت بود. یک مبارزه، می‌توانیم حتی بگوییم، اگر در حوزه زنان مشخصاً بگوییم، مبارزه‌ای روزمره بود؛ غیرسازمان‌یافته بود و یک‌جوری اصلاً با جنبش‌های سازمان‌یافته اجتماعی هم‌خوانی نداشت. اثرگذاری‌اش را هم شاهد هستیم. حتی الان هم اثرش را در حوزه زنان داریم می‌بینیم.  در حالی که اپوزیسیون، در عین حال که از نظر انگیزشی تغذیه کرد از آن جنبش‌ها در داخل ایران، مسیر دیگری را در پیش گرفت؛ مسیر وابستگی به نظام‌های قدرت آمریکا و اسرائیل برای ایجاد تغییرات در ایران. شما فکر می‌کنید ضمن این‌که این تغذیه از جنبش‌ها می‌توانسته اتفاقاً راهگشا باشد برای برخی از تغییرات، ولی این برداشت نادرست یا این تفاوت در استراتژی‌ها چقدر از نظر شما اشتباه بوده؟ چطور ارزیابی می‌کنید این را؟

به نظر من اشتباه فاحشی بود که شما بیایید، به قول معروف، تخم‌مرغ‌هایتان را در سبد آمریکا و اسرائیل بگذارید. من از همان روز اول هم بارها در مصاحبه‌های تلویزیونی این حرف را زدم که روابط بین‌الملل، که رشته تخصصی من هست، حوزه خیرات نیست؛ که شما فکر کنید کشورها برای نیکی کردن و در جهت منافع دیگران قرار کاری انجام می‌دهند. کشورها دنبال منافع خودشان هستند و به قول معروف شعار می‌دهند، ولی در آخرین مرحله، آن چیزی که مدنظرشان هست، منافع خودشان است. شما ببینید مثلاً آقای ترامپ با ونزوئلا چه کار کرد. رهبر اپوزیسیون ونزوئلا جایزه صلح نوبل هم می‌گیرد، محبوبیت هم دارد، ولی آقای ترامپ می‌آید و آقای مادورو را برمی‌دارد و خانم رودریگز را جای خودش می‌گذارد که به هر حال فقط تغییر یک چهره می‌شود در حکومت، آن نظام را نگه دارد. یا مثلاً می‌بینید که این اطلاعاتی که چند وقت پیش منتشر شده بود، اگر درست باشد، نشان می‌دهد که این‌ها چشم امید به فردی مثل احمدی‌نژاد داشتند، به جای کسانی که در اپوزیسیون بودند. خب، این نشان می‌دهد که چقدر واقعاً تفاوت فهم و واقع‌بینی وجود دارد بین اپوزیسیون ما که فکر می‌کرد این‌ها قرار است بیایند و خلاصه فرشته نجاتشان باشند و آن کشورهایی که برنامه خاص خودشان را دنبال می‌کنند.

 اجازه بدهید البته به عنوان یک زیرنویس اضافه بکنم: من می‌فهمم که چرا بخشی از هموطنان ما، به خاطر این سرکوبی که از جنبش سبز تا جنبش «زن، زندگی، آزادی» به وجود آمد، به این نتیجه رسیدند که شاید به تنهایی نمی‌توانند کاری بکنند و بنابراین باید بروند و متوسل بشوند به یک قدرت خارجی. ولی من فکر می‌کنم این اشتباه است. ببینید، واقعیتش این است که شما در کشوری مثل ایران، با حساسیتی که راجع به نقش نیروهای خارجی وجود دارد، آن به قول معروف مسئله وابستگی که از قبل از انقلاب بوده و بعد از انقلاب هم وجود داشته، وقتی با اپوزیسیونی مواجه هستید که متوسل می‌شود به یک رژیم بدنام و فرد بدنامی مثل آقای نتانیاهو، برای مثال، در شرایطی که با آن کشتار وحشیانه‌ای که در غزه کرد، این باعث بی‌اعتباری اپوزیسیون می‌شود. حتی این  رفتار،  بخشی از مردمی را هم که شاید منتقد حکومت هم بودند به دامن حکومت می‌اندازد. من در این چند ماه اخیر بارها با افرادی این صحبت را داشتم که به من می‌گویند "بله، همه انتقادهایی که از سپاه و فلان و این‌ها می‌شود درست است، ولی ما مملکتمان را دوست داریم و الان این حکومت این مملکت را سر جایش نگه داشته؛ نه گذاشته چندپاره بشود، نه گذاشته نیروهای خارجی بیایند و غیره"...

بنابراین، این هم یک استدلالی است برای بخشی از مردمی که این‌گونه به این موضوع نگاه می‌کنند. و البته طبیعی است. همیشه در شرایط جنگی، بخشی از مردم می‌آیند و پشت، به قول معروف، پرچم قرار می‌گیرند. حس ناسیونالیستی‌شان غلیان می‌کند و چیزهایی مانند این.

خلاصه در چنین موقعیتی من شخصاً عقیده‌ام این است که ما راه‌حل نظامی با جمهوری اسلامی نداریم. نه آمریکا و اسرائیل قادرند با حملات هوایی این حکومت را بیرون کنند و نه اپوزیسیون ما قادر است که از لحاظ نظامی این حکومت را براندازد.  هر کسی که در این توهم است، به نظر من هنوز ایران را نشناخته. همین که چند وقت پیش این خبر آمد که نیروهای کرد، برای مثال، به این نتیجه رسیدند که مبارزه مسلحانه برای چهار دهه هم به جایی نرسیده، نتیجه شناخت موقعیت می‌تواند باشد. بنابراین من فکر می‌کنم ما همان‌جوری که شما فرمودید، مسئله مدل «زن، زندگی، آزادی» شاید کارآمدترین مدل برای یک جنگ فرسایشی با جمهوری اسلامی است. آنهایی که انتظار پیروزی و فروپاشی زودهنگام جمهوری اسلامی را دارند، به نظر من هنوز در توهمات دارند سر می‌کنند. نه، این حکومت به زودی قرار نیست سرنگون بشود. توانایی‌اش بیش از آن چیزی است که ما تصور کرده‌ایم. این توانایی را دارد که همزمان هم با رقیب یا دشمنان داخلی‌اش مبارزه بکند و هم با نیروهای خارجی. بابت این هم بهای زیادی می‌دهد، ولی خب این حکومتی نیست که لزوماً بها دادن مردم برایش انگیزه آن‌چنانی باشد. می‌بینیم که درد را به جامعه تزریق می‌کند. تورم بالای شصت‌درصدی برایش مسئله‌ای نیست، به قول خودشان، حفظ نظام مهم‌ترین مسئله برایش است. این‌هاست چیزهایی که به نظر من می‌تواند شالوده یک تفکر یا یک برنامه جدی‌تر را شکل بدهد راجع به این‌که چه شکلی باید با جمهوری اسلامی سرد کرد.

به عنوان سؤال آخر، چون اشاره‌ای داشتید به گروهی از مردم که به جبهه حمایت از جمهوری اسلامی پناه بردند و شما اشاره دقیقی داشتید که این اتفاق در شرایط جنگ طبیعی است. اتفاقاً یکی از هشدارهایی که افراد حامی صلح و مخالف جنگ همیشه می‌دهند، دقیقاً درباره ایران همین بود که جنگ می‌تواند این دوگانگی را شدیدتر کند؛ نه به نفع جنبش‌های مدنی، بلکه به ضرر جنبش‌های مدنی و حتی به نفع حکومت. اما شاید اگر بخواهیم همان‌طور که شما اشاره کردید، به عنوان شاگردان خوب سیاست به این موضوع هم نگاه کنیم، یک پیامی هم برای این گروه از هموطنان داشته باشیم که تصور می‌کنند به این دلیل که جمهوری اسلامی توانسته کشور را در برابر آمریکا و اسرائیل، دو ارتش اتمی جهان، حفظ بکند، بنابراین حقانیت دارد. ولی مرز باریکی هست بین این دو نگاه. به هر حال حکومت‌های دیکتاتوری در جهان بوده‌اند که در عین حال که پرچم مبارزه با فاشیسم را برداشته‌اند، خودشان هم به عنوان یک حکومت دیکتاتوری شناخته شده‌اند.

کاملاً نکته خوبی را مطرح کردید.  کاملاً هم با شما موافق هستم.  ببینید، ما به هر حال نباید یادمان برود که جمهوری اسلامی یک کارنامه دارد و به هیچ‌وجه این کارنامه، در واقع، کارنامه درخشانی نیست. از ندانم‌کاری، سرکوب و فیلترینگ اینترنت بگیرید تا اعدام‌هایی که در ملأعام انجام می‌دهد و فشاری که به خانم‌ها بر سر مسئله حجاب وارد می‌کند؛ هیچ‌کدام از این‌ها نقاط مثبتی در کارنامه جمهوری اسلامی نیست. متأسفانه این حکومتی است که به خاطر این نگاه امنیت‌محوری که به هر مسئله‌ای دارد، راه‌حل اولش استفاده از چکش است، و فکر می‌کند هر چیز، هر صدای مخالفی را باید در نطفه خاموش بکند. حالا چه کردها باشند، چه دانشجویان کوی دانشگاه باشند. ابزار فقط فرق می‌کند، ولی فلسفه یکی است. و متأسفانه جنگ یکی از ثمراتش می‌تواند این باشد که حکومت‌ها را هرچه بیشتر نظامی‌تر و امنیتی‌تر می‌کند. شاید این خوشایند نباشد برای بسیاری از شنونده‌ها، ولی متأسفانه من آینده زیاد خوب و روشنی را برای ایران متصور نیستم. فکر می‌کنم روزهای سختی را هم در پیش خواهیم داشت. حالا جنگ به یک شکلش، حکومتی که ترسیده از اتفاقاتی که افتاده، آن کشتاری که خودش کرده، این حمله‌هایی که شده، اشراف اطلاعاتی اسرائیل و فلان و فلان، این حکومتی است که عیناً امنیتی‌تر و نظامی‌تر خواهد شد و با جامعه‌اش این شکلی برخورد می‌کند.

از سوی دیگر، یک رهبری جدید هم آمده که ما نمی‌دانیم دقیقاً در چه شرایطی است، ولی به هر حال یک چیزی کاملاً واضح است: به نظر من، آقای مجتبی خامنه‌ای به هیچ وجه آن اشراف و آن توانایی‌ای را که پدرش داشت، ندارد. پدرش سی‌وهفت سال برای این کار بوده و این‌ها را در طول این سال‌ها به دست آورده است، در حالی که ایشان در یک موقعیت لرزان قدرت را در دست گرفته است. و کل نهاد روحانیت، من‌جمله خود ایشان هم، می‌دانند که بقایشان را مدیون سپاه هستند. و بنابراین سپاه در این شرایط می‌آید چه کار می‌کند؟ قدرت تعیین دستور کار دارد، و می‌تواند تعیین بکند که چه شکلی باید به مسائل نگاه کرد.

بنابراین این خطر، به نظر من، خیلی جدی است. و در عین حال آن مبارزه مدنی و ضد جمهوری اسلامی به هیچ وجه نباید پایان پیدا بکند. ما باید هرچه بیشتر، اتفاقاً، آن نهادهای جامعه مدنی را قوی‌تر بکنیم. من برای دانشجوهایم وقتی می‌خواهم دمکراسی را به صورت ساده مطرح کنم می‌گویم که دموکراسی، به شکل خیلی ساده‌اش، این است که جامعه مدنی بتواند هرچه بیشتر حوزه و حیطه نفوذ دولت را محدود بکند، و شما بتوانید خواسته خودتان را جا بیندازید و به اصطلاح شما باشید که دست بالا را داشته باشید و حکومت مجبور به پیروی از شما باشد. الان ببینید سر مسئله حجاب، ما شاهد چنین فرآیندی هستیم. یعنی به هر حال، در کشوری که ۴۵ میلیون جمعیت زنان وجود دارد، این‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که دیگر نمی‌توانند حجاب را مطرح کنند.

با همه اینها مشکل جمهوری اسلامی این است که به خاطر تفکر ارتجاعی‌اش همیشه خواسته بر خلاف مسیر تجدد و خواسته‌های جامعه حرکت کند. جامعه‌ای که جوان، شهری و تحصیل‌کرده است، با دنیا در تماس است و از تکنولوژی پیشرفته استفاده می‌کند. این جامعه خیلی پذیرای این اعمال زور جمهوری اسلامی نیست. و به همین دلیل این بحران حقانیت برای حکومت ماندگار خواهد بود، این پارادوکس جمهوری اسلامی است.

از زهرا باقری‌شاد:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.