ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

اکولوژی بە مثابە ایدئولوژی؛ چە کسی مسئول بحران محیط زیست است؟

منصور سهرابی به تناقضی در سیاست محیط‌ زیستی می‌پردازد: چگونه دغدغه‌ای علمی برای حفاظت از طبیعت می‌تواند به گفتمانی تبدیل شود که مسئولیت بحران را از دولت‌ها، صنایع و ساختارهای اقتصادی به رفتار روزمره افراد منتقل می‌کند؟ او با بررسی مصرف سبز، سبزشویی، نقش بازار و سیاست‌های اقلیمی استدلال می‌کند که حل بحران محیط‌ زیست نه با احساس گناه فردی، بلکه با تنظیم بازار، پاسخ‌گویی شرکت‌ها، سیاست‌گذاری مؤثر و مشارکت دموکراتیک امکان‌پذیر است.

اکولوژی در اصل یک علم است. این علم رابطه میان موجودات زنده و محیط زندگی آنان را بررسی می‌کند. توضیح می‌دهد که آب، خاک، هوا، گیاهان، جانوران و انسان‌ها چگونه به یکدیگر وابسته‌اند. همچنین نشان می‌دهد که تغییر در یک بخش از این شبکه چگونه می‌تواند بخش‌های دیگر را تحت تأثیر قرار دهد. این دانش برای شناخت بحران‌های محیط‌ زیستی ضروری است. بدون داده، مشاهده و تحلیل علمی، نمی‌توان درباره آلودگی هوا، تغییرات اقلیمی، نابودی جنگل‌ها یا کاهش منابع آب تصمیم درستی گرفت.

بااین‌حال، اکولوژی در دنیای امروز فقط یک علم باقی نمانده است. به زبان سیاست، تبلیغات و اخلاق روزمره نیز وارد شده است. به مردم گفته می‌شود کمتر مصرف کنند، زباله‌های خود را جدا کنند، پلاستیک نخرند و کالاهای سبز را انتخاب کنند. شرکت‌ها نیز از طبیعت و نجات زمین برای معرفی محصولات خود استفاده می‌کنند.

این توصیه‌ها همیشه نادرست نیستند. مشکل از جایی آغاز می‌شود که محیط‌ زیست از یک موضوع علمی به یک نظام اخلاقی تبدیل شود. در این حالت، برای همه رفتارها حکم صادر می‌شود. بعضی سبک‌های زندگی مسئولانه معرفی می‌شوند و بعضی دیگر غیراخلاقی. فرد باید دائماً مراقب مصرف خود باشد و از انتخاب‌های روزمره‌اش احساس گناه کند.

در همین زمان، نقش صنایع بزرگ، شرکت‌های انرژی، سیاست‌های اقتصادی و ساختارهای تولید کمتر دیده می‌شود. بحران به رفتار فردی تبدیل می‌شود. پرسش اصلی این است: چگونه یک دغدغه واقعی و علمی می‌تواند به گفتمانی تبدیل شود که مسئولیت ساختارهای بزرگ را پنهان می‌کند و به جای حل بحران، رفتار مردم را کنترل می‌کند؟

بحران ساختاری و مسئولیت فردی

بخش بزرگی از مشکلات محیط‌ زیستی در دل اقتصاد سرمایه‌داری شکل گرفته است. این اقتصاد بر رشد مداوم، تولید بیشتر، مصرف بیشتر و سود بیشتر استوار است. طبیعت در چنین نظمی اغلب به منبع مواد اولیه تبدیل می‌شود. زمین، آب، جنگل و انرژی زمانی ارزش پیدا می‌کنند که بتوان از آن‌ها برای تولید و سود استفاده کرد.

البته این به معنای آن نیست که هر مشکل محیط‌ زیستی فقط با واژه سرمایه‌داری توضیح داده می‌شود. دولت‌ها، فناوری‌ها، الگوهای جمعیتی و تصمیم‌های سیاسی نیز نقش دارند. اما نمی‌توان از این واقعیت چشم پوشید که ساختار اقتصادی موجود، مصرف منابع را در مقیاسی بسیار بزرگ سازمان می‌دهد.

بااین‌حال، مسئولیت بحران معمولاً بیشتر بر دوش افراد گذاشته می‌شود. از مردم خواسته می‌شود کمتر رانندگی کنند، پلاستیک کمتری مصرف کنند، چراغ‌های اضافی را خاموش کنند و زباله‌های خود را تفکیک کنند.

این اقدامات ممکن است در سطح فردی مفید باشند. اما اندازه و اثر آن‌ها با تصمیم‌های صنایع بزرگ قابل مقایسه نیست. یک خانواده شاید مصرف پلاستیک خود را کاهش دهد. در همان زمان، یک شرکت بزرگ می‌تواند میلیون‌ها تن بسته‌بندی یک‌بارمصرف تولید کند. یک شهروند شاید برق کمتری مصرف کند. اما صنایع سنگین همچنان به انتشار گازهای آلاینده ادامه دهند.

اکولوژی باید پیش از هر چیز به شناخت بحران کمک کند. باید داده جمع‌آوری شود. میزان آلودگی باید سنجیده شود. اثر سیاست‌ها باید ارزیابی شود. اگر برنامه‌ای نتیجه نداد، باید تغییر کند.

پس نباید مسئولیت فردی را با مسئولیت اصلی اشتباه گرفت. شهروندان می‌توانند در رفتار خود دقت کنند. اما شرکت‌ها و دولت‌ها قدرت بسیار بیشتری دارند. آن‌ها درباره نوع تولید، میزان مصرف انرژی، استاندارد کالاها و شیوه استفاده از منابع تصمیم می‌گیرند.

هرچه قدرت و اثرگذاری بیشتر باشد، مسئولیت نیز باید بیشتر باشد. کسی که یک صنعت آلاینده را اداره می‌کند، نمی‌تواند خود را در کنار شهروندی قرار دهد که فقط درباره خرید روزانه خود تصمیم می‌گیرد.

مناسک جدید مصرف

در بعضی روایت‌های محیط‌ زیستی، تفکیک زباله و حذف پلاستیک به وظیفه‌ای اخلاقی تبدیل شده است. فرد باید نشان دهد که سبک زندگی درستی دارد. اگر چنین نکند، ممکن است بی‌مسئولیت یا بی‌تفاوت به طبیعت معرفی شود.

تفکیک زباله می‌تواند برای بازیافت مفید باشد. کاهش مصرف پلاستیک نیز اقدام درستی است. اما این اقدامات تنها زمانی نتیجه جدی دارند که با زیرساخت مناسب همراه باشند. اگر زباله‌های جداشده دوباره با هم مخلوط شوند، مسئولیت را نمی‌توان فقط متوجه مردم دانست. اگر تولیدکنندگان هر روز بسته‌بندی بیشتری تولید کنند، مصرف‌کننده به‌تنهایی نمی‌تواند مشکل را حل کند.

در اینجا رفتار فردی به نوعی مناسک تبدیل می‌شود. فرد زباله خود را جدا می‌کند تا احساس کند وظیفه‌اش را انجام داده است. شرکت نیز ممکن است با یک پیام تبلیغاتی درباره بازیافت، چهره‌ای مسئول از خود نشان دهد. اما ساختار اصلی تولید تغییر نمی‌کند.

مشکل اصلی همین‌جاست. اقدامات کوچک، جای تصمیم‌های بزرگ را می‌گیرند. شهروند به جای مطالبه قانون و نظارت، درگیر اصلاح دائمی رفتار خود می‌شود. از خود می‌پرسد آیا به اندازه کافی مسئول است یا نه. این احساس گناه، انرژی سیاسی را به خودکنترلی روزمره تبدیل می‌کند.

سبزشویی و بازار تازه

سرمایه‌داری توانایی زیادی در جذب اعتراض‌های اجتماعی دارد. بحران محیط‌ زیست نیز به بازاری تازه تبدیل شده است. خودروهای برقی، بسته‌بندی‌های قابل بازیافت، محصولات ارگانیک، انرژی‌های تجدیدپذیر و گواهی‌های کربن، اکنون بخش مهمی از اقتصاد جهانی هستند.

برخی از این محصولات می‌توانند واقعاً به کاهش آلودگی کمک کنند. اما سبز بودن یک محصول، همیشه به معنای تغییر واقعی در شیوه تولید نیست. گاهی فقط ظاهر کالا یا زبان تبلیغات تغییر می‌کند.

یک شرکت ممکن است محصول خود را طبیعی، پاک یا دوستدار محیط‌ زیست معرفی کند. اما در همان زمان، میزان استخراج منابع و تولید زباله خود را افزایش دهد. ممکن است یک شرکت هواپیمایی درباره جبران انتشار کربن تبلیغ کند، اما مدل اقتصادی آن همچنان بر افزایش پروازها و مصرف سوخت بنا شده باشد.

این وضعیت به سبزشویی معروف است. سبزشویی فقط یک تبلیغ نادرست نیست. شکل گسترده‌تر آن، ساختن تصویری محیط‌ زیستی از اقتصادی است که همچنان بر استخراج، مصرف و سود بیشتر تکیه دارد. پژوهش‌های انتقادی نیز آن را روشی برای حفظ روندهای معمول اقتصادی در پوشش مسئولیت زیست‌محیطی می‌دانند. مصرف‌کننده در این نظام تصور می‌کند با خرید درست می‌تواند بحران را حل کند. اما محیط‌ زیست به کالا تبدیل می‌شود. مسئولیت اجتماعی نیز در برچسب محصول خلاصه می‌شود.

این رویکرد از نظر طبقاتی نیز مشکل دارد. زندگی سبز برای همه مردم به یک اندازه امکان‌پذیر نیست. خودرو کم‌مصرف، خانه مجهز به انرژی پاک و محصولات ارگانیک معمولاً هزینه بیشتری دارند. خانواده کم‌درآمد انتخاب‌های محدودی دارد. نباید چنین خانواده‌ای را به دلیل ناتوانی در خرید کالاهای گران‌تر، غیرمسئول معرفی کرد.

بازار و نقش دولت

نقد سرمایه‌داری سبز نباید به نفی کامل بازار منجر شود. بازار بدون قانون می‌تواند به تخریب طبیعت کمک کند. اما بازار تنظیم‌شده می‌تواند یکی از ابزارهای سیاست محیط‌ زیستی باشد.

برای مثال، قیمت‌گذاری کربن می‌تواند هزینه آلودگی را وارد محاسبات اقتصادی کند. شرکتی که انتشار بیشتری دارد، باید هزینه بیشتری بپردازد. این سیاست می‌تواند شرکت‌ها را به استفاده از فناوری‌های پاک‌تر تشویق کند.

بااین‌حال، قیمت‌گذاری کربن به‌تنهایی کافی نیست. اگر قانون ضعیف باشد، شرکت‌ها راه‌های فرار پیدا می‌کنند. اگر نظارت دقیق نباشد، میزان انتشار به‌درستی ثبت نمی‌شود. اگر درآمد حاصل از این سیاست صرف حمایت اجتماعی نشود، فشار بیشتری بر خانواده‌های کم‌درآمد وارد خواهد شد.

مطالعات جدید نشان می‌دهند که قیمت‌گذاری کربن در بعضی کشورها توانسته انتشار ناشی از سوخت‌های فسیلی را کاهش دهد. اما نتیجه به طراحی سیاست، میزان اجرا، نظارت و ترکیب آن با ابزارهای دیگر بستگی دارد. به همین دلیل، دولت باید از چند ابزار همزمان استفاده کند. برای صنایع آلاینده باید استانداردهای الزام‌آور تعیین شود. مالیات بر آلودگی می‌تواند در برخی حوزه‌ها مفید باشد. سرمایه‌گذاری عمومی در حمل‌ونقل، انرژی پاک و زیرساخت‌های شهری لازم است. کارگران و مناطقی که به صنایع پرکربن وابسته‌اند نیز باید در دوره گذار حمایت شوند.

بازار باید ابزار سیاست عمومی باشد، نه تصمیم‌گیرنده نهایی. اگر همه‌چیز به بازار واگذار شود، سود خصوصی و هزینه عمومی از هم جدا خواهند شد. شرکت سود می‌برد و جامعه هزینه آلودگی را می‌پردازد.

نقد راه‌حل‌های آرمان‌گرایانه

در تحلیل بحران محیط‌ زیست، توجه به قدرت و ساختارهای اجتماعی مهم است. تخریب طبیعت فقط نتیجه رفتار چند فرد نیست. شیوه سازمان‌دهی اقتصاد، رابطه دولت و بازار، مالکیت منابع و نحوه توزیع ثروت نیز نقش دارند.

اما تشخیص ریشه‌های اجتماعی بحران، به‌تنهایی راه‌حل عملی ارائه نمی‌دهد. گاهی در برابر نظام موجود، تصویری از جامعه‌ای مطلوب ترسیم می‌شود. در این تصویر، اجتماعات کوچک و بدون دولت امور را از طریق مشارکت مستقیم اداره می‌کنند. ساختارهای بزرگ دولتی و اقتصادی نیز جای خود را به شبکه‌ای از اجتماعات  کوچک می‌دهند.

این تصور در سطح نظری جذاب است. مشارکت مردم در تصمیم‌گیری می‌تواند به دموکراسی و حفاظت از محیط‌ زیست کمک کند. اما جذابیت یک ایده با امکان اجرای آن در جامعه مدرن یکی نیست.

زندگی امروز به شبکه‌های پیچیده انرژی، درمان، آموزش، حمل‌ونقل و ارتباطات وابسته است. اداره این حوزه‌ها بدون دولت ممکن نیست. بسیاری از طرح‌های آرمان‌گرایانه، تصویر زیبایی از مقصد ارائه می‌دهند. اما مسیر رسیدن به آن مقصد روشن نیست. در برخی موارد، به جای برنامه اجرایی با مجموعه‌ای از امیدها و وعده‌های کلی روبه‌رو هستیم.

محیط‌ زیست نباید بهانه‌ای برای حذف انسان‌ها از حقوقشان باشد. حفاظت از طبیعت اگر به قیمت نابودی آزادی و برابری انجام شود، خود به شکل دیگری از سلطه تبدیل خواهد شد.

محیط‌ زیست نمی‌تواند منتظر تحقق یک جامعه آرمانی بماند. آلودگی آب و هوا امروز ادامه دارد. منابع طبیعی در حال کاهش‌اند. زیستگاه‌ها با سرعت از بین می‌روند. بنابراین، راه‌حل باید از نهادهای موجود آغاز شود. این به معنای دفاع از وضع موجود نیست. اقتصاد فعلی به اصلاحات جدی نیاز دارد. اما اصلاح جدی با طرح مبهم تفاوت دارد. هر برنامه باید هدف روشن، زمان‌بندی مشخص، منابع مالی معلوم و شاخص قابل اندازه‌گیری داشته باشد.

اضطرار اقلیمی و خطر اقتدارگرایی

بحران محیط‌ زیست گاهی با زبان اضطرار بیان می‌شود. این زبان می‌تواند توجه عمومی را جلب کند. اما اگر بدون دقت به کار رود، خطرناک است.

وقتی گفته می‌شود شرایط اضطراری است، ممکن است نتیجه گرفته شود که دیگر زمانی برای بحث عمومی، اعتراض اجتماعی و نظارت دموکراتیک وجود ندارد. تصمیم باید سریع گرفته شود. مردم نیز باید بدون پرسش اطاعت کنند.

چنین رویکردی می‌تواند راه را برای تکنوکراسی باز کند. کارشناسان نقش مهمی در شناخت بحران دارند. اما هیچ سیاست محیط‌ زیستی فقط فنی نیست. اینکه چه کسی هزینه افزایش قیمت انرژی را بپردازد، کدام کارخانه تعطیل شود و کدام منطقه در اولویت سرمایه‌گذاری قرار گیرد، پرسش‌هایی سیاسی هستند.

نظام‌های اقتدارگرا الزاماً در حل بحران موفق‌تر نیستند. برخی پژوهش‌ها هشدار می‌دهند که طرفداران اقتدارگرایی اقلیمی، بحران را با وضعیت اضطراری اشتباه می‌گیرند و نقش دموکراسی را دست‌کم می‌گیرند. در حالی که شفافیت، مشارکت و پاسخ‌گویی می‌توانند کیفیت تصمیم‌های بحران را افزایش دهند.

خطر دیگر، پیوند نگرانی‌های محیط‌ زیستی با ملی‌گرایی افراطی و بیگانه‌ستیزی است. در چنین روایتی، منابع محدود معرفی می‌شوند و سپس مهاجران یا گروه‌های محروم به‌عنوان تهدیدی برای امنیت زیست‌محیطی جامعه تصویر می‌شوند. محیط‌ زیست نباید بهانه‌ای برای حذف انسان‌ها از حقوقشان باشد. حفاظت از طبیعت اگر به قیمت نابودی آزادی و برابری انجام شود، خود به شکل دیگری از سلطه تبدیل خواهد شد.

علم، سیاست و تصمیم‌گیری

اکولوژی باید پیش از هر چیز به شناخت بحران کمک کند. باید داده جمع‌آوری شود. میزان آلودگی باید سنجیده شود. اثر سیاست‌ها باید ارزیابی شود. اگر برنامه‌ای نتیجه نداد، باید تغییر کند.

این نگاه با تبدیل اکولوژی به ایدئولوژی تفاوت دارد. علم نمی‌گوید همه مردم باید یک سبک زندگی داشته باشند. علم نشان می‌دهد کدام فعالیت چه اثری بر آب، خاک، هوا و تنوع زیستی دارد.

تصمیم سیاسی اما به پرسش‌های دیگری نیز پاسخ می‌دهد. هزینه سیاست‌ها چگونه تقسیم شود؟ کدام گروه‌ها باید حمایت شوند؟ چه میزان محدودیت برای صنایع لازم است؟ سرمایه‌گذاری عمومی در کجا اولویت دارد؟

کارشناسان برای بررسی داده‌ها و طراحی برنامه‌ها ضروری‌اند. اما تصمیم‌گیری نباید به کارشناسان محدود شود. مردم و نهادهای منتخب باید امکان نظارت و مشارکت داشته باشند. علم باید ابزار تصمیم‌گیری باشد، نه جایگزین دموکراسی.

همچنین نباید همه مسئولیت به مصرف‌کننده واگذار شود. افراد می‌توانند رفتار خود را تغییر دهند. اما انتخاب‌های آنان به درآمد، زیرساخت، قیمت، محل زندگی و سیاست‌های عمومی وابسته است. خانواده‌ای که به حمل‌ونقل عمومی دسترسی ندارد، انتخابی برابر با فردی ندارد که در شهری با شبکه گسترده قطار و اتوبوس زندگی می‌کند.

معیار موفقیت

در بحث محیط‌ زیست، نیت خوب کافی نیست. سیاست باید نتیجه داشته باشد. یک برنامه ممکن است زبان بسیار زیبا و اهداف اخلاقی جذابی داشته باشد، اما اگر آلودگی را کاهش ندهد، نمی‌توان آن را موفق دانست.

معیارها باید روشن باشند. آیا انتشار آلاینده‌ها کاهش یافته است؟ آیا منابع آب بهتر حفظ شده‌اند؟ آیا هزینه سیاست‌ها عادلانه توزیع شده‌اند؟ آیا شرکت‌ها به دلیل تخلف پاسخ‌گو شده‌اند؟ آیا مردم به انرژی پاک و حمل‌ونقل مناسب دسترسی بیشتری پیدا کرده‌اند؟

این پرسش‌ها ممکن است ساده به نظر برسند. اما از بسیاری از بحث‌های انتزاعی مهم‌ترند. محیط‌ زیست با شعار نجات پیدا نمی‌کند. به قانون، بودجه، فناوری، مدیریت، نظارت و همکاری بین‌المللی نیاز دارد.

اکولوژی نباید به ایدئولوژی جدید تبدیل شود. نباید مجموعه‌ای از دستورهای اخلاقی باشد که افراد را بر اساس عادت‌های مصرفی‌شان قضاوت می‌کند. نباید پوششی برای تبلیغات شرکت‌ها باشد. همچنین نباید بهانه‌ای برای حذف دموکراسی و گسترش اقتدارگرایی شود.

بحران‌های محیط‌ زیستی در بخش مهمی از جهان سرمایه‌داری شکل گرفته‌اند. بنابراین، مقابله با آن‌ها به اصلاح قوانین، تنظیم بازار، کنترل صنایع، توسعه فناوری و تغییر سیاست‌های تولید نیاز دارد. این اصلاحات ممکن است عمیق باشند. اما باید مرحله‌بندی‌شده، قابل اجرا و قابل سنجش باشند.

نه می‌توان با خرید کالاهای سبز جهان را نجات داد و نه می‌توان با وعده جامعه‌ای آرمانی بحران امروز را متوقف کرد. راه‌حل باید از واقعیت‌های موجود آغاز شود.

دولت باید قانون‌گذاری کند. بازار باید تنظیم شود. شرکت‌ها باید پاسخ‌گو باشند. مردم باید در تصمیم‌گیری مشارکت کنند. کارشناسان باید داده و ارزیابی ارائه دهند. نهادهای محلی نیز باید در مدیریت منابع و نظارت بر اجرای سیاست‌ها نقش داشته باشند.

اکولوژی باید جایگاه اصلی خود را حفظ کند. باید یک علم و ابزار شناخت باقی بماند. از این علم باید برای اندازه‌گیری بحران، ارزیابی راه‌حل‌ها و اصلاح سیاست‌ها استفاده کرد.

معیار موفقیت نیز روشن است: کاهش واقعی آلودگی، حفظ منابع، جلوگیری از تخریب زیستگاه‌ها و توزیع عادلانه هزینه‌های گذار. اگر یک سیاست به این نتایج برسد، ارزش دفاع دارد. اگر نرسد، حتی زیباترین شعارهای محیط‌ زیستی نیز چیزی بیش از پوششی برای ناتوانی، منافع اقتصادی یا ایدئولوژی نخواهند بود.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.