ونیز ۲۰۲۶ و دو مسیر سینمای ایران
هشتاد و سومین جشنواره فیلم ونیز از ۲ تا ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶ در لیدو برگزار میشود. حضور برجسته سینمای ایران در لیدو روی کاغذ از حاشیه به مرکز نزدیک شده، اما از یک مسیر واحد نیامده است. «کمی نور» علی عسگری با تولید مشترک بینالمللی به رقابت اصلی رسیده؛ «مراقب» محسن قرایی پروانه ساخت دارد و پروانه نمایش نه. محمد حقیقت در گفتوگو با زمانه «مراقب» را از مدار سینمای اورژانس خارج میداند، حاشیهها را پدیده کهنه میخواند و میگوید مسأله جشنوارههای مهم سینمایی دیگر پرچم نیست، آنها فیلم و فیلمساز را میبینند. پرسش اصلی اما باقی میماند: این تکثر نمایانگر قدرت است یا فقط گسترش جغرافیای نمایش؟

هشتاد و سومین جشنواره بینالمللی فیلم ونیز از چهارشنبه ۲ تا شنبه ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶ (۱۱ تا ۲۱ شهریور ۱۴۰۵) در لیدو برگزار میشود. (عکس: شاتراستاک)
هشتاد و سومین جشنواره بینالمللی فیلم ونیز از چهارشنبه ۲ تا شنبه ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶ (۱۱ تا ۲۱ شهریور ۱۴۰۵) در لیدو برگزار میشود.
«کمی نور» ساخته علی عسگری در مسابقه اصلی برای شیر طلایی، و «مراقب» ساخته محسن قرایی در بخش افقها. در کنار این دو، انیمیشن کوتاه «آبی دوردست» امیرهوشنگ معین در بخش رقابتی کوتاه افقها به نمایندگی فرانسه نمایش داده میشود و «دستهایم را در باغچه میکارم» هدا طاهری در بخش موازی روزهای مؤلفین.
دو فیلم بلند «کمی نور» و «مراقب» از یک مسیر واحد به ونیز نرسیدهاند. «کمی نور» محصول مشترک ایران، سوئیس، ایتالیا، کانادا و ترکیه است و نخستین نمایش جهانیاش همان رقابت اصلی جشنواره خواهد بود. «مراقب» اما پروانه ساخت از سازمان سینمایی گرفته و پروانه نمایش ندارد؛ نماینده رسمی ایران هم محسوب نمیشود. انتشار تصویری از بازیگر زن فیلم و اختلاف بر سر اینکه نسخه لیدو همان نسخهای است که برای دریافت مجوز ارائه شده یا نه، این اثر را پیش از آغاز جشنواره به بحث داخلی کشاند. سازمان سینمایی شائبه دو نسخه را رد کرده، در حالی که منتقدان حکومتی میگویند پس از صدور پروانه، فیلم دیگری راهی ونیز شده است. همین فاصله میان مجوز ساخت، غیبت مجوز نمایش و نسخه جشنواره، وضعیت تازهای ساخته که با تقسیمبندی ساده فیلم رسمی و فیلم غیررسمی دیگر بهراحتی توضیحپذیر نیست. با آقای محمد حقیقت، فیلمساز و منتقد فیلم حضور ایران در ونیز را به بحث گذاشتیم:
حسین نوشآذر ـ امسال ایران با «کمی نور» ساخته علی عسگری در مسابقه اصلی و با «مراقب» ساخته محسن قرایی در بخش افقها در ونیز حضور دارد. آیا این را حضور قدرتمندی میدانید؟ این فیلمها به سینمای اجتماعی ایران تعلق دارند؟
محمد حقیقت - طبیعتاً. علاوه بر این دو، در مجموع شش حضور از کارگردانان و بازیگران ایرانی در بخشهای مختلف ونیز امسال هست که اگر بخواهید میتوانیم دانهبهدانه دربارهشان صحبت کنیم.
بسیار خوب. شما این فیلمها را دیدهاید؟ مضامینشان را میشناسید؟
یک فیلم کوتاه را دیدهام که در بخش مسابقه است؛ انیمیشنی از امیرهوشنگ معین. فیلم زیبایی است، حدود ده دقیقه. ایشان فیلم را در فرانسه ساخته، قبلاً در ایران کار میکرده و انیمیشنساز قابلی است و پیشتر هم در جشنوارهها موفقیتهایی داشته. حالا این اثر به بخش فیلمهای کوتاه ونیز راه یافته است.
امسال وضعیت قدری پیچیدهتر است. «کمی نور» ادامه همان سینمای مستقل و همکاری بینالمللی آقای عسگری است؛ فقط اینبار نه در حاشیه، که در رقابت اصلی ونیز ایستاده. «مراقب» اما مسیر سومی را آشکار میکند: پروانه ساخت از سازمان سینمایی دارد، پروانه نمایش نگرفته، نماینده رسمی ایران هم نیست. بر سر پوشش بازیگر زن فیلم هم احتمالاً دو نسخه وجود دارد؛ یکی برای مسئولان داخل، یکی برای ونیز. هنوز ابهام و جنجال برقرار است. سازمان سینمایی میگوید داستان متفاوتی در کار نیست؛ منتقدان داخلی نزدیک به حاکمیت ادعا میکنند که بعد از مجوز فیلم دیگری به جشنواره رفته. قضیه از چه قرار است؟ چرا چنین مسائلی در حاشیه این جشنواره پیش آمده؟
سابقه این قضایا به سالها پیش میرسد. کسی سناریویی میدهد، بعد فیلم دیگری میسازد؛ آن فیلم یا به دردسر میخورد یا این پیچ را رد میکند و چه در جشنوارهها و چه در ایران به نمایش درمیآید. نمونهها زیادند و دستکم به بیست سال پیش برمیگردند. منتها در این چند سال اخیر که فیلمهای زیرزمینی اوج گرفته و نسبت به سالهای قبل در جشنوارههای مهم بینالمللی خیلی مطرحتر شدهاند، طبیعتاً این موضوع بیشتر مورد توجه قرار گرفته است.
دفعه قبل هم همین مسئله برای «کیک محبوب من» و برای «برادران لیلا» ساخته سعید روستایی پیش آمد. این حاشیهها در اصل چه تأثیری روی سینما دارند؟ برای ما چه فرقی میکند؟
به نظر من این حاشیهها بد نیست. فیلمسازها به هر حال راهی پیدا میکنند تا خودشان را نشان بدهند و فیلمها دیده شوند. سینمای ایران دستکم در سی سال اخیر نشان داده که حالتی نسبتاً تهاجمی دارد و دولت را کمی عقب زده؛ چه در مورد روسری، چه در سایر مسائل. دلیلش این است که سینمای ایران خیلی مطرح است. در این سی، سیوپنج سال اخیر در صحنه بینالمللی حضور داشته و دولت نمیتواند چشمش را روی این واقعیت ببندد. صحنه بینالمللی برایشان، هرچند به روی خود نیاورند، خیلی مهم است. افراد گوناگونشان قبلاً این را گفتهاند و همچنان میگویند.
چند سال پیش شما سینمای بدون مجوز را «سینمای اورژانس» مینامیدید. ممکن است این مفهوم را شرح دهید؟
سینمای اورژانس یا بدون پروانه یعنی بعضیها فکر میکنند باید کلی هزینه کنند، تهیهکننده پیدا کنند، دوربینهای سنگین سیوپنجمیلیمتری بگیرند و فیلم بسازند؛ آخرش هم فیلم مجوز نمیگیرد. با خودشان میگویند حالا که آخر کار به نتیجه نمیرسیم، دیگر برای چه منتظر پروانه نمایش و تهیهکننده بمانیم؟ امروزه با امکانات دیجیتال دمدست، هر کس سوژهای پیدا کند سریع میرود و میسازد. حالت اورژانسی دارد. اتفاقی کف خیابان میافتد و فیلمساز باهوش میفهمد برای چه باید منتظر بماند؛ ممکن است هفتهشت ماه بعد سوژه از دست رفته باشد و دیگر به کار نیاید. این وضعیت در کشورهای دیگر هم کموبیش بوده، اما در ایران خیلی شاخصتر و واضحتر است. در این سالهای اخیر، بهخصوص در این ده سال و بعد از جنبش مهسا، خیلی بیشتر شده است.
در نظر خیلی عالی است؛ در عمل کمی مشکل پیش میآید. برمیگردم به فیلم محسن قرایی. این فیلم پروانه ساخت گرفته، یعنی به وزارت ارشاد رفته؛ اما پروانه نمایش نگرفته، ظاهراً چنانکه گفته میشود بهخاطر مسئله حجاب. ظاهراً دو نسخه داریم: یکی که در ایران قابلیت اکران دارد و یکی ویژه جشنوارهها که دورش هیجان و حاشیه میسازد و کنجکاومان میکند. آیا این یک جور بازاریابی نیست؟ آیا این مسیر سوم همان مفهوم سینمای اورژانس را، به معنایی که شرح دادید، خالی نمیکند؟
این حالت سینمای اورژانس نیست. فیلمی است که، همانطور که گفتید، مجوز گرفته و با امکانات ساخته شده؛ حالا دوربین پنجاهمیلیمتری یا هر چیز دیگر. از سینمای اورژانس یا زیرزمینی خارج است. سینمای زیرزمینی یعنی اینها اصلاً لازم نمیدانند سناریو را به کسی تحویل بدهند. یک نمونهاش فیلم قصیده گلمکانی است که بهزودی در جشنواره تورنتو با عنوان «شهر به شهر» نمایش داده میشود. اصلاً دنبال چیزی نرفته؛ فیلمش را با بودجه محدود خودش ساخته و تمام کرده و خوشبختانه در تورنتو پذیرفته شده؛ جشنوارهای که حدود یک ماه دیگر برگزار میشود. از این نمونهها چند تا هستند و وقتی به تورنتو نزدیک شدیم میتوانیم دربارهشان صحبت کنیم
تا امروز همه این فیلمها به بدنه سینمای اجتماعی ایران تعلق داشتهاند. درست است؟
صحیح است؛ ولی این بدنه اجتماعی خیلی وسیعتر است. بعضی وقتها طرف مجبور است کمی کوتاه بیاید تا فیلم عاقبتبهخیر شود و بالاخره به نمایش درآید. بعضی وقتها هم، مثل «برادران لیلا»، فیلم مشکل خاصی نداشت. مشکل از آنجا شروع شد که گفتند چرا بدون اجازه ما فیلم را فرستادید. وگرنه مسئله خاصی نبود و بعد هم اینور و آنور پخش شد.
اگر جشنوارههای مهمی مثل کن، ونیز و برلین هر دو فیلم را سینمای ایران بنامند چه؟ عسگری بدون ورود به این پوشش، با سرمایهگذاری خارجی، به بخش اصلی مسابقه ونیز آمده؛ «مراقب» اینطور نیست. هر دو فیلم سینمای ایراناند و طبق فیش منتشرشده جشنواره، شرکتهای خارجی هم در «کمی نور» سرمایه گذاشتهاند، اما از دو مسیر آمدهاند. فیلم عسگری از ارشاد عبور نکرده. با این حال جشنوارهها هر دو را سینمای ایران مینامند.
تا آنجا که من میدانم، امروزه چیزی به اسم «سینمای ایران» به آن معنا نیست. سینماگر و فیلمش را نگاه میکنند. مثلاً فیلم محمد رسولاف را فیلم ایرانی حساب نمیکنند؛ در ایران ساخته شده، اما در نهایت آلمان آن را بهعنوان فیلم خودش به اسکار میفرستد و برنده نمیشود. یا فیلم پناهی که در ایران ساخته شد و فقط بخشی از کار در فرانسه انجام گرفت؛ فرانسویها آن را به اسکار فرستادند و تا مرحله نهایی هم رفت، هرچند جایزه نگرفت. دیگر نمیشود با معیارها و اعتبارهای قبلی به سینما نگاه کرد و خطکشی کرد. یکبار در جشنواره کن از عباس کیارستمی پرسیدم تکلیف فیلمی که او در ژاپن میسازد چیست؛ به زبان ژاپنی، با بودجه فرانسوی و کارگردان ایرانی. گفتم اسم کدام کشور را میگذارید؟ گفت ما اسم کشور نمیگذاریم؛ فیلمی از عباس کیارستمی. این مسائل خودبهخود گستردهتر شده. فیلم پناهی یا رسولاف بهعنوان فیلم آلمانی حساب میشوند، چون دیگران هم کمی پول گذاشتهاند. امروزه سرمایه تقریباً دارد ایده یا هویت فیلم را در دنیا تعیین میکند.
مسئله این نبود که جشنواره روی پرچم حساس است؛ مسئله دو مسیر متفاوت تولید در ایران بود. بپردازیم به سایر آثاری که از سینمای ایران به ونیز راه یافتهاند.
دو هنرپیشه ایرانی در فیلمهای خارجی بازی کردهاند. یکی گلشیفته فراهانی در فیلم فرانسوی «کمی قبل از نیمهشب»، ساخته نیکولا فریزر، کارگردان خوب فرانسوی، که در بخش مسابقه است. دیگری بابک کریمی، از بازیگران خوب ایرانی، در فیلمی ایتالیایی بازی کرده که سوژهاش مربوط به افغانستان است: رهبر ارکستر افغان که چون نمیتواند آنجا کار کند، با پسرش از کشور خارج میشود. ببینید در هر فیلم چند کشور و چند ملیت هست. بنابراین دیگر روی افراد اسم میبرند. نمیگویند گلشیفته فراهانی هنرپیشه ایرانی است که به ونیز میرود. گلشیفته فراهانی یا بابک کریمی که ایرانی است اما در فیلمی ایتالیایی درباره شخصیتی افغان بازی کرده؛ ماجرا اینقدر وسیع شده که دیگر آن حرفها موضوعیتی ندارد.
فیلم دیگری هم در بخش روزهای مؤلفین پذیرفته شده؛ ساخته هدا طاهری. فیلم را در آلمان ساخته، خودش هم بازی میکند هم کارگردانی کرده، و بهطور مشترک با یک کارگردان صرب کار کرده. دنیا آنقدر وسیع شده که دیگر نمیشود همه را در یک جعبه گذاشت.
با این اوصاف، وقتی به ونیز بروید از بخش اصلی چه فیلمی را با علاقه خواهید دید؟
طبیعتاً اول نامآوران؛ مثل ورنر هرتسوگ، لی چانگ-دونگ، نانی مورتی و دیگران. اسمها و فیلمهای قبلیشان آدم را کنجکاو میکند که کارهای تازهشان چیست. اما از فیلمهایی که امسال انتخاب کردهاند، نه نفر تا حالا در مسابقه ونیز نبودهاند. آلبرتو باربرا گفته ما نیروهای جدید را به بخش مسابقه آوردهایم. باید دید این نیروهای جدید، که یکیشان علی عسگری است و برای نخستینبار در مسابقه یک جشنواره بزرگ حضور دارد، فیلمشان چگونه از آب درمیآید. این هم میتواند برای ونیز ریسک باشد، هم امتیاز؛ که بعدها بگویند ما اینها را کشف کردیم و بزرگ کردیم.
خوش بگذرد در ونیز. جای ما خالی. ممنون که وقتتان را در اختیار ما گذاشتید.
خواهش میکنم. خیلی ممنون از شما.





نظرها
نظری وجود ندارد.