روژاوا میان بقا و خودگردانی؛ ادغام در دولت چه چیزی را تغییر میدهد؟
رکسانا تلارمی با نگاهی آنارشیستی و با تکیه بر نقدهای درونی نیروهای انترناسیونالیست روژاوا، به پرسشی دشوار میپردازد: چگونه میتوان پس از بیش از یک دهه جنگ، برای جلوگیری از کشتار و ویرانی بیشتر مصالحه کرد، بیآنکه دستاوردهای خودگردانی در ساختار دولت مرکزی حل شوند؟ او نسبت میان بقا، مصالحه و ادغام سیاسی را بررسی میکند و میپرسد سرنوشت کمونها، نهادهای مستقل زنان و سازمانیابی از پایین در این مسیر چه خواهد شد.

تظاهرات در حمایت از روژاوا در پاریس، ۲۴ ژانویه ۲۰۲۶، عکس:BLANCA CRUZ، منبع: AFP

واقعیت این است که نقد روژاوا برای کسانی که سالها با مبارزات آن همدل و همراه بودهاند، آسان نیست؛ بهویژه هنگامی که سخن از جنبشی است که کوشیده برابری جمعی، سازمانیابی شورایی، رهایی زنان و مقاومت در برابر فاشیسم، بنیادگرایی و اقتدارگرایی را در جامعه تحقق بخشد.
این تجربه در کمونها، شوراهای محلی، تعاونیها، سازمانیابی مستقل زنان، مشارکت مستقیم مردم و تلاش برای همزیستی کردها، عربها، آشوریها و سریانیها، ارمنیها، ترکمنها، چرکسها، ایزدیها و دیگر گروههای قومی و دینی نمود یافت و امکان سازمانیابی جامعهای متکثر و فارغ از تمرکز قدرت در دولت را پیش چشم جهان گذاشت.
در آغاز، دو مصاحبه و ارزیابی را که در ژوئیهٔ ۲۰۲۶ از سوی نیروهای انترناسیونالیست حاضر در روژاوا منتشر شدهاند، در این مقاله مرور میکنم. آوردن دیدگاههای رفقای انترناسیونالیستمان مقدمهای است برای طرح پرسشها و نقدی که در ادامه میآید.
در ۹ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، تِکوشینا آنارشیست (Têkoşîna Anarşîst؛ «مبارزهٔ آنارشیستی») در مصاحبهای با «Red Threads»، تجربهٔ روژاوا را تلاشی برای ساختن جامعهای بدون دولت، بر پایهٔ خودمختاری محلی، رهایی زنان و اکولوژی توصیف کرد. این سازمان متشکل از آنارشیستهای انترناسیونالیستی است که از سال ۲۰۱۷ در روژاوا حضور داشته و مبارزه کردهاند. آنان انقلاب زنان را برجستهترین وجه این تجربه دانستند و بر سازمانیابی غیرمتمرکز جامعه تأکید کردند؛ جامعهای که در آن، امور زندگی بهجای دولت مرکزی به دست خود مردم سازمان مییابد. آنان همچنین تأکید کردند که حتی پس از انحلال نهادهای مدیریت خودگردان، کمونهای محله همچنان به سازماندهی زندگی روزمره ادامه میدهند و آنچه در نهایت اهمیت دارد، رشد آگاهی سیاسی و توانایی مردم برای سازمانیابی است.
ده روز بعد، کمون انترناسیونالیستی روژاوا نیز در ارزیابیای انتقادی و خودانتقادی به مناسبت چهاردهمین سالگرد انقلاب، از تضعیف نقش کمونها سخن گفت. این ارزیابی با عنوان «۱۴ سال انقلاب روژاوا؛ مقالهای (خود)انتقادی» در ۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۲۶ در وبسایت رسمی Internationalist Commune منتشر و نسخهای از آن نیز در The Anarchist Library بازنشر شد. در این متن، از واگذاری بیش از اندازهٔ قدرت به مدیریت خودگردان و نفوذ گرایشهای تمرکزگرا انتقاد شده است. همچنین محدود ماندن سازمانیابی به مناطق تحت مدیریت خودگردان و گسترش نیافتن آن در سراسر سوریه، یکی از کاستیهای انقلاب دانسته میشود. کمونها که قرار بود پایهٔ خودسازمانیابی جامعه باشند، بهتدریج بیشتر به مراکزی برای پاسخگویی به نیازهای روزمره تبدیل شدهاند؛ روندی که ابتکار عمل مردم را کاهش داده و قدرت بیشتری به ساختارهای مدیریتی واگذار کرده است. نویسندگان بر ضرورت تقویت دوبارهٔ کمونهایی تأکید میکنند که از پایین سازمان مییابند و مردم را مستقیماً در تصمیمگیری و ادارهٔ جامعه دخالت میدهند.
اهمیت این دو ارزیابی در آن است که از بیرون روژاوا مطرح نشدهاند، بلکه از سوی نیروهای انترناسیونالیستی بیان شدهاند که سالها خود در این تجربه حضور و مشارکت داشتهاند. ازاینرو، پرسش دربارهٔ نسبت انقلاب با دولت، تمرکز قدرت و سرنوشت کمونها صرفاً نقدی بیرونی نیست، بلکه بخشی از بازاندیشی و نقد درونی همین تجربه است. با وجود این نقدها، تأکید اصلی هر دو متن همچنان بر دفاع از نیروهای اجتماعی و بنیانهایی است که به روژاوا معنایی رهاییبخش بخشیدهاند: کمونها، خودسازمانیابی از پایین، مشارکت مستقیم جامعه و رهایی زنان.
نقد حاضر نیز از همان تعهدی برمیخیزد که ما را به این جنبش رهاییبخش پیوند داده است؛ نه مرثیهای برای پایان یک آرمانشهر است و نه حملهای به انتخابهای ناگزیر نیروهای دموکراتیک سوریه، بلکه تلاشی است برای وفاداری به ارزشهای رهاییخواهانهٔ این تجربه.
این نقد با آگاهی از موقعیت بسیار دشواری نوشته میشود که نیروهای دموکراتیک سوریه در آن قرار داشتهاند؛ موقعیتی که در آن، جلوگیری از جنگ، کشتار و ویرانی بیشتر، آنان را به مذاکره، مصالحه و عقبنشینی واداشته است. درک شرایط مردمی که بیش از یک دهه در میان جنگ، داعش، نیروهای بنیادگرا و اقتدارگرا، فشار دولتهای منطقه و مداخلهٔ قدرتهای جهانی زیستهاند، ضروری است؛ مردمی که دربارهٔ آیندهٔ خود نه در فضایی آزاد و نه در برابر گزینههایی برابر تصمیم گرفتهاند.
بااینهمه، پرسش کلیدی این است: چرا پایان جنگ و ضرورت مذاکره باید به ادغام در دولت منتهی شود؟ مگر نمیتوان عقبنشینی نظامی و مذاکره برای جلوگیری از کشتار را پذیرفت، بیآنکه در دولت حل شد؟
مسئله انتخاب میان «دولت خوب» و «دولت بد» نیست؛ مسئله خودِ دولت، تمرکز قدرت و جدا شدن تصمیمگیری از جامعه است.
ادغام در ساختار دولتـملت با مسیر انقلاب اجتماعی روژاوا در تضاد قرار میگیرد؛ زیرا تمرکز قدرت، نقش مردم را محدود و زمینهٔ بازتولید اقتدار، سلسلهمراتب و سرکوب را فراهم میکند. از نگاه آنارشیستی، قدرت نباید در دولت، ارتش، حزب یا رهبر انحصار یابد، بلکه باید در توان جمعی مردم برای ادارهٔ زندگی خود باقی بماند. از همین رو، بهجای ادغام در دولت، گسترش تجربهٔ روژاوا در سراسر جامعهٔ سوریه ــ از طریق شوراها، جنبش زنان، تشکلهای مستقل و شبکههای همبستگی ــ میتوانست آلترناتیوی رهاییبخش باشد: مبارزهای اجتماعی علیه پدرسالاری، ناسیونالیسم، بنیادگرایی، تبعیض، مناسبات طبقاتی و اقتدارگرایی.
خطر دیگر، از منظر ضداقتدار و آنتیفاشیستی، ادغام یک جنبش رهاییبخش در ساختار دولت و دستگاه نظامی آن است. چنین ادغامی جنبش را وارد مناسبات فرمان، سلسلهمراتب و «منافع دولت» میکند و ممکن است آن را در درازمدت از آرمانها و پایههای اجتماعیاش دور سازد. اگر فردا جنبشی آزادیخواه، کارگری، جنبش زنان یا اقلیتی تحت ستم علیه دولت برخیزد، نیروهایی که زمانی در برابر قدرت مرکزی ایستاده بودند، ممکن است به نام امنیت در برابر آن قرار گیرند. این نگرانی، پیشبینی قطعی آینده یا اتهامزنی به نیروهای دموکراتیک سوریه نیست؛ هشداری است دربارهٔ منطق ساختار قدرت، منطقی که میتواند حتی نیروهای رهاییخواه را به ضرورتهای حفظ دولت وابسته کند.
کمون پاریس نشان داد که دولت میتواند یک جنبش رهاییبخش را سرکوب کند، اما نمیتواند تجربهٔ ادارهٔ جمعی را از حافظهٔ تاریخی پاک سازد. روژاوا با تکیه بر شوراها، کمونها و مشارکت مستقیم مردم، این امکان را بار دیگر پیش کشید. روژاوا بیش از یک دهه در متن جنگ، تهدیدهای منطقهای و جامعهای متکثر، با ضرورتهای پیچیدهٔ دفاع، اقتصاد و ادارهٔ پایدار روبهرو بوده است. پرسش دشوار روژاوا این است: چگونه میتوان در چنین شرایطی استقلال را حفظ کرد، بیآنکه برای بقا در منطق دولت و تمرکز قدرت حل شد؟
ما نمیتوانیم شرایطی را که روژاوا را به این نقطه رسانده است نادیده بگیریم؛ اما همبستگی با آن، نگرانی دربارهٔ سرنوشت دستاوردهایش را نیز در پی دارد. اگر شکل سیاسی و نظامی روژاوا تغییر کند، باید نهادهای مستقل زنان، شوراها، کمونها و توان جامعه برای تصمیمگیری جمعی حفظ شوند. ماندگاری روژاوا نه در بقای یک ساختار سیاسی، بلکه در تداوم و گسترش تجربهٔ رهایی زنان، برابری و سازمانیابی اجتماعی است؛ تجربهای که میتواند از مرزهای روژاوا فراتر رود و در دیگر بخشهای سوریه و منطقه ریشه بدواند.
میان مصالحهٔ نظامی و ادغام سیاسی تفاوتی اساسی وجود دارد. پایان جنگ، زمین گذاشتن اسلحه یا عقبنشینی برای حفظ جان انسانها ممکن است ضرورتی ناگزیر باشد، اما نباید به واگذاری استقلال جامعه و حل شدن نهادهای مردمی در دولت بینجامد.
از همینجاست که یاد آنا کمبل با این نقد گره میخورد. آنا، آنارشیست و آنتیفاشیستی که در عفرین جان باخت، یادآور نسلی از انترناسیونالیستهاست که همبستگیشان با روژاوا نه با قدرت، بلکه با مبارزه علیه فاشیسم، پدرسالاری و سلطهٔ دولت پیوند داشت. یادآوری او مرثیه نیست؛ پرسشی است دربارهٔ امروز: آرمانی را که چنین انسانهایی برای دفاع از آن جان باختند، چگونه باید زنده نگاه داشت؟




نظرها
نظری وجود ندارد.