ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

در سالگرد ژینا: نام، زبان، سیاست

گفتمان بدیل و امکان رهایی در جنبش ژینا

علی آشوری جنبش ژینا را فراتر از یک خیزش سیاسی، لحظه‌ای برای جابه‌جایی معناها و بازتعریف نسبت جامعه با نام، زبان، بدن و هویت می‌بیند. به باور او، «زن، زندگی، آزادی» اگرچه به تغییر ساختار سیاسی نینجامید، توانست آنچه بدیهی و تغییرناپذیر به نظر می‌رسید به پرسش بکشد و امکان تصور امر مشترکی را بگشاید که در آن تفاوت‌های زبانی، فرهنگی و هویتی نه مانعی برای همبستگی، بلکه بخشی از ساختن آینده ایران باشند.

هر جنبشی، پیش از آنکه مناسبات قدرت را در نهادهای سیاسی دگرگون کند، نسبت ما را با واژه‌ها تغییر می‌دهد. بعضی جنبش‌ها واژه‌هایی را از حاشیه به مرکز می‌آورند، بعضی واژه‌های آشنا را از معنای تثبیت‌شده‌شان جدا می‌کنند و برخی، مهم‌تر از همه، امکان پرسیدن پرسش‌هایی را پدید می‌آورند که پیش از آن یا شنیده نمی‌شدند یا صورت سیاسی روشنی نداشتند. جنبش ژینا را می‌توان از همین نقطه آغاز کرد: از جابه‌جایی در میدان نام‌ها، زبان‌ها، بدن‌ها و معناها.

نام ژینا از همان آغاز، فراتر از یک نام شخصی، به مسئله‌ای درباره‌ی نامیدن و به‌رسمیت‌شناختن بدل شد. دو نام «ژینا» و «مهسا» صرفاً دو صورت متفاوت برای اشاره به یک فرد نبودند؛ تفاوت میان آن‌ها ما را به پرسشی بنیادی‌تر درباره‌ی رابطه‌ی فرد با نامی که با آن شناخته می‌شود و نامی که در نظم رسمی برای او ثبت و به کار گرفته می‌شود، رهنمون می‌کرد. مسئله در اینجا نه انتخاب یکی از دو نام، که آشکار شدن فاصله‌ای بود میان نام به‌مثابه بخشی از تجربه و هویت زیسته‌ی فرد و نام همچون نشانی که نظام رسمی برای معرفی او به کار می‌برد.

از این منظر، نام پیش از آنکه صرفاً مدخلی در شناسنامه باشد، رابطه‌ای است میان فرد و دیگری؛ میان نحوه‌ای که انسان خود را می‌نامد و نحوه‌ای که جامعه، نهادها و ساختارهای رسمی او را می‌شناسند و خطاب می‌کنند. از همین‌جاست که مسئله‌ی نام و به‌رسمیت‌شناختن هویت، بدون آنکه ضرورتاً به معنای یک تقابل مستقیم باشد، وجهی اجتماعی و سیاسی پیدا می‌کند: هویت فردی و جمعی در خلأ شکل نمی‌گیرد، هویت در فرایندهای نامیدن، دیده‌شدن، خطاب‌شدن و به‌رسمیت‌شناخته‌شدن، «در نسبت با دیگران و با نظم‌های اجتماعی و سیاسی، صورت‌بندی می‌شود».¹

در اینجا مسئله‌ای بنیادی‌تر آشکار می‌شود: انسان را چه کسی نام گذاری می کند؟ خود او، خانواده، دولت، زبان، سنت یا جامعه؟ پاسخ به این پرسش هرگز کاملاً بی‌طرف نیست. نام‌گذاری می‌تواند به‌رسمیت‌شناختن باشد، اما می‌تواند حذف، طبقه‌بندی و تصاحب نیز باشد. هنگامی که یک نام رسمی بر نامی که فرد و جامعه با آن خود را می‌شناسند غلبه می‌کند، مسئله تنها تفاوت دو واژه نیست؛ مسئله نسبت میان قدرت و امکان تعریف خویشتن است.

از این رو، «ژینا» به‌تدریج از یک نام شخصی فراتر رفت و به نشانه‌ای برای پرسش از قدرت نام‌گذاری تبدیل شد. نام او یادآوری کرد که هویت چیزی نیست که صرفاً از بالا تعیین شود. هر انسانی در نام خود حامل رابطه‌ای با تاریخ، زبان، خانواده، فرهنگ و حافظه است و سیاست هنگامی به قلمرو نام‌ها وارد می‌شود که بخواهد این رابطه را کنترل کند.

اما ژینا فقط مسئله‌ی نام نبود. نام او ما را به زبان برد و زبان، ما را به مسئله‌ای بزرگ‌تر رساند: چگونه می‌توان در جامعه‌ای متکثر، امر مشترکی ساخت، بی‌آنکه تفاوت‌ها را حذف کرد؟

«ژن، ژیان، ئازادی» در نخستین لحظه برای بسیاری از ایرانیان تنها یک شعار سیاسی نبود. واژه‌ای از یک زبان دیگر وارد فضای عمومی شد و در کوتاه‌ترین زمان، از مرزهای زبانی و جغرافیایی خود عبور کرد. این عبور اهمیت زیادی داشت. زبان کردی در اینجا صرفاً حامل یک پیام سیاسی نبود؛ خودِ تفاوت زبانی به بخشی از پیام تبدیل شد. شعار ترجمه شد، تکرار شد، به زبان‌های دیگر راه یافت و در عین حال منشأ زبانی خود را از دست نداد.

همین وضعیت امکان پرسشی اساسی را فراهم می‌کند: آیا امر مشترک ضرورتاً باید در یک زبان واحد ساخته شود؟ آیا برای ساختن «ایران» باید تفاوت‌های زبانی و فرهنگی را به حاشیه برد، یا می‌توان امر مشترک را دقیقاً در میان همین تفاوت‌ها بنا کرد؟

اهمیت «زن، زندگی، آزادی» شاید در همین تجربه کوتاه باشد. عبارتی می‌توانست از زبان کردی بیاید، در فارسی شنیده شود، در زبان‌های دیگر بازتاب پیدا کند و به زبان مشترک اعتراض بدل شود، بدون آنکه لازم باشد منشأ خود را انکار کند. این تجربه نشان داد که وحدت الزاماً به معنای یکسانی نیست. یک جامعه می‌تواند حول معنایی مشترک گرد آید و در عین حال چندزبانه و چندلایه باقی بماند.

این نکته برای تصور ما از ایران اهمیت ویژه‌ای دارد. «ایران» اگر قرار باشد امری زنده و آینده‌دار باشد، نمی‌تواند تنها نام یک زبان، یک روایت تاریخی یا یک حافظه خاص باشد. امر مشترک هنگامی سیاسی می‌شود که بتواند تفاوت را درون خود جای دهد. مسئله، ساختن وحدتی است که در آن هیچ تفاوتی برای پذیرفته‌شدن مجبور به ناپدیدشدن نباشد. جنبش ژینا در مقطعی چنین امکانی را آشکار کرد: تفاوت می‌توانست به جای مانع، به ماده‌ی ساختن امر مشترک تبدیل شود.

اما این جنبش در سطح زبان متوقف نماند.

«زن» در این شعار تنها یک هویت اجتماعی نبود؛ بدن زن را به مرکز سیاست آورد. اینجا به یکی از بنیادی‌ترین عرصه‌های قدرت می‌رسیم: بدن.

حجاب اجباری را نمی‌توان فقط به‌عنوان مقرراتی مربوط به پوشش فهمید. در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، بدن زن به یکی از مهم‌ترین میدان‌های اعمال قدرت تبدیل شده است؛ بدنی که باید دیده شود یا دیده نشود، چگونه حرکت کند، چگونه پوشیده باشد و چه نسبتی با فضای عمومی برقرار کند. از این جهت، حجاب فقط مسئله‌ی لباس نیست؛ مسئله‌ی حق تصمیم‌گیری درباره‌ی بدن است.

قدرت در این سطح فقط از طریق فرمان مستقیم عمل نمی‌کند. هنجارها، نظارت، طبقه‌بندی و تکرار رفتارهای مورد انتظار می‌توانند بدن را به موضوع انضباط تبدیل کنند؛ به‌گونه‌ای که «قواعد قدرت در رفتارهای روزمره رسوخ کنند و به عادت بدل شوند».² از این منظر، مسئله‌ی حجاب اجباری را باید در پیوند با سیاست بدن و سازمان‌دهی زندگی روزمره فهمید.

اهمیت جنبش ژینا در اینجا به یک تغییر حقوقی فوری خلاصه نمی‌شود. قانون حجاب اجباری در همان لحظه از میان نرفت، اما رابطه‌ی میان قانون و رفتار اجتماعی دگرگون شد. آنچه پیش از آن می‌توانست در بسیاری از موقعیت‌ها همچون قاعده‌ای بدیهی و تقریباً خودکار عمل کند، به موضوعی مناقشه‌برانگیز بدل شد. شمار زیادی از زنان در زندگی روزمره از اجرای آن سر باز زدند و این سرپیچی در سطح اجتماعی دیده شد.

اینجاست که مفهوم «تعویق» اهمیت پیدا می‌کند.

تعویق در سیاست به معنای هیچ‌کاری‌نشدن نیست. گاهی یک قدرت رسمی برای حفظ قانون خود تلاش می‌کند، اما جامعه دیگر آن قانون را با همان معنای سابق تجربه نمی‌کند. میان متن قانون و رفتار اجتماعی فاصله‌ای پدید می‌آید. قانون باقی می‌ماند، اما اطاعت از آن دیگر بدیهی نیست. این شکاف، خود یک واقعیت سیاسی است.

جنبش ژینا حجاب اجباری را از یک امر ظاهراً تثبیت‌شده به مسئله‌ای باز و مناقشه‌پذیر تبدیل کرد. شاید بتوان گفت مسئله حل نشد، اما دیگر به وضعیت پیش از جنبش بازنگشت. چیزی در رابطه‌ی میان بدن، قانون و قدرت جابه‌جا شد. این جابه‌جایی ممکن است از نظر حقوقی هنوز ناقص، شکننده و برگشت‌پذیر باشد، اما از نظر اجتماعی نمی‌توان به سادگی آن را نادیده گرفت.

قدرت تنها زمانی قدرتمند نیست که بتواند قانونی وضع کند؛ هنگامی نیز قدرتمند است که قانون بتواند در زندگی روزمره به صورت عادت، هنجار و رفتار پذیرفته‌شده عمل کند. از همین رو، هنگامی که فاصله‌ای میان قانون و اطاعت ایجاد می‌شود، مسئله فقط سرپیچی چند فرد نیست؛ بخشی از «سازوکار قدرت دچار اختلال شده است».³

در اینجا می‌توان به معنای عمیق‌تر گفتمان بدیل رسید. گفتمان بدیل صرفاً مجموعه‌ای از شعارهای تازه نیست. گفتمان هنگامی بدیل می‌شود که بتواند رابطه‌ی میان واژه‌ها، تجربه‌ها و افق‌های سیاسی را تغییر دهد؛ هنگامی که چیزهایی را که پراکنده و بی‌ارتباط به نظر می‌رسیدند، در یک زبان تازه به یکدیگر پیوند دهد.

جنبش ژینا دقیقاً چنین کاری کرد. «زن»، «زندگی»، «آزادی»، «بدن»، «هویت»، «زبان» و «ایران» در یک میدان معنایی تازه کنار یکدیگر قرار گرفتند. این کلمات پیش از آن نیز وجود داشتند؛ تازگی در خود واژه‌ها نبود، بلکه در رابطه‌ای بود که میان آنها ساخته شد.

«زن» دیگر فقط موضوع یک مسئله اجتماعی نبود. «زندگی» دیگر صرفاً معنای زیستن نداشت. «آزادی» نیز از یک مفهوم انتزاعی فاصله گرفت و به تجربه‌ای روزمره پیوند خورد: آزادی در انتخاب پوشش، در بیان هویت، در زبان، در رابطه با بدن و در حق حضور در فضای عمومی.

در اینجا مسئله‌ی هژمونی نیز اهمیت پیدا می‌کند. هیچ معنایی فقط به دلیل حضور رسمی خود در جامعه به «عقل سلیم» تبدیل نمی‌شود. یک نظم مسلط هنگامی پایدارتر می‌شود که مفاهیم و ارزش‌های خاص بتوانند «طبیعی، بدیهی و عمومی به نظر برسند؛ یعنی دیگر به عنوان یک موضع تاریخی و قابل مناقشه دیده نشوند».⁴ گفتمان بدیل دقیقاً در برابر همین بدیهی‌شدن وارد میدان می‌شود: می‌کوشد آنچه طبیعی و تغییرناپذیر به نظر می‌رسد دوباره سیاسی و قابل پرسش کند.

از این منظر، اهمیت «زن، زندگی، آزادی» فقط در تعداد دفعاتی که تکرار شد نبود. اهمیت آن در تلاشی بود که برای ساختن یک زبان مشترک از دل تجربه‌های متفاوت انجام داد. هر گفتمان بدیل برای آنکه بتواند به نیرویی اجتماعی تبدیل شود، باید بتواند از تجربه‌های پراکنده معنایی مشترک بسازد؛ اما این امر مشترک زمانی «رهایی‌بخش باقی می‌ماند که تفاوت‌هایی را که از آنها شکل گرفته است نابود نکند».⁵

همین‌جا باید میان موفقیت سیاسی فوری و تغییر گفتمانی تفاوت گذاشت. یک جنبش ممکن است نتواند ساختار سیاسی را در کوتاه‌مدت تغییر دهد، اما بتواند مرزهای امر ممکن را جابه‌جا کند. ممکن است شکست بخورد و در عین حال پرسشی ایجاد کند که دیگر نتوان آن را به آسانی از میان برد.

جنبش ژینا سرکوب شد و نتوانست به تغییر بنیادین ساختار سیاسی منجر شود. این واقعیت را نباید با تفسیرهای رمانتیک پوشاند. اما سرکوب یک جنبش الزاماً به معنای بازگشت کامل جامعه به نقطه‌ی آغاز نیست. قدرت می‌تواند خیابان را کنترل کند، افراد را بازداشت کند، تجمع را متوقف کند و یک شعار را از فضای عمومی عقب براند؛ اما بازگرداندن دقیقاً همان جهان معنایی پیشین بسیار دشوارتر است.

پرسش اصلی ممکن است همین باشد: چه چیزی پس از ژینا دیگر دقیقاً همان چیزی نیست که پیش از ژینا بود؟

شاید پاسخ را باید در جایی میان قانون و زندگی روزمره جست‌وجو کرد؛ میان نام رسمی و نامی که انسان خود را با آن می‌شناسد؛ میان زبان غالب و زبان‌هایی که می‌خواهند شنیده شوند؛ و میان بدن و قانونی که می‌خواهد آن را تنظیم کند. هویت نیز در چنین میدانی چیزی کاملاً ثابت و ازپیش‌داده نیست. هویت در تاریخ، در زبان، در حافظه و در رابطه با دیگری شکل می‌گیرد و بازتعریف می‌شود.⁵

از همین رو، دفاع از تفاوت الزاماً به معنای تثبیت هویت‌ها در قالب‌هایی بسته نیست. مسئله این است که چه کسی حق دارد درباره‌ی معنای یک هویت تصمیم بگیرد و آیا می‌توان هویت‌های متعدد را در یک فضای سیاسی مشترک، بدون یکسان‌سازی آنها، به رسمیت شناخت. در این معنا، رهایی را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان رسیدن به یک وضعیت نهایی فهمید. رهایی از لحظه‌ای آغاز می‌شود که آنچه اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسید، دوباره قابل پرسش شود؛ هنگامی که انسان بتواند نام خود را به زبان آورد، بدن خود را از انحصار قدرت بیرون بکشد و تفاوت خود را بدون حذف دیگری به امر مشترک وارد کند.

اما همین‌جا یک خطر نیز وجود دارد. هر گفتمان بدیلی، اگر بخواهد به زبان مشترک بدل شود، ممکن است خود به حذف تفاوت‌ها گرفتار شود. «زن، زندگی، آزادی» تا زمانی گشوده و رهایی‌بخش است که بتواند تفاوت‌های درون جامعه را در خود جای دهد. اگر یک شعار مشترک بخواهد همه‌ی صداها را به یک صدای واحد تبدیل کند، دوباره همان منطق حذف را بازتولید خواهد کرد؛ این بار با واژگانی تازه.

بنابراین مسئله‌ی آینده فقط حفظ یک شعار نیست. مسئله این است که آیا می‌توان از تجربه‌ی ژینا یک زبان سیاسی ساخت که در آن ایران با تکثر زبانی، فرهنگی و هویتی خود قابل تصور باشد؛ زبانی که «امر مشترک» را به معنای حذف تفاوت‌ها نفهمد.

در اینجا شاید مهم‌ترین دستاورد ژینا را باید در یک تغییر پرسش جست‌وجو کرد. پیش از آن، بسیاری از مسائل به صورت جدا از هم دیده می‌شدند: مسئله زنان، مسئله زبان، مسئله آزادی‌های فردی، مسئله حجاب و مسئله اقوام و ملل در ایران. ژینا برای لحظه‌ای این جدایی‌ها را کنار زد و نشان داد که این مسائل می‌توانند در یک میدان واحد به هم برسند.

این میدان البته هنوز ساخته نشده است. گفتمان بدیل هنوز ناتمام است. میان «زن»، «زندگی» و «آزادی» هنوز باید پیوندهای تازه‌ای ساخته شود؛ میان زبان‌های ایران، میان حافظه‌های گوناگون و میان تجربه‌های متفاوت از تبعیض و آزادی. هیچ تضمینی وجود ندارد که این امکان به یک نظم سیاسی تازه منجر شود. اما سیاست دقیقاً از جایی آغاز می‌شود که تضمین از میان می‌رود و امکان پدیدار می‌شود.

ژینا بیش از آنکه پاسخ نهایی یک دوره باشد، نامِ گشوده‌شدن چنین امکانی است: امکان اینکه نام انسان از انحصار قدرت بیرون بیاید؛ امکان اینکه زبان‌های متفاوت بتوانند در یک فضای مشترک شنیده شوند؛ امکان اینکه بدن از موضوع فرمان به میدان انتخاب تبدیل شود؛ و امکان اینکه «ایران» بدون حذف تفاوت‌هایش دوباره به پرسشی سیاسی بدل شود.

از این رو، مسئله‌ی ژینا هنوز پایان نیافته است. اکنون پرسش واقعی این نیست که جنبش ژینا چه زمانی پیروز شد یا چه زمانی شکست خورد. پرسش دشوارتر این است که چه چیزهایی را در ذهن، زبان، بدن و تصور ما از امر مشترک جابه‌جا کرد.

و شاید برای سنجیدن معنای تاریخی آن، هنوز بتوان به همان پرسش بازگشت:

پس از ژینا، چه چیزی در ایران دیگر دقیقا همان‌چیزی نیست که پیش از ژینا بود؟ و مهم‌تر، چه افق تازه ای برای سیاست رهایی گشوده است؟

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.