وقتی سلاح هستهای از استثنا به گزینه تبدیل میشود
مارجری تیلور گرین ادعا کرده که در جلسات راهبردی دولت ترامپ دربارهی استفاده از سلاح هستهای علیه ایران بحث شده است. حسین دباغ، پژوهشگر فلسفهی اخلاق، در گفتوگو با زمانه این ادعا را از منظر اخلاقی واکاوی کرده است. او میان صرف بررسی سناریو و عادیسازی سلاح هستهای تمایز قائل میشود و هشدار میدهد که پایین آمدن آستانهی استفاده از این سلاح، مرزهای اخلاقی، سیاسی و حقوقی را جابهجا میکند. دباغ همچنین تأکید میکند که حتی در وضعیت اضطرار، سلاح هستهای بهعنوان آخرین راهحل توجیهپذیر نیست و مسئولیت سیاستمداران و روشنفکران در برابر چنین بحثهایی، حساسیت به حقیقت و برجستهساختن رنج انسانی است.

بمب اتمی. یک چهره مخوف (عکس: شاتراستاک)
مارجری تیلور گرین، نماینده پیشین جمهوریخواه کنگره آمریکا، ادعا کرده است که در جلسات راهبردی دولت دونالد ترامپ دربارهی استفاده از سلاحهای هستهای علیه ایران گفتوگو میشود. او این موضوع را «واقعیت» و «کاملاً شیطانی» خوانده و هشدار داده که چنین بحثهایی میتواند به فاجعهای هستهای در مقیاس جهانی منجر شود.
در گفتوگوی پیش رو، این ادعا را با دکتر حسین دباغ، پژوهشگر فلسفه از زوایای اخلاقی به بحث میگذاریم. تمرکز ما بر این است که صرف مطرح شدن گزینهی استفاده از سلاح هستهای چه معنایی از نظر مسئولیت اخلاقی قدرت دارد و آیا چنین بحثهایی خود بهتنهایی مرزهای اخلاق سیاسی را جابهجا میکنند.
تفکیک میان بررسی سناریو و عادیسازی سلاح هستهای
حسین دباغ در بدو گفتوگو با زمانه تأکید کرد که اگر ادعای مارجری تیلور گرین درست باشد، باید میان صرفِ بررسی یک سناریو و تبدیل سلاح هستهای به گزینهای واقعی روی میز تمایز قائل شد. به گفتهی او، صرف اینکه دولتی دربارهی شرایط احتمالی استفاده از سلاح هستهای فکر کند یا سناریوهای بد را بررسی کند، بهتنهایی معادل تصمیم به ارتکاب جنایت نیست و لزوماً به همان اندازهی ارادهی عملی برای استفاده از این سلاح، اخلاقاً ناروا به شمار نمیرود. با این حال، دباغ هشدار داد:
باید تأکید کنم که مسئله از جایی جدی میشود — و وقتی میگویم جدی، مقصودم هم اخلاقاً جدی است، هم بهلحاظ سیاسی و هم بهلحاظ حقوقی — که سلاح هستهای از یک وضعیت استثنایی به یک گزینهی واقعی روی میز تبدیل شود؛ یعنی آستانهی استفاده از سلاحهای هستهای پایین بیاید. این یک خطر بسیار جدی است. در این حالت دیگر سؤال این نیست که «چگونه باید جلوی استفاده از سلاح هستهای را بگیریم؟»، بلکه شروع میکنیم دربارهی هدف، هزینه و شرایطی که میخواهیم از آن سلاح استفاده کنیم بحث کردن. اینجاست که به گمان من، در بحثهای فلسفهی اخلاق، مرزهای اخلاقی این پدیده جابهجا میشود.
او افزود که نهادهای سیاسی با نحوهی فکر کردن و مواجههشان با مسائل، هنجارها را میسازند و جابهجا میکنند. وقتی سلاح هستهای وارد محاسبات هزینهفایده شود، عملاً عادیسازی میگردد و از کارکرد بازدارندگی خود خارج میشود. دباغ با اشاره به دیدگاههای فیلسوفان اخلاق جنگ، از جمله برنارد ویلیامز، یادآور شد:
سلاح هستهای از جنس سلاحهای متعارف نیست. مقیاس تخریب آن، اثر بلندمدتش بر غیرنظامیان و تعداد بسیار بالای قربانیان غیرنظامی، بار اخلاقی تصمیم یا حتی بررسی آن را کاملاً متفاوت میکند. نمیتوان صرفاً برای رسیدن به هدف سیاسی (مثلاً به زانو درآوردن یک رژیم) انسانها را وسیله قرار داد. این کار نهتنها از نظر اخلاقی مسئلهدار است، بلکه از نظر حقوقی نیز چنین است.
وی همچنین تأکید کرد که حتی تهدید به استفاده از این سلاح نیز از نظر حقوق بینالملل مسئلهساز است:
حقوق بینالملل و آرای دیوان بینالمللی دادگستری نشان میدهد که نه فقط استفاده، بلکه تهدید به استفاده از سلاح هستهای نیز میتواند مغایر با اصول حقوق جنگ باشد؛ اصولی مانند تناسب، تفکیک میان نظامیان و غیرنظامیان، و ضرورت. بنابراین، عادیسازی و پایین آوردن آستانهی استفاده از سلاح هستهای، هم از جهت اخلاقی و هم از جهت حقوقی، مسائل بسیار جدی ایجاد میکند.
آخرین راهحل بودن، توجیه کافی برای استفاده از سلاح هستهای نیست
دکتر حسین دباغ در ادامه گفتوگو با زمانه تأکید کرد که تعبیر «آخرین راهحل» یا last resort در اخلاق جنگ و حقوق بشردوستانه باید با احتیاط بسیار به کار رود. به گفتهی او، آخرین راهحل بهمعنای آن نیست که چند گزینه آزموده شده و اکنون نوبت سلاح هستهای رسیده است؛ بلکه به این معناست که هیچ وسیلهی معقولتر و کمضررتری برای دفع یک تهدید مشروع - بهویژه با کمترین آسیب به غیرنظامیان - باقی نمانده باشد. با این حال، حتی این شرط نیز کافی نیست و اقدام نظامی باید همزمان ضرورت، تناسب و امکان تفکیک میان نظامیان و غیرنظامیان را نیز داشته باشد. دباغ مثالی آورد:
برای مثال، اگر تنها راه وادار کردن دولتی مانند ایران به تسلیم، کشتن یک میلیون کودک یا غیرنظامی باشد، نبودن راه دیگر بههیچوجه این کار را اخلاقاً مجاز نمیکند. این مثال بهروشنی نشان میدهد که صرف آخرین راهحل بودن، دلیل کافی برای استفاده از سلاح هستهای نیست.
او وضعیت فعلی را نیز طنزآلود دانست و یادآور شد که وقتی قدرتی مانند آمریکا مدعی برتری نظامی، پیروزی و کنترل تنگه هرمز است و تهدید فوری علیه بقای خود احساس نمیکند، دیگر هیچ توجیهی برای ضرورت استفاده از سلاح هستهای باقی نمیماند. به اعتقاد او، هرچه قدرت نظامی بیشتر باشد، مسئولیت خویشتنداری نیز افزایش مییابد و قدرت بیشتر بهمعنای آزادی بیشتر برای بهکارگیری آن نیست.
او در ادامه به مفهوم «اضطرار عالی» (supreme emergency) مایکل والزر اشاره کرد و گفت:
ولزر در شرایط بسیار استثنایی مانند وضعیت بریتانیا در برابر هیتلر در پایان جنگ جهانی دوم نوعی از اقدامات افراطی را قابلتوجیه دانسته است. اما حتی این مفهوم نیز محل مناقشهی جدی است. بسیاری معتقدند نباید اجازه داد مفهوم اضطرار به مجوزی برای کنار گذاشتن محدودیتهای اخلاقی جنگ تبدیل شود. حقوق بینالملل نیز همین احتیاط را نشان میدهد. دیوان بینالمللی دادگستری در رأی مشورتی معروف خود دربارهی سلاح هستهای، پاسخ قطعی نداده و نه استفاده را بهطور مطلق مجاز شمرده و نه ممنوع. این ابهام بهمعنای صدور مجوز نیست؛ بهویژه در وضعیتی که آمریکا خود مدعی پیروزی و برتری نظامی است. در چنین شرایطی، سخن گفتن از ضرورت استفاده از سلاح هستهای تناقضی شدید از نظر اخلاقی ایجاد میکند.
او هشدار داد که انحطاط واقعی آنجاست که پس از تجربهی دهشتناک هیروشیما و ناگازاکی، زبان استفاده از سلاح هستهای بار دیگر وارد ادبیات سیاسی شود و آزمون اخلاقی قدرت دقیقاً در خویشتنداری در اوج توانمندی معنا پیدا میکند.
حساسیت به حقیقت و مرزهای مسئولیت اخلاقی سیاستمدار و روشنفکر
حسین دباغ در ادامه نخستین و مهمترین مسئولیت را حساسیت نسبت به حقیقت دانست و تأکید کرد که در عصر شبکههای اجتماعی و گسترش اطلاعات نادرست، نباید بر اساس شایعه یا حدس، جامعه را دچار ترس کرد. به گفتهی او، بزرگنمایی خطر میتواند خود اخلاقاً ناروا باشد و جامعه را از نظر روانی و سیاسی فلج کند؛ از اینرو اگر اطلاعات معتبر در دست نباشد، باید با گزارههای شرطی سخن گفت. اما فرض کنیم با اطلاعات معتبری روبهرو هستیم و میدانیم که دولتی واقعاً در حال بررسی گزینهی هستهای علیه شهروندان بیگناه کشور دیگری است. در این صورت وظیفهی ما چیست؟ دباغ با اشاره به اصل تثبیتشده پس از دادگاه نورنبرگ یادآور شد که اطاعت از مقام بالاتر، مسئولیت اخلاقی و حقوقی فرد را از میان نمیبرد. بنابراین اگر تصمیمی غیرقانونی یا بهشدت غیراخلاقی در حال شکلگیری باشد، سیاستمدار موظف است اعتراض کند، مخالفت خود را ثبت نماید و از سازوکارهای قانونی بهره گیرد. اگر همهی راههای داخلی بینتیجه ماند، افشاگری عمومی میتواند به وظیفهای اخلاقی تبدیل شود؛ البته با این شرط که متناسب، هدفمند و با رعایت ارزش محرمانگی انجام گیرد، زیرا افشای بیملاحظه خود میتواند جان انسانها را به خطر اندازد. در مورد روشنفکران، دباغ مسئولیت را متفاوت ارزیابی کرد:
روشنفکر داخل ساختار قدرت نیست و تأثیر مستقیمی بر رأی سیاسی ندارد، اما یکی از مسئولیتهای مهم او زبانی است که در سطح اجتماع به کار میبرد. بسیاری از روشنفکران در چنین موقعیتهایی از زبان فنی و تخصصی استفاده میکنند؛ اصطلاحاتی مانند «پایین آوردن آستانه»، «مدیریت تنش» یا «گزینهی هستهای». در این زبان فنی، رنج اخلاقی آدمیان نامرئی میشود. وظیفهی روشنفکر آن است که حساسیت اخلاقی نسبت به رنج شهروندان، بهویژه غیرنظامیان، را در بالاترین حد برجسته کند. پشت همهی این اصطلاحات فنی، انسانهای واقعی نهفتهاند: رنج غیرنظامیان، کودکان، بیمارستانها، شهرهایی که ممکن است نابود شوند و نسلهایی که هنوز به دنیا نیامدهاند اما از تصمیم امروز متأثر خواهند شد.





نظرها
نظری وجود ندارد.