نسخه دوم جنگ نفتکشها؛ بازگشت به خلیجفارس دهه ۶۰؟
نسخه دوم جنگ نفتکشها دیگر حاشیه جنگ زمینی ایران و عراق نیست. این نسخه دوم، خودش به یکی از جبهههای اصلی جنگ ایران و آمریکا تبدیل شده است. البته اگر نگوییم اصلیترین و داعترین جبهه این رویارویی هم فعلا همین است.

بامداد چهارشنبه ۱۸ شهریور در تازهترین دور تشدید تنش در خلیج فارس، ارتش آمریکا اعلام کرد پنج نفتکش ایرانی را پس از حملات موشکی سپاه پاسداران به یک ناو جنگی آمریکا هدف قرار داده و منهدم کرده است. بر اساس گزارش آسوشیتدپرس، آمریکاییها گفتهاند پیش از حمله به خدمه نفتکشها هشدار تخلیه داده شده و در سمت آمریکا تلفاتی گزارش نشده است.
نام پنج شناور هدفگرفتهشده هم در گزارش آمده است. کیویک (Kivik)، چارمینار (Charminar)، هورایزن ۱ (Horizon 1)، ریسکو (Riesco) و دریا (Derya). ایران در پاسخ، موشکهایی به سوی اهداف آمریکایی در اردن شلیک کرد که به گفته مقامهای اردنی، بیشترشان رهگیری شدند.
همزمان، ایران در واکنش به این حملات، موشکهایی به سوی اهداف آمریکایی در اردن شلیک کرد که به گفته مقامهای اردنی بخش عمده آنها رهگیری شد. دو خبرگزاری فارس و تسنیم هم گزارش دادهاند که ایران علاوه بر حمله موشکی به کشتیهای جنگی آمریکا، چند نفتکش عبوری را هدف قرار داده که از مسیرهایی که تهران آنها را «غیرمجاز» میخواند، قصد خروج از خلیج فارس را داشتند.
تهدید ایران فقط به کشتیهای جنگی آمریکا محدود نماند. نیروی دریایی سپاه، در بیانیهای که تسنیم و دیگر رسانههای داخلی و چند رسانه منطقهای آن را بازتاب دادند، به خدمه نفتکشها در بنادر و لنگرگاههای کویت و بحرین هشدار داد شناورهای خود را ترک کنند، چون ممکن است هدف قرار بگیرند. دلیل اعلامشده این تهدید، میزبانی کویت و بحرین از نیروهای آمریکایی و همکاری آنها با عملیات واشنگتن علیه نفتکشهای ایرانی بود.
در کنار این هشدار، قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا هم در بیانیهای جداگانه هشدار داد که اگر محاصره دریایی و «مزاحمت» برای کشتیهای ایرانی ادامه پیدا کند، حملات ایران به ناوهای آمریکایی شدیدتر و گستردهتر خواهد شد. تحولات چند ساعت گذشته و این دو بیانیه در کنار هم نشان میدهد که تهران میخواهد هزینه جنگ دریایی را از سطح آمریکا فراتر ببرد و به میزبانان منطقهای آمریکا هم منتقل کند.

این یعنی جنگ ایران و آمریکا حالا بیش از پیش به دریا منتقل شده است. نه اینکه پیش از این در دریا آرامش برقرار بود. از ابتدای جنگ ۳۸ روزه، تنگه هرمز یکی از اصلیترین برگهای ایران برای بالا بردن هزینه جنگ بوده است. اما حمله مستقیم آمریکا به نفتکشهای ایرانی و پاسخ متقابل ایران علیه کشتیها، پایگاهها و مسیرهای عبور، بحران را وارد مرحلهای کرده که یادآور «جنگ نفتکشها» در دهه ۱۳۶۰ و در خلال جنگ عراق و ایران است. آن زمان، در سالهای پایانی جنگ ایران و عراق، نفتکشها، پایانهها و مسیرهای صادرات انرژی به بخشی از میدان جنگ تبدیل شدند. امروز هم همان منطق، با فناوری تازهتر، بازیگران بیشتر و بازار جهانی حساستر، دوباره برگشته است.
آیا ما با یک جنگ نفتکشها به معنای کلاسیک آن روبهرو هستیم، یا با مرحله تازهای از تحریم و محاصره که لباس نظامی پوشیده است؟ پاسخ کوتاه این است: هر دو. آمریکا از یک سو میگوید نفتکشهای ایرانی بخشی از شبکه مالی جمهوری اسلامی و سپاهاند و هدف گرفتن آنها ادامه سیاست قطع منابع درآمدی تهران است. از سوی دیگر، فقط حمله به نفتکشها را در دستور کار ندارد و در حوزه مالی و بانکی هم فشار بر گلوگاههای اقتصادی ایران را بیشتر کرده است.
جمهوری اسلامی هم دقیقا در همین نقطه پاسخ میدهد. تهران میگوید اگر آمریکا صادرات نفت ایران و واردات کالایی ما را هدف بگیرد، ایران هم اجازه نمیدهد دیگران بیهزینه از تنگه هرمز عبور کنند. این منطق عمومی رویارویی ایران با آمریکا است. راهبرد امنیتی جمهوری اسلامی سالها بر پایه نامتقارنسازی تهدید بنا شده است. ایران در برابر آمریکا نه نیروی هوایی همسطح دارد، نه ائتلاف نظامی بزرگ، نه اقتصاد درهمتنیده با جهان که حمله به آن برای همه طرفها خودزنی فوری باشد. ابزارهای متعارف امنیتسازی، از ائتلافسازی تا توافقهای پایدار و همپیوندی اقتصادی، یا در اثر انتخابهای خود جمهوری اسلامی فرسوده شدهاند یا زیر فشار تحریم و انزوای آمریکا از دسترس تهران بیرون رفتهاند. نتیجه این شده که ایران برای تولید امنیت، به ابزارهای غیرمتعارف تکیه کند. بالا نگه داشتن شعله تنش در خلیج فارس و تنگه هرمز دقیقا اجرای همین راهبرد است.
به همین دلیل ما با نوع جدیدی از جنگ نفتکشها مواجه شدهایم. نسخه دوم آنچه در دهه ۶۰ رخ داد. جنگ نفتکشها در دهه ۱۳۶۰، در متن جنگ ایران و عراق، از سال ۱۳۶۳ شدت گرفت و تا آتشبس ۲۹ مرداد ۱۳۶۷ ادامه داشت.
منطق آن جنگ روشن بود. عراق میخواست با حمله به صادرات نفت ایران، بهویژه پایانه خارک، درآمد ارزی تهران را قطع کند. ایران هم در پاسخ، کشتیهای مرتبط با عراق و حامیان عرب آن، بهویژه کویت و عربستان، را هدف قرار داد تا نشان دهد اگر عبور نفت برای ایران امن نیست، صادرات نفت متحدان عراق هم امن نخواهد بود.
بر اساس جدول منتشرشده در نشریه تخصصی نیروی دریایی آمریکا، از سال ۱۳۶۰ تا آتشبس ۱۳۶۷ در مجموع ۵۴۳ حمله به کشتیها در منطقه خلیج فارس ثبت شد. ۳۲۲ حمله از سوی عراق و ۲۲۱ حمله از سوی ایران. اگر فقط دوره کلاسیک جنگ نفتکشها، یعنی از سال ۱۳۶۳ تا مرداد ۱۳۶۷ را حساب کنیم، حدود ۵۰۰ حمله ثبت شده است. سال ۱۳۶۶ نقطه اوج این جنگ بود. ۱۸۱ حمله در یک سال. عراق بیشتر با هواپیما و موشکهای ضدکشتی به نفتکشها و پایانههای صادراتی ایران، بهویژه خارگ، حمله میکرد. ایران بیشتر از قایقهای تندرو، مین، حملات پراکنده و هدف قرار دادن کشتیهای کویتی، سعودی و دیگر کشتیهای مرتبط با حامیان عراق استفاده میکرد.
ورود مستقیم آمریکا به مناقشه هم از همینجا شروع شد. کویت در سال ۱۳۶۶ از آمریکا خواست نفتکشهایش را محافظت کند. واشنگتن در عملیات ارنست ویل (Operation Earnest Will) نفتکشهای کویتی را با پرچم آمریکا ثبت و اسکورت کرد. این عملیاتی که از ۲ مرداد ۱۳۶۶ تا ۴ مهر ۱۳۶۷ ادامه داشت و بزرگترین عملیات کاروان دریایی آمریکا از زمان جنگ جهانی دوم به بعد بود.
اما همین عملیات نشان داد اسکورت دریایی هم تضمین صددرصدی نیست. نفتکش بریجتون (Bridgeton) در نخستین کاروان اسکورتشده به مین برخورد کرد و عملا کشتیهای جنگی آمریکا پشت سر نفتکش حرکت کردند تا خودشان به مین نخورند. تصویر کوچکی از اینکه در جنگ نامتقارن اوضاع لزوما به شکلی که برنامهریزی شده پیش نمیرود و ممکن است آنچه باید حفاظت شود خودش سپری شود برای زنده ماندن طرف حفاظتکننده.
چند رویداد دیگر هم مسیر جنگ را عوض کرد. در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۶۶، ناو آمریکایی استارک (USS Stark) به اشتباه با موشک اگزوست عراقی هدف قرار گرفت و ۳۷ ملوان آمریکایی کشته شدند. در مهر ۱۳۶۶، پس از حمله موشکی به نفتکش کویتی سی آیل سیتی (Sea Isle City)، آمریکا سکوهای نفتی رستم ایران را هدف گرفت. در ۲۵ فروردین ۱۳۶۷، ناو ساموئل بی. رابرتز (USS Samuel B. Roberts) به مین کرم ابریشم ایرانی برخورد کرد و بهشدت آسیب دید. چهار روز بعد، در ۲۹ فروردین ۱۳۶۷، آمریکا در عملیات آخوندک (Operation Praying Mantis) به سکوهای ساسان و سیری حمله کرد و بخش مهمی از توان دریایی ایران را هدف گرفت. این بزرگترین درگیری نیروی دریایی آمریکا از جنگ جهانی دوم تا آن زمان بود.
جنگ نفتکشها در نهایت نه با پیروزی دریایی روشن یکی از دو طرف، بلکه با فرسایش جنگ ایران و عراق، فشار اقتصادی، گسترش حملات عراق در جبهه زمینی، از دست رفتن مناطق فتحشده توسط ایران، فشار آمریکا در خلیج فارس و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران پایان یافت. آتشبس ایران و عراق در ۲۹ مرداد ۱۳۶۷ برقرار شد و پس از آن عملیات رسمی اسکورت آمریکا پایان یافت. به بیان دیگر جنگ نفتکشها خودش نقطه پایان بر جنگ نگذاشت بلکه با سرد شدن جبهههای اصلی جنگ و پذیرش آتشبس این غائله هم فروکش کرد.
تفاوت امروز با دهه ۶۰ در این است که آمریکا دیگر فقط اسکورتکننده نفتکشها نیست. واشنگتن یک طرف جنگ است و خودش به صورت مستقیم نفتکشهای ایرانی را هدف قرار میدهد. ایران هم فقط به کشتیهای مرتبط با متحدان منطقهای آمریکا حمله نمیکند، بلکه همزمان ناوهای آمریکایی، پایگاههای منطقهای و مسیرهای عبور نفتکشها را هدف قرار میدهد. نسخه دوم جنگ نفتکشها دیگر حاشیه جنگ زمینی ایران و عراق نیست. این نسخه دوم، خودش به یکی از جبهههای اصلی جنگ ایران و آمریکا تبدیل شده است. البته اگر نگوییم اصلیترین و داعترین جبهه این رویارویی هم فعلا همین است.
به همین دلیل، نسخه دوم جنگ نفتکشها خطرناکتر از یک زنجیره حملات محدود است. هر حمله، طرف مقابل را مجبور به پاسخ میکند. آمریکا میگوید اگر ایران به ناو یا کشتی ما و متحدانمان حمله کند، نفتکشهایش را میزند. ایران هم میگوید اگر نفتکشهای ما را بزنید، هست و نیستتان در منطقه را هدف قرار میدهیم.
وضعیت دشواری است. از نظر سیاسی، هر دو طرف در موقعیتی نیستند که بهراحتی عقب بنشینند. آمریکا پس از ماهها جنگ، هنوز به اهداف راهبردی اولیهاش نرسیده است. جمهوری اسلامی نه تسلیم شده، نه فروپاشیده، نه کنترل کاملش بر ابزارهای فشار از دست رفته است. تهران هم زیر فشار شدید نظامی، اقتصادی و دریایی است و اگر در تنگه هرمز و خلیج فارس عقبنشینی کند، ممکن است آخرین برگ جدی فشار خود را از دست بدهد. بنابراین هر دو طرف ناچارند بازی پرریسکی را ادامه دهند که خودشان هم از پایانش مطمئن نیستند.
مسئله اصلی این است که جنگ نفتکشها احتمالا درخودمانده نخواهد بود. این جبههای است که نهایتا میتواند آتش را در جبهههای دیگر هم شعلهور کند. به همین دلیل حملات اخیر ایران به ناوهای آمریکایی که در واکنش به اقدامات این ناوها در حمله به ایران و برقراری محاصره دریایی انجام میشود یعنی عبور تدریجی به سطحی تازه از رویارویی.
معنای حمله و ضدحمله و خطونشان کشیدنهای دو طرف برای موجودیت دیگری میتواند با نزدیک شدن به جنگ تمامعیار معنا پیدا کند. به همین دلیل، هر موشک و مین سرگردان در خلیج فارس و تنکه هرمز میتواند ماجرایی بسازد که از خودش بزرگتر شود.
در همین فضا، برخی چهرههای نزدیک به روایت رسمی جمهوری اسلامی نیز از احتمال تقریبا قطعی عبور بحران از مرحله حملات محدود سخن میگویند. مصطفی خوشچشم، کارشناس نظامی صداوسیما، در گفتوگویی اینترنتی در روز سهشنبه ۱۷ شهریور میگوید، ایران و آمریکا به سوی «درگیری تمامعیار، پرشدت، اما کوتاهمدت» در اواسط یا اواخر پاییز میروند. به زعم او، آن درگیری «نهایی» میتواند شبانهروز ادامه داشته باشد تا «کار یکسره شود».
او همچنین گفته ایران میخواهد «یک بار برای همیشه این پرونده را ببندد» و مدعی شده نیروهای مسلح ایران نه فقط در حوزه موشک و پهپاد، بلکه «در دریا، روی زمین و در سراسر منطقه» برای آمریکا «شگفتانه» دارند. این سخنان الزاما پیشبینی دقیق نظامی یا افشای طرح عملیاتی جنگ نیست، اما نشان میدهد دستکم در بخشی از فضای تحلیلی نزدیک به حکومت، جنگ دریایی و نفتکشها نه پایان بحران، بلکه مقدمه تقریبا قطعی یک دور گستردهتر از رویارویی فهمیده میشود.
پس آیا با نسخهای جدید از جنگ نفتکشها روبرو هستیم؟ بله. اما تفاوت مهم این نسخه با نسخه اولی در دهه ۶۰ در این است که جنگ نفتکشهای امروز اصلیترین میدان رویارویی مستقیم دو دشمن دیرینه در دل یک جنگ گستردهتر است. جنگی که با حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد، با بسته شدن تنگه هرمز ادامه یافت، و حالا با تحریمهای اقتصادی، حملات دریایی و پاسخهای موشکی در چند جبهه پخش شده است. اما این جنگ در همین سطح باقی میماند؟ بدون گشوده شدن پنجره دیپلماسی و توافق، بعید است.




نظرها
نظری وجود ندارد.