ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

مرز استقلال سیاسی کجاست؟ کردستان، جنگ و مداخله خارجی

جنگ و پیامدهای آن، بار دیگر رابطه جمهوری اسلامی با جنبش‌های اتنیکی و هم‌زمان نگاه قدرت‌های خارجی به شکاف‌های داخلی ایران را به مسئله‌ای سیاسی تبدیل کرده است. مهرداد درویش‌پور در این گفت‌وگو از دو روندی سخن می‌گوید که می‌توانند یکدیگر را تقویت کنند: امنیتی‌کردن مطالبات اتنیکی از سوی حکومت و تبدیل همین مطالبات به اهرم فشار در محاسبات قدرت‌های خارجی. او با تمرکز بر کردستان، میان ریشه‌های مستقل این جنبش‌ها و راهبرد برخی نیروهایی که به حمایت خارجی امید بسته‌اند تمایز می‌گذارد.

جنگ اخیر و بحث‌هایی که پس از آن درباره آینده ایران شکل گرفته، مسئله شکاف‌های اتنیکی و منطقه‌ای را بار دیگر وارد محاسبات سیاسی و امنیتی کرده است. از یک سو، در برخی محافل خارج از ایران از این شکاف‌ها به‌عنوان یکی از نقاط فشار بر جمهوری اسلامی سخن گفته می‌شود و از سوی دیگر، حکومت ایران نیز مطالبات مناطق پیرامونی و گروه‌های اتنیکی را بیش از پیش در چارچوب امنیت و مداخله خارجی تعریف می‌کند.

استفاده قدرت‌های خارجی از تضادهای واقعی جامعه ایران و خطری که امنیتی‌تر شدن پاسخ جمهوری اسلامی می‌تواند برای همان جامعه ایجاد کند. در ادامه این بحث، از دکتر جامعه‌شناسی در سوئد، مهرداد درویش‌پور درباره رابطه میان این دو روند و پیامدهای آن برای جنبش‌های اتنیکی پرسیدیم؛ بحثی که در نمونه کردستان، مستقیماً به مسئله استقلال سیاسی جنبش‌ها و نسبت آنها با قدرت‌های خارجی می‌رسد.

درویش‌پور بهره‌برداری خارجی از شکاف‌های اتنیکی و امنیتی‌کردن این شکاف‌ها از سوی جمهوری اسلامی را دو روند جدا از هم نمی‌داند. در روایت او، سرکوب و انکار مطالبات می‌تواند بی‌اعتمادی و احساس بیگانگی را افزایش دهد و در مقابل، ورود قدرت‌های خارجی به این شکاف‌ها نیز امکان بیشتری در اختیار حکومت قرار می‌دهد تا مطالبات واقعی را به مداخله خارجی نسبت دهد.

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

در شرایطی که برخی محافل سیاسی در اسرائیل و آمریکا از شکاف‌های اتنیکی و منطقه‌ای ایران به‌عنوان ابزار فشار بر جمهوری اسلامی سخن می‌گویند و حکومت نیز پاسخ خود را در امنیتی‌تر کردن جامعه و مناطق پیرامونی می‌بیند، این دو روند تا چه اندازه می‌توانند یکدیگر را تقویت کنند؟

درویش‌پور می‌گوید استفاده اسرائیل و آمریکا از شکاف‌های اتنیکی به‌عنوان ابزار فشار علیه حکومت، از یک سو، و انکار حقوق اتنیک‌های تحت ستم، امنیتی‌کردن مطالبات آنان و مرتبط ساختن یکسره این مطالبات با قدرت‌های خارجی از سوی جمهوری اسلامی، از سوی دیگر، «دو روند خطرناک‌اند که یکدیگر را تقویت می‌کنند».

به گفته او، هرگاه قدرت‌های خارجی از نارضایتی‌های اتنیکی و منطقه‌ای به‌عنوان اهرم فشار یا زمینه‌ای برای عملیات نظامی استفاده کنند، جمهوری اسلامی فرصت می‌یابد مطالبات واقعی مردم کرد، بلوچ، عرب، ترک، ترکمن و دیگر گروه‌های اتنیکی را به «توطئه خارجی» نسبت دهد.

در جهت معکوس نیز، هرچه حکومت این مطالبات را بیشتر امنیتی کند، فعالان مدنی و فرهنگی را با اتهام‌هایی مانند تجزیه‌طلبی و جاسوسی سرکوب کند و مناطق پیرامونی را به‌صورت نظامی اداره کند، احساس بیگانگی و بی‌اعتمادی افزایش می‌یابد. درویش‌پور معتقد است همین بی‌اعتمادی می‌تواند زمینه امید بستن بخشی از نیروهای ناراضی به حمایت خارجی را تقویت کند.

او مسئولیت اصلی را متوجه جمهوری اسلامی می‌داند، از این جهت که حکومت مستقر است و دولت حاکم مسئولیت مستقیم رفع تبعیض، تأمین حقوق برابر و توزیع عادلانه قدرت و منابع را بر عهده دارد. به گفته درویش‌پور، تبعیض علیه اتنیک‌های تحت ستم ساخته تبلیغات خارجی نیست و گزارش‌های حقوق بشری از میزان بالاتر بازداشت، شکنجه، اعدام، محرومیت اقتصادی و استفاده گسترده از اتهام‌های امنیتی علیه کردها و بلوچ‌ها سخن گفته‌اند. او همچنین به هشدار کارشناسان سازمان ملل در اوت ۲۰۲۶ درباره تشدید سرکوب اقلیت‌های اتنیکی، به‌ویژه کردها و بلوچ‌ها، اشاره می‌کند.

بااین‌حال، از نظر او واقعی بودن تبعیض داخلی، بهره‌برداری خارجی از این وضعیت را مشروع نمی‌کند. درویش‌پور به گزارش‌هایی از جمله گزارش پژوهشی کنگره آمریکا در مارس ۲۰۲۶، سخنان دونالد ترامپ و مطالب منتشرشده در جروزالم پست اشاره می‌کند که در آنها موضوع امکان حمایت مادی و تسلیحاتی از برخی گروه‌های کرد ایرانی مطرح شده است. او در عین حال تأکید می‌کند که ابعاد و چگونگی چنین حمایت‌هایی به‌طور مستقل و قطعی روشن نشده و بیشتر نیروهای کرد ایرانی نیز آن را تأیید نکرده‌اند.

از نظر او، این گزارش‌ها در عین حال نشان می‌دهند که استفاده از نیروهای اتنیکی در محاسبات ژئوپلیتیکی صرفاً ادعایی تبلیغاتی از سوی حکومت ایران نیست.

درویش‌پور به انتشار مطالبی در جروزالم پست و برخی دیگر از محافل رسانه‌ای و راهبردی اسرائیل درباره حمایت از استقلال برخی گروه‌های اتنیکی یا حتی تجزیه ایران نیز اشاره می‌کند، اما میان دیدگاه نویسندگان و رسانه‌ها، بررسی یک گزینه در محافل راهبردی و سیاست رسمی و عملیاتی دولت اسرائیل تفاوت می‌گذارد.

به گفته او، نفس طرح چنین سناریوهایی نشان می‌دهد که بخشی از محافل سیاسی و رسانه‌ای در اسرائیل و آمریکا تنوع اتنیکی ایران را نه از منظر حقوق برابر، بلکه به‌عنوان نقطه آسیب‌پذیر و اهرمی برای تضعیف حکومت می‌بینند.

او می‌گوید قدرت‌های خارجی معمولاً براساس منافع راهبردی خود عمل می‌کنند و نه تعهدی پایدار به حقوق مردم ایران: ممکن است امروز از گروهی حمایت کنند و فردا آن را در معامله‌ای سیاسی رها سازند. درویش‌پور تجربه کوبانی و چرخش آمریکا در برابر کردهای سوریه را نمونه‌ای از چنین وضعیتی می‌داند.

به باور او، مردم مناطق پیرامونی ایران نیز بیش از دیگران در معرض پرداخت هزینه جنگ، بمباران، فروپاشی اقتصادی و تشدید سرکوب قرار دارند.

در نتیجه، درویش‌پور هم انکار و سرکوب و امنیتی‌کردن مطالبات اتنیکی از سوی جمهوری اسلامی و هم تبدیل این مطالبات به ابزار فشار در یک جنگ خارجی را عواملی می‌داند که می‌توانند همبستگی اجتماعی در ایران را تضعیف کنند. به تعبیر او، در نگاه حکومت، تنوع و تکثر به تهدیدی امنیتی تبدیل می‌شود و در نگاه قدرت‌های خارجی، همان تنوع به نقطه آسیب‌پذیر ایران فروکاسته می‌شود.

در مقابل، او معتقد است این تنوع می‌تواند به غنای کشور یاری برساند، مشروط بر آنکه تبعیض‌ستیزی، حفظ یکپارچگی دموکراتیک کشور و مخالفت با حکومت استبدادی و جنگ‌طلبی مبنای وفاق قرار گیرد.

از دید درویش‌پور، حفظ همبستگی اجتماعی از مسیر انکار تفاوت‌ها یا یکسان‌سازی اجباری نمی‌گذرد. او همبستگی متکثر پایدار را در گرو برخورداری همه مردم ایران از حقوق فرهنگی، اقتصادی و سیاسی برابر و مشارکت آنها در اداره مناطق خود و تصمیم‌گیری‌های سراسری می‌داند. به گفته او، یکپارچگی دموکراتیک کشور نیز زمانی پایدار خواهد بود که بر رضایت آزادانه، رفع تبعیض، تمرکززدایی و مشارکت برابر همه گروه‌های اتنیکی استوار باشد.

او موضع خود را چنین صورت‌بندی می‌کند: مخالفت با جنگ نباید به سکوت در برابر تبعیض و تمکین به حکومت اسلامی منجر شود و دفاع از حقوق اتنیک‌ها نیز نباید به همراهی با مداخله نظامی خارجی بینجامد.

درویش‌پور به موضعی که پیش‌تر نیز مطرح کرده بود بازمی‌گردد: هرچه جنبش‌های اجتماعی فراگیری مانند «زن، زندگی، آزادی» گسترش یابند، امکان نزدیکی میان نیروهای دموکراتیک سراسری و جنبش‌های اتنیکی بیشتر می‌شود. در چنین شرایطی، به گفته او، این نیروها می‌توانند خود را بخشی از یک «صدای سوم دموکراتیک» بدانند؛ صدایی که هم در برابر جمهوری اسلامی و تبعیض‌های ساختاری آن قرار می‌گیرد و هم با راست افراطی، جنگ و مداخله نظامی خارجی مرزبندی می‌کند.

اما از نظر او، افزایش خطر جنگ یا تبدیل آن به واقعیت می‌تواند احتمال نزدیک شدن بخشی از این جریان‌ها به پروژه‌های نظامی قدرت‌های خارجی را افزایش دهد و در نتیجه، شکاف آنها با نیروهای دموکراتیک طرفدار «صدای سوم» را عمیق‌تر کند. درویش‌پور وضعیت کنونی را نقطه‌ای تعیین‌کننده در همین رابطه می‌داند.

این بحث مستقیماً به موقعیت کردستان می‌رسد. درویش‌پور میان واقعیت تبعیض و نحوه استفاده سیاسی از آن تمایز می‌گذارد. وجود تبعیض، سرکوب و نابرابری، از نظر او، نمی‌تواند توجیهی برای تبدیل جنبش‌های اتنیکی به بخشی از محاسبات نظامی قدرت‌های خارجی باشد. در عین حال، سابقه تاریخی و اجتماعی یک جنبش نیز مانع از نقد راهبرد احزاب و نیروهای سیاسی فعال در آن نمی‌شود.

در نمونه کردستان، چگونه می‌توان میان یک جنبش تاریخی با مطالبات مستقل سیاسی و اجتماعی و تبدیل آن به بخشی از پروژه‌های ژئوپلیتیکی قدرت‌های خارجی تمایز گذاشت؟

درویش‌پور نخست بر سابقه تاریخی مبارزات مردم کرد تأکید می‌کند که این مبارزات محصول سیاست آمریکا یا اسرائیل نیستند، بلکه تاریخی طولانی دارند و مطالباتی مانند رفع تبعیض، آموزش زبان مادری، توسعه عادلانه، مشارکت سیاسی، حق اداره دموکراتیک امور محلی و پایان دادن به امنیتی‌کردن مسئله کردستان را نمایندگی کرده‌اند.

او اضافه می‌کند که برخی گروه‌ها نیز تشکیل یک دولت مستقل کرد را مطرح کرده‌اند؛ موضعی که خود با آن موافق نیست، اما تأکید می‌کند که «نفس جدایی‌طلبی جرم نیست».

از همین رو، درویش‌پور معتقد است نمی‌توان به دلیل ارتباط یا موضع‌گیری برخی احزاب، کلیت مبارزات مردم کردستان ایران را وابسته به خارج معرفی کرد. به گفته او، برخی نیروهای کرد ایرانی آشکارا از «صدای سوم» دفاع کرده و هم‌زمان با جنگ و جمهوری اسلامی مخالفت کرده‌اند. در مقابل، برخی نیروها پیش از آغاز جنگ خواستار حمله نظامی به ایران شده بودند و برخی دیگر نیز مواضعی دوپهلو اتخاذ کرده‌اند.

او می‌گوید بسیاری از این نیروها ممکن است جنگ را فرصتی برای رهایی از جمهوری اسلامی ببینند، اما خود چنین ارزیابی‌ای را درست نمی‌داند. در عین حال تأکید می‌کند که ریشه‌دار بودن مبارزات مردم کردستان ایران به معنای مصونیت همه احزاب و راهبردهای آنان از نقد نیست.

درویش‌پور برای تشخیص استقلال یک جنبش چند معیار مطرح می‌کند: منبع مشروعیت آن کجاست؟ آیا از مردم، جامعه مدنی، زنان، کارگران و جوانان نیرو می‌گیرد یا از حمایت یک دولت خارجی؟ آیا راهبرد خود را براساس نیازهای جامعه تعیین می‌کند یا برنامه نظامی دیگران؟ آیا روابط خارجی آن شفاف و قابل نقد است؟ و آیا می‌تواند به درخواست یا حمایتی که با منافع مردم ناسازگار است، نه بگوید؟

او استقبال برخی نیروهای کرد از حمله نظامی یا تلقی جنگ به‌عنوان فرصتی برای تغییر سیاسی را قابل نقد می‌داند. از نظر درویش‌پور، حمله نظامی حتی در صورتی که جمهوری اسلامی را تضعیف کند یا به سرنگونی آن بینجامد، لزوماً به دموکراسی و تأمین حقوق اتنیک‌های تحت ستم، از جمله کردها، منجر نمی‌شود. به گفته او، جنگ می‌تواند جامعه را نظامی‌تر، سرکوب را شدیدتر و استقلال جنبش‌های ترقی‌خواه را شکننده‌تر کند و حتی کشور را با خطر جنگ داخلی روبه‌رو سازد.

در مقابل، او تأکید بر مبارزات مسالمت‌آمیز، گفت‌وگوی سیاسی با دیگر جریانات، اعتصاب عمومی، تظاهرات و مبارزه مدنی را جهت مثبتی می‌داند.

درویش‌پور در این زمینه به یکی از مواضع علنی خالد عزیزی اشاره می‌کند که در آن بر گفت‌وگوی سیاسی، نبود تصمیم برای ورود زمینی و استفاده نکردن از خاک اقلیم کردستان برای حمله تأکید شده بود. او این مواضع را تأکیدی مثبت بر راه‌حل سیاسی می‌داند، هرچند می‌گوید هنوز روشن نیست «وسوسه نگریستن به حمله نظامی به‌عنوان یک فرصت» تا چه اندازه ممکن است این تأکیدات را به حاشیه براند.

او همچنین فراخوان احزاب کرد به اعتصاب عمومی در سالگرد ژینا مهسا امینی را اقدامی مثبت ارزیابی می‌کند. از نظر درویش‌پور، اهمیت این اعتصاب در آن است که جامعه خود به میدان می‌آید و مطالبات کردستان ایران با جنبش سراسری «زن، زندگی، آزادی» پیوند می‌خورد.

او اعتصاب و دادخواهی را، در مقایسه با حمله نظامی، دارای ظرفیت بیشتری برای مشارکت مردم و ایجاد همبستگی با جنبش زنان، کارگران، دانشجویان و دیگر اتنیک‌های تحت ستم می‌داند و معتقد است چنین اشکالی از مبارزه امکان گسترش حمایت مردمی در دیگر نقاط ایران را نیز افزایش می‌دهند.

درویش‌پور در عین حال میان مواضع متفاوت احزاب کرد تمایز می‌گذارد. به گفته او، برخی آشکارا به حمله نظامی به ایران دعوت کرده‌اند، برخی آشکارا با آن مخالفت کرده‌اند و مواضع برخی دیگر پیچیده‌تر و گاه دوپهلو بوده است.

او به گزارش‌ها و ادعاهایی نیز اشاره می‌کند که از آمادگی یکی از گروه‌های کرد برای مشارکت در جنگ یا بهره‌گیری از احتمال فروپاشی حکومت سخن گفته‌اند؛ در حالی که همان گروه در بیانیه‌های رسمی خود اعلام کرده با جنگ مخالف است.

به گفته درویش‌پور، در چنین شرایطی مرز میان دفاع از مردم و ورود به پروژه نظامی قدرت‌های خارجی همیشه روشن نیست. از همین رو، صرف اعلام مخالفت با جنگ را کافی نمی‌داند و بر رفتار عملی، شفافیت روابط خارجی و پرهیز از زبان دوپهلو تأکید می‌کند.

او معتقد است امید بستن به حمایت خارجی ممکن است در کوتاه‌مدت منابع و تریبون در اختیار یک نیروی سیاسی قرار دهد، اما در بلندمدت می‌تواند مشروعیت مبارزه مردم کردستان را در داخل ایران کاهش دهد، تبلیغات امنیتی حکومت را باورپذیرتر کند و رابطه نیروهای کرد طرفدار حمله را با دیگر جنبش‌های اجتماعی در ایران تضعیف سازد. همچنین، به گفته او، چنین وابستگی‌ای ممکن است برنامه سیاسی برخی نیروها را در عمل تابع اولویت‌های یک قدرت خارجی کند.

درویش‌پور استقلال سیاسی نیروهای کرد ایرانی را تنها به معنای استقلال از نظام حاکم نمی‌داند. از نظر او، این استقلال باید شامل استقلال از ترامپ، نتانیاهو و هر قدرت منطقه‌ای یا جهانی دیگری نیز باشد که می‌کوشد جنبش‌های اتنیکی را تابع محاسبات راهبردی یا نظامی خود کند.

او در عین حال برای نیروهای دموکراتیک سراسری ایران نیز مسئولیت قائل است. به گفته درویش‌پور، انکار ستم اتنیکی و یکی دانستن تمرکززدایی با تجزیه‌طلبی، اعتماد را از میان می‌برد و زمینه گرایش به حمایت خارجی را افزایش می‌دهد.

به باور او، می‌توان هم‌زمان از حقوق کردها و دیگر گروه‌های اتنیکی تحت ستم که برای حقوق برابر و دموکراسی مبارزه می‌کنند دفاع کرد، از اعتصاب، دادخواهی و مبارزه مسالمت‌آمیز حمایت کرد و در همان حال با دعوت به حمله نظامی یا هرگونه همراهی با آن مخالفت ورزید.

درویش‌پور در جمع‌بندی موضع خود، راه دموکراتیک را نه تمکین به تمرکزگرایی، سرکوب و استبداد جمهوری اسلامی می‌داند و نه تبدیل هیچ گروه کرد یا اتنیک دیگری به نیروی نیابتی قدرت‌های خارجی. از نظر او، این مسیر بر برابری، تمرکززدایی دموکراتیک، به‌رسمیت‌شناختن چندگانگی، همبستگی متکثر سراسری، استقلال سیاسی و تأمین امنیت، رفاه، دموکراسی و سکولاریسم در سراسر کشور استوار است.

او در نهایت بار دیگر بر مفهومی تأکید می‌کند که در سراسر پاسخ‌هایش تکرار می‌شود: «صدای سوم»؛ یعنی «نه به جمهوری اسلامی و نه به جنگ». درویش‌پور این رویکرد را در صورت هدف‌گذاری برای گذار از نظام حاکم به سوی دموکراسی، مسیر مورد نظر خود می‌داند و امیدوار است نیروهای سیاسی کرد با فاصله گرفتن از جنگ‌طلبی و تقویت گفت‌وگو با نیروهای دموکراتیک، بیشتر در این مسیر حرکت کنند.

*این مصاحبه را سیاوش شهابی انجام داده و متن را نیز او نوشته است.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.