علیهِ عادیشدن فاجعه
آسیبشناسی و راهکارهای مقابله با لَمسشدگی روانی
چرا آمارهای نجومی فساد و رکوردهای بیسابقهی اعدام دیگر واکنش گسترده جامعه را برنمیانگیزند؟ پاسخ در مرز میان سازوکار دفاعی ذهن و سیاستهای رسانهای پنهان است. این دیدگاه از سهیل عربی با تبیین مفاهیمی چون «فرسودگی شفقت» و «درماندگی آموختهشده»، به ریشهیابی بیتفاوتی جمعی پرداخته و مسیرهای مقابله با ارادهی عادیسازی فاجعه را ترسیم میکند.

پیشگفتار
وقتی درد و رنج از حد میگذرد و فجایع بارها تکرار میشود، واکنشها رفتهرفته کمتر میشود و بهتدریج همهچیز عادی به نظر میرسد.
سالها پیش خبر اختلاس سههزار میلیارد تومانی موجی از اعتراض برانگیخت؛ امروز اختلاسها و فسادهای بهمراتب بزرگتر (با ارقام دهها و صدها هزار میلیارد تومان) کمتر تکان ایجاد میکند و تقریباً عادی شدهاند.

پیشتر اعدام یا شکنجه دادخواهان با واکنشهای گسترده روبهرو میشد؛ سال ۲۰۲۵ طبق گزارشهای مستند، دستکم ۱۶۳۹ نفر اعدام شدند (افزایش ۶۸ درصدی نسبت به ۹۷۵ مورد سال ۲۰۲۴) و این رقم بالاترین میزان ثبتشده از سال ۱۹۸۹ است. میانگین روزانه بیش از چهار اعدام در برخی دورهها گزارش شده است.
افزون بر این، مرگ کارگران بر اثر نبود ایمنی محیط کار سالانه به صدها تا بیش از دوهزار مورد میرسد. (بر اساس گزارشهای پزشکی قانونی و نهادهای حقوق بشری، در بازههای یکسالهی اخیر ارقام حدود ۱۹۰۰ تا ۲۰۰۰ نفر و بالاتر ثبت شده است.) آمار خودکشی نیز روند صعودی داشته و نرخ رسمی حدود ۷ در هر ۱۰۰هزار نفر گزارش شده، درحالیکه اقدام به خودکشی بسیار بالاتر است و بسیاری از موارد کمتر ثبت میشوند. زبالهگردی، فروش کلیه و کبد، فروش موهای زنان، افزایش تنفروشی و طلاق، و صدها فاجعهی دیگر هر روز تکرار میشود و واکنشها کمرنگتر میگردد. جامعه بهتدریج لمسشده به نظر میرسد. اما این وضعیت تصادفی نیست؛ محصول سازوکارهای روانی و اجتماعی مشخصی است.
الف. آسیبشناسی: چرا فجایع عادی میشوند؟
موضوع بیتفاوتی به فجایع روزمره را میتوان هم از نظر فردی و روانشناختی بررسی کرد و هم جمعی و از منظر علوم اجتماعی.
۱. دیدگاه روانشناختی
واکنش نشان ندادن یا بیحس شدن در برابر رنجها و فجایع مکرر، سازوکار دفاعی روانی است که در روانشناسی با اصطلاحات مختلفی تبیین میشود. چرا که وقتی ذهن در معرض حجم زیادی از تروما قرار میگیرد، برای بقا و جلوگیری از فروپاشی روانی، احساسات خود را خاموش میکند.
- لَمسشدگی (کرختی) روانی (Psychic Numbing)
لَمسشدگی روانی، کرختی روانی یا بیحسی عاطفی (Emotional Numbing) اصطلاحی است که رابرت جی لیفتون (Robert Jay Lifton)، روانپزشک، مطرح کرد. وقتی مقیاس فاجعه از ظرفیت درک فردی فراتر میرود (اعدامهای روزانه، فقر گسترده، جنگ)، ذهن بهجای درگیر شدن عاطفی، خاموش میشود. این مکانیسم دفاعی برای محافظت از سیستم عصبی در برابر استرس شدید است که قفل شدن ناگهانی احساسات مثبت و منفی برای جلوگیری از رنج بیشتر را در بر میگیرد. این وضعیت، از نشانههای شایع «اختلال اضطراب پس از سانحه» (PTSD) نیز هست.
لیفتون این مفهوم را ابتدا در بازماندگان هیروشیما مشاهده کرد و سپس به تهدیدهای جمعی و فجایع تکراری تعمیم داد.
در مواجهه با فجایعی نظیر آنچه امروز در ایران میبینیم، میتوان گفت که عددها جایگزین چهرهها میگردند و رنج به «آمار» تقلیل مییابد.
- حساسیتزدایی (Desensitization)
حساسیتزدایی نظاممند حاصل عادیشدن تدریجی محرکی وحشتناک بهدلیل تکرار زیاد؛ از بین رفتن شوک اولیهی ناشی از دیدن تصاویر یا اخبار فاجعه؛ و تبدیل شدن امر فاجعهبار به رویدادی روزمره در ذهن است.
ذهن انسان ظرفیت محدودی برای تحمل محرکهای دردناک دارد. تکرار مداوم اخبار اعدام، فقر و خشونت، واکنش عاطفی را کاهش میدهد و شوک اولیه به «اطلاعات روزمره» تبدیل میشود.
- خستگی شفقت (Compassion Fatigue)
خستگی یا فرسودگی شفقت حاصل کاهش توانایی همدلی بهدلیل مواجهه مداوم با رنج دیگران و نیز ایجاد حس خالی شدن روانی و بیتفاوتی ناخواسته است.
مواجههی مداوم با رنج دیگران (خانوادههای دادخواه، فعالان، شهروندان مصرفکننده خبر) باعث فرسودگی عاطفی میشود. ظرفیت همدلی ته میکشد و فرد برای حفاظت از خود فاصله عاطفی ایجاد میکند. مطالعات نشان میدهد این پدیده در میان نیروهای امدادی، پرستاران و کسانی که مداوم در معرض تروماهای ثانویه هستند، شیوع بالایی دارد.
- درماندگی آموختهشده (Learned Helplessness)
درماندگی آموختهشده بهمعنای رسیدن به این باور است که تلاشها یا ابراز ناراحتیها هیچ تغییری ایجاد نمیکند. در نتیجه، به دست کشیدن از واکنش عاطفی یا عملی به دلیل نبود کنترل بر شرایط و بروز انفعال شدید و تسلیم شدن در برابر وضعیت موجود میانجامد.
تکرار تلاشهای بینتیجه (اعتراض، کمپین، حمایت) این باور را ایجاد میکند که راه نجات و برون رفت وجود ندارد. نتیجه، انفعال و کاهش انگیزه واکنش است.
- ضربهی ثانویه (Secondary Traumatization)
ضربهی ثانویه یا ترومای ثانویه هم بخشی از عوارض «اختلال استرس پس از سانحه» است که در آن احساسات مثبت و منفی هر دو کاهش مییابد: آسیب دیدن روان فرد صرفاً از طریق شنیدن یا دیدن ترومای دیگران و نیز بروز علائمی شبیه به قربانیان مستقیم فاجعه، از جمله بیتفاوتی ظاهری.
۲. دیدگاه علوم اجتماعی
اگر ارقام اختلاسها هر بار چند برابر میشوند، اما نه واکنشی در مردم برمیانگیزند و نه اقدامی از جانب مقامها، میتوان گفت که سیاستی رسانهای در کار است که از یک سو میخواهد که فسادها را «کش ندهید» و از سوی دیگر، از اینکه صفرهای غیرقابل شمارش اختلاسهای «نجومی» برای مردم بیمعنی شدهاند، رضایت ضمنی دارد. تعداد اعدامها و کشتارها هم - همچون تعداد فوتشدگان در اثر کرونا - تنها عددهایی میشوند که میتوان با حذف آمارهای منظم ثبت احوال و… پنهانسازی کرد. برخی از این ابزارها را میتوان از منظر علوم ارتباطات و جامعهشناسی چنین برشمرد:
- عادیسازی انحراف (Normalization of Deviance)
آنچه زمانی غیرقابلقبول بود، با تکرار و نبود پیامد اجتماعی جدی، به هنجار تبدیل میشود. مرزهای اخلاقی جابهجا میگردند.
- اشباع رسانهای و رقابت توجه
جریان مداوم خبرهای فاجعهبار توجه را تکهتکه میکند. هر فاجعهی جدید، قبلی را به حاشیه میراند و هیچکدام در حافظهی جمعی ماندگار نمیشود.
- فشار اقتصادی و اولویت بقا
وقتی بخش بزرگی از جامعه درگیر تأمین نان، اجاره و درمان است، ظرفیت روانی برای واکنش به رنج دیگران کاهش مییابد.
- گسست همبستگی و اتمیزهشدن
تضعیف شبکههای اجتماعی و اعتماد متقابل، احساس تنهایی را تقویت میکند و مسئولیت جمعی کمرنگ میشود.
این عوامل چرخهای ایجاد میکنند:
تکرار فاجعه ← کاهش واکنش ← کاهش هزینهی بیعدالتی ← تکرار بیشتر فاجعه.
ب. راهکارها: چگونه با عادیشدن فجایع مقابله کنیم؟
برای مقابله با عادیشدن – یا ارادهی عادیسازی از بالا - فجایع انسانی میتوان راهکارهایی را مطرح ساخت:
۱. بازگرداندن چهره به آمار
بهجای گفتن «چند نفر اعدام شدند»، روایت های مشخص را بگوییم: نام، سن، آخرین کلمات، خانواده. پژوهشها نشان میدهد همدلی با «یک نفر» بسیار قویتر از آمار بزرگ است. (اثر تکینگی) روایتهای انسانی کوتاه و قابلاشتراک، مرگ را دوباره شخصی میکنند.
۲. ایجاد وقفههای آگاهانه و تمرکز
بهجای مصرف مداوم خبر، فضاهای تأمل جمعی بسازیم: جلسات خواندن روایت، یادبودهای منظم، کمپینهای متمرکز روی یک پرونده در بازهی زمانی مشخص. تمرکز مؤثرتر از پراکندگی است.
۳. تقویت همبستگی ملموس و روزمره
حمایت نباید فقط اعلامیه باشد. تماس با خانوادهها، پیگیری وضعیت پزشکی و حقوقی، کمکهای کوچک اما مستمر، و شبکههای محلی پایدار، حس عاملیت را بازمیگرداند.
۴. مراقبت مستمر از کنشگران دادخواه
خستگی شفقت واقعی است. فضاهای حمایتی (گروههای گفتوگو، تقسیم مسئولیت، استراحت جمعی) مانع فرسودگی کامل میشود.
۵. ترکیب روایت با مطالبه مشخص
هر روایت باید به خواستهای روشن گره بخورد: لغو اعدام فرد مشخص، دسترسی به پزشک، آزادی، یا تحقیق مستقل. مطالبهی مشخص امید و امکان پیگیری ایجاد میکند.
۶. بازسازی فرهنگ مسئولیت جمعی
تأکید مداوم بر اینکه عادیسازی فاجعه خود بخشی از فاجعه است. سکوت هزینهی سرکوب را پایین میآورد. زنده نگه داشتن حساسیت، عمل سیاسی و اخلاقی است.
نتیجهگیری
جامعهای که به فجایع واکنش درخور نشان نمیدهد، بهتدریج حق حیات و کرامت را از دست میدهد. کرختی روانی مکانیسم دفاعی است، اما اگر ناآگاهانه ادامه یابد، به همزیستی با بیعدالتی تبدیل میشود. با بازگرداندن چهرهها بهجای عددها، حمایت پایدار بهجای موجهای کوتاه، و مراقبت از خود و یکدیگر، میتوان دوباره حس کرد، خشمگین شد و عمل کرد.
درد از حد گذشته، اما هنوز میتوان مانع عادی شدنش شد.




نظرها
نظری وجود ندارد.