ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

مستند «نازا»: چگونه روایت هنری به سند بدل می‌شود؟

فیلم مستند «نازا» با تکیه بر شهادت شماری از نظامیان و افسران اطلاعاتی اسرائیلی، روایتی از سازوکار تصمیم‌گیری در حملات غزه ارائه می‌دهد؛ اما ناشناس‌ماندن شاهدان، پرسش‌هایی درباره اعتبار و امکان راستی‌آزمایی این روایت برانگیخته است. حسین دباغ، پژوهشگر فلسفه اخلاق، در گفت‌وگو با «زمانه» توضیح می‌دهد که چه زمانی یک گواهی و یک روایت مستند تحت چه شرایطی می‌تواند وزن معرفتی پیدا کند. او ضمن بررسی مفهوم «اعتماد نیابتی»، بر ضرورت راستی‌آزمایی مستقل تأکید می‌کند و از منظر اصول تناسب و احتیاط نشان می‌دهد که شهادت افراد درون دستگاه نظامی چگونه می‌تواند فرایند تصمیم‌گیری پیش از حمله را آشکار کند.

فیلم مستند «نازا» که در جشنواره فیلم ونیز جایزه ویژه هیئت داوران را برد، بر پایه شهادت ۲۴ نظامی و افسر اطلاعات اسرائیلی ساخته شده و سازوکار هدف‌گیری افراد در غزه را نشان می‌دهد. نام فیلم از اصطلاح نظامی‌ای می‌آید که به شمار غیرنظامیان پیش‌بینی‌شده برای کشته‌شدن در یک حمله اشاره دارد. یکی از منابع از تأیید حمله‌ای سخن می‌گوید که انتظار می‌رفت ۵۰۰ غیرنظامی را بکشد؛ شهادت‌های دیگر از بمباران خانه‌ها در شب با آگاهی از حضور خانواده‌ها، تخریب محله‌ها و سوزاندن خانه‌های مسکونی حکایت دارند. پس از موفقیت فیلم در ونیز، وزیر فرهنگ اسرائیل خواستار بررسی سلب تابعیت از فیلمسازان، یووال آبراهام و راحیل سور، شد و آنان را به خیانت و همکاری با دشمن متهم کرد. سازندگان می‌گویند این شهادت‌ها با تحقیقات قبلی روزنامه‌نگاری همخوانی دارد و می‌تواند در کنار اظهارات مقامات اسرائیلی به‌عنوان قرینه نیت در پرونده نسل‌کشی در دیوان بین‌المللی دادگستری مطرح شود.

ارتش اسرائیل محتوای فیلم را رد کرد و گفت چون هویت منابع پنهان شده، نمی‌توان صحت هویت آن‌ها و میزان دسترسی‌شان به تصمیمات مورد ادعا را تأیید کرد. ارتش تأکید کرد که انسان‌ها اهداف را انتخاب و بمباران را تصویب می‌کنند، عملیات تابع قانون است و شامل رویه‌هایی برای کاهش آسیب به غیرنظامیان می‌شود.

شهادت‌های فیلم «نازا» که از درون دستگاه نظامی و اطلاعاتی اسرائیل روایت می‌شود و از محاسبه پیشاپیش شمار غیرنظامیان پیش از برخی حملات سخن می‌گوید، این پرسش را پیش می‌کشد که آیا چنین روایت‌هایی می‌تواند در سنجش اصل تناسب و الزام احتیاط در حمله، و حتی در پرونده‌های بین‌المللی مرتبط با غزه، وزن اثباتی پیدا کند؛ این موضوع را با دکتر حسین دباغ به بحث گذاشتیم:

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

 گواهی ناشناس می‌تواند معتبر باشد، اما به‌تنهایی ادعا را اثبات نمی‌کند

حسین دباغ در آغاز تأکید کرد که هنوز فیلم «نازا» را ندیده است؛ زیرا فیلم اکران عمومی نشده و ارزیابی او مبتنی بر گزارش‌ها، داده‌ها و مطالبی است که تاکنون درباره آن منتشر شده‌اند. ازاین‌رو، سخنان او ناظر به ساختار معرفتی و اخلاقی چنین مستندی است، نه داوری نهایی درباره محتوای فیلم.

او با تفکیک سه مفهوم «گواهی»، «دلیل» و «اثبات» توضیح داد که یک گواهی می‌تواند برای یک ادعا دلیل فراهم کند، اما لزوماً آن را اثبات نمی‌کند. به گفته او، یک مستند ممکن است حاوی شواهد و گواهی‌های مهمی باشد، بی‌آنکه به‌تنهایی برای اثبات نهایی ادعا، به‌ویژه در دادگاه، کفایت کند

ما ممکن است شاهد یا گواهی درباره یک ادعا داشته باشیم، اما این شاهد یا گواهی لزوماً با آنچه «دلیل» می‌نامیم مساوی نیست. گواهی می‌تواند برای ما دلیلی فراهم کند، اما لزوماً ادعا را اثبات نمی‌کند. حتی ممکن است مجموعه‌ای از شواهد و گواهی‌ها به دلیل تبدیل شوند، اما همه آنها در کنار یکدیگر نیز الزاماً یک ادعا را به اثبات نرسانند. یک فیلم مستند نیز می‌تواند حاوی انواع شواهد و گواهی‌های گوناگون و حتی بسیار مهم باشد، اما این شواهد ممکن است برای اثبات نهایی ادعای فیلم، برای مثال در دادگاه، کافی یا ناکافی باشند. به گمان من، تمایز میان این مفاهیم بسیار مهم است.

از نگاه دباغ، برای ارزیابی یک گواهی باید دست‌کم دو پرسش مطرح شود: نخست اینکه شاهد، به دلیل موقعیت یا جایگاه خود، به موضوع مورد ادعا دسترسی معرفتی داشته است یا نه؛ دوم اینکه آیا دلایل کافی برای اعتماد به صداقت او یا نهادی که گواهی را ارائه می‌کند وجود دارد. او ناشناس‌بودن شاهدان را مانعی قطعی برای پذیرش شهادت آنان ندانست:

 ارتش اسرائیل بر ناشناس‌بودن شاهدانی که در این مستند حضور دارند بسیار تأکید کرده و اعتبار روایت را بر همین اساس زیر سؤال برده است. اما ناشناس‌بودن شاهدان لزوماً هیچ‌یک از دو پرسش یادشده را منتفی نمی‌کند. ممکن است فردی ناشناس باشد، اما در موقعیتی قرار داشته باشد که به اطلاعات موردنظر کاملاً دسترسی داشته است. همچنین ممکن است او ناشناس باشد، اما دلایلی برای اعتماد به صداقتش وجود داشته باشد.

دباغ گفت اگر هویت و جایگاه شاهدان برای تیم تحقیقاتی گاردین شناخته‌شده و گواهی‌های آنان طی چند سال بررسی و راستی‌آزمایی شده باشد، اعتبار حرفه‌ای این نهاد می‌تواند نوعی «اعتماد نیابتی» برای مخاطب ایجاد کند هر چند اعتماد نیابتی لزوما جای راستی‌آزمایی مستقل را نمی‌گیرد:

البته ممکن است گفته شود که اعتماد نیابتی نیز جای راستی‌آزمایی دقیق و مستقل را نمی‌گیرد. این اعتراض درست است. اگر قرار باشد این مستند بعدها در دادگاه مورد استناد قرار گیرد، به گمان من، خود فیلم به‌تنهایی تعیین‌کننده نیست؛ بلکه سرنخ‌ها و داده‌هایی که در فرایند تحقیق و ساخت فیلم در اختیار تیم تهیه‌کننده قرار گرفته‌اند، اهمیت بیشتری خواهند داشت. یک نهاد مستقل یا دادگاه باید این داده‌ها را به‌طور مستقل راستی‌آزمایی کند.

به گفته او، اگر ادعاهای فیلم در آینده در یک فرایند قضایی مطرح شوند، داده‌های خام، اسناد و سرنخ‌های گردآوری‌شده از سوی تیم تحقیقاتی اهمیت بیشتری از خود فیلم خواهند داشت. مرجع مستقل باید بررسی کند که شاهدان مستقیماً در فعالیت موردنظر حضور داشته‌اند یا نه، جایگاه سازمانی آنان چه میزان دسترسی به اطلاعات ایجاد می‌کرده، روایت‌هایشان تا چه حد با یکدیگر سازگار بوده و ادعاهایشان تا چه اندازه قابلیت تأیید یا ابطال دارد.

از نظر او، تفاوت مهمی میان یک داوری کلی اخلاقی و ادعایی آزمون‌پذیر وجود دارد. اینکه شاهدی صرفاً یک سیستم را غیراخلاقی بخواند، داوری اخلاقی است؛ اما توضیح دقیق درباره واحد محل خدمت، اطلاعات دریافت‌شده، دستورالعمل‌ها و میزان تلفات پذیرفته‌شده، ادعاهایی ناظر به واقعیت پدید می‌آورد که می‌توان آنها را با داده‌ها و اسناد دیگر آزمود.

در اخلاق و حقوق جنگ، عدد تلفات را باید در بستر تصمیم پیش از حمله سنجید

دباغ در ادامه گفت‌وگو با زمانه گفت مستند ممکن است به‌تنهایی ادعاهای مطرح‌شده را اثبات نکند، اما می‌تواند سرنخ‌هایی برای تحقیق مستقل و پیگیری حقوقی فراهم آورد.

او با اشاره به گزارش مربوط به پیش‌بینی کشته‌شدن احتمالی ۵۰۰ غیرنظامی در یکی از حملات توضیح داد که محاسبه تلفات احتمالی غیرنظامیان پیش از حمله، فی‌نفسه امری غیرعادی یا نشانه تخلف نیست. حقوق مخاصمات مسلحانه از فرماندهان انتظار دارد چنین برآوردی انجام دهند:

بنابراین، وجود این عدد به‌تنهایی تعیین‌کننده نیست؛ هرچند هرچه عدد بزرگ‌تر باشد، بیشتر ما را به احتمال وجود خطا یا نقض اصول حقوق جنگ حساس می‌کند. آنچه اهمیت دارد، فرایندی است که پیرامون این برآورد و در جریان تصمیم‌گیری برای حمله طی شده است.

به گفته او، دو اصل «تناسب» و «احتیاط» در این زمینه اهمیت اساسی دارند. اصل تناسب، حمله به یک هدف نظامی مشروع را هنگامی ممنوع می‌کند که انتظار رود آسیب به غیرنظامیان در مقایسه با مزیت نظامی مورد انتظار بیش از حد باشد. اصل احتیاط نیز فرماندهان و مجریان حمله را ملزم می‌کند همه اقدامات عملی ممکن را برای جلوگیری از آسیب به غیرنظامیان یا کاهش آن انجام دهند.

بر این اساس، هدف باید پیش از حمله راستی‌آزمایی شود و زمان حمله، نوع سلاح و شیوه اجرای آن به‌گونه‌ای انتخاب شود که کمترین آسیب ممکن به غیرنظامیان وارد آید. اگر اطلاعات موجود نشان دهد حمله نامتناسب است یا احتیاط‌های لازم رعایت نشده‌اند، حمله باید لغو یا متوقف شود. دباغ تأکید کرد:

با توجه به این ملاحظات، صرف اطلاع از یک عدد درباره تلفات احتمالی غیرنظامیان، به‌تنهایی چیزی را در دادگاه اثبات نمی‌کند. از نظر اخلاقی و روان‌شناختی، این عدد می‌تواند بسیار تکان‌دهنده باشد؛ زیرا از جان انسان‌ها، خانواده‌ها و کودکان سخن می‌گوییم. با این حال، مهم‌ترین پرسش دادگاه این خواهد بود که این برآورد در تصمیم‌گیری، به‌ویژه در لحظه انجام حمله، چه نقشی داشته است.

از نگاه او، حقوق جنگ فقط به نتیجه نهایی حمله نگاه نمی‌کند، بلکه می‌پرسد فرمانده هنگام تصمیم‌گیری چه می‌دانسته، چه پیامدهایی به‌طور معقول قابل پیش‌بینی بوده و چه گزینه‌های جایگزینی در اختیار داشته است. ممکن است حمله‌ای تلفات زیادی برجای بگذارد، اما این پیامد قابل پیش‌بینی نبوده باشد. برعکس، ممکن است شمار واقعی قربانیان کمتر از پیش‌بینی باشد، اما تصمیم اولیه به دلیل نادیده‌گرفتن گزینه‌های کم‌خطرتر همچنان ناموجه تلقی شود:

اینجاست که اسناد داخلی و شهادت افراد درون سیستم اهمیت بسیاری پیدا می‌کند؛ چه این شهادت‌ها در فیلم آمده باشند و چه در داده‌هایی که هنگام تحقیق و ساخت فیلم به دست آمده‌اند. البته منظورم این نیست که داده‌های یک افسر اسرائیلی صرفاً به دلیل جایگاه او معتبرند. شهادت یک شاهد فلسطینی نیز می‌تواند به همان اندازه معتبر باشد خصوصا وقتی درباره آنچه در محل حمله رخ داده دسترسی معرفتی مستقیم‌تری داشته . اهمیت شهادت فرد درون دستگاه از آنجا ناشی می‌شود که ممکن است به واقعیت‌های درون فرایند تصمیم‌گیری دسترسی داشته باشد و بتواند آنها را آشکار کند.

حضور صوری انسان در حلقه تصمیم‌گیری کافی نیست

دباغ در ادامه به پاسخ ارتش اسرائیل درباره نقش هوش مصنوعی پرداخت. بنابر این پاسخ، تصمیم نهایی حملات را انسان گرفته است، نه سامانه هوش مصنوعی:

اما به نظر من این پاسخ دقیق و کافی نیست. حتی اگر فرض کنیم انسانی در انتهای زنجیره تصمیم‌گیری حضور داشته و در نهایت دکمه تأیید را زده است، مسئله فقط حضور یک انسان نیست. باید پرسید آیا آن فرد به اطلاعات لازم دسترسی داشته است؟ آیا می‌توانسته پیشنهاد سیستم هوش مصنوعی را رد کند؟ آیا امکان استدلال، مخالفت و اعتراض داشته یا حضورش صرفاً صوری بوده است؟ گفتن اینکه انسانی در فرایند حضور داشته، مسئله را حل نمی‌کند و حتی ممکن است آن را پیچیده‌تر سازد.  

از نگاه دباغ، پرسش اصلی این نیست که آیا انسانی در فرایند حضور داشته است؛ بلکه باید پرسید آیا آن انسان از امکان حقیقی داوری مستقل و اختیار رد تصمیم پیشنهادی سامانه برخوردار بوده است.

*این مصاحبه را حسین نوش‌آذر انجام داده و متن را نیز او نوشته است.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.