«زمانی برای صلح»؛ صدای سوم در برابر جنگ و استبداد
مهرداد درویشپور ـ در جهانی که جنگ، اقتدارگرایی و سیاستِ مرگ عرصه را بر زندگی تنگتر کردهاند، مردم ایران نباید ناچار به انتخاب میان مداخله نظامی خارجی و استبداد داخلی باشند. این نوشته از ضرورت شکلگیری «صدای سوم» میگوید؛ صدایی مستقل که هم جنگ و هم سرکوب را نفی میکند و صلح، دموکراسی، کرامت انسانی و نیروی جامعه مدنی را در مرکز سیاست قرار میدهد.

برج ناقوس آینده که معمار آن علیرضا شهابیان است. عکس: اختصاصی رادیوزمانه
گزارشی کوتاه از کنفرانس
کنفرانس به دعوت سازمان صلح سوئدی ـ نروژی «سلاحهایت را بر زمین بگذار» و چند نهاد دیگر سوئدی، و بهویژه با کوشش آرنه روت سردبیر سابق بخش فرهنگی روزنامه داگنز نی هتر و وحید توکلی، برگزار شد. موضوع کلی نشست جایگاه کشورهای نوردیک در نظم جهانی جدید بود، اما بخش مهمی از برنامه به تحولات آسیای غربی، جنگ در فلسطین، جنگ روسیه علیه اوکراین، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، موقعیت کردها و پیامدهای این بحرانها برای امنیت اروپا اختصاص داشت.

آرنه روت، روزنامهنگار و از چهرههای شناختهشدهی جنبش صلح سوئد، ضمن افتتاح کنفرانس به سنت آزادیخواهانه و صلحطلبانهی کلیسای بیتلحم که در اواخر قرن نوزدهم در تمایز از کلیسای رسمی به همت مردم منطقه ساخته شد اشاره کرد و برگزاری این کنفرانس را به یک معنا در ادامه فعالیتهای صلحطلبانه آن سنت دانست. او سیاست دولت سوئد در قبال بیطرفی و ناتو را نقد کرد و خواستار تقویت گفتمان صلحطلبی شد. جان وای. جونز یکی دیگر از مسئولان این سازمان، دربارهی تاریخچهی سازمان «سلاحهایت را بر زمین بگذار» و پیوند آن با پارک صلح سخن گفت. توماس مگنوسون از دیگر مسئولان این سازمان نیز ضرورت مقابله با گسترش پایگاههای نظامی خارجی در کشورهای نوردیک را مطرح کرد. عمر برغوثی، فعال فلسطینی و از بنیانگذاران جنبش بایکوت، عدم سرمایهگذاری و تحریم، و برنده جایزه صلح نهاد «سلاحهایت را بر زمین بگذار» در ۲۰۲۶، از طریق ارتباط ویدئویی دربارهی مقاومت مدنی و بدون خشونت فلسطینیان سخنرانی کرد و نروژ و سوئد را به دلیل عدم حمایت درخور از مبارزات فلسطینیها و عدم برخورد قاطع با اسرائیل در کشتار مردم فلسطین مورد انتقاد قرار داد.
اوگموندور یوناسون، وزیر کشور پیشین ایسلند و فعال صلح، دربارهی وضعیت کردها و امکان نقشآفرینی آنان در غیرنظامیکردن منطقه سخن گفت. جان کیریاکو، مأمور پیشین سیا و تحلیلگر آسیای غربی، دربارهی نقش آمریکا و سازمان سیا در جنگها و کودتاها، از جمله کودتای ۲۸ مرداد، سخن گفت و درباره انگیزه آمریکا در جنگ با ایران سخن گفت. اولا توناندر، استاد بازنشستهی پژوهشهای صلح در نروژ، نیز دربارهی چالش هستهای ایران و اوکراین و خطر فرسایش تابوی استفاده از سلاحهای هستهای هشدار داد.
در این کنفرانس، من نیز دربارهی چالشهای پیش روی جنبش صلح در رابطه با ایران و منطقه سخنرانی کردم. برگردان ویرایششدهی آن سخنرانی در ادامه میآید.

صلح چیزی بیش از سکوت سلاحهاست!
دوستان عزیز و فعالان صلح، از دعوت من به این کنفرانس سپاسگزارم. صلح فقط سکوت سلاحها نیست. صلح به معنای زندگی، آزادی، امنیت، عدالت و کرامت انسانی است.
امروز دربارهی جنگ در ایران و خاورمیانه و نیز چالشهای ایجاد یک جنبش نیرومند صلح سخن میگویم. من نهفقط بهعنوان دانشگاهی و فعال صلح، بلکه بهعنوان یکی از مخالفان جمهوری اسلامی سخن میگویم. از نخستین روزهای استقرار این حکومت با آن مخالف بودهام، اما هرگز جنگ را راهی برای سرنگونیاش ندانستهام. من از جنبشهای مترقی اجتماعی در ایران، بهویژه جنبش «زن، زندگی، آزادی» حمایت میکنم و باور دارم مردم ایران باید از طریق مبارزات خود به استبداد پایان دهند.
مردم ایران نباید ناچار شوند میان تجاوز خارجی و دیکتاتوری داخلی یکی را انتخاب کنند. ما به صدایی سوم نیاز داریم: نه به جنگ، نه به دیکتاتوری، آری به صلح و زندگی.
برای سیاست زندگی، علیه دو شکل سیاست مرگ
«سیاست مرگ» یا نکروپولیتیک به قدرتی اشاره دارد که تعیین میکند چه کسی از حق زندگی برخوردار باشد، چه کسی در معرض مرگ قرار گیرد و مرگ چه کسانی پذیرفتنی تلقی شود.
مردم ایران میان دو شکل سیاست مرگ گرفتار شدهاند. از یک سو، بمباران جان انسانها را میگیرد و خانهها، بیمارستانها و زیرساختهای آب و برق را ویران میکند. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی از اعدام، زندان و سرکوب برای حفظ و نمایش قدرت خود بهره میگیرد. جنگ و اعدام یکسان نیستند، اما هر دو زندگی انسان را به ابزاری در خدمت قدرت تبدیل میکنند.
نمیتوان با بمباران مخالفت کرد و در برابر اعدام و بنیادگرایی اسلامی سکوت اختیار کرد. همانگونه که نمیتوان اعدام و سرکوب را محکوم کرد و از بمباران حمایت کرد. حق زندگی تجزیهپذیر نیست.
ارزش برابر جان انسانها
سیاست مرگ با تبعیضهای نژادی و نابرابریهای جهانی نیز گره خورده است. مرگ انسانهای غیرسفیدپوست، مهاجران، مردم خاورمیانه و کشورهای جنوب جهانی اغلب کمتر دیده میشود و آسانتر به عدد و آمار تقلیل مییابد.
نباید رنج قربانیان را در برابر یکدیگر قرار دهیم یا با برجستهکردن رنج یک گروه، رنج گروهی دیگر را کماهمیت جلوه دهیم. باید دربارهی همهی غیرنظامیان، مستقل از ملیت، مذهب و هویت آنان، از معیاری اخلاقی واحد دفاع کنیم. زندگی هر انسانی ارزشی برابر دارد.
ترامپیسم و گانگستریسم سیاسی
درگیریهای کنونی بخشی از تحولی جهانیاند. راست افراطی، ناسیونالیسم تهاجمی و پوپولیسم اقتدارگرا در حال گسترشاند. ترامپیسم یکی از نمودهای این روند است. رویکردی که دیپلماسی را با تهدید، تحقیر و زور جایگزین میکند. حکومتهای اقتدارگرا نیز از تولید ترس برای تحمیل خواستههای خود بهره میگیرند.
در برابر این روند، به راهی دیگر نیاز داریم: راهی برای نجات جان انسانها، ساختن صلح و دفاع همزمان از دموکراسی و حقوق بشر.
سیاست پساحقیقت: جنگها چگونه فروخته میشوند؟
در زمانهی پساحقیقت، دروغ، ترسآفرینی و تبلیغات میتوانند به ابزار توجیه جنگ تبدیل شوند. یکی از این روایتها معرفی جنگ علیه ایران بهعنوان «مداخلهی بشردوستانه» یا «اقدامی پیشگیرانه» است. اما سرکوبگر بودن یک حکومت، بمباران یک کشور را به اقدامی بشردوستانه برای رهایی مردم آن تبدیل نمیکند.
جنبش صلح باید از حقیقت دفاع کند، روایتهای تبلیغاتی جنگ را به چالش بکشد و اجازه ندهد زبان حقوق بشر برای مشروعیتبخشیدن به ویرانی و کشتار به کار رود.
جنگ و اقتدارگرایی؛ چرخهی عقبگرد دموکراسی
دموکراسی در بسیاری از نقاط جهان عقب مینشیند، درحالیکه جنگ، اقتدارگرایی، پوپولیسم راستگرا و امنیتیسازی گسترش مییابند. جنگ و اقتدارگرایی یکدیگر را تقویت میکنند: جنگ به کنترل بیشتر، سانسور گستردهتر و قدرتیابی نظامیان میانجامد؛ حکومتهای اقتدارگرا نیز آسانتر میتوانند جامعه را به سوی جنگ سوق دهند.
دولتها به نام امنیت، آزادی بیان، حقوق بشر و فعالیت جامعهی مدنی را محدود میکنند. بنابراین دفاع از صلح، همزمان دفاع از دموکراسی و حقوق بشر است.
چرا جنبش صلح ضعیف شده است؟
یکی از دلایل ضعف جنبش صلح، احساس ناتوانی، ناامیدی و سرخوردگی است. پیش از جنگ عراق و پس از آغاز آن، میلیونها نفر در سراسر جهان به خیابان آمدند. در استکهلم حدود هفتاد هزار نفر در تظاهرات شرکت کردند و من نیز یکی از سازماندهندگان آن بودم. با آغاز جنگ، بسیاری احساس کردند که اعتراض آنان تأثیر محدودی داشته است.
همزمان، بسیاری از جنبشهای مترقی، از جنبشهای زیستمحیطی و ضدنظامیگری تا جنبش زنان، جوانان و کارگری، نسبت به گذشته ضعیفتر شدهاند. فضای قطبی نیز مردم را وادار میکند میان نظامیگری خارجی و جمهوری اسلامی یکی را انتخاب کنند، حال آنکه بسیاری هر دو را رد میکنند و در جستوجوی بدیلی مستقلاند.
چرا اعتراض صلحطلبانه همچنان اهمیت دارد؟
تظاهرات و اعتراضات شاید نتوانند فوراً جنگی را متوقف کنند، اما میتوانند دروغها را افشا کنند، افکار عمومی را تغییر دهند، انسانها را به یکدیگر پیوند دهند و هزینهی سیاسی جنگطلبی را افزایش دهند. سکوت، جنگطلبان را نیرومندتر میکند.
دفاع از صلح، دفاع از جان و کرامت انسانها، محیط زیست و سیاست زندگی در برابر ویرانگری سیاست مرگ است.
ایران با وضعیتی پیچیده روبهروست. جمهوری اسلامی حکومتی سرکوبگر است، اما مخالفت با جنگ به معنای حمایت از جمهوری اسلامی نیست. همانگونه که مخالفت با جمهوری اسلامی نیز جنگ را توجیه نمیکند. دفاع از مردم و تمامیت سرزمینی ایران با دفاع از حکومت یکی نیست.
ناامیدی، مداخلهی خارجی و رشد راست افراطی
بخشی از ایرانیان از مداخلهی نظامی حمایت میکنند، زیرا بهشدت ناامید شدهاند. بیش از چهار دهه سرکوب، فساد، تبعیض، اعدام و بحران اقتصادی، بسیاری از امیدها را فرسوده است. هنگامی که راههای تغییر در داخل مسدود میشوند، مداخلهی خارجی ممکن است برای برخی آخرین راه به نظر برسد.
باید این ناامیدی را فهمید، اما نباید نتیجه گرفت که بمباران آزادی میآورد. ناامیدی میتواند گرایشهای اقتدارگرا و راست افراطی را تقویت کند. پاسخ واقعی، ایجاد راهبردی معتبر برای تحول دموکراتیک و گسترش همبستگی بینالمللی، بدون مداخلهی نظامی است.
جنگ، بمباران و تحریم دموکراسی نمیآورند
دموکراسی را نمیتوان با بمب به ارمغان آورد. بمبها میان حکومت و جامعه تمایز قائل نمیشوند. آنها انسانها، مشاغل، مدارس، بیمارستانها، زیرساختها و اعتماد اجتماعی را نابود میکنند و فقر و ناامنی را افزایش میدهند. تجربهی عراق، افغانستان، لیبی و سوریه نشان میدهد که براندازی یک حکومت از بیرون، بهطور خودکار دموکراسی، ثبات و عدالت ایجاد نمیکند.
جنگ جنبشهای اجتماعی را نیز تضعیف میکند. فضای امنیتی گسترش مییابد، انتقاد بهآسانی «خیانت» خوانده میشود و حکومت برای سرکوب مخالفان دستاویز تازهای پیدا میکند. منابع مالی نیز از سلامت، آموزش، مسکن و رفاه به سوی تسلیحات و بازسازی ویرانیهای جنگ سوق داده میشوند.
اهداف و مخاطرات گسترش جنگ
اهداف جنگ میتواند از تضعیف ایران و واداشتن حکومت به تسلیم تا تلاش برای تغییر رژیم متفاوت باشد. مستقل از هدف اعلامشده، پیامدهای جنگ قابلکنترل نیستند. در بدترین سناریو، جنگ میتواند به جنگ داخلی و تجزیه کشور نیز منجر شود. دفاع از کشور و مردم ایران به معنای حمایت از جمهوری اسلامی نیست.
فرسایش تابوی هستهای نیز خطری جدی است. حتی گمانهزنی دربارهی استفاده از سلاحهای هستهای تاکتیکی نگرانکننده است. هیچ سلاح هستهای «کوچک» یا کمخطر نیست و کاربرد آن میتواند پیامدهایی مهارنشدنی داشته باشد.
جنگ همچنین میتواند به دیگر نقاط منطقه سرایت کند و رقابتهای موجود میان دولتها را تشدید سازد که پیش تر درباره آن هشدار داده بودیم و اکنون شاهد آن هستیم. تنش های تازه بین اسرائیل و ترکیه در سوریه زنگ خطر گسترش این روند است. از همین رو، توقف حملات و بازگشت به دیپلماسی فوریتی انسانی و سیاسی است.
راست افراطی ایرانی و تریبونهای اروپایی
برخی محافل سیاسی در غرب به رضا پهلوی و جریانهای راست افراطی ایرانی تریبون گسترده میدهند. چنین روندی میتواند جنگ را «آزادیبخش» جلوه دهد و فضای جنگطلبی را گسترش دهد. دولتها و نهادهای اروپایی باید به نیروهای مترقی و دموکراتیکی نیز گوش دهند که هم با جنگ مخالفاند و هم با جمهوری اسلامی. هیچ فرد یا جریان سیاسی نمیتواند خود را نمایندهی همهی مردم ایران بداند.
صدای سوم
صدای سوم به معنای نشستن میان دو صندلی یا بیطرفی اخلاقی در برابر ستم نیست. این صدا بدیلی مستقل در برابر دو شکل سیاست مرگ است و از سیاست زندگی دفاع میکند.
پایههای اجتماعی آن را باید در جامعهی مدنی ایران جستوجو کرد: جنبش «زن، زندگی، آزادی»، کارگران، دانشجویان، نیروهای دموکرات، فعالان صلح، کارزار علیه اعدام و مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی.
ما هم تجاوز نظامی و هم جمهوری اسلامی را نفی میکنیم. به جای همسویی با یکی علیه دیگری، بر نیروی مردم، کنش مدنی و مسالمتآمیز و همبستگی بینالمللی سرمایهگذاری میکنیم.
جنبش صلح چه باید بکند؟
یک جنبش مستقل صلح به اصولی روشن نیاز دارد. نخست، باید از همهی دولتها مستقل باشد. دوم، باید همزمان بگوید: نه به حمله به ایران؛ نه به اعدام و سرکوب؛ آری به دیپلماسی، دموکراسی و عدالت.
سوم، باید ائتلافی گسترده ایجاد کند. نیروهای گوناگون، مستقل از گرایش سیاسی خود، میتوانند بر این اصل توافق کنند که مردم نباید میان بمبهای خارجی و سرکوب داخلی گرفتار شوند. مطالبات فوری روشناند: توقف حملات نظامی، حفاظت از غیرنظامیان، بازگشت به دیپلماسی، توقف اعدامها و گشودن فضا برای جامعهی مدنی و سیاسی.
گردهمایی عمومی، فعالیت رسانهای، پژوهش دانشگاهی، گفتوگو با نمایندگان احزاب و نهادهای مدنی و برگزاری تظاهرات، بهویژه در کشورهای غربی، از ابزارهای ضروری این جنبشاند.
جنبش صلح نباید فقط به توقف جنگ بیندیشد، بلکه باید دربارهی فردای جنگ نیز سخن بگوید. پایان درگیریها جان انسانها را نجات میدهد، اما به خودی خود دموکراسی و عدالت نمیآورد. باید هم از صلح دفاع کرد و هم مبارزه برای آزادی در ایران را ادامه داد. از همین رو، شعار ما «صلح و دموکراسی» است.
سه سناریو در وضعیت پسامنازعه
در وضعیت ناپایدار پسامنازعه، دستکم سه سناریو قابل تصور است: نخست، ازسرگیری جنگ؛ دوم، تداوم قدرت حکومت و تشدید سرکوب؛ و سوم، رشد جامعهی مدنی و بازگشت نیروهای اجتماعی به میدان مبارزه برای دموکراسی.
راه سوم خودبهخود تحقق نمییابد. این راه به سازمانیابی، همبستگی، ایجاد اعتماد و فشار اجتماعی نیاز دارد.
از سیاست مرگ به سیاست زندگی
سیاست زندگی، انسان و نیازهای واقعی او را در مرکز قرار میدهد: دسترسی به غذا، دارو، مسکن، آموزش، امنیت، حقوق بشر، صلح و دموکراسی. این سیاست همچنین به معنای دیپلماسی، پایان جنگ، آزادی زندانیان سیاسی و توقف اعدامهاست.
هدف، پیروزی یک کشور بر کشور دیگر نیست؛ هدف، زندگی بهتر برای همه است. از همین رو بار دیگر میگوییم: نه به جنگ، نه به دیکتاتوری؛ آری به صلح، آری به زندگی.




نظرها
نظری وجود ندارد.