ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

گزارش میدانی

«شاید مجبور شوم مغازه‌ام را تعطیل کنم»؛ زندگی زیر فشار جنگ و گرانی

رضا بیدرانی ـ جنگ، محاصره دریایی و جهش قیمت‌ها، زندگی روزمره بسیاری از ایرانیان را به میدان حذف انتخاب‌های ساده بدل کرده است؛ از درمان و مهمانی گرفته تا خرید مواد غذایی و حفظ یک کسب‌وکار کوچک. در این گزارش، چهار شهروند از شهرها و مشاغل مختلف روایت می‌کنند که چگونه کاهش درآمد، گرانی و رکود، زندگی‌شان را کوچک‌تر کرده و بعضی از آنها را به نقطه‌ای رسانده که دیگر حتی ادامه کارشان هم ممکن نیست.

اقتصاد بحران‌زدۀ جمهوری اسلامی ایران با آغاز جنگ چهل‌روزه و جنگ‌های کوتاه‌تر و محدودتر متعاقب آن در شش ماه گذشته، و البته با تشدید تحریم‌های آمریکا علیه ایران و بدتر از همه محاصرۀ دریایی ایران، چنان وضع وخیمی پیدا کرده که بسیاری از شهروندان ایرانی نظیر آن را به یاد ندارند.

اگرچه جامعۀ ایران در سایۀ حکمرانی نظام اسلامی، به زندگی زیر فشار انواع و اقسام تحریم‌ها عادت کرده و حتی دهۀ پرتحریم ۱۳۹۰ را نیز پشت سر گذاشته، اما به نظر می‌رسد تبعات جنگ‌های پانزده ماه اخیر ایالات متحده و جمهوری اسلامی، به گونه‌ای بوده که مصائب اقتصادی مردم ایران در سال‌ها و دهه‌های قبل، ظاهرا به گرد پای تنگنای معیشتی آن‌ها در شرایط کنونی نمی‌رسد.

عبدالناصر همتی، رئیس بانک مرکزی جمهوری اسلامی، در اواخر مرداد ماه اعلام کرد صادرات نفت ایران به صفر رسیده و درآمدهای دولت به شدت افت کرده است. مطابق ارزیابی برخی از کارشناسان، محاصره دریایی نود درصد تجارت خارجی ایران را مختل کرده و علاوه بر نفت، صادرات بسیاری از کالاهای دیگر ایران نیز متوقف شده یا کاهشی نزدیک به صفر داشته است. پیامد این وضع، کاهش شدید درآمدهای ارزی و افزایش بیکاری، رکود، تورم و تنزل چشمگیر قدرت خرید مردم بوده است.

با اینکه آمارها و تحلیل‌های اقتصادی تا حد زیادی گویای دشواری زندگی مردم ایران در شرایط فعلی است، ولی شرح سختی‌های معیشتی ناشی از جنگ و محاصره دریایی از زبان خود شهروندان ایرانی، چه بسا درک عمیق‌تر یا عینی‌تری از مشکلات معیشتی مردم ایران در شرایط کنونی به دست دهد؛ مردمی که در منگنۀ دیکتاتوری و جنگ گرفتار شده‌اند و طعم زیستن در ذیل حکومتی ناکارآمد را می‌چشند؛ حکومتی که ناکارآمدی‌ مزمنش با جنگ و محاصرۀ دریایی چندچندان شده است.

شاید از عطاری برگردم به تدریس سینما

محمد، ۴۵ ساله و متأهل است و یک دختر خردسال دارد. او که در اصل تحصیل‌کرده سینماست، در شهر قم زندگی می‌کند و از اوایل دهه ۱۳۹۰ برای گذران زندگی به شغل عطاری روی آورده است.

محمد می‌گوید جنگ و محاصره دریایی، کسب‌وکار او را هم‌زمان با رکود شدید و افزایش قیمت‌ها روبه‌رو کرده است. تهیه بسیاری از اقلام مورد نیاز عطاری دشوار و بسیار گران‌تر شده؛ برای مثال، به گفته او قیمت بهترین گلاب از حدود ۱۲۰ هزار تومان پیش از جنگ به نزدیک ۴۰۰ هزار تومان رسیده است. شرایط خرید از عمده‌فروشان نیز تغییر کرده است: چند سال قبل حتی چک هشت‌ماهه از او پذیرفته می‌شد، اما اکنون تا تمام مبلغ کالا را نپردازد، جنسی تحویل نمی‌گیرد.

بخشی از گیاهان دارویی مورد استفاده او نیز وارداتی‌اند. محمد از هل، سنبل‌الطیب و اسطوخودوس نام می‌برد و می‌گوید دشواری یا توقف واردات باعث نایاب‌شدن یا افزایش شدید قیمت آنها شده است. به گفته او، قیمت هر کیلو آویشن از یک میلیون و ۶۰۰ هزار تومان پیش از جنگ به چهار میلیون و ۸۰۰ هزار تومان رسیده و هل هندی نیز از کیلویی سه میلیون و ۸۰۰ هزار تومان به حدود ۱۰ میلیون تومان افزایش یافته است.

محمد می‌گوید در بهار و تابستان امسال تقریباً ۸۰ درصد مشتریانش را از دست داده، زیرا مردم در شرایط فعلی خرید اقلام عطاری را جزو اولویت‌های زندگی خود نمی‌دانند. او ادامه‌دادن این شغل را بی‌فایده می‌داند، چون دخل‌وخرجش دیگر با هم نمی‌خواند. هزینه قبوض نیز فشار دیگری بر کسب‌وکار اوست:

هزینه قبوض واقعاً وحشتناک است. پشت کلمه قبض یک واژه "تجاری" هم چسبانده‌اند و هر ماه باید رقم هنگفتی بابت قبض برق و آب و گاز و تلفن عطاری‌ام بپردازم. تلفن ثابت مغازه‌ام را برای اینکه کارت‌خوان داشته باشم، لازم دارم. من اصلاً از تلفن استفاده نمی‌کنم، ولی هر ماه از ۱۶۰ تا ۲۱۰ هزار تومان قبض تلفن مغازه‌ام می‌شود.

از او درباره تحصیلات و سابقه تدریسش در حوزه سینما می‌پرسم و اینکه آیا پس از کنار گذاشتن عطاری دوباره به سراغ سینما خواهد رفت. محمد می‌گوید حدود ۱۴ سال است که عطاری دارد. پیش از آن در مؤسسات مختلف سینما تدریس می‌کرد و به دلیل تحصیل در زمینه فیلم‌نامه‌نویسی و نقد و تحلیل فیلم، تا اوایل دهه ۱۳۹۰ تاریخ سینما، فیلم‌نامه‌نویسی و مبانی سینما درس می‌داد و در نشریات نیز عمدتاً نقد فیلم می‌نوشت.

در سال‌هایی که عطار بوده، تقریباً تدریس سینما را کنار گذاشته و فقط گاهی به کار سابقش پرداخته است. حالا احتمال می‌دهد مجبور شود عطاری را تعطیل کند، اما هنوز نمی‌داند آیا دوباره به تدریس سینما بازخواهد گشت یا نه:

حدود چهارده سال عطار بودم. این عطاری برایم در حکم نهالی بود که باید تبدیل می‌شد به یک درخت تناور، ولی الان دوباره برگشته‌ام به نقطه صفر.

از محمد در نهایت درباره آینده ایران می‌پرسم. او می‌گوید تصور روشنی از آینده ندارد، جز اینکه انتظار دارد وضعیت بدتر شود. به اعتقاد او ساختار فعلی دیگر قادر به حل مشکلات نیست، اما جنگ نیز الزاماً باعث تغییر آن نخواهد شد و ممکن است به یک جنگ فرسایشی تبدیل شود. او احتمال شکل‌گیری دوباره اعتراضات را رد نمی‌کند، اما معتقد است تکرار اعتراضات و ادامه جنگ لزوماً به سقوط حکومت منجر نخواهد شد و خطر اصلی را فروپاشی اقتصادی و دشوارترشدن زندگی مردم می‌داند.

محمد در پایان گفت‌وگو بخشی از مشکلات جامعه را نیز به رفتار خود مردم نسبت می‌دهد. او معتقد است بی‌انصافی و فقدان مروت در روابط اجتماعی می‌تواند در ساختار قدرت نیز بازتولید شود:

کسی که جزو مردم است و به هموطنانش ظلم می‌کند، شک نکن که اگر جزو مدیران حکومت هم شود، همچنان به این و آن ستم خواهد کرد. من بخشی از وضعیت کنونی جامعه ایران را برآیند رفتارهای خود مردم می‌دانم.

درآمدم نصف شده

صادق، مردی ۵۷ ساله است که کنار جاده غذای خانگی می‌فروشد. هر روز با وانتش در یکی از مسیرهای منتهی به کرج، از ساعت ۱۲ تا چهار بعدازظهر سه نوع غذا می‌فروشد: خورشت قرمه‌سبزی، خورشت قیمه و زرشک‌پلو با مرغ. او کُرد است و می‌گوید در اعتراضات دی ۱۴۰۴ نیز همراه دخترش در شهر کوچک محل زندگی‌شان، بین کرج و تهران، حضور داشته است.

صادق می‌گوید تا دو ماه قبل روزانه دست‌کم ۱۵ میلیون تومان غذا می‌فروخت که حدود دو میلیون تومان آن سود بود؛ یعنی درآمد ماهانه‌اش به حدود ۶۰ میلیون تومان می‌رسید. اکنون، به گفته او، درآمدش به حدود ۳۰ میلیون تومان در ماه کاهش یافته است.

کاهش درآمد باعث شده خانواده او برخی هزینه‌ها را به‌کلی کنار بگذارند. آنها دیگر برای مشکلات دندان‌پزشکی مراجعه نمی‌کنند و اگر هزینه مراجعه به پزشک دیگری بالا باشد، حتی در موارد ضروری نیز ممکن است از آن صرف‌نظر کنند. مهمانی‌رفتن و مهمانی‌دادن هم تقریباً حذف شده است. صادق می‌گوید تنها در ماه گذشته به سه مراسم عروسی دعوت شده‌اند، اما به دلیل نداشتن پول خرید هدیه و همچنین از دست رفتن یک روز کاری، در هیچ‌کدام شرکت نکرده‌اند.

او که به‌شدت از عملکرد اقتصادی جمهوری اسلامی ناراضی است، درباره گذشته خود و خانواده‌اش می‌گوید:

من دو سال در جنگ ایران و عراق بودم. هشت سال هم زیر بمباران صدام بودیم. اهل کرمانشاهم. برادر و خواهرزاده و زن‌داداشم جزو جانبازان جنگ ایران و عراق‌اند. خیلی سختی کشیدیم در این جمهوری اسلامی.

صادق معتقد است اگر شرایط اقتصادی به همین شکل ادامه پیدا کند، اعتراضات دوباره شکل خواهد گرفت. او همچنین پیش‌بینی می‌کند که در صورت آغاز دوباره جنگ، حکومت سقوط خواهد کرد و حتی برای آن بازه زمانی پنج یا شش‌ماهه در نظر می‌گیرد.

ما در این کشور زندگی نکردیم

سلیمان، ۳۹ ساله و متأهل، به توزیع آب یا آبرسانی به باغ‌های اطراف شهریار مشغول است. او با نیسانش هر بار یک تانکر دوهزار لیتری آب حمل می‌کند و در ازای آن یک میلیون تومان دریافت می‌کند.

سلیمان می‌گوید دو سال قبل نیز برای هر تانکر کمی کمتر از یک میلیون تومان می‌گرفت، اما هزینه‌های زندگی آن زمان به گفته او یک‌سوم یا حتی یک‌چهارم امروز بود. بنابراین درآمدش متناسب با مخارج زندگی افزایش پیدا نکرده است.

او برای نشان‌دادن افزایش هزینه‌ها به قیمت لاستیک نیسانش اشاره می‌کند: هفت ماه قبل یک جفت لاستیک با رینگ ۳۸ میلیون تومان قیمت داشت، اما اکنون به گفته او همان کالا ۸۰ میلیون تومان شده است. قیمت قطعات خودرو نیز به گفته او در مواردی سه برابر شده است. با این حال، نمی‌تواند هزینه آبرسانی را به همان نسبت افزایش دهد، زیرا نگران از دست دادن مشتریانش است:

وضع جامعه جوری شده که همه باید سعی کنیم با هم کنار بیاییم وگرنه زندگی سخت‌تر هم می‌شود.

سلیمان و همسرش فرزندی ندارند، اما به گفته او حتی هزینه خریدهای معمول روزانه برای یک زوج نیز بسیار بالا رفته است. او می‌گوید روزانه دست‌کم یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان برای اقلامی مانند سیب‌زمینی، پیاز، مرغ و تخم‌مرغ هزینه می‌کنند. در گذشته می‌توانستند برای دو ماه خرید کنند، اما اکنون فقط از پس خرید روزانه برمی‌آیند. میوه‌ای را که قبلاً جعبه‌ای می‌خریدند، حالا کیلویی می‌خرند و به‌جای پنج کیلو سیب‌زمینی، یک کیلو می‌خرند.

ما در این کشور زندگی نکردیم و بعد از این هم هر چه بشود برایمان زیاد مهم نیست.

سلیمان در ادامه می‌گوید مشکلات مالی در سال‌هایی که باید از جوانی‌اش لذت می‌برد، فرصت این کار را از او گرفته است. در ۱۲ سالی که از ازدواجش می‌گذرد، تقریباً همیشه بدهکار بوده و قسط پرداخت کرده است. او می‌گوید خودش و همسرش زیر فشار تأمین هزینه‌های یک زندگی آبرومندانه، احساس خوشبختی نکرده‌اند:

خوشبختی برای آدم‌هایی مثل ما نیست؛ برای کسانی است که فرصت زندگی کردن دارند و یکسره مشغول بدوبدو نیستند.

شاید مجبور شوم مغازه‌ام را تعطیل کنم

مصطفی، ۴۰ ساله، یک مغازه ساندویچی در شهر کوچک وحیدیه، نزدیک شهریار در استان تهران، دارد. او می‌گوید تا پیش از آغاز جنگ چهل‌روزه مشتریان زیادی داشت، اما اکنون بیشتر کسانی که از او ساندویچ می‌خرند مسافرانی هستند که از شهر عبور می‌کنند و احتمال بازگشتشان به مغازه کم است. مشتریان ثابت او نیز عمدتاً صاحبان کارگاه‌های کوچک اطراف مغازه‌اند که برای ناهار ساندویچ می‌خرند.

مصطفی می‌گوید حالا کمتر کسی برای تمام خانواده از او ساندویچ یا پیتزا می‌خرد. چند روز قبل مردی همراه خانواده‌اش برای خرید غذا به مغازه آمده و ارزان‌ترین ساندویچ را پرسیده است. مصطفی فلافل ۱۳۰ هزار تومانی را معرفی کرده، اما وقتی متوجه شده مشتری پول کافی ندارد، قیمت را برای او به ۱۰۰ هزار تومان کاهش داده است. با این حال، مرد حتی توان پرداخت هزینه چهار فلافل را نداشته و دست‌خالی از مغازه خارج شده است.

مصطفی می‌گوید قیمت‌های مغازه او از تهران پایین‌تر است، اما یک ساندویچ معمولی در مغازه‌اش اکنون حدود ۴۰۰ هزار تومان قیمت دارد و همراه یک نوشابه به ۴۷۰ هزار تومان می‌رسد. برای فردی که، به گفته او، ممکن است روزانه ۸۰۰ هزار تومان درآمد داشته باشد، چنین خریدی دیگر به‌آسانی ممکن نیست.

افزایش قیمت مواد اولیه نیز فشار دیگری بر کسب‌وکار اوست. به گفته مصطفی، هات‌داگ ۹۰ درصد گوشتیران که پیش از جنگ ۴۵۰ هزار تومان قیمت داشت، اکنون به یک میلیون تومان رسیده و قیمت یک قوطی کوکا یا فانتا نیز از ۵۰ هزار تومان به ۹۵ هزار تومان افزایش یافته است.

او در پایان می‌گوید:

اگر اوضاع همین‌طور پیش برود، شاید مجبور شوم مغازه‌ام را تعطیل کنم. الان چند تا از رفقایم تعطیل کرده‌اند. این بغل یک سوپرمارکت بود که او هم تعطیل کرد و رفت.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.