ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

«زن، زندگی، آزادی»؛ چهار سال بعد

از اعتراض به حجاب تا بازتعریف رابطه فرد و قدرت در ایران

مهرداد خامنه‌ای چهار سال پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی» به سراغ تغییری می‌رود که نه لزوماً در ساختار سیاسی، بلکه در رابطه فرد با قدرت رخ داده است. او با تمرکز بر حجاب اجباری، خودمختاری بدن و نافرمانی روزمره استدلال می‌کند که این جنبش پرسشی فراتر از پوشش را به مرکز جامعه آورد: چه کسی حق دارد درباره شیوه زندگی فرد تصمیم بگیرد؟ پرسشی که به باور او، رابطه میان قانون، پذیرش اجتماعی و آزادی فردی را دگرگون کرده است.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

چهار سال از ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ روزی که ژینا مهسا امینی پس از بازداشت توسط گشت ارشاد در تهران جان باخت گذشته است. مرگ او اعتراضاتی را آغاز کرد که در مدت کوتاهی از مسئله‌ی حجاب اجباری فراتر رفت و به یکی از مهم‌ترین منازعات اجتماعی ایران در دهه‌های اخیر تبدیل شد.

چهار سال بعد پرسش این است که این جنبش چه چیزی را در ساختار اجتماعی ایران آشکار کرد و چه تغییری در رابطه‌ی فرد با قدرت به وجود آورد؟ زیرا جنبش‌های اجتماعی را نمی‌توان فقط با نتیجه‌ی فوری سیاسی آنها سنجید. گاهی ساختار سیاسی در کوتاه‌مدت تغییر نمی‌کند اما رابطه‌ی جامعه با آن ساختار تغییر می‌کند. ارزش‌ها جابه‌جا می‌شوند، هنجارهای قدیمی زیر سؤال می‌روند و چیزی که زمانی «طبیعی» به نظر می‌رسید به موضوع پرسش تبدیل می‌شود. «زن، زندگی، آزادی» را باید از همین زاویه فهمید.

حجاب اجباری در ایران فقط یک قانون درباره‌ی پوشش نیست. این قانون بخشی از نظمی است که درباره‌ی بدن، ظاهر و حضور زن در فضای عمومی تصمیم می‌گیرد. از این منظر حجاب به یک نشانه‌ی اجتماعی از رابطه‌ی فرد و قدرت تبدیل شده است. زنی که از حجاب اجباری سر باز می‌زند لزوماً یک برنامه‌ی سیاسی مشخص ارائه نمی‌کند. اما رفتار او یک پرسش بنیادی را مطرح می‌کند: چه کسی حق دارد درباره‌ی بدن من تصمیم بگیرد؟ این پرسش اهمیت بیشتری از خود پوشش دارد. زیرا اگر انسان درباره‌ی بدن خود اختیار نداشته باشد مرز اختیار او در سایر حوزه‌های زندگی نیز دائماً قابل مذاکره با قدرت خواهد بود. از اینجا مسئله‌ی حجاب به مسئله‌ی خودمختاری فرد تبدیل می‌شود.

از «زن» به «زندگی» و از «زندگی» به «آزادی»

ساختار شعار «زن، زندگی، آزادی» خود یک مسیر فکری را نشان می‌دهد. «زن» نقطه‌ی آغاز است زیرا کنترل بدن و زندگی زنان یکی از آشکارترین اشکال کنترل اجتماعی در ایران است. اما «زندگی» دامنه‌ی مسئله را تغییر می‌دهد. زن فقط موضوع یک قانون نیست بلکه انسانی است که می‌خواهد زندگی کند، انتخاب کند، دوست بدارد، کار کند، بیاموزد، سفر کند، خلق کند و آینده‌ی خود را بسازد و سپس «آزادی» از دل همین زندگی بیرون می‌آید.

بنابراین این شعار را می‌توان گذار از سیاست بدن به سیاست زندگی دانست. پرسش دیگر این است که چه کسی حق دارد شکل زندگی مرا تعیین کند؟ در همین نقطه است که یک اعتراض جنسیتی به یک مسئله‌ی عمومی تبدیل می‌شود.

تحلیل چهار سال گذشته اگر فقط بر قانون تمرکز کند بخش مهمی از مسئله را از دست می‌دهد. قانون می‌گوید چه چیزی مجاز یا ممنوع است اما جامعه‌شناسی می‌پرسد چرا انسان‌ها از قانون اطاعت می‌کنند؟ هیچ نظم سیاسی صرفاً با مجازات پایدار نمی‌ماند. دوام یک نظم به نوعی پذیرش اجتماعی نیز وابسته است. یعنی مردم نه فقط این که از قانون بترسند بلکه آن را تا حدی مشروع و قابل قبول بدانند. مشکل از جایی آغاز می‌شود که میان قدرت قانونی و پذیرش اجتماعی فاصله ایجاد شود. در مورد حجاب اجباری این فاصله پس از ۱۴۰۱ آشکارتر شد. سازمان‌هایی مانند دیده‌بان حقوق بشر گزارش داده‌اند که حکومت همچنان حجاب اجباری را اجرا کرده اما در عین حال مقاومت گسترده‌ی زنان باعث تغییر در شیوه‌های اجرای آن در برخی مناطق شده است. از جمله استفاده از دوربین‌های نظارتی، پیامک‌های هشدار، توقیف خودرو و تعطیلی کسب‌وکارها. قانون موسوم به «حجاب و عفاف» نیز به حالت تعلیق درآمده است اما لغو نشده است. این وضعیت یک تناقض مهم ایجاد می‌کند. قانون همچنان وجود دارد اما رابطه‌ی جامعه با آن تغییر کرده است.

مسئله‌ی «زن، زندگی، آزادی» هنوز زنده است. نه صرفاً به عنوان خاطره‌ی یک اعتراض بلکه به عنوان پرسشی درباره‌ی نوع رابطه‌ای که میان انسان، جامعه و قدرت باید وجود داشته باشد.

در آغاز کنارگذاشتن حجاب اجباری را می‌توان یک کنش فردی دانست. اما هنگامی که رفتار مشابه در میان تعداد زیادی از مردم تکرار می‌شود ماهیت آن تغییر می‌کند. جامعه‌شناس دیگر فقط با «نافرمانی فردی» روبه‌رو نیست بلکه با تغییر هنجار اجتماعی روبه‌روست. قدرت هنجارها از این تصور ناشی می‌شود که «دیگران نیز همین‌گونه رفتار می‌کنند». وقتی این تصور فرو بریزد نظم اجتماعی نیز شروع به تغییر می‌کند. به همین دلیل تصویر زنان بدون حجاب اجباری در فضای عمومی صرفاً یک تصویر فرهنگی نیست. این تصاویر نشان می‌دهند که رابطه‌ی میان قانون، رفتار و پذیرش اجتماعی در حال تغییر است. قانون می‌تواند یک رفتار را ممنوع اعلام کند اما نمی‌تواند به‌تنهایی تعیین کند که جامعه آن رفتار را چگونه معنا کند.

پس از آغاز اعتراضات دولت با بازداشت، خشونت، محاکمه و محدودیت‌های گسترده پاسخ داد. عفو بین‌الملل در گزارش منتشرشده در ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ بر اساس تحقیقات خود از کشته‌شدن دست‌کم ۳۷۷ معترض و رهگذر در جریان اعتراضات ۱۴۰۱ سخن گفته و سرکوب آن دوره را شامل قتل، شکنجه، ناپدیدسازی قهری، حبس و آزار خانواده‌های قربانیان دانسته است. اینها یافته‌ها و ارزیابی‌های عفو بین‌الملل است. نکته‌ی جامعه‌شناختی اما فراتر از آمار سرکوب است. سرکوب می‌تواند ظرفیت اعتراض را کاهش دهد اما لزوماً علت اعتراض را از بین نمی‌برد. اگر یک اعتراض فقط واکنشی به یک حادثه باشد با پایان حادثه ممکن است پایان یابد. اما اگر یک حادثه تضادهای عمیق‌تری را آشکار کند سرکوب حادثه الزاماً تضاد را حل نمی‌کند. مرگ ژینا مهسا امینی چنین نقشی پیدا کرد. او به نمادی تبدیل شد که مسائل مختلفی را در خود جمع کرد. کنترل بدن زنان، تبعیض، بحران اعتماد، شکاف نسلی، محدودیت‌های اجتماعی و مسئله‌ی رابطه‌ی شهروند با دولت. به همین دلیل خاموش‌شدن اعتراض خیابانی را نمی‌توان به معنای پایان مسئله دانست.

یکی از مهم‌ترین تغییرات را می‌توان با مفهوم فاعلیت اجتماعی توضیح داد. در یک نظم اقتدارگرا فرد اغلب به عنوان دریافت‌کننده‌ی دستور تعریف می‌شود. چه بپوشد، چگونه رفتار کند، چه چیزی بگوید و چه چیزی نگوید. اما فاعلیت اجتماعی زمانی شکل می‌گیرد که فرد خود را نه فقط موضوع قانون بلکه صاحب حق انتخاب بداند. این تفاوت اساسی است. فردی که می‌گوید «من انتخاب می‌کنم» فقط یک رفتار مشخص را مطالبه نمی‌کند بلکه جایگاه خود را نسبت به قدرت تغییر می‌دهد. به همین دلیل مسئله‌ی اصلی «زن، زندگی، آزادی» را نمی‌توان فقط «آزادی از حجاب» دانست. مسئله آزادی برای انتخاب است. اولی یک مطالبه‌ی مشخص است و دومی یک اصل اجتماعی.

شکاف نسلی یا اختلاف بر سر تعریف انسان؟

تعبیر «شکاف نسلی» به‌تنهایی برای توضیح این وضعیت کافی نیست. نسل جوان ایران در محیطی رشد کرده که اینترنت، شبکه‌های اجتماعی، مهاجرت، سینما، موسیقی و ارتباط مستقیم با جهان بیرون بخش مهمی از آن است. اما مسئله فقط تفاوت سلیقه نیست. اختلاف عمیق‌تر بر سر تعریف انسان اجتماعی است. در یک تصور فرد باید خود را با نظم اخلاقی و ارزشی از پیش تعریف‌شده هماهنگ کند. در تصور دیگر فرد باید نقش اصلی را در تعریف هویت و سبک زندگی خود داشته باشد. بنابراین تعارض موجود فقط میان «نسل قدیم و نسل جدید» نیست بلکه میان دو تصور از رابطه‌ی فرد و جامعه است. این همان چیزی است که به مسئله‌ی حجاب اهمیت بسیار بزرگ‌تری از یک مقررات پوششی می‌دهد.

جامعه‌ی ایران طی دهه‌های گذشته تغییرات مهمی را تجربه کرده است. زنان به شکل گسترده‌تری وارد دانشگاه، بازار کار، عرصه‌ی هنر و فضای عمومی شده‌اند و شبکه‌های ارتباطی جدید امکان دسترسی آنها به تجربه‌ها و ارزش‌های متفاوت را افزایش داده است. اما ساختارهای حقوقی و سیاسی با همان سرعت تغییر نکرده‌اند. در نتیجه میان جامعه‌ی در حال تغییر و نهادهای نسبتاً ثابت شکافی ایجاد شده است. این شکاف فقط در خیابان دیده نمی‌شود بلکه در خانواده، دانشگاه، محل کار، سینما، هنر و روابط میان نسل‌ها نیز حضور دارد. زن به این دلیل به مرکز این مناقشه تبدیل شد که بدن و زندگی او یکی از آشکارترین نقاط برخورد میان این دو واقعیت است.

در تحلیل این جنبش، گاهی «زن» و «آزادی» دیده می‌شوند و «زندگی» در میان آنها گم می‌شود. اما شاید «زندگی» مهم‌ترین واژه باشد. زندگی فقط زنده‌ماندن نیست. زندگی یعنی امکان تجربه‌کردن جهان بر اساس انتخاب خود. عشق، کار، سفر، هنر، شادی، رابطه، پوشش، خلاقیت و آینده. از این منظر، «زن، زندگی، آزادی» فقط مطالبه‌ی حذف یک ممنوعیت نیست بلکه مطالبه‌ی حق داشتن یک زندگی خودمختار است. این نکته اهمیت شعار را از سطح یک مطالبه‌ی سیاسی به سطح یک پرسش وجودی می‌برد. انسان چه مقدار از زندگی خود را حق دارد خودش تعیین کند؟

جنبش همچنین مفهوم حافظه‌ی جمعی را تغییر داد. نام و تصویر قربانیان، مراسم یادبود، مزارها و روایت خانواده‌ها به بخشی از منازعه‌ی اجتماعی تبدیل شدند. این موضوع فقط درباره‌ی گذشته نیست. هر جامعه‌ای بر سر گذشته‌ی خود نیز مبارزه می‌کند. چه کسی قربانی بوده، چه چیزی اتفاق افتاده و چه کسی حق روایت آن را دارد. در این معنا خانواده‌ای که نام فرزند خود را زنده نگه می‌دارد فقط خاطره‌ای شخصی را حفظ نمی‌کند بلکه بخشی از روایت عمومی جامعه را نیز حفظ می‌کند. از این منظر حافظه می‌تواند شکل دیگری از کنش اجتماعی باشد.

چهار سال بعد چه چیزی تغییر کرده است؟

در سطح نهادی بسیاری از ساختارهای سیاسی و حقوقی تغییر نکرده‌اند. زنان همچنان با تبعیض‌های قانونی در حوزه‌هایی مانند ازدواج، طلاق، ارث و حضانت روبه‌رو هستند و اجرای حجاب اجباری نیز ادامه داشته است. اما در سطح اجتماعی وضعیت متفاوت است. آنچه تغییر کرده لزوماً یک قانون نیست بلکه رابطه‌ی بخشی از جامعه با قانون است. ممکن است فرد همچنان نتواند قانونی را تغییر دهد اما دیگر آن قانون را معیار اخلاقی زندگی خود نداند. ممکن است حکومت توانایی اعمال اجبار داشته باشد اما اجبار با رضایت یکی نیست و ممکن است اعتراض خیابانی فروکش کرده باشد اما مسئله‌ای که اعتراض را ایجاد کرد همچنان در رفتار و آگاهی اجتماعی حضور داشته باشد. این همان نقطه‌ای است که باید میان کنترل اجتماعی و پذیرش اجتماعی تفاوت گذاشت.

چهار سال پس از ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ «زن، زندگی، آزادی» را نمی‌توان صرفاً یک واقعه‌ی تاریخی دانست. این جنبش یک پرسش را به مرکز جامعه آورد و آن اینکه فرد در برابر قدرت چه میزان اختیار دارد؟ پرسش از حجاب آغاز شد اما به بدن، هویت، خانواده، نسل، فرهنگ، هنر، قانون و در نهایت به تعریف آزادی رسید. از این منظر مهم‌ترین تغییر شاید در خود ساختار سیاسی رخ نداده باشد اما در تعریف رابطه‌ی فرد با قدرت رخ داده است. برای بخشی از جامعه آزادی دیگر چیزی نیست که حکومت بتواند به عنوان امتیاز اعطا کند و سپس پس بگیرد. آزادی به مفهومی نزدیک‌تر به حق فردی تبدیل شده است. این تغییر در زبان و آگاهی اجتماعی حتی در شرایطی که ساختارهای رسمی پابرجا هستند اهمیت جامعه‌شناختی دارد. زیرا قدرت می‌تواند رفتار را محدود کند اما معنایی را که افراد به رفتار خود می‌دهند به آسانی تعیین نمی‌کند و شاید به همین دلیل است که چهار سال پس از ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ مسئله‌ی «زن، زندگی، آزادی» هنوز زنده است. نه صرفاً به عنوان خاطره‌ی یک اعتراض بلکه به عنوان پرسشی درباره‌ی نوع رابطه‌ای که میان انسان، جامعه و قدرت باید وجود داشته باشد. ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ یک تاریخ است اما «زن، زندگی، آزادی» یک فرایند اجتماعی است. فرایندی که نقطه‌ی آغاز آن مرگ یک زن بود اما موضوع آن به زندگی میلیون‌ها انسان گسترش یافت.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.