ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

حق بازگشت به وطن؛ میان انتخاب شخصی و امر سیاسی

علی افشاری بازگشت به وطن را برای ایرانیانی که ناخواسته و به دلایل سیاسی یا مدنی از کشور دور مانده‌اند، صرفاً یک تصمیم شخصی نمی‌داند، بلکه آن را حقی اساسی می‌خواند که حکومت نباید به امتیاز یا «رانت» تبدیل کند. به باور او، بازگشت یک فرد نیز به‌خودی‌خود به معنای همدستی با حکومت یا عدول از مواضع گذشته نیست و باید میان استفاده از حق بازگشت و مشارکت در پروژه‌های تبلیغاتی حکومت تمایز گذاشت. افشاری می‌گوید در شرایط جنگی، احساس تعلق و میل به بازگشت می‌تواند تشدید شود، اما تحقق آزادانه این حق نیازمند رفع موانع سیاسی و امنیتی است.

مسئله بازگشت به ایران، بازگشت به وطن، هنوز هم یکی از بحث‌انگیزترین موضوعات در ماه‌های اخیر است. پیش از این، در این‌باره با پرستو فروهر گفت‌وگویی داشتم. حال از شما دعوت می‌کنم گفت‌وگوی من با علی افشاری، فعال سیاسی جمهوری‌خواه، درباره این موضوع را بشنوید. علی افشاری بر این مسئله تأکید دارد که بازگشت به وطن، برای کسانی که به نوعی مجبور شده‌اند از کشور خارج شوند، یعنی مهاجرتی ناخواسته داشته‌اند و این مهاجرت طولانی شده است، معنای متفاوتی دارد و نمی‌تواند فقط به عنوان یک تصمیم شخصی ارزیابی شود.

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

زهرا باقری‌شاد ـ اجازه بدید از مفهوم و مساله‌ی "بازگشت به وطن" حرف بزنیم و از شما بپرسم که حق بازگشت به وطن به نظر شما آیا در یک تصمیم شخصی ریشه دارد یا می‌تواند یک تصمیم سیاسی باشد؟ البته قطعا نمی‌شود یک حکم کلی صادر کرد...

علی افشاری ـ بازگشت به وطن، برای کسانی که به نوعی مجبور شده‌اند از کشور خارج شوند، یعنی مهاجرتی ناخواسته داشته‌اند و این مهاجرت طولانی شده است، معنای متفاوتی دارد. همیشه گفته شده که این مهاجرت ناخواسته بوده؛ مثلاً در مورد فردی مثل من. طبیعتاً این وضعیت با شهروندی که آگاهانه تصمیم گرفته به دلیلی از کشور خارج شود، فرق می‌کند. در مورد چنین فردی، ایرادی وجود ندارد و او هر لحظه می‌تواند برگردد و مشکل امنیتی و غیره هم ندارد.  بنابراین، اینجا بحث به‌طور مشخص برمی‌گردد به وطن و آن کشوری که سرزمین پدری و مادری یک فرد است. عمدتاً در اینجا کنشگران سیاسی و مدنی هستند که زاویه‌های انتقادی با جمهوری اسلامی و حکومت مستبد دارند و این مسئله مطرح می‌شود. در اینجا بُعد سیاسی موضوع خیلی پررنگ‌تر از جنبه شخصی می‌شود.

البته ممکن است در این میان، یک فعال سیاسی یا مدنی به این نتیجه برسد که بعد از دوره‌ای که در خارج از کشور بوده، خصوصاً وقتی پا به سن می‌گذارد، تصمیم بگیرد برگردد و سیاست را رها کند. اینجا جنبه شخصی موضوع مطرح می‌شود. به نظر من، باز هم جایی برای سرزنش این کار نیست؛ فرد از امکان و حق خودش استفاده کرده است. اما بازگشت به وطن برای این دسته از افراد ــ تأکید می‌کنم، کسانی که نوع مهاجرت‌شان در واقع یک تبعید غیرمستقیم و تلویحی بوده، یا یک مهاجرت و زیست در برون‌مرزِ ناخواسته بوده ــ معنای سیاسی و عمومی پیدا می‌کند.

اینجا بحث به نسبتی برمی‌گردد که نظام سیاسی با وطن دارد؛ وطنی که ملک مشاع همه کسانی است که در ایران به دنیا آمده‌اند. کسانی که اینجا به دنیا آمده‌اند، اینجا خانه‌شان و سرزمین آبا و اجدادی‌شان است. این حق مسلم آنهاست، این از حقوق اساسی و حقوق شهروندی آنهاست که نه‌تنها برگردند، بلکه بتوانند آزادانه در آنجا زندگی کنند؛ چه به لحاظ زیست سیاسی و چه به لحاظ زیست فرهنگی. بتوانند همان عقاید و دیدگاه‌هایی را که دارند بیان کنند و آن عاملی که باعث شده بود کشور را ترک کنند، از میان برود. اینجا ما با یک حق اساسی مواجهیم که هم در ذیل اعلامیه جهانی حقوق بشر قرار می‌گیرد، هم جزو حقوق طبیعی است، اگر بخواهیم با این تعبیر از آن یاد کنیم، و هم جزو حقوق اساسی و، به تعبیر مذهبی، حقوق خدادادی است؛ اینکه انسان بتواند در سرزمین خودش زندگی کند. این حق اوست.

منتهی، برای یک فعال سیاسی که برمی‌گردد، یک‌سری قید و شرایط مطرح می‌شود. طبیعتاً اگر فرد برگردد و بخواهد مواضع سیاسی انتقادی و حق‌طلبانه خودش را ادامه بدهد، مسئله‌ای است. اما اگر بخواهد در خدمت تبلیغات حکومت برای تثبیت وضع موجود قرار بگیرد ــ وضعیتی که ناعادلانه، استبدادی و حق‌ستیزانه است ــ این طبیعتاً جنبه مثبتی پیدا نمی‌کند.

اگر فردی برگردد و دیگر کار سیاسی نکند و مسئولیتی در نظام استبدادی حاکم نپذیرد، این مسئله متفاوت است. اما اگر کسی برود و در خدمت پروژه تبلیغاتی حکومت قرار بگیرد، این امر می‌تواند مورد نقد قرار بگیرد. البته این موضوع باید اثبات‌شده باشد، نه اینکه صرفاً بر اساس اتهام‌زنی مطرح شود؛ یعنی واقعاً فعالیت‌هایی داشته باشد که این مسئله را نشان بدهد.

مثلاً اگر آقای محسن نامجو رفته، اما از آنجا حرفی نزده که بخواهد تأییدکننده وضع موجود باشد یا نشان‌دهنده تغییر مواضع قبلی او باشد، به نظر من مسئله‌ای وجود ندارد. اما اگر مواردی پیش بیاید، از اینجا می‌تواند شامل نکوهش و سرزنش آن فرد بشود. در عین حال، آن فرد از حق خودش استفاده کرده است. پس به شکل اصولی، مسئله بازگشت به وطن برای کسانی که به دلایل مشکلات سیاسی و فرهنگی کشور را ترک کرده‌اند یا مجبور شده‌اند ترک کنند، ارتباط تنگاتنگی با گشایش سیاسی پیدا می‌کند.

تبعات بازگشت به وطن برای ایرانیان خارج از کشور در این برهه زمانی چه می‌تواند باشد؟ به هرحال بازگشت به وطن خودش یک مسئله است و حق فعالیت داشتن در وطن هم مسئله‌ای دیگر. آیا می‌شود صرفاً به این دلیل که فردی از اپوزیسیون تصمیم می‌گیرد به ایران برگردد، انتظار داشت که موانع برای فعالیت‌های این فرد در داخل کشور نیز برطرف شود؟

به نظر من، نمی‌شود لزوماً انتظار داشت که هر کسی که برمی‌گردد، بخواهد موضع فعال، انتقادی و اعتراضی سیاسی یا فرهنگی خودش را ادامه بدهد. فردی ممکن است به هر دلیلی به این جمع‌بندی برسد که زندگی در ایران برایش مهم‌تر از این است که بخواهد در خارج از کشور به فعالیت سیاسی ادامه بدهد. می‌رود، حوزه فعالیت سیاسی خودش را محدود می‌کند و می‌خواهد زندگی کند. این اصلاً هیچ جای ایرادی ندارد و نمی‌شود آن را به‌اشتباه رانت‌گرفتن یا همدستی با حکومت تصور کرد.

اگر بخواهیم از تجربه ملت‌های دیگر استفاده کنیم، به نظر من در کشورهایی که آن زمان در بلوک شرق بودند و نظام‌های تمامیت‌خواه، چپ یا کمونیستی بر آنها حاکم بود، این بحث بسیار داغ بود و آنها خیلی به این موضوع پرداخته‌اند. دو گزینه وجود داشت. یک گزینه این بود که کسانی که در خارج از کشور بودند، می‌گفتند آزادی در هر شرایطی بر بردگی و بندگی ترجیح دارد؛ یعنی زیست در این کشورهای دیکتاتوری یا تمامیت‌خواه را بندگی و بردگی می‌دانستند. در مقابل، از منظر دولت، قرار بود بردگی به‌عنوان ویژگی همه نظام‌های استبدادی تحمیل شود و حتی کشته‌شدن افراد نیز با همین منطق توجیه می‌شد. می‌گفتند اگر جنگی بشود، اگر مداخله نظامی صورت بگیرد و افرادی کشته شوند، این می‌ارزد که مثلاً آزادی حاصل شود. خب، این نگاه رد می‌شود. در نقطه مقابل هم کسانی بودند که می‌گفتند بندگی و بردگی، به هر حال، بر زنده ماندن مرجح است؛ یعنی اگر قرار باشد آدم بمیرد، این بدتر از این است که برده یا بنده باشد. آن نگاه هم رد می‌شود.

بنابراین، اگر کسی برود و بخواهد عمل سیاسی‌ای را که پیش‌تر در راستای آزادی‌خواهی و نفی بردگی بوده، به تحکیم بندگی، تبلیغ بردگی یا عادی‌سازی آن تبدیل کند، اینجا اشکال پیدا می‌کند و می‌تواند مورد نقد و نفی قرار بگیرد. بحث من این است که ما نمی‌توانیم یک برخورد مطلق و کلی در این زمینه داشته باشیم و بخواهیم یک اصل ثابت را برای همه موارد در نظر بگیریم.

جمهوری اسلامی ممکن است از بازگشت ایرانیان، به‌ویژه نیروهای اپوزیسیون، بهره‌برداری سیاسی هم بکند. اما آیا به نظر شما این عبارت دقیقی است که برخی استفاده می‌کنند و می‌گویند «بازگشت یک ایرانی به وطن، رانتی است که حکومت به بعضی از آدم‌ها می‌دهد»؟ به هر حال، این مسئله پیچیدگی‌هایی دارد. آیا می‌شود همه این پیچیدگی‌ها را در یک عبارت ساده، مثل اینکه «بازگشت به وطن یک رانت است»، توضیح داد؟

در سؤال قبلی تا حدی توضیح دادم. ببینید، به‌صورت کلی و مطلق نمی‌شود چنین اتهامی را مطرح کرد. این خطاست. در اینجا نکته اصلی را باید در نظر گرفت و جمهوری اسلامی را سرزنش کرد که چرا فضا را بسته و اجازه نمی‌دهد همه ایرانیانی که می‌خواهند در سرزمین پدری و مادری‌شان زندگی کنند، از این حق برخوردار باشند. اما اگر کسی در یک بستر امنیتی برنامه‌ریزی شده برود داخل، خوب، آن حالتِ رانت را پیدا می‌کند و اینجا، در اصل، در تضییع و تعارض با حق زیست آزاد ــ حقی که متعلق به همه است، یعنی همگانی بودن زندگی در سرزمین آبا و اجدادی ــ عمل می‌کند.

ولی به‌صورت کلی، اگر کسی می‌رود و زدوبندی نکرده و صرفاً از حق خودش استفاده کرده، خب، بالاخره طبیعی است کسی که داخل می‌رود، دیگر الزاماتی هم باید رعایت کند. نمی‌شود انتظار داشت که همان‌طور که از خارج کشور بی‌مهابا حرف می‌زده، حالا در داخل هم بخواهد همان کار را انجام بدهد. از اینجا باید در نظر داشته باشیم کسانی که این حرف‌ها را می‌زنند، حواشی‌ای هم دارند. مردم ایران، یعنی اکثریت قاطع مردم ایران، داخل کشور زندگی می‌کنند و فعالان سیاسی و مدنی‌ای که در شرایط سخت، به هر صورت، پرچم مقاومت را برافراشته و حفظ کرده‌اند و دارند تلاش می‌کنند تا کشور وضع بهتری پیدا کند، نباید مورد تعرض قرار بگیرند. پیامد خواسته یا ناخواسته این موضع‌گیری غلط این است که آنها را به‌عنوان کسانی معرفی کنیم که هر فردی که در داخل کشور زندگی می‌کند، مثلاً همدست حکومت است یا از یک رانت برخوردار است. این‌گونه نیست. اتفاقاً باید، به نظر من، این امتیاز را به کسانی داد که داخل کشور، علیرغم همه سختی‌ها، تنگناها و محدودیت‌ها، ایستاده‌اند و دارند زندگی می‌کنند و تلاش می‌کنند اوضاع و شرایط بهتر شود.

احساس نیاز به بازگشت به ایران، حتی در شرایط جنگی، در میان افرادی که مخالف جنگ هستند هم خیلی بیشتر شده است. به نظر شما این احساس بر چه واقعیت‌هایی ریشه دارد؟

خب، طبیعتاً شرایط جنگی، شرایط ویژه‌ای است و به هر صورت، اگر از منظر عینی نگاه کنیم ــ حالا وارد چرایی آن نمی‌خواهم بشوم ــ همیشه جنگ‌ها باعث شده‌اند که احساسات ملی گسترش پیدا کند. حتی نظریه‌پردازی مثل کارل اشمیت، که من با عمده نظرات اصلی او مخالف هستم، ولی به نظر من درستی را می‌زند، می‌گوید در جنگ، احساس ملی‌گرایی به اوج می‌رسد و آن معنایی که او می‌گوید، یعنی درنهایت تمایز دوست و دشمن، یا داخلی و بیگانه، آنجا ذات خودش را نشان می‌دهد. بنابراین طبیعی است که آدم‌ها احساس تعلقشان در اینجا پررنگ‌تر شود. آن حس فقدان و غربت و دوری از وطن، در شرایطی که یک سختی و رنج گسترده و وسیع‌تر از پیش از جنگ بر جامعه و مردم مستولی شده، باعث می‌شود آنها احساس عذاب وجدان کنند و بخواهند برگردند و با این برگشتشان، بالاخره، کمک کنند به مردم در تحمل این وضعیت سخت و تلاشی بکنند برای خروج از این وضعیت سخت. این طبیعی است.

ولی خب، اگر این احساس بخواهد تبدیل بشود به یک تصمیم مهم، یک تصمیم جمعی، نیازمند اقداماتی هم از سوی حکومت است که تا این لحظه، جمهوری اسلامی نشانه‌ای بروز نداده که واقعاً بخواهد پذیرای این وضعیت باشد. ولی مسئله این است که اینجا نباید به اراده جمهوری اسلامی بها داد. اگر واقعا امکان این باشد که یک پویش جمعی برای بازگشت به کشور رخ بدهد، بازگشت به کشوری که در تداوم مبارزات آزادی‌خواهانه و گذار خشونت‌پرهیز به دموکراسی باشد، می‌تواند یک عمل خوب باشد و اگر اتفاق بیفتد، برای اکنون و آینده کشور هم مفید است.

*زهرا باقری‌شاد این مصاحبه را انجام داده و متن را نیز او نوشته است.

بیشتر بخوانید و بشنوید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.