علیالطاهر: ضربهای به زرادخانه حزبالله و بنبست مذاکره با اسرائیل
مهرداد فرهمند، تحلیلگر مسائل خاورمیانه، در گفتوگو با زمانه انفجار شبکهٔ زیرزمینی تپهٔ علیالطاهر را ضربه به یکی از انبارهای عمدهٔ موشک، پهپاد و سلاح راهبردی حزبالله خواند و گفت این ارتفاع بیرون از خط زرد انتخاب شده بود، اما موقعیتش که بر نبطیه و شبکهٔ شمال لیتانی اشراف دارد آن را راهبردی میکرد. به ارزیابی او، با این انهدام کارت واگذاری تپه به ارتش لبنان از میز مذاکرات رم کنار رفت؛ دست اسرائیل با تضعیف روند خروج از خاک لبنان بازتر است و در همان حال اجرای توافق از دو روستا فراتر نرفته. فرهمند افزود حزبالله در الگوی محاصره این نقطه را از دست داد، در روایت رسمی سکوت کرد، و تضعیف وفادارترین نیروی محور مقاومت محاسبهٔ تهاجمی تهران را نیز دشوارتر کرده است.

عکسی خانههای ویرانشده در روستای کفرتبنیت در جنوب لبنان را در ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۶ نشان میدهد؛ پس از عملیات انهدام اسرائیل در یال علیالطاهر که لرزهای به بزرگی ۴٫۱ ریشتر ایجاد کرد. این انفجار چند روز پس از آن رخ داد که مقامهای اسرائیلی مدعی تسلط بر یال علیالطاهر شدند و گفتند حزباللهِ نزدیک به ایران در آنجا تونلهای متعددی کنده بوده که به آن امکان میداده از این ناحیهٔ کوهستانی به اسرائیل حمله کند.
تپهٔ علیالطاهر در جنوب لبنان، نزدیک نبطیه و شمال رود لیتانی، در هفتههای اخیر به یکی از نمادینترین نقاط جنگ اسرائیل و حزبالله تبدیل شده است؛ نه فقط بهخاطر ارتفاع و اشرافش بر اقلیم تفاح و مسیرهای جنوب، بلکه بهخاطر مجموعهٔ زیرزمینیای که بنا به ادعای اسرائیل مرکز فرماندهی حزبالله است.
شامگاه ۱۰ سپتامبر/۱۹ شهریور ارتش اسرائیل با بیش از ۱۱۰۰ تن مواد منفجره شبکهٔ زیرزمینی منتسب به حزبالله را منفجر کرد؛ لرزش معادل ۴٫۱ ریشتر تا دهها کیلومتر حس شد. نتانیاهو و کاتس این را تکمیل «منطقه امنیتی» و انهدام «بزرگترین پایگاه ایرانی خارج از ایران» خواندند. آنچه قطعی است حجم انفجار است؛ آنچه هنوز محل اختلاف است، عمق واقعی تونلهای باقیمانده، میزان حضور پایدار نیرو روی سطح تپه، و اینکه آیا این انفجار به معنای پایان کارکرد نظامی ارتفاع است یا فقط بخشی از آن غیرقابل استفاده شده است.
انفجار ۱۰ سپتامبر قبل از برگزاری دور هشتم مذاکرات رم در ۱۵ و ۱۶ سپتامبر رخ داد. در بیروت این خوانش رایج است که میدان پیش از میز مذاکره واقعیت تازهای ساخته — اسرائیل با دست پرتر به رم میرود و دولت لبنان با ارتفاعی که دیگر عملاً موضوع چانهزنیِ «تحویل به ارتش لبنان» نیست. با آقای مهرداد فرهمند، تحلیلگر مسائل خاورمیانه گفتوگو کردهایم:
واگذاری علیالطاهر به ارتش لبنان عملاً از میز مذاکره کنار رفت
مهرداد فرهمند در اغاز گفتوگو با زمانه یادآوری کرد که انفجار ۱۰ سپتامبر ضربه بزرگی به حزبالله لبنان بود:
حزبالله، آنطور که گفته میشود، مقدار زیادی از مهمات خود، ذخایر موشکی، پهپاد و بههرحال نوعی از سلاح راهبردی خود را در آنجا انبار کرده بود. شاید از آن رو که این منطقه بیرون از حیطهٔ اشغال اسرائیل و بیرون از محدودهای بود که اسرائیلیها آن را «خط زرد» مینامند. در جنوب لبنان تصور نمیکردند که آنجا به دست اسرائیلیها بیفتد؛ و شاید انتقال مهمات به جای دیگر هم کار سادهای نبوده است. البته به نظر نمیرسد که اینجا تنها انبار مهمات حزبالله باشد، ولی یکی از انبارهای عمدهٔ آن بوده و موقعیت راهبردی هم داشته است.
چنین به نظر میرسد که با انفجار تپهٔ علیالطاهر، کارت واگذاری این ارتفاع به ارتش لبنان عملاً از روی میز مذاکرات رم برداشته شده است. البته باید در نظر داشت که به گفتۀ فرهمند هم حزبالله و هم دولت لبنان ترجیح میدادند این نقطه به دست اسرائیل بیفتد تا به دست طرف مقابل: حزبالله امید داشت اگر اسرائیل آنجا را بگیرد، بعدها بتواند آن را پس بگیرد، اما تحویل به ارتش لبنان مستلزم درگیری بعدی با ارتش لبنان میشد که حزبالله آن را نمیپذیرد؛ دولت لبنان نیز تضعیف حزبالله را در اولویت میدید تا این گروه ناچار به کنار گذاشتن سلاح شود.
فرهمند با اشاره به مذاکرات رم تأکید کرد که علیالطاهر بیرون از مذاکرات ارضی نبوده است. به گفتهٔ او، اسرائیل مناطق جنوب لیتانی را بهطور کامل اشغال نکرده، بلکه نوعی کنترل برقرار کرده و از خط زرد به بعد حضور مستقیم ندارد؛ در خود علیالطاهر نیز حضور مستقیم نداشت و این تپه در تیررس اسرائیل بود. فرهمند ارزیابی کرد:
در واقع اسرائیل به نوعی خودش این مذاکرات را تضعیف کرده است؛ چون هدف مذاکرات این است که اسرائیل خاک لبنان را ترک کند و به اشغال لبنان پایان دهد. اینجا هم اشغال نشده بود. همچنین قرار بود اسرائیل از حملات در بیرون از حوزهٔ منطقهٔ نظامیاش دست بردارد، یعنی به نقاط دیگر خاک لبنان حمله نکند. حزبالله این کار را نکرده و اسرائیل هم عمل نکرده است.
او یادآور شد که خروج اسرائیل از جنوب لبنان در توافق به خلع سلاح حزبالله گره خورده و این بند عملاً دست اسرائیل را باز میگذارد تا انهدام ارتفاعات را ضروری بداند؛ دولت لبنان نیز با امضای توافق پذیرفته است ارتش اسرائیل تا وقتی خودش تشخیص دهد در خاک لبنان بماند. به نظر فرهمند این ایراد بزرگ توافقنامه است. او افزود:
اجرای توافقنامه هم در این مدت پیشرفتی نداشته است. اسرائیلیها فقط از دو روستا خارج شدهاند؛ دو روستایی که در اشغالشان نبود، ولی آنها را بهعنوان روستای اشغالی تحویل دادند و از آنها خارج شدند. بیش از این هم پیش نرفت؛ در حالی که قرار بود اسرائیل پیوسته از مناطق بیشتری خارج شود و آنها را به ارتش لبنان بسپارد. عملاً بیش از این دو روستا اسرائیل اقدامی نکرده و روند مذاکرات لبنان و اسرائیل به نوعی دچار پیچیدگی شده است.
اهمیت علیالطاهر به اشراف بر نبطیه و شبکهٔ شمال لیتانی برمیگردد
مهرداد فرهمند گفت اهمیت نظامی تپهٔ علیالطاهر تنها به خود ارتفاع محدود نیست و بیشتر از پیوند آن با شبکهٔ شمال لیتانی و اشراف بر نقاطی چون اقلیم التفاح، قلعهٔ شقیف و بهویژه شهر نبطیه ناشی میشود:
نبطیه شهر شیعهنشین و مهمی در جنوب لبنان است و برای حزبالله بسیار اهمیت دارد؛ به نوعی پایتخت حزبالله یا پایتخت شیعهٔ جنوب لبنان شناخته میشود. علیالطاهر در واقع مشرف به آنجا بود و به آن اهمیت راهبردی میداد. افزون بر این، تونلهای زیرزمینی که آنجا وجود داشت و انبار مهمات بود.
فرهمند تأکید کرد به نظر نمیرسد اسرائیل بخواهد روی خود تپه مستقر شود و فعلاً فقط آن را منهدم کرده است. به باور او، اگر اسرائیل آنجا مستقر شود، روند مذاکرات اسرائیل و لبنان اساساً بیمعنا خواهد شد. او یادآور شد نقاط مشابه دیگری نیز در لبنان وجود دارد، از جمله جبل ریحان پس از علیالطاهر، و این پرسش مطرح است که آیا اسرائیل میخواهد سراغ تکتک مواضع مشابه تحت کنترل حزبالله برود یا نه.
سقوط علیالطاهر محاسبهٔ تهاجمی تهران را دشوارتر میکند
اسرائیل از «کنترل عملیاتی» حرف میزند؛ نیروهای مقاومت میگویند هنوز مقاومت میکنند و تپه اشغال نشده است. شما این دو روایت یعنی کنترل سطح تپه، کنترل ورودی تونلها و کنترل روایت رسانهای به سادگی قابل تفکیک و تمایز از هم نیست. این مسئله از این جهت اهمیت دارد که سقوط علیالطاهر ممکن است در داخل ایران پیامدهای سیاسی پیدا کند.
بنا به ارزیابی مهرداد فرهمند این رویداد ضربهٔ بزرگی به حزبالله و عامل تضعیف جدی آن است و بر طرحی اثر میگذارد که اکنون در ایران برای تغییر راهبرد نظامی از حالت تدافعی به تهاجمی دنبال میشود؛ طرحی که محسن رضایی بهصراحت از آن سخن گفته است. فرهمند افزود:
برای این راهبرد تهاجمی نیازمندند که به اصطلاح خودشان در همهٔ جبههها فعال شوند و لبنان یکی از این جبهههاست. گرچه به نظر میآید این جبهه در راهبرد نظامی ایران در مراحل بعدی بخواهد فعال شود؛ چون کارکرد حزبالله علیه آمریکاست نیست و از آنجا نمیتواند علیه آمریکا اقدامی انجام دهد، بلکه علیه اسرائیل است. فعلاً هم ایران از درگیری با اسرائیل پرهیز میکند و خود اسرائیل هم به نظر میرسد مایل نیست؛ آمریکا هم مایل نیست اسرائیل وارد درگیری شود. در نتیجه این موضوع از اهمیت فوری حضور حزبالله در معرکه میکاهد.
او تأکید کرد هدف اصلی کنونی ایران، آمریکاست و حتی تحرکات یمن نیز در خدمت همین راهبرد تهاجمی علیه آمریکاست. به باور فرهمند، ضربهٔ علیالطاهر از یک سو درد محور مقاومت را کم میکند، اما از سوی دیگر گزینهٔ حزبالله را بهمقدار زیادی ضعیف کند:
حزبالله وفادارترین گروه مقاومت به ایران است و از همه هم کارآمدتر است؛ تضعیف آن حتماً برای ایران تلخ است.
حزبالله روایت پیروزی نهایی را نگه داشت
مهرداد فرهمند در ادامه گفتوگو با زمانه یادآور شد که حزبالله معمولاً وقتی ارتفاعی راهبردی را واقعاً از دست میدهد که در محاصره قرار گیرد؛ وضعیتی که در علیالطاهر آشکار بود. به گفتهٔ او، وقتی طرف ضعیفتر محاصره شود و تابآوریاش حدی داشته باشد، محاصره به زیانش تمام میشود و در مورد علیالطاهر نیز چنین شد. وی این الگو را نزدیکتر از الگوی «رها کردن ارتفاع و حفظ روایت کنترل» دانست. فرهمند افزود:
از لحاظ روایت، حزبالله در این سه ماه اخیر تقریباً در سکوت کامل بوده است؛ یعنی بیانیهٔ حزبالله را ندیدیم. حزبالله بسیار سکوت کرده و در مورد مقولهٔ علیالطاهر هیچ اظهارنظری از جانب شیخ نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله، و نه افراد رسمی دیگر حزبالله نشنیدیم. از کسانی شنیدیم که افراد نزدیک به حزبالله به شمار میآیند؛ چه در لبنان، چه در ایران. آنچه آنها میگفتند خیلی ناامیدکننده بود؛ یعنی میشد گفت پذیرفتهاند که بالاخره اینجا شکستی به این محور وارد شده است.
او در همان حال یادآور شد ویژگی جبههٔ مقاومت این است که نبرد را نه بر پایهٔ قویتر و ضعیفتر بودن، بلکه بر حقانیت و طولانی بودن معرکه تعریف میکند و باور دارد که صرفنظر از پیشروی طرف مقابل، سرانجام پیروز خواهد شد. به گفتهٔ فرهمند، در این روایت هر جنگ فراز و فرود دارد و علیالطاهر نقطهٔ فرود دانسته میشود، با این ادعا که مقاومت بار دیگر قوی بازخواهد گشت، چنانکه پیشتر نیز بازگشته است.
گرفتار شدن در روایت یکطرفه بزرگترین خطای تحلیل جنگ است
مهرداد فرهمند که تا سال ۱۹۸۲ حدود هفت سال و نیم در لبنان زندگی کرده، در ادامه گفت دسترسی خبرنگاران مستقل امروز محدود یا تقریباً بسته است و خبرنگاری در میدان نیست که از نزدیک بگوید در صحنه چه میگذرد. به باور او، بزرگترین مشکل تحلیلگرانی که این جنگ را از بیرون میبینند محدودیت شدید دسترسی به داده است؛ محدودیتی که تنها به لبنان منحصر نیست و کل جبهههای مرتبط با رویارویی کنونی ایران و آمریکا را دربرمیگیرد. فرهمند گفت:
رسانه به شکل کاملاً یکسویه عمل میکند، چون فقط بخشی از اطلاعات در این سو و آن سو در دسترس است. تحلیلگران بهخصوص بیش از هر وقت دیگری ناتوانی خود را در پیشبینی و تحلیل اوضاع ابراز میکنند؛ به این دلیل که دسترسی به اطلاعات بسیار کم است. اطلاعات خوب یا به شکل تبلیغاتی عرضه میشود یا به خاطر امنیتی بودن شدید وضعیت از دسترس خارج است و نمیشود فهمید دقیقاً چه خبر است. در نتیجه روزگار خوشی برای رسانهها و بهخصوص تحلیلگران نمیبینیم.
او خطای اصلی را افتادن در چنگال روایت یک طرف دانست. به نظر فرهمند، در جنگ روایتها سیاه و سفید میشوند و هر طرف خود را بزرگتر از واقعیت نشان میدهد؛ تکیهٔ صددرصدی بر روایت یک سو تحلیلگر را به خطا میبرد. او افزود:
نکتهٔ دیگر پیچیده بودن ماجراست. این بار اینطور نیست که هر خبری - حتی بهعنوان خبر، افشاگری یا اظهارنظر - پشتش لایهٔ دیگری نهفته نباشد. نوعی ابراز قدرت ممکن است پشتش ابراز ضعفی نهفته باشد. شکافتن اینها و سردرآوردن از این معماها اکنون کار سختی است.
*این مصاحبه توسط حسین نوشآذر انجام شده و متن را هم او نوشته است.




نظرها
نظری وجود ندارد.