از «زن، زندگی، آزادی» تا جنگ؛ چه بر سر همبستگی ملی کردها و جامعه ایران آمد؟
جنبش «زن، زندگی، آزادی» به باور کاظم کردوانی یکی از روشنترین لحظههای شکلگیری همبستگی ملی در ایران بود؛ همبستگیای که کردها و بلوچها در آن نقشی مهم داشتند. او اما میگوید حمایت برخی احزاب کرد از حمله نظامی یا اتکا به قدرتهای خارجی، این دستاورد را با خطر روبهرو کرده است. کردوانی راه آینده را نه در جدایی یا مداخله خارجی، بلکه در دموکراسی، حقوق برابر شهروندی، تمرکززدایی و مشارکت همه گروهها در یک جنبش ملی میبیند.

سقز، چهلم ژینا (مهسا) امینی. زنی ایستاده بر سقف خودرو دستهایش را به نشانه پیروزی بالا برده است.
در ماههای اخیر گزارشهای متعددی منتشر شد درباره همکاری احتمالی برخی از احزاب کرد اپوزیسیون با آمریکا و اسرائیل برای حمله زمینی به ایران؛ گزارشهایی که البته بیشتر در رسانههای آمریکایی و اسرائیلی منتشر شدند و احزاب کرد آنها را تأیید نکردند. ترامپ بارها از ارسال اسلحه برای برخی گروههای کرد حرف زد و در این باره هم گزارشهای رسانهای متعددی منتشر شد؛ مثلاً درباره اینکه اسلحههای ارسالشدهی ترامپ را دولت مرکزی اقلیم کردستان در دست دارد و اجازه نداده است این اسلحهها به دست گروههای کردی اپوزیسیون جمهوری اسلامی برسد. یا اینکه ترکیه با حمله زمینی به ایران مخالفت کرده و همین باعث متوقف شدن برنامه مشترک آمریکا و اسرائیل و برخی از احزاب کرد برای حمله به ایران شده است. در عین حال، برخی احزاب کرد صراحتاً حمایت خود را از حمله نظامی به ایران اعلام کردهاند و سران آنها حتی مستقیماً در نامهای به ترامپ خواستار این حمله شده بودند.
اما سوال اینجاست که ارتباط گروههای کرد اپوزیسیون با مسئله جنگ علیه ایران، چقدر آن گروههایی را که حامی جنگ بودند از امکان نزدیک شدن به جامعه مدنی و جنبشهای مدنی در ایران دور کرده است؟ در جنبش «زن، زندگی، آزادی»، این امکان بسیار گسترش یافته بود که جامعه مدنی و جنبشهای مدنی در داخل ایران به گروههای اتنیکی تحت ستم پیوند بسیار نزدیکی بخورند. اما آیا در شرایط فعلی هم آن همبستگیای که در میان جامعه مدنی و گروههای اتنیکی اپوزیسیون، بهویژه کرد و بلوچ، شکل گرفته بود، به قوت خودش باقی است؟ این پرسشها را با کاظم کردوانی، پژوهشگر و جامعهشناس، در میان گذاشتیم.
زهرا باقریشاد ـ آقای کردوانی، احتمالاً ما گفتوگوی مفصلی خواهیم داشت، ولی اجازه بدهید از این سؤال شروع بکنم که ما در طی دهههای اخیر شاهد یک ستم سیستماتیک اتنیکی در کشور ایران بودهایم؛ ستمهایی که به شکلهای مختلف نسبت به گروههای اتنیکی مختلف، مثل کرد، بلوچ، عرب و ترک، اعمال شده است. این ستمها در حوزههای مختلفی وجود دارند و خود شما در این زمینه بهتر از من میدانید که حوزههای این ستمها و تبعیضها چقدر گستردهاند. در عین حال، در جنبش ژینا یک اتفاقی افتاد و ما شاهد نزدیکتر شدن گروههای اتنیکی تحت ستم به جامعه مدنی و جنبشهای مدنی بودیم. یعنی آن پروسه و آن فرایند را داشتیم میدیدیم و مثلا آن گفتمان رسمی که حکومت مثلاً از مردم بلوچ ساخته بود، در جنبش ژینا شکست. حالا اینکه این چقدر میتواند ادعا باشد و چقدر میتواند به واقعیت نزدیک باشد، خودش هم جای سؤال دارد. ممکن است شما با این موافق نباشید. آیا ما چنین پدیدهای را در آن جنبش «زن، زندگی، آزادی» شاهد بودیم؟ و شرایط چه تفاوتی با امروز کرده، درباره ارتباط گروههای اتنیکی تحت ستم و جامعه مدنی؛ یا بهتر بگویم، احزابی که این گروههای تحت ستم را نمایندگی میکنند و خودشان را نماینده این گروهها میدانند؟
کاظم کردوانی ـ در زمانهای نزدیک به جنبش مهسا، ما در ایران شاهد دو حرکت معنادار بودیم که نشان روشنی از روند شکلگیری همبستگی ملی داشت. یکی زلزله کرمانشاه بود که موج بزرگی از همبستگی را موجب شد و دیگری فروریختن ساختمان متروپل آبادان بود که مردم ما از جنوب تا تبریز و از شرق تا غرب، از مردم آبادان پشتیبانی کردند. این در واقع یک پیشزمینهای داشت. در درون جنبش مهسا، این حرکت با به قتل رسیدن دختر کردستان ما، یعنی مهسا ژینا، دختر ایران، شروع شد. اما برخی از گروههای قومی هم کوشیدند در لحظههای نخست به این ماجرا یک رنگ قومی بدهند. اما برخورد آگاهانه و اندیشمندانه خانواده مهسا، که بیدرنگ با یک پیام، خودشان را از هر نوع قومیتگرایی مبرا اعلام کردند، و در آن نامهای که فرستادند، بهاصطلاح نامه سرگشاده بزرگی که فرستادند، از ایران و زبان فردوسی و یکپارچگی وطن، از کردستان تا خوزستان، سخن گفتند، خیلی تأثیر داشت. بنابراین در این خیزش، یک حرکت بزرگ همدلانه در همبستگی با هموطنان ما شکل گرفت که روشنترین و بهترین نماد آن، در واقع، همان شعار همگانی «کردستان چشم و چراغ ایران» بود. بعد، با شرکت فعال هموطنان بلوچ ما و تبدیل شدن زاهدان به یکی از منابع الهام این جنبش و سر داده شدن شعار «از زاهدان تا تهران، جانم فدای ایران»، ما شاهد یک تحول بسیار مثبت و ایرانساز در جامعه بودیم. این تحول در واقع نشان میداد که سهم مهم هموطنان کرد و بلوچ ما در بستن راه گرایش قوممدارانه، بسیار مهم بود.
من بر این باور هستم که هیچ شکی در موضوع قومها و وجود تاریخی آنها در ایران نیست. اما از جنبش مشروطیت به این سو، در واقع پرونده جریان قومگرایی بسته شد و این جریان تبدیل به یک جریان ملی شد. اینکه قومهای ایرانی چه خواستههایی دارند، یک بحث است؛ اما اینکه گروههایی در خارج از کشور ادعای نمایندگی آنها را میکنند، تنها یک ادعاست. در جامعه ایران هیچ انتخاباتی و هیچ، بهاصطلاح، نظرسنجیای، بهخصوص با وجود حکومت اسلامی ایران، وجود نداشته و ندارد که روشن کند وزن سیاسی و اجتماعی این گروهها اساساً چقدر است. یعنی نمایندگانی که خودشان را جریانهای قومی ایران میدانند. یکی از مشکلات مهم این گروهها و کسانی که، بهاصطلاح، از دید من نگاه نادرستی در این زمینه دارند، این است که در مجموع به وضعیت جامعه ایران و این درهمپیوستگی و امتزاج قومی و جمعیتی در ایران، به هیچوجه توجه ندارند. از سال ۱۳۷۵ تا ۱۳۹۵، یعنی در عرض ۲۰ سال، بیش از ۱۶ میلیون نفر جابهجایی و مهاجرت درونکشوری داشتهایم. این مهاجرتها دیگر مهاجرت از روستا به شهر نیست؛ یعنی مهاجرت روستا به شهر که بخش بسیار بسیار کمی، در حد شاید دو سه درصد حداکثر، از این جابهجاییها را تشکیل میدهد. بخش عظیم این مهاجرتهای درونکشوری، در واقع مهاجرت از شهر به شهر است. این مسئله نشاندهنده یک درهمپیوستگی جمعیتی و امتزاج قومی و قومیتی در ایران است؛ گذشته از تاریخ ما. اگر به تاریخ شکلگیری تقسیمات کشوری و تاریخچه آن نگاه کنیم، میبینیم که در حدود صد و پنجاه سال گذشته، هیچگاه استانهای ایران بر اساس قوم و قومیت شکل نگرفتهاند؛ هیچگاه.
در نتیجه، هیچ قومی، هیچ طایفهای و هیچکس در ایران ما مهمان نیست؛ همه صاحبخانهاند. تنها مسئلهای که باید بر آن تأکید کنیم، حق شهروندی برابر و استثناناپذیر همه ایرانیان است.
آقای کردوانی، شما دارید اشاره میکنید به حق برابر شهروندی برای همه شهروندان. خب، در شرایط فعلی در ایران این حق خیلی هم برابر نیست. در بسیاری از زمینهها هموطنان عزیز ما که تعلق اتنیکی، مثلاً کرد یا بلوچ یا ترک دارند، از ابعاد مختلفی تحت ستم هستند و این ستم بسیار گسترده است.. بنابراین، وقتی حق برابر شهروندی در ایران وجود ندارد، چطور میتوان انتظار داشت که همه شهروندان احساس تعلقی برابر و یکسان به جامعه و هویت ملی داشته باشند؟ شما از «تعلق ملی» صحبت میکنید، اما وقتی بخشی از شهروندان، بهدلیل تعلق اتنیکیشان، با تبعیض و ستم مواجهاند، این تجربه تا چه اندازه میتواند بر احساس تعلق ملی آنها تأثیر بگذارد؟
ببینید، من تصور میکنم ابتدا باید این ستمها را دقیق مشخص کنیم. نخست اینکه ما با حکومتی روبهرو هستیم که هیچکس در ایران در آن آزادی ندارد و بر همه ستم میکند؛ فرقی نمیکند فرد کرد باشد، بلوچ باشد، آذری باشد، تهرانی باشد، اهل کرج باشد یا هر جای دیگری. به نظر من، نخستین گام برای تحقق حق شهروندی برابر و استثناناپذیر همه ایرانیان، برقراری آزادی و دموکراسی در جامعه ایران است. تنها در چنین شرایطی است که میتوانیم این حق برابر شهروندی را واقعاً برقرار کنیم. اما حقیقت این است که برخی از گروههای قومی خودشان را تافته جدابافته از جامعه ایران میدانند. در همین شهر استکهلم، چند سال پیش، یک کنگره ملیتهای ایران تشکیل شد که البته بعداً شنیدم بعضی از گروههای آذربایجانی از آن بیرون رفتند. اما در آن کنگره، این گروهها خودشان را گروههای قومی نمیدانستند؛ آنها خودشان را «ملیت» میدانستند و خواستههایی را که مطرح میکردند و بهاصطلاح ستمهایی را که علیه خودشان تعریف میکردند، بر اساس همین تعریف از خودشان بهعنوان «ملیت» توضیح میدادند. در همان کنگره بهاصطلاح «ملیتهای ایرانی»، بندی در قطعنامه پایانی وجود داشت که میگفت در یک ایران دموکراتیک فرضی در آینده، مرز میان ملیتها را خود نمایندگان این ملیتها تعیین کنند. یعنی آیندهای که این دوستان برای جامعه ایران ترسیم میکنند، این است که ایران آینده از ملیتهای گوناگونی تشکیل شده باشد؛ ملیتهایی مثل آذربایجانیها، کردها، لرها و دیگران که در کنار هم مینشینند و مرزهای میان خودشان را در کنگرههای استانی یا محلی تعیین میکنند و دولت مرکزی نقشی در این تصمیمگیری ندارد.
آیا این تصور، واقعبینانه است؟
مطلقاً واقعبینانه نیست و هیچ ربطی به جامعه ایران ندارد. ببینید، ما در ایران با دو مسئله روبهرو هستیم. یک موضوع این است که امروز با یک دولت بسیار تمرکزگرا روبهرو هستیم. هرچند مثلاً در این دوره، آقای پزشکیان تلاش میکند بخشی از اختیارات، از جمله اختیارات ریاستجمهوری، را واگذار کند، اما این مسئله چیزی را تغییر نمیدهد. برای تمرکززدایی اما من طرفدار فدرالیسم برای ایران نیستم؛ طرفدار یک حکومت نامتمرکز، یا غیرمتمرکز، هستم. به این معنا که بخشی از قدرت دولت مرکزی به استانهای ایران واگذار شود. فرقی هم نمیکند کدام استان باشد؛ از مازندران و کرمانشاه گرفته تا خوزستان و همه استانهای دیگر. بخشی از قدرت دولت مرکزی باید به استانها تفویض شود. چگونگی این تفویض و حدود و مرزهای این تقسیم اختیارات، مسائلی است که باید در کنگره و مجلس مؤسسان آینده تعیین شود.
اما درباره زبان، برخی از هموطنان ما که زبان مادریشان فارسی نیست و تعدادشان هم کم نیست، من این موضوع را بارها، حدود یازده، دوازده سال پیش، در چند جا مطرح کردهام. از جمله در یک سمینار درباره زبان مادری در آخن که آقای دکتر لاهیجی، آقای دکتر پیوندی، خانم گلاره شرفکندی از حزب دموکرات کردستان و من در آن حضور داشتیم. آنجا خیلی روشن گفتم که من طرفدار آموزش زبان مادری هستم، اما آموزش به زبان مادری را یک دامچاله میدانم. البته این بحث را فعلاً کنار میگذاریم، چون موضوع گفتوگوی امروز ما نیست. واقعیتش این است که میتوانیم در فرصت دیگری مفصلتر درباره آن صحبت کنیم.
در ادامهی بحث، شما درباره موضعگیری احزاب کرد اپوزیسیون درباره جنگ ایران در ماههای اخیر چه ارزیابیای دارید؟
ببینید، در همان دوران جنبش مهسا، یکی از رهبران یکی از گروههای کردی در خارج از کشور مصاحبهای با دویچهوله کرد و آنجا خیلی روشن گفت که هدف ما این است که کردستان را تبدیل کنیم به اقلیم کردستان عراق؛ یعنی چیزی شبیه کردستان عراق. همانجا رسماً گفته بود که پیشمرگهها هم باید نیروهای نظامی این کردستانِ اقلیمکردستانیِ فرضی در ایران باشند.
در حقیقت، چند واقعیت تاریخی هم وجود دارد که نباید از آنها غافل شد. شما ببینید این امتزاج قومی که من درباره آن صحبت میکردم، در سنندج، مهاباد و بوکان چطور است. میزان آزادیهایی را که در این شهرها و شهرهای کردنشین وجود دارد، نگاه کنید. کردهایی را که در ارومیه هستند ببینید، در نقده ببینید. یا مثلاً لرها را ببینید که در چهار استان بزرگ کشور حضور دارند. خود شهر کرج، که بهجز تهران بزرگترین شهر ایران است، یک موزاییک بزرگ از مردم ایران، از هر قوم و طایفهای، در خود جای داده است. اصلاً نمیتوان جامعه ایران را به این شکل تفکیک کرد. در حقیقت، وضعیت جامعه ایران اینگونه است.
در چنین شرایطی و با درنظر گرفتن واقعیت ایران، من با این دوستان عزیز و نازنین، خیلی روشن عرض کنم (گذشته من طوری نیست که کسی بتواند بحث شوونیسم یا چیزهایی از این دست را به من نسبت بدهد؛ چه گذشتهام، چه دوران انقلاب و چه امروز) که مسئله این است که این دوستان، زمانی که در مجامع خودمان هستند و با هم صحبت میکنیم، یک جور صحبت میکنند، اما وقتی به مجامع بینالمللی میروند، جور دیگری صحبت میکنند. به نظر من، این مسئله نشان میدهد که سوداهای دیگری در سر دارند و خودشان را جزو جنبش ملی ایران به حساب نمیآورند.
ما نمیتوانیم انکار کنیم که به هر حال با نابرابری و ستم اتنیکی در ایران مواجهیم و مطالبه مبارزه با این ستم اتنیکی میتواند از سوی گروههای اتنیکی تحت ستم، مطالبهای بسیار جدی باشد. از طرف دیگر، میخواهم بحث شما را پی بگیرم؛ مساله فقط مطالبات نیست، بحث همان «سوداهایی» است که شما به آن اشاره کردید. من تصور میکنم تفاوت این دوره با جنبش ژینا این است که در این دوره، به دلیل مطرح شدن مسئله حمله نظامی و جنگ علیه ایران، ما خیلی روشنتر از سطح مطالباتی که شما به آنها اشاره کردید، به سمت یکسری برنامهها و، به قول شما، سوداها حرکت کردیم.
در زمان جنبش مهسا هم چنین گرایشهایی وجود داشت، اما آن جنبش بهقدری بزرگ، مهم و دارای صدای رسا بود که کوششهای نخستین برخی از این گروههای قومی را همان لحظههای نخست به عقب زد و خود جنبش اصلاً اجازه طرح چنین موضوعهایی را نداد. اما امروز وضعیت دیگری است.
ببینید، زمانی که گروههایی میروند و با اسرائیل نقشه مشترک میبندند که به ایران حمله کنند، بعد مثلاً منطقهای از ایران را آزاد کنند و بخشی از ایران را شبیه کردستان عراق کنند، دیگر بحث صرفاً مطالبات قومی نیست. حتی در گذشته هم یادمان نرفته که بعضی از تشکلهای کردی از دولت آمریکا تقاضا کرده بودند که در کردستان ایران منطقه حائل یا منطقه پرواز ممنوع ایجاد کند. اینها که یادمان نرفته است. هیچی یادمان نرفته؛ یعنی همان کاری که مثلاً با صدام حسین کردند، میخواستند با دولت و جامعه ایران بکنند.
در این دوره جنگ اخیر هم اگر دولت ترکیه، یعنی اردوغان و دیگران، پادرمیانی نکرده بودند و آمریکا را متقاعد نکرده بودند که دست به چنین سودای بزرگی نزند، و اگر اسرائیلیها محکم پای این ماجرا ایستاده بودند، اتفاقات دیگری میافتاد. در واقع، اسرائیلیها تمام نقشهشان این بود که کردستان ایران را به یک کردستان شبیه کردستان عراق تبدیل کنند. این را چطور میتوانند این دوستان کرد ما توضیح بدهند و بعد هم صحبت از جنبش ملی بکنند؟!
یعنی در مقابل سوداهایی که این دوستان دارند، ما باز هم رفیقانه، شفیقانه و دوستانه به آنها میگوییم که واقعاً راهی که میروید، خطاست. این راه، راهی نیست که چشماندازی برای آینده داشته باشد و حتی شما را به آن چیزهایی که خودتان دربارهشان صحبت میکنید، و بسیاری از آنها هم معلوم نیست دقیقاً چه هستند، برساند. این مسیر، جز برادرکشی در جامعه ایران و جز تلاش برای تکهتکه کردن ایران، نتیجه دیگری ندارد. ببینید، این وضعیت در شرایطی رخ میدهد که جنبش ملی ایران ضعیف است و بیش از پیش ناتوان شده. با این حال، این مسئله ما را بازنمیدارد که هم درباره این موضوعات صحبت کنیم و هم با این دوستان گفتوگو کنیم و به آنها بگوییم: راهی که میروید، راه رستگاری نه برای ایران است و نه برای کسانی که ادعای نمایندگیشان را دارید. این کار را نکنید؛ این به نفع هیچکس نیست.
آقای کردوانی، شما خودتان خیلی بهتر میدانید که وقتی به تاریخ مطالبات و حتی مبارزات احزاب کرد نگاه میکنیم، آنها همیشه با سرکوب از سوی حکومت جمهوری اسلامی مواجه بودهاند. دستکم من درباره ۴۷ سال اخیر صحبت میکنم. در چنین شرایطی، حتی مذاکره با این حکومت هم در برهههایی از تاریخ از سوی بعضی از احزاب کرد مطرح شده، اما به در بسته خورده، به ترور و سرکوب منتهی شده است. با این شرایط، چه کار میشود کرد؟ من تأیید نمیکنم که دست یاری به سوی ارتش اسرائیل و آمریکا دراز کردن درست است؛ منظور من توجیه این اقدام نیست. سؤال من از شما این است که پیشنهادتان چیست؟ راهحلی که شما پیشنهاد میکنید، چیست؟
اولاً این بهاصطلاح مطالبات تاریخی، خودشان مسئله بسیار پیچیدهای دارند. شما ببینید این ماجرا از زمان جریان آذربایجان و فرقه پیشهوری شروع شد. امروز دیگر تاریخ روشن کرده است که تمام برنامه استالین و باقراُف این بود که آذربایجان ایران را از ایران جدا کنند و به دولت شوروی وصل کنند. این دیگر یک مطالبه قومی نبود؛ اصلاً چنین چیزی در آن مطرح نبود. خیلی روشن بود که بحث، جداییطلبی و تجزیه ایران و جدایی از ایران بود. همینطور مسئلهای که قاضی محمد و دیگران در ارتباط با جمهوری کردستان داشتند، در همان مسیر قرار میگرفت.
امروز اما یک نکته را این دوستان عزیز من و شما، یعنی کردها، باید متوجه شوند؛ از نظر عملی و حتی تاریخی، غیرممکن است که کشوری به نام کردستان از درون چهار بخش کردستانِ ایران، ترکیه، سوریه و عراق تشکیل شود. بعضی از رهبران کردی علناً این موضوع را مطرح میکنند، اما مسئله این است که در نهایت چنین چیزی امکانپذیر نیست. تنها راه رستگاری مردم کرد در ایران، همان راهی است که خود مردم در ایران در پیش گرفتهاند. من باز هم تأکید میکنم که این دوستانی که ادعای نمایندگی دارند، صرفاً ادعا میکنند و این ادعا تاکنون بهطور واقعی اثبات نشده است. در نتیجه، نمیتوان گفت چنین نمایندگیای وجود دارد.
از سوی دیگر ما همین وضعیت را مثلاً میان فرانسه و اسپانیا هم میبینیم. بخشی از سرزمین باسک در فرانسه است و بخش دیگری در اسپانیا. آنجا هم جنبشهای جداییطلبانه باسک وجود داشته و مبارزه مسلحانه هم کردهاند، اما در نهایت به این نتیجه رسیدهاند که این راه به جایی نمیبرد و راه درستی هم نیست.
پیوند ما با همه بخشهای ایران، چه کرد باشند، چه آذربایجانی باشند، چه خوزستانی باشند و چه دیگر گروهها، یک پیوند تاریخی و تمدنی است؛ پیوندی که بسیار فراتر از واقعیتهای روز و حتی مسائلی مثل تشکیل دولت اسرائیل و سوداهای اسرائیل است. ما قرنها در کنار یکدیگر زیستهایم و ایران همیشه در پیوند میان این بخشها شکل گرفته است. در نتیجه، این سوداهایی که اینها دارند، به نظر من باید کنار گذاشته شود.
من که تنها بهعنوان یک روشنفکر و جامعهشناس صحبت میکنم، معتقدم تنها راه نجات این گروهها و نجات ایران این است که همه گروهها و همه سازمانهای ایرانی دست به دست هم بدهند و در یک جریان ملی قرار بگیرند؛ نه اینکه در ظاهر با دیگران صحبت کنند، اما سرشان جای دیگری باشد و نیتشان جای دیگری. همه باید در یک جنبش ملی باشند و بتوانند در کنار یکدیگر حرکت کنند. من از گذشته دور با جریانهای کردی ارتباط داشتهام؛ هم با جریان اتحادیه میهنی کردستان و هم با جریان دموکرات کردستان، حتی پیش از انقلاب. همه این ارتباطها وجود داشته است. همیشه هم به این دوستان کرد گفتهایم که شما باید بخشی از جنبش ملی ایران باشید. این رفتن به سمت مسائل قومی، راه نجات شما نیست. حالا هم همین است. در واقع، تنها پیشنهادی که من به این دوستان دارم این است که ما میتوانیم با یکدیگر بنشینیم و صحبت کنیم. و فراموش نکنید، عزیزان، این حکومت ایران نهتنها با کردها، بلکه با ما، یعنی بهاصطلاح غیرکردها، هم مذاکره نمیکند. اصلاً این حکومت برای کسی که حقی قائل باشد که بهعنوان شهروند و بهعنوان حقمدار بیاید و با او بنشیند و مذاکره کند و ببیند چه میخواهد، وجود ندارد. این بلایی است که گریبانگیر همه ما شده است. ما همهمان در یک کشتی نشستهایم و تفرقه راه چاره نیست.




نظرها
نظری وجود ندارد.