ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

کُرد بودن و ایران: روژهه‌لات و امکانِ ایرانی دموکراتیک

علی آشوری ـ‌ پایان مبارزه مسلحانه پ‌ک‌ک در ترکیه، ادغام نیروهای دموکراتیک سوریه در ساختار دولت مرکزی و تداوم اقلیم کردستان عراق، سه مسیر متفاوت را پیش روی جنبش‌های کُردی گذاشته‌اند. در میانه این تحول‌ها، کردستان ایران با پرسش دیگری روبه‌روست: آیا آینده مطالبات کُردها همچنان در جدایی و ساختارهای مستقل جست‌وجو می‌شود، یا در مشارکت برای ساختن ایرانی دموکراتیک، چندزبانه و غیرمتمرکز؟

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

تحولات ماه‌های اخیر در خاورمیانه، مسئله‌ی کُرد را وارد مرحله‌ای متفاوت کرده است. در ترکیه، عبدالله اوجالان و حزب کارگران کردستان، پس از چهار دهه مبارزه‌ی مسلحانه، وارد فرایندی شده‌اند که هدف اعلام‌شده‌ی آن پایان مبارزه‌ی مسلحانه و انحلال ساختار نظامی PKK است. در سوریه نیز نیروهای دموکراتیک سوریه، که طی بیش از یک دهه مهم‌ترین نیروی نظامی کردها در شمال و شرق سوریه بوده‌اند، سرانجام در چارچوب توافق با دولت دمشق از ساختار مستقل نظامی خود خارج شده و در ارتش و نهادهای دولت سوریه ادغام شده‌اند. در ۲۵ اوت ۲۰۲۶، مظلوم عبدی رسماً پایان فعالیت SDF به‌عنوان یک نیروی نظامی مستقل را اعلام کرد.

در نگاه نخست، این دو تحول ممکن است دو رویداد جداگانه به نظر برسند. اما اگر آنها را در کنار وضعیت اقلیم کردستان عراق و تحولات احتمالی ایران قرار دهیم، پرسش بزرگ‌تری شکل می‌گیرد: آیا مسئله‌ی کُرد در خاورمیانه در حال عبور از مرحله‌ای است که در آن سازمان‌های مسلح و ساختارهای شبه‌دولتی مهم‌ترین ابزار تحقق مطالبات کُردی بودند، و وارد مرحله‌ای می‌شود که در آن مسئله‌ی اصلی، چگونگی مشارکت کُردها در ساختارهای سیاسی موجود و دموکراتیزه‌کردن آنهاست؟ این پرسش به‌خصوص برای کردستان ایران اهمیت دارد.

 از مسئله‌ی کُرد به مسئله‌ی دموکراسی

در طول قرن بیستم، مسئله‌ی کُرد در خاورمیانه غالباً در قالب یک مسئله‌ی سرزمینی و ملی فهمیده شده است: مرزهایی که پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی شکل گرفتند، جمعیت‌های کُرد را میان چند دولت تقسیم کردند و هر یک از این دولت‌ها، با درجه‌های متفاوت، با مسئله‌ی هویت کُردی روبه‌رو شدند.

در چنین شرایطی، طبیعی بود که بخشی از جنبش‌های کُردی راه‌حل را در ایجاد یک دولت مستقل، خودمختاری سرزمینی یا ساختارهای سیاسی مستقل جست‌وجو کنند.

اما تاریخ، همیشه مطابق با خواست جنبش‌ها پیش نمی‌رود.

امروز هیچ‌یک از چهار بخش کردستان در موقعیت یکسانی قرار ندارند. اقلیم کردستان عراق یک ساختار سیاسی تثبیت‌شده در چارچوب عراق دارد. در سوریه، ساختار خودگردان شمال و شرق سوریه پس از سال‌ها تجربه‌ی سیاسی و نظامی اکنون وارد ساختار دولت مرکزی شده است. در ترکیه نیز PKK در مسیر انحلال و پایان مبارزه‌ی مسلحانه قرار گرفته است. بنابراین سخن گفتن از «یک راه‌حل کُردی» برای همه‌ی بخش‌ها دیگر چندان دقیق نیست.

مسئله اکنون پیچیده‌تر شده است.

شاید پرسش آینده این نباشد که «کُردها چگونه دولت خود را تشکیل دهند؟»؛ بل، این باشد که کُردها چگونه می‌توانند در دولت‌هایی که در آنها زندگی می‌کنند، به حقوق برابر، امنیت فرهنگی، آزادی سیاسی و امکان حفظ و گسترش زبان و هویت خود دست یابند؟

این تغییر پرسش، تغییری کوچک نیست. این تغییر می‌تواند معنای سیاست کُردی در قرن بیست‌ویکم را دگرگون کند.

ترکیه و یک پرسش منطقه‌ای

فرآیند جاری در ترکیه را نیز باید از همین زاویه دید. اینکه دولت ترکیه با PKK وارد فرایند پایان مبارزه‌ی مسلحانه شده، به خودی خود به معنای حل مسئله‌ی کُرد نیست. همچنان پرسش‌های مهمی درباره‌ی حقوق سیاسی، آزادی‌های مدنی، زبان، مشارکت سیاسی و جایگاه شهروندان کُرد در ساختار دولت ترکیه وجود دارد.

اما صرف ورود مسئله از میدان نظامی به میدان سیاسی، خود یک تغییر تاریخی است.

ترکیه نیز ممکن است دریافته باشد که مسئله‌ی کُرد دیگر نمی‌تواند صرفاً از طریق امنیتی‌کردن، عملیات نظامی و کنترل مرزها مدیریت شود. به‌ویژه آنکه مسئله‌ی کُرد دیگر در چارچوب مرزهای ترکیه باقی نمانده است.

سوریه، عراق و ایران هر سه بر محاسبات آنکارا اثر می‌گذارند.

این نکته زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که به سوریه نگاه کنیم. ترکیه از انحلال SDF و ادغام آن در ساختار دولت سوریه استقبال کرده و آن را گامی در جهت تقویت وحدت و تمامیت ارضی سوریه دانسته است.

بنابراین ممکن است در سیاست منطقه‌ای ترکیه یک محاسبه‌ی تازه در حال شکل‌گیری باشد: به جای مواجهه‌ی جداگانه با چند مسئله‌ی کُردی در چند کشور، بهتر است هر یک از این مسائل تا حد امکان در درون دولت‌های موجود مدیریت و حل شوند.

اما اگر چنین محاسبه‌ای وجود داشته باشد، یک پرسش دیگر به وجود می‌آید:

روژهه لات در این معادله چه جایگاهی پیدا می‌کند؟

روژاوا؛ تجربه‌ای که به پایان نرسیده است

تجربه‌ی روژاوا را نمی‌توان تنها با سرنوشت SDF سنجید. در سال‌های جنگ سوریه، کُردهای سوریه توانستند برای نخستین بار در تاریخ معاصر خود ساختاری سیاسی، نظامی و اجتماعی ایجاد کنند که در بخش بزرگی از شمال و شرق سوریه نوعی خودگردانی را تجربه کرد. این تجربه، صرف‌نظر از نقدهایی مثبتو یا منفی که می‌توان بر آن وارد کرد، یک واقعیت تاریخی مهم بود.

اما این ساختار اکنون تغییر کرده است.

در ژانویه ۲۰۲۶، توافق میان دولت سوریه و نیروهای کُرد بر سر ادغام تدریجی نیروهای نظامی و نهادهای غیرنظامی کُرد در ساختار دولت سوریه شکل گرفت؛ توافقی که پس از ماه‌ها کشمکش و حتی درگیری نظامی به مرحله‌ی اجرایی رسید.

اکنون، با اعلام رسمی انحلال SDF، مرحله‌ی تازه‌ای آغاز شده است.

این تحول را نباید ساده‌سازی کرد. «ادغام» می‌تواند به معنای مشارکت برابر در یک دولت دموکراتیک باشد؛ اما می‌تواند در شرایط دیگری به معنای از دست دادن نهادهای سیاسی و قدرت چانه‌زنی نیز تمام شود.

از این رو، مسئله‌ی اساسی در سوریه دیگر فقط این نیست که نیروهای کُرد در ارتش سوریه ادغام شده‌اند یا نه. پرسش مهم‌تر این است که آیا حقوق فرهنگی، سیاسی و مدنی کُردهای سوریه همراه با این ادغام تضمین خواهد شد؟

این پرسش برای آینده‌ی کُردهای ایران نیز اهمیت دارد.

کردستان ایران در این میان موقعیتی متفاوت دارد.

روژهه لات برخلاف سوریه، در دوران معاصر تجربه‌ای پایدار از خودگردانی سرزمینی نداشته است؛ هرچند در سال ۱۹۴۶ جمهوری مهاباد، در شرایط استثنایی پایان جنگ جهانی دوم و با پشتیبانی شوروی، برای مدتی کوتاه در بخش‌هایی از کردستان ایران شکل گرفت. برخلاف عراق نیز کردستان ایران هیچ‌گاه به یک اقلیم فدرال رسمی دست نیافته است. و برخلاف ترکیه، مسئله کُرد در ایران در چهار دهه گذشته بیش از هر چیز در پیوند با ساختار جمهوری اسلامی، رابطه مرکز و پیرامون و محدودیت‌های سیاسی، فرهنگی و زبانی شکل گرفته است.

اما یک تفاوت بسیار مهم دیگر نیز وجود دارد:

کُردهای ایران تاریخ بسیار طولانی و پیچیده‌ای از همزیستی با دیگر مردم ایران دارند.

رابطه‌ی تاریخی کُردها و فارس‌ها را نمی‌توان به رابطه‌ی دو «ملت بیگانه» تقلیل داد. زبان‌های فارسی و کُردی از خانواده‌ی زبان‌های ایرانی‌اند؛ تاریخ فرهنگی و اسطوره‌ای آنها در بسیاری از دوره‌ها درهم‌تنیده بوده است؛ و طی دهه‌های اخیر، مهاجرت، شهرنشینی، دانشگاه، بازار کار، ازدواج و ارتباطات اجتماعی، جمعیت‌های کُرد و فارس و بقیه ملل و اقوام را بیش از پیش در یک فضای اجتماعی مشترک قرار داده است.

این واقعیت، امکان سیاسی مهمی ایجاد می‌کند.

هویت کُردی و تعلق به ایران الزاماً دو امر متعارض نیستند.

یک فرد می‌تواند کُرد باشد، زبان و فرهنگ کُردی خود را حفظ کند و هم‌زمان خود را بخشی از یک جامعه‌ی سیاسی ایرانی بداند؛ همان‌گونه که یک فرد می‌تواند فارس باشد و در عین حال در یک ایران چندزبانه و چندفرهنگی چند هویتی زندگی کند.

مشکل از جایی آغاز می‌شود که دولت بخواهد یکی از این دو سطح را حذف کند.

شاید روژهه لات بتواند معنای تازه‌ای از ایران را مطرح کند اگر تحولات ترکیه و سوریه را در کنار وضعیت ایران قرار دهیم، پرسش مهمی مطرح می‌شود:

آیا کُردهای ایران می‌توانند به یکی از نیروهای مهم دموکراتیزه‌کردن ایران تبدیل شوند؟

این پرسش با «ایرانی‌کردن مسئله‌ی کُرد» تفاوت دارد. منظور از آن، حذف هویت کُردی یا حل کردن آن در یک هویت ملی یکدست نیست. مسئله دقیقاً برعکس است.

اگر ایران آینده قرار باشد دموکراتیک باشد، باید بتواند تفاوت‌های زبانی و فرهنگی خود را به رسمیت بشناسد. دموکراسی در چنین جامعه‌ای تنها به معنای انتخابات نیست؛ بل، به معنای پذیرفتن این واقعیت است که جامعه‌ی ایران از ملل و اقوام، زبان‌ها، فرهنگ‌ها و حافظه‌های تاریخی متفاوت تشکیل شده است.

از این منظر، تجربه‌ی کُردهای ایران می‌تواند برای آینده‌ی ایران اهمیت خاصی داشته باشد.

روژهه لات می‌تواند به جای آنکه صرفاً یکی از میدان‌های مناقشه‌ی مرکز و پیرامون باشد، به یکی از سرچشمه‌های اندیشه‌ی یک ایران دموکراتیک و کثرت‌گرا تبدیل شود.

این امکان زمانی جدی‌تر می‌شود که در نظر بگیریم نسل‌های جدید کُردهای ایران در پنجاه سال گذشته بیش از گذشته با سایر بخش‌های جامعه‌ی ایران درهم تنیده شده‌اند. دانشگاه، مهاجرت، شهرنشینی و ارتباطات اجتماعی، شبکه‌ای از روابط ساخته‌اند که مرزهای قدیمی میان «کردستان» و «ایران» را بسیار پیچیده‌تر کرده است. در چنین شرایطی، مسئله دیگر الزاماً «کردستان در برابر ایران» نیست.

مسئله می‌تواند «کردستان در یک ایران دموکراتیک» باشد.

همزیستی تاریخی، همکاری سیاسی

این تحول در زبان سیاسی اهمیت زیادی دارد. اگر در گذشته بخشی از گفتمان سیاسی ناچار بود بر تفاوت و جدایی تأکید کند، شاید امروز امکان دیگری در حال ظهور باشد: تأکید بر تفاوت، همراه با همکاری. این دو با هم تناقض ندارند.

یک ایران دموکراتیک می‌تواند کشوری باشد که در آن کُرد، فارس، بلوچ، تُرک، عرب، لُر، گیلک، مازندرانی و دیگر مردم و جوامع فرهنگی بتوانند هویت خود را حفظ کنند و در عین حال در یک قرارداد سیاسی مشترک زندگی کنند.

در چنین چارچوبی، حقوق زبان کُردی در کردستان و حقوق زبان‌های دیگر در مناطق مختلف کشور، تهدیدی برای وحدت سیاسی نیست. برعکس، اگر وحدت سیاسی بر پذیرش تفاوت‌ها بنا شود، می‌تواند پایدارتر از وحدتی باشد که بر یکسان‌سازی فرهنگی استوار است.

اینجاست که تجربه‌ی روژهه لات اهمیت پیدا می‌کند. کُردهای ایران شاید بتوانند از تجربه‌ی بخش‌های دیگر کردستان این درس را بگیرند که ساختار سیاسی آینده را نباید تنها در قالب یک دولت مستقل یا یک ساختار مسلحانه تصور کرد.

اما این به معنای کنار گذاشتن حقوق سیاسی نیست.

برعکس، معنای آن می‌تواند انتقال مرکز ثقل مبارزه از «تأسیس یک ساختار جداگانه» به ساختن یک ساختار سیاسی دموکراتیک مشترک باشد؛ ساختاری که در آن حقوق فردی و جمعی، آزادی زبان و فرهنگ، عدم تمرکز، مشارکت سیاسی و برابری شهروندان تضمین شود.

ایران دربرابر آزمونی تاریخی

اگر روزی ساختار سیاسی ایران دستخوش تحول اساسی شود، مسئله‌ی کُرد یکی از نخستین آزمون‌های دموکراسی جدید خواهد بود.

در آن لحظه، جامعه‌ی ایران باید تصمیم بگیرد که آیا می‌خواهد گذشته‌ی دولت متمرکز و یکسان‌ساز را بازتولید کند، یا می‌تواند صورت دیگری از وحدت سیاسی را تجربه کند.

در حالت نخست، مسئله‌ی کُرد دوباره به مسئله‌ای امنیتی تبدیل خواهد شد.

در حالت دوم، کردستان می‌تواند یکی از ستون‌های ایران دموکراتیک باشد.

این انتخاب فقط انتخاب کُردها نیست؛ انتخاب کل جامعه‌ی ایران است.

و از سوی دیگر، این فقط وظیفه‌ی جامعه‌ی فارس‌زبان نیست. نیروهای سیاسی کُرد نیز باید بتوانند تعریف تازه‌ای از رابطه‌ی خود با ایران ارائه دهند؛ تعریفی که در آن حفظ زبان و فرهنگ و‌هویت کُردی با مشارکت در ساختن آینده‌ی مشترک ایران همراه باشد.

چنین رویکردی البته به معنای نفی حق تعیین سرنوشت نیست. حق تعیین سرنوشت را می‌توان در سطحی گسترده‌تر، به معنای حق مردم برای تعیین شکل زندگی سیاسی خود فهمید. در یک نظام دموکراتیک، این حق می‌تواند در قالب خودگردانی محلی، عدم تمرکز، حقوق زبانی، مشارکت سیاسی و نهادهای انتخابی تحقق پیدا کند.

«مسئله‌ی کُرد»، «مسئله‌ی ایران»

شاید مهم‌ترین تغییر در آینده این باشد که مسئله‌ی کُرد دیگر فقط مسئله‌ی کُردها نباشد.

در یک ایران دموکراتیک، حقوق کُردها بخشی از مسئله‌ی عمومی حقوق شهروندی خواهد بود؛ همان‌گونه که حقوق بلوچ‌ها، عرب‌ها، ترک‌ها، لرها، گیلک‌ها و دیگر جوامع نیز چنین است.

در این صورت، دفاع از زبان کُردی دفاع از کثرت زبانی ایران است؛ دفاع از مشارکت سیاسی کُردها دفاع از دموکراسی است؛ و پذیرش هویت کُردی، بخشی از پذیرش واقعیت تاریخی و اجتماعی ایران خواهد بود.

شاید این همان نقطه‌ای باشد که تحولات امروز در ترکیه و سوریه، بدون آنکه نسخه‌ای برای ایران باشند، اهمیت پیدا می‌کنند.

آنچه در سه بخش دیگر کردستان رخ می‌دهد، لزوماً قابل تکرار در ایران نیست. تاریخ ایران با ترکیه، سوریه و عراق یکسان نیست. اما تحولات آنها یک پرسش مشترک را پیش روی ما می‌گذارند:

آیا آینده جنبش‌های کُردی بیش از آنکه در تشکیل دولت های جدید تعریف شود درباز تعریف دولت های موجود و‌ دموکراتیک کردن آنها شکل خواهد گرفت؟

اگر پاسخ به این پرسش مثبت باشد، روژهه لات وضعیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. زیرا در اینجا تاریخ طولانی همزیستی کردها با دیگر مردم ایران، پیوندهای زبانی و فرهنگی و موسیقیایی، درهم‌تنیدگی جمعیتی و تجربه‌ی مشترک زندگی اجتماعی می‌تواند زمینه‌ای برای شکل‌گیری یک سیاست تازه فراهم کند: سیاست همکاری بدون حذف تفاوت و شاید این یکی از مهم‌ترین امکانات سیاسی ایران آینده باشد.

در پایان می‌شود گفت:

مسئله‌ی کُرد در خاورمیانه وارد دوره‌ای شده که هنوز نمی‌توان نتیجه‌ی آن را پیش‌بینی کرد. انحلال PKK در ترکیه، ادغام SDF در ساختار دولت سوریه و استمرار ساختار اقلیم کردستان عراق، سه تجربه‌ی متفاوت از رابطه‌ی جنبش‌های کُردی با دولت‌های موجود را پیش روی ما قرار داده‌اند. تحولات سوریه به‌ویژه نشان داده است که حتی یک ساختار نظامی ـ سیاسی که سال‌ها از خودگردانی برخوردار بوده، ممکن است در شرایط ژئوپولیتیکی جدید به سمت ادغام در دولت مرکزی حرکت کند.

اما آینده‌ی روژهه لات لزوماً تکرار هیچ‌یک از این تجربه‌ها نخواهد بود.

شاید درست در لحظه‌ای که سه بخش دیگر کردستان، هر کدام به شیوه‌ای متفاوت، در حال بازتعریف رابطه‌ی خود با دولت‌های موجودند، کردستان ایران با پرسشی متفاوت روبه‌رو شود: آیا می توان هم کُرد بود و هم درساختن یک ایران دموکراتیک مشارکت کرد؟

این پرسش، اگر به‌درستی طرح شود، مسئله‌ی کُرد را از دوگانه‌ی قدیمیِ «استقلال یا انکار» خارج می‌کند. آینده شاید در جایی میان این دو قطب شکل بگیرد: حفظ تفاوت درون یک قرارداد سیاسی مشترک.

در چنین صورتی، روژهه لات دیگر صرفاً «یکی از چهار بخش کردستان» نخواهد بود؛ می‌تواند یکی از مهم‌ترین مکان‌هایی باشد که در آن معنای آینده‌ی ایران آزموده می‌شود. و شاید در نهایت، مسئله این نباشد که کُردها چگونه می‌توانند از ایران فاصله بگیرند، بل، این باشد که چگونه می‌توانند در کنار دیگر مردم ایران، ایرانی بسازند که دیگر برای دموکراتیک بودن مجبور نباشد تفاوت‌های خود را انکار کند.

پانوشت:

منظور از «روژهەلات» (Rojhilat) در ادبیات سیاسی و جغرافیایی کُردی، بخش شرقی کردستان تاریخی، یعنی مناطق کُردنشین ایران، است. در این مقاله، هرگاه بحث در چارچوب تقسیم‌بندی چهارگانهٔ کردستان‌ها مطرح باشد، از اصطلاح «روژهەلات» استفاده شده است؛ در مواردی که موضوع مشخصاً نسبت کردستان با ایران و آیندهٔ یک ایران دموکراتیک است، اصطلاح «کردستان ایران» به کار می‌رود.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.