نیویورک، محل اعلام تفاهم جدید یا آخرین ایستگاه پیش از جنگ؟
علی رسولی ـ نتیجه سفر به نیویورک یا جنگ است یا صلح شکننده. دستیابی به «صلح جامع» در چند روز غیرممکن است. نتیجه واقعبینانهتر میتواند یک تفاهم محدود و مرحلهای باشد. مثلا توقف حملات برای مدتی مشخص. خودداری ایران از هدفگرفتن کشتیها و پایگاههای آمریکا. کاهش تدریجی محاصره بنادر. بازگشایی مسیرهای تعیینشده در تنگه هرمز.

دونالد ترامپ
بازار نفت ظاهرا بیش از سیاستمداران به مجمع عمومی سازمان ملل دل بسته است. روز دوشنبه ۳۰ شهریور (۲۱ سپتامبر)، قیمت نفت برنت با بیش از دو درصد کاهش به حدود ۱۰۲ دلار در هر بشکه رسید.
اتفاق جدیدی رخ داده؟ علت نه بازشدن کامل تنگه هرمز است و نه توقف حملات. «امید» تنها چیزی است که مقداری از تب بازار کاسته. بازار ملتهب انرژی این احتمال که حضور همزمان رهبران ایران، آمریکا و کشورهای عربی در نیویورک شاید راهی برای کاهش تنش باز کند را در متغیرهایش لحاظ کرده است.
اما وزن ناامیدی اگر نگوییم بیشتر که دستکم به اندازه امیدواری، سنگین است. نشانهها به شدت متناقضاند. دونالد ترامپ میگوید برای دیدار با مسعود پزشکیان آماده است و به زودی میان گزینههای حمله نظامی، ادامه فشار اقتصادی و دستیابی به توافق «تصمیمی بزرگ» خواهد گرفت.
تهران شروط خود را از طریق قطر به واشنگتن فرستاده و عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، در مسیر نیویورک در دوحه توقف کرده است. همزمان، سپاه پاسداران هشدار داده است که آمریکا برای دور تازه حملات آماده میشود و محمدباقر قالیباف میگوید تهران باید نخست با قدرت نظامی حریف را عقب براند و سپس دستاوردهایش را پای میز مذاکره تثبیت کند.
مجمع عمومی سازمان ملل در چنین فضایی آغاز میشود. همه طرفها از دیپلماسی حرف میزنند، اما هیچکدام نمیخواهد نخستین طرفی باشد که تفنگش را غلاف میکند.
ترامپ چه میخواهد؟
ترامپ در گفتوگویی با فاکسنیوز گفت درباره ایران در «وضعیت تصمیمگیری» قرار دارد. او سه گزینه را مطرح کرد. گزینهها کدامند: حمله نظامی گسترده، ادامه جنگ اقتصادی یا رسیدن به توافق. ترامپ البته تایید کرد که فهرست خواستههای تهران را دریافت کرده و گفت آماده است در حاشیه مجمع عمومی با پزشکیان دیدار کند. ایران تا روز دوشنبه به این پیشنهاد ترامپ بیمحلی کرده است.
ترامپ چند روز پیشتر در گفتوگو با اکسیوس هم گفته بود به نقطهای رسیده که باید درباره ازسرگیری حملات گسترده تصمیم بگیرد. او با ادبیات همیشگی خود این پرسش را لابهلای صحبتهای تا حد زیادی آشفتهاش گذاشت که آیا باید حکومت ایران را «نابود» کند یا نه و گفت هر اتفاقی ممکن است رخ دهد.
از منظر بیرونی، آشفتگی در گفتار ترامپ را باید جدی گرفت. پشت این لحن نامنسجم، یک گرفتاری عینی قرار دارد. وضعیت کنونی برای آمریکا قابلدوام نیست ولی هیچ راهحل آسانی هم برای خروج از آن وجود ندارد.
برای حفظ همین بنبست غیرقابل تحمل کنونی، ارتش آمریکا باید سطح بالای نیروهایش را دستکم تا پایان سال میلادی در خاورمیانه حفظ کند، محاصره دریایی ایران را ادامه دهد، نفتکشها را اسکورت کند و همزمان از پایگاههای خود و متحدان منطقهای در برابر موشکها و پهپادهای ایران حفاظت کند.
این عملیات پرهزینه مانع صدور بخش بزرگی از نفت ایران شده و عبور نفتکشهای غیرایرانی از تنگه هرمز را اندکی افزایش داده است، اما هنوز ایران را به پذیرش شروط واشنگتن وادار نکرده است.
ناقوسها هم به صدا در آمدهاند. انتخابات میاندورهای آمریکا در ماه نوامبر نزدیک است. ادامه جنگ، افزایش قیمت بنزین و تلفات احتمالی میتواند برای ترامپ هزینهای بسیار سنگین داشته باشد.
ترامپ در آرزوی گزینهای کمهزینه است. توافقی که بازشدن تنگه هرمز و کاهش قیمت انرژی را در پی بیاورد و به او امکان بدهد خودش را طرف غالب و پیروز جنگ معرفی کند حتی اگر جمهوری اسلامی زنده بماند و بخشهایی از توان نظامی و هستهای خودش را حفظ کند.
جمهوری اسلامی این «آرزوی کمهزینه» را تا اینجا برای ترامپ به «کابوس» تبدیل کرده است.
اما همه چیز در جای خود ثابت نمیماند. بنبست کنونی برای آمریکا و ایران قابل دوام نیست. این جنبه خطرناک وضع کنونی است که باید طرفین را سر عقل بیاورد و به آنها بگوید با دستاوردهای اکنونتان دور افتخار نزنید چرا که «چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند».
ترامپ در روزهای گذشته سیگنال حمله را هم به سمت ایران فرستاده. حمله تمامعیار. بااینحال، ترامپ طوری رفتار کرده که گویا پیش از تصمیم نهایی میخواهد نظر متحدان عرب را بشنود. او قرار است روز سهشنبه در نیویورک با نمایندگان عربستان سعودی، امارات، قطر، بحرین، کویت و عمان دیدار کند. عراق، اردن و مصر هم ممکن است به این رایزنیها بپیوندند. این کشورها از حملات ایران، اختلال در صادرات انرژی و گسترش جنگ به یمن و دریای سرخ آسیب دیدهاند و احتمالا برای جلوگیری از دور تازه بمبارانها فشار خواهند آورد.
شروط ایران چیست؟
محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی گفته که تهران شروط خود را برای ازسرگیری مذاکرات از طریق میانجیهای قطری و پاکستانی به آمریکا منتقل کرده است. او در گفتوگو با الجزیره شش محور علنی را برشمرد، هرچند در موضعگیریهای رسمی از «هفت شرط» سخن گفت.
ایران توقف جنگ در همه جبههها، بهویژه لبنان، پایان حملات آمریکا به خاک ایران۷ رفع محاصره دریایی بنادر ایران، آزادسازی میلیاردها دلار دارایی مسدودشده، توقف مداخله آمریکا در امور داخلی ایران، و پایان همکاری واشنگتن با مخالفان جمهوری اسلامی را مطرح کرده است.
شرط هفتم را رضایی نگفته ولی لابد همان به رسمیت شناختن حقوق هستهای از جمله حق غنیسازی در خاک ایران است.
رضایی گفته است آمریکا باید ابتدا این شروط را اجرا کند و مذاکرات پس از آن آغاز شود. قالیباف هم اعلام کرده تنگه هرمز تا زمان اجرای تعهدات آمریکا و بهرسمیتشناختهشدن حقوق ایران به وضعیت پیشین بازنخواهد گشت.
مشخص نیست که در مورد این زمانبندی، انعطافی در کار خواهد بود یا نه. خود این زمانبندی و تقدم و تاخرها بخشی از گره کار است. برای واشنگتن و ترامپی که میخواهد گونه آلفا در منازعه باشد، ننگآور است که جلوی پای ایران بلند شود و شروط ایران را پیش از خواستههای آمریکا محقق کند. تازه اگر با همه این شروط هم موافق باشد که آن داستانی است علیحده.
البته شروط کنونی ایران چیز جدیدی نیست. بخش عمده آنها در متن تفاهم خردادماه اسلامآباد آمده بود. آن توافق الان به خاطرهها پیوسته است.
تفاهم اسلامآباد شامل توقف جنگ در جبهههای مختلف، احترام به حاکمیت دو طرف، پایان محاصره دریایی، آزادسازی داراییهای ایران و بازگشایی تنگه هرمز بود. ایران هم متعهد میشد به دنبال ساخت یا تهیه سلاح هستهای نرود. طرحی برای بازسازی ایران، صدور معافیت فروش نفت و خودداری آمریکا از اعزام نیروی بیشتر به منطقه هم مطرح شده بود.
این تفاهم در عمل دوام نیاورد. دو طرف درباره اینکه چه کسی نخست آن را نقض کرده اختلاف دارند. ایران میگوید حملاتش پس از حمله آمریکا به بندرعباس و یک برج دیدبانی و مخابراتی انجام شد. واشنگتن حمله ایران به نفتکشها را نقض توافق میداند. سازوکار حل اختلافی که قرار بود مانع فروپاشی تفاهم شود هم چندان موثر نبود.
اکنون مشکل تهران و واشنگتن فقط رسیدن به متن تازه نیست. طرفین باید راهی پیدا کنند که مانع تکرار سرنوشت تفاهمنامه اسلامآباد شوند و هر شلیک اشتباه، تعمدی یا آتشبهاختیار، طرفین را دوباره به چرخه تشدید تنش و نابودی تفاهم یا توافق بازنگرداند.
مجمع عمومی چه کاری از دستش برمیآید؟
مجمع عمومی فینفسه هیچ کاره است. به طور کلی سازمان ملل در این مناقشه کارهای نیست. سازمان ملل و مجمع عمومیاش نمیتواند ایران و آمریکا را به صلح وادار کند. قطعنامههایش، برخلاف تصمیمهای شورای امنیت، عموما الزامآور نیستند و این نهاد اقتدار یا سازوکار اجرایی مستقلی برای پایاندادن به جنگ ندارد.
این البته توضیح واضحات بود.
اهمیت هفته برگزاری مجمع عمومی در چیز دیگری است. دهها رهبر، وزیر خارجه و میانجی در محدودهای کوچک از شهر نیویورک قدم میزنند و دیدارهایی که در شرایط عادی به هفتهها هماهنگی نیاز دارد، میتواند ظرف چند ساعت انجام شود. ارزش واقعی مجمع عمومی اغلب در راهروها، هتلها و اتاقهای در بسته است، نه پشت تریبون ملالآوری که رهبران سیاسی از آن برای تبرج استفاده میکنند.
از این منظر، صدور ویزا برای پزشکیان، عراقچی و هیئت اصلی ایران نخستین علامت است. آمریکا بهعنوان میزبان مقر سازمان ملل معمولا موظف است امکان حضور نمایندگان کشورهای عضو را فراهم کند، اما در گذشته ورود برخی مقامهای درگیر در منازعه با واشنگتن را محدود یا رد کرده است.
این تصمیم به معنای توافق بر سر «مذاکره مستقیم» نیست، اما بدون حضور هیئت ایرانی حتی امکان یک تماس غیرمنتظره هم وجود نخواهد داشت.
عراقچی پیش از ورود به نیویورک در قطر توقف کرده است. دوحه میگوید میان پایتختها پیام جابهجا میکند و از مقامهای آمریکایی اطمینان گرفته که واشنگتن خواهان توافق است. همزمان، رئیس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا با عبدالفتاح سیسی، رئیسجمهوری مصر، دیدار کرده و قاهره هم خواهان حل بحران ایران و تضمین آزادی کشتیرانی شده است. تماس آمریکا با حوثیها و تضمین آنها مبنی بر هدفقرارندادن کشتیهای آمریکایی در دریای سرخ هم میتواند تلاشی برای جداکردن بحران یمن از پرونده ایران و محدودکردن تعداد جبهههای فعال باشد.
نیویورک پیشتر هم صحنه گشایش و شکست بوده است. در مهر ۱۳۹۲، باراک اوباما و حسن روحانی پس از حضور در مجمع عمومی تلفنی گفتوگو کردند. نخستین تماس مستقیم روسایجمهوری دو کشور پس از انقلاب ۱۳۵۷. آن مکالمه توافق هستهای را نهایی نکرد، اما اراده سیاسی لازم را به مذاکرات محرمانه و چندجانبهای داد که سرانجام به برجام رسید.
شش سال بعد، در مهر ۱۳۹۸، امانوئل مکرون تلاش کرد ترامپ و روحانی را در نیویورک پای تلفن یا در یک اتاق جمع کند. روحانی نپذیرفت چرا که ایران میخواست پیش از دیدار، درباره کاهش تحریمها تضمین بگیرد و نمیخواست صرفا دلقکی در نمایش رسانهای ترامپ باشد.
آن اصل هنوز اصل خدشهناپذیر تهران برای رویارویی با آمریکا است. عکس یادگاری بدون توافق قبلی میتواند برای رئیسجمهوری آمریکا دستاورد باشد و برای مقام ایرانی هزینه سیاسی.
موانع اصلی کداماند؟
نخستین مانع، ترتیب اجرای تعهدات است. ایران میگوید آمریکا باید ابتدا حملات، محاصره و انسداد داراییها را متوقف کند. آمریکا احتمالا بازگشایی تنگه هرمز، توقف حملات منطقهای و تضمین هستهای را پیششرط کاهش فشار میداند. هر دو طرف میترسند با اجرای گام نخست، اهرم خود را بدون دریافت امتیاز از دست بدهند.
مانع دوم، گستردگی پرونده است. توافق فقط درباره برنامه هستهای نیست. لبنان، تنگه هرمز، بنادر ایران، نفتکشها، داراییهای مسدودشده، تحریمها، حضور نظامی آمریکا، حمایت از مخالفان جمهوری اسلامی و جنگ یمن مستقیم یا غیرمستقیم به مذاکرات گره خوردهاند. هرچه توافق جامعتر باشد، رسیدن به آن دشوارتر میشود. اما چشم بستن بر هر یک از این جبههها ممکن است همان نقطه را به محل نابودی توافق تبدیل کند.
سومین مانع، اسرائیل است. دولت اسرائیل حتما توافقی که جمهوری اسلامی را در قدرت نگه دارد، غنیسازی را زیرسبیلی بپذیرد یا آزادی عمل نظامی اسرائیل را محدود کند، ناکافی میپندارد. ترامپ گفته ممکن است در نیویورک با بنیامین نتانیاهو هم ملاقات کند. در نتیجه، همان مجمعی که میتواند فرصت گفتوگو با ایران را فراهم کند، صحنه فشار اسرائیل برای ادامه یا تشدید جنگ هم خواهد بود.
چهارمین مانع در تهران است. پزشکیان میتواند دیدارهای دیپلماتیک رنگارنگ داشته باشد و عراقچی هم مذاکره را پیش ببرد، اما تصمیم درباره امتیازهای اصلی در ساختار گستردهتری شامل شورای عالی امنیت ملی، فرماندهان نظامی و دیگر مراکز قدرت گرفته میشود. سخنان قالیباف درباره استفاده از نیروی نظامی پیش از دیپلماسی نشان میدهد همه در تهران از یک نقطه به ماجرا نگاه نمیکنند. هر توافقی که بخشی از ساختار قدرت آن را نشانه ضعف بداند، از همان ابتدا شکننده خواهد بود.
جنگ، توافق بزرگ یا تفاهم کوچک؟
دیدار مستقیم ترامپ و پزشکیان چیزی در حد محال است. تهران حتما تماس علنی در سطح ریاستجمهوری را تا زمانی که چارچوبی از پیش آماده نشده باشد، حرام سیاسی میداند. سناریوی عملیتر، مذاکرات فشرده عراقچی با میانجیهای قطری، پاکستانی و عمانی و انتقال همزمان پیامها به هیئت آمریکایی است. حتی ممکن است تماس کوتاه یا غیرعلنی میان مقامهای دو طرف انجام شود، بدون آنکه رسانهای شود.
دستیابی به «صلح جامع» در چند روز غیرممکن است. نتیجه واقعبینانهتر میتواند یک تفاهم محدود و مرحلهای باشد. مثلا توقف حملات برای مدتی مشخص. خودداری ایران از هدفگرفتن کشتیها و پایگاههای آمریکا. کاهش تدریجی محاصره بنادر. بازگشایی مسیرهای تعیینشده در تنگه هرمز. آزادسازی بخشی از داراییهای ایران. و تشکیل کمیتهای با حضور میانجیها برای رسیدگی فوری به نقضهای احتمالی.
پرونده هستهای، تحریمهای اولیه و ترتیبات امنیتی منطقه اساسا در حدی بزرگ است که در نیویورک کسی به سراغش نخواهد رفت.
در همه آن سناریوهای محتمل، مجمع عمومی و سازمان ملل هیچ کاره است. این نهاد صرفا چند ساختمان، یک پنجره زمانی، پوشش سیاسی و بهانهای برای حضور واسطهها را فراهم میکند. رسیدن یا نرسیدن به توافق را دستهای روی ماشه، هزینه اقتصادی و محاسبه بقای دو طرف تعیین خواهد کرد. فرصت نیویورک وقتی اثرگذار است که تهران و واشنگتن پیشاپیش به این نتیجه رسیده باشند ادامه وضع موجود از مصالحه پرهزینهتر است.
در حال حاضر، هر دو به این نقطه نزدیک شدهاند، اما هنوز از آن عبور نکردهاند و البته افکار مالیخولیایی جنگ هم هنوز در هر دو طرف وجود دارد.
آمریکا میتواند به ایران آسیب بیشتری بزند، ولی معلوم نیست بتواند تهران را وادار به تسلیم کند. ایران میتواند جنگ را برای آمریکا و متحدانش گرانتر کند، اما قادر نیست محاصره را بشکند یا اقتصاد خود را برای مدتی نامحدود سرپا نگه دارد.
این بنبست، هم میتواند اصلیترین انگیزه برای آزمودن دیپلماسی باشد و هم هیزمی برای شعلهور کردن جنگ تمامعیار. باید دید در نیویوک چه خواهد شد.




نظرها
نظری وجود ندارد.