بازخوانی جنبش «زن، زندگی، آزادی»؛ دستاوردها، چالشها و زیست پسااعتراض
آزاده دواچی چهار سال پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی»، ردپای ماندگار آن را نه فقط در اعتراضهای خیابانی، بلکه در زیست روزمره زنان جستوجو میکند؛ از مقاومت در برابر حجاب اجباری و حضور متفاوت زنان در فضای عمومی تا شکلگیری شیوههای غیرمتمرکز مقاومت مدنی. او در عین حال نشان میدهد که قوانین تبعیضآمیز، خشونت علیه زنان، جنگ و فشار اقتصادی، امنیتیشدن جامعه و اشکال تازه کنترل دیجیتال، تداوم و تعمیق این دستاوردها را با چالشهای جدی روبهرو کردهاند.

زن زندگی آزادی
جامعه ایران چهار سال پس از خیزش
چهار سال از شکلگیری خیزش سراسری «زن، زندگی، آزادی» میگذرد؛ جنبشی که به عنوان یکی از نقاط عطف تاریخ معاصر ایران، مناسبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه را دگرگون ساخت. در طول این چند سال، جامعه ایران دچار تغییرات شگرفی شده است که قطعا ماهیت خیزش «زن، زندگی، آزادی» را نیز تحت تاثیر قرار داده است. در عین حال، آن چیزی که به روشنی مشهود است این است که با وجود همه چالشها، موانع و سرکوبها، دستاوردهای این جنبش همچنان در سطوح مختلف جامعه ایران پویایی خود را حفظ کرده است.
امروزه پیامدهای جنبش از فاز تظاهرات خیابانی به لایههای زیست روزمره منتقل شده و رفتارهای مدنی متکثری را شکل داده است. برای درک دقیق این پدیده، باید تعاملی دوطرفه را بررسی کرد: از یک سو دستاوردهای زیستهای که جامعه موفق به تحمیل آنها بر ساختارهای قدرت و کلیشه های نهادینه شده است، و از سوی دیگر چالشهای حاد قانونی، اقتصادی، بینالمللی و رسانهای که تداوم و تعمیق این دستاوردها را تهدید میکنند.
دستاوردهای کلیدی خیزش «زن، زندگی، آزادی» در جامعه کنونی
دستاوردهای جنبش زن، زندگی، آزادی را در جامعه کنونی ایران میتوان در چند رویکرد و محورمهم زیر خلاصه و تحلیل کرد:
۱. حضور مشخص زنان بدون حجاب اجباری و عادیسازی پوشش اختیاری
حضور ملموس و مشخص زنان بدون حجاب اجباری در سطح شهرها، شاید از بارزترین دستاوردهای این خیزش برای زنان بوده است. نرمالیزه کردن مسئله حجاب اختیاری با وجود تمامی فشارهای حکومتی، جرایم مالی، توقیف خودروها و برخوردهای انتظامی در طول چهار سال گذشته توانسته حکومت را در حال حاضر نسبت به این مسئله به صورت نسبی به عقب براند. مطابق نظریه جیمز اسکات، مقاومت همیشه به شکل انقلابهای بزرگ، احزاب رسمی یا تظاهرات سازمانیافته نیست. اسکات مطرح میکند که «سیاست خرد» رفتار رفت و آمدهای روزمره بدون رعایت قواعد رسمی (مانند راه رفتن بدون حجاب اجباری)، شکلی از مقاومت آشکار اما غیرمتمرکز است که هزینههای حکومت بر جامعه را بالا میبرد. چیزی که در رویکرد نسبی حکومت به این مسأله می توان دید.
این حرکت نه تنها عادیسازی این رفتار را برای زنان به خصوص نسل جدید انجام داد، بلکه فرهنگ عمومی جامعه را نسبت به مسئله اجبار در پوشش تا حد زیادی بالا برد؛ به طوری که حتی در مواردی مردان هم به دفاع از زنان برای نحوه پوشششان در برابر نیروهای کنترلی یا تذکردهندگان کمک کردهاند.
چیزی که هماکنون در ایران در حوزه پوشش زنان اتفاق میافتد، تنها بالا بردن هزینه برای حکومت برای حجاب اجباری نیست؛ بلکه نیروی اعتراضی زنان از «خانه به خیابانها» رسیده و این یکی از دستاوردهای غیرقابل انکار و بازگشتناپذیر «زن، زندگی، آزادی» بوده است. خیابان از فضایی صرفاً برای عبور و مرور، به تسخیر فضایی برای زیست متکثر تبدیل شده است.
۲. افزایش آگاهی عمومی و حضور متفاوت زنان در فضای شهری
مسئله دوم، افزایش چشمگیر آگاهی عمومی نسبت به مسئله زنان بهخصوص و حضور متفاوت و قدرتمندانه زنان در جامعه است. خیزش «زن، زندگی، آزادی» تابوهای چند دهه اخیر در مورد مفهوم «زیست زنان» را در فرهنگ عمومی دچار شکنندگی کرد.
برای مثال، عکسالعملهای مثبت مردم نسبت به خوانندگی زنان، رقص زنان در فضاهای عمومی، همینطور موتورسواری زنان در شهرهای مختلف و انجام حرکات نمایشی و ورزشی زنان در محلات و اماکن عمومی با تشویق مردم، همگی به افزایش آگاهی عمومی و تغییر بنیادی در رویکرد نگاه جامعه به این مسائل منجر شده است. میتوان گفت پس از« زن، زندگی، آزادی» اکثریت جامعه زنان را فراتر از کلیشههای تحمیلی حکومت و تفکر غالب سنتی تعریف میکنند و عاملیت زنان را در تمام عرصه شهری به رسمیت میشناسد.
۳. تمرین مقاومت مدنی در مناسبات روزمره و پختگی استراتژیک
مسئله دیگر، تمرین مداوم مقاومت مدنی در مناسبات روزمره است. این شکلگیری مقاومت بعد از خیزش «زن، زندگی، آزادی » در سالهای اخیر دچار پختگی و تغییرات استراتژیک شده است. جیمز اسکات در اثر برجسته خود «سلطه و هنر مقاومت»، رفتارهای مقاومتآمیز پنهان و مداوم را «زیرسیاست» مینامد. در این نگاه، وقتی فضای اعتراض تودهای سرکوب میشود، مقاومت متوقف نمیشود؛ بلکه به شکل عادات روزمره درمیآید که امکان حذف کامل آن توسط دولت وجود ندارد. تغییرات زیادی که به طور کلی در زندگی روزمره زنان اتفاق افتاده، نوعی تضعیف فرسایشی و مداوم ساختار قدرت رسمی است.
زنان در جامعه امروز ایران آموختهاند که بدون داشتن رهبری سیاسی متمرکز و به صورت فردی یا شبکههای کوچک محلی، میتوانند نوعی از الگوی مبارزاتی خودجوش را شکل دهند. با گذشت چند سال از تمرینهای مقاومت، این مبارزه مدنی تغییر یافته و به پختگی بیشتری رسیده است. زنان با خلق استراتژیهای گوناگون و توانایی در تغییر رفتارهای روزمره با توجه به شرایط جامعه، توانستهاند این مقاومت را به صورت مداوم تحول ببخشند.
چالشها و موانع پیشروی توسعه جنبش مدنی زنان
با اینکه دستاوردهای جنبش« زن، زندگی، آزادی» به صورت مشخص در کنشهای عمومی جامعه قابل مشاهده است، اما نمیتوان نسبت به اتفاقات و چالشهای اخیر جامعه ایران بیتفاوت ماند و موانع حاد ساختاری برای دسترسی و پویایی مستمر این دستاوردها را نادیده گرفت. زنان در ایران به طور خاص و جنبشهای مدنی به طور عام برای توسعه و گسترش خود با چالشهای ساختاری و محیطی عدیده ای همراهاند:
۱. عدم تغییر ساختاری در قوانین و تکرار خشونت علیه زنان
با وجود استقلال زنان از لحاظ اقتصادی، تحصیلی و ارتقای فرهنگ عمومی جامعه، به دلیل عدم تغییر در ساختارهای قانونی، بسیاری از زنان همچنان قربانی خشونتهای خانگی میشوند. عدم تمایل حاکمیت به اصلاح قوانین حمایتی برای زنان با وجود تغییرات در ماهیت استقلال زنان در جامعه ، فضایی ناامن برای زنان در جامعه ایجاد کرده است آمارهای اخیر زن کشی و خشونت در ایران با وجود تلاش زنان برای مقابله با ساختارهای .بر اساس پایش دادههای قضایی، گزارشهای رسانهای و آمارهای ثبتشده توسط نهادهای مستقل، سالانه بهطور متوسط بین ۱۲۰ تا ۲۰۰ مورد زنکشی در ایران رخ میدهد (معادل قتل یک زن در هر ۲ تا ۳ روز).
بیش از ۸۰ تا ۸۵ درصد از این قتلها توسط اعضای نزدیک خانواده رخ میدهد؛ همسران (در صدر فهرست)، پدران، برادران و همسران سابق از اصلیترین عاملان خشونت هستند. دلایل گزارششده در پروندههای قضایی معمولاً شامل مواردی چون «اختلافات خانوادگی»، «درخواست طلاق یا جدایی از سوی زن»، «رفتن به دنبال استقلال مالی/اجتماعی»، «رهایی از ازدواج اجباری» و انگیزه هایی مانند «ناموسی» و «آبروی خانوادگی» است.
این امر به روشنی نشان میدهد که نهادهای قدرت برای کنترل زنان و مانعشدن از دسترسی آنها به استقلال، حتی با وجود تغییرات مدنی چشمگیر در زندگی زنان، تمایلی به تغییرات ساختاری و قانونی به نفع زنان ندارند.
نظریهپردازانی چون سیلویا والبی مطرح میکنند که با مدرن شدن جوامع، پدرسالاری از شکل «خصوصی» (کنترل زن توسط شوهر یا پدر در محیط خانه) به شکل «عمومی» (کنترل زن توسط دولت و قوانین رسمی) تغییر مییابد. در این حالت، عدم تغییر قوانین خشونتزا، حاصل پیوند سیستماتیک پدرسالاری خصوصی و دولتی است.
همین امر موجب شده که حکومت به دلیل کنترل زنان برای عدم دسترسی به حقوق برابر، مردسالاری را در ایران تقویت کند. نتیجه آن، عدم تغییر در پدیده زنکشی بعد از «زن، زندگی، آزادی» است؛ حتی با وجود اینکه ماهیت حضور زنان در جامعه تغییر کرده و استقلال آنها بیشتر شده است.
۲. تاثیر منفی جنگ، فقر ساختاری و تحریمها بر پویایی جنبش
یکی از مهمترین عواملی که در سالهای اخیر بر روند جنبش تاثیر منفی گذاشته، سایه تهدیدات نظامی، وضعیت پساجنگ در منطقه و فشار کمرشکن تحریمها بر وضعیت مردم به ویژه زنان است.
در چنین شرایطی، به دلیل وضعیت امنیتی و تاثیر منفی تحریم بر اقتصاد کشور، از یک سو وضعیت معیشتی تنگتر شده و مسائل حقوقی زنان به حاشیه رانده میشود. وضعیت اقتصادی بحرانی موجب شده اکثریت مردم درگیر دغدغه نان و بقا شوند؛ امری که امکان تعمیق بسیاری از تغییرات روزمره را دشوارتر میسازد.
زنان که خود قربانیان اصلی تبعات اقتصادی، تورم، بیکاری و حاشیهنشینی هستند، مجبورند بخشی از انرژی مدنی خود را صرف «بقا و تأمین حداقلهای زندگی» کنند و مطالبات حقوقی و ساختاری به حاشیه رانده میشود.
آن طور که رونالد اینگلهارت بیان میکند در سطح جامعه، پویایی و پایداری جنبشهای مدنی مستلزم ثبات نسبی اقتصادی و حضور فعال طبقه متوسط است. در شرایط فشارهای کمرشکن ناشی از تحریم و تبعات جنگ، فقر ساختاری و تورم، اولویتهای جامعه را به ناگهان از مطالبات کیفی و حقوقی به سمت "سیاست بقا" سوق میدهد. در این وضعیت، طبقه متوسط که موتور اصلی تغییرات مدنی و فکری جامعه است، به مرور مضمحل شده و زنان که خود قربانیان اصلی بیکاری، تورم و حاشیهنشینی هستند، مجبور میشوند بخش عمده توان و انرژی خود را صرف تامین حداقلهای زیستی کنند. این امر به خودی خود موجب افت خیز اعتراضات حقوقی در لایههای بدنه جامعه میشود.
از سوی دیگر، در سطح ساختار سیاسی، این تنزل توان جامعه مدنی با واکنش سرکوبگرانه حکومت تکمیل میشود. نظریه امنیتیسازی باری بوزان دقیقاً تبیین میکند که چگونه حاکمیتها در مواجهه با تهدیدات خارجی، جنگ یا فشارهای بینالمللی، دست به "امنیتی کردن" فضاهای داخلی میزنند. در این فرایند، حاکمیت با برجسته کردن وضعیت اضطراری، "امنیت ملی و بقای دولت" را بر تمامی حقوق و مطالبات مدنی مقدم میشمارد. در نتیجه، هرگونه مطالبهگری زنان یا کنشگری شهری، نه به عنوان یک حق شهروندی یا اصلاح اجتماعی، بلکه به عنوان اقدامی در جهت "تضعیف امنیت ملی" یا "همسویی با دشمن خارجی" برچسب خورده و مجازات میشود.
۳. تحریف و مصادره مفهوم «زن، زندگی، آزادی» توسط برخی جریانهای اپوزیسیون
چالش دیگری که زنان در دوران پس از خیزش با آن مواجه شدند، تحریف مفهوم بنیادی این جنبش توسط برخی گروههای اپوزیسیون خارج از کشور (بهویژه جریانهای پادشاهیخواه) بود.
طرح شعارهایی نظیر «مرد، میهن، آبادانی» در کنار یا جایگزین شعار زنمحور و رهاییبخش «زن، زندگی، آزادی»، نشان داد که زنان ایرانی باید در چند جبهه همزمان بجنگند: هم علیه ساختار پدرسالار حاکمیت و هم علیه اپوزیسیون متمایل به بازتولید اقتدارگرایی و مردسالاری. تحریف این مفهوم نه تنها کمکی به جنبش «زن، زندگی، آزادی» نکرد، بلکه خوراک تبلیغاتی و سوءاستفاده را به دست جمهوری اسلامی داد تا معنای متکثر و آزادیخواهانه این خیزش را تحریف و تخریب کند.
۴. فضای دیجیتال، امنیت زنان و خشونتهای نوظهور
یکی از ویژگیهای بارز خیزش «زن، زندگی، آزادی»، استفاده گسترده از فضای دیجیتال برای همرسانی اخبار و نمادهای مبارزه بود. حضور زنان، آتش زدن روسریها و تکثیر نمادها، باعث شد جنبش به سرعت جهانی شود. امروزه نیز زنان از فضای مجازی برای توسعه فعالیتهای اقتصادی، ورزشی و تثبیت حضور اجتماعی خود بهره میبرند.
با این حال، این عرصه با چالشهای جدی و نوظهوری روبهرو شده است. استفاده حاکمیت از هوش مصنوعی قدرت بازدارندگی و الگوریتمهای هوش مصنوعی برای ابزار ایدئولوژیک، شناسایی و کنترل زنان در فضای مجازی و حقیقی افزایش داده است.
گسترش پستها، ویدیوها و میمهای ساختگی با هوش مصنوعی توسط افراد حقیقی به بهانه «طنز»، که باعث ترویج خشونت کلامی و نمادین علیه زنان شده است. این روند به عنوان اثری منفی، تلاش میکند عاملیت، استقلال شخصیتی و بهای سنگینی را که زنان برای به دست آوردن هویت خود پرداختهاند، زیر سؤال ببرد یا تحقیر کند.
افق پیشرو
در پایان میتوان گفت که دستاوردهای جنبش «زن، زندگی، آزادی» همچنان در بافت جامعه ایران پابرجا و مواج است. با وجود این، فضای دوقطبی جامعه، فشارهای کمرشکن اقتصادی، سایه تحریمها و جنگ، و تداوم خشونتهای قانونی و دیجیتال موجب شده که اثرات این خیزش با چالشهای زیادی روبهرو شود.
شناخت دقیق این چالشها با توجه به شرایط امروز ایران امری اجتنابناپذیر است. تحلیل علمی ناهمخوانیِ میان «تغییر در جامعه مدنی» و «انسداد در ساختار قدرت»، ما را برای فهم بهتر پویاییهای جامعه ایران و ترسیم مسیرهای اثربخشتر برای دستیابی زنان به آزادی، امنیت و حقوق برابر در سالهای آتی یاری میرساند.
مراجع:
- Buzan, B., Wæver, O., & de Wilde, J. (1998). Security: A new framework for analysis. Lynne Rienner Publishers.
- Inglehart, R. (1997). Modernization and postmodernization: Cultural, economic, and political change in 43 societies. Princeton University Press.
- Scott, J. C. (1985). Weapons of the weak: Everyday forms of peasant resistance. Yale University Press.
- Scott, J. C. (1990). Domination and the arts of resistance: Hidden transcripts. Yale University Press.




نظرها
نظری وجود ندارد.