ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

جنگ تاب‌آوری؛ چه کسی زودتر به مرز هزینه می‌رسد؟

سیاوش شهابی ـ جنگ ایران و ایالات متحده وارد مرحله‌ای شده که در آن فقط موشک‌ها و توان نظامی تعیین‌کننده نیستند؛ نفت، تجارت، مهمات و توان اقتصادی جوامع نیز به میدان جنگ تبدیل شده‌اند. در ایران اما هزینه این فرسایش به‌طور برابر توزیع نمی‌شود: جمهوری اسلامی ممکن است همچنان منابع و ابزار لازم برای ادامه جنگ را در اختیار داشته باشد، در حالی که بخش بزرگی از جامعه زیر فشار تورم، کاهش قدرت خرید و اختلال اقتصادی بسیار زودتر به مرز تحمل برسد. پرسش این است: در یک جنگ فرسایشی، دولت‌ها زودتر از ادامه جنگ بازمی‌مانند یا مردمی که هزینه آن را می‌پردازند؟

جنگ ایالات متحده علیه ایران هنوز با موشک و بمباران ادامه دارد، اما مرکز ثقل آن مدتی پس از آغاز جابه‌جا شد. حالا فقط توان زدن طرف مقابل تعیین‌کننده نیست بلکه توان تحمل هزینه‌ای که جنگ بر مهمات، نفت، تجارت و زندگی مردم تحمیل می‌کند اهمیت بیشتری پیدا کرده است.

در ۱۹ شهریور، فقط هفت کشتی از تنگه هرمز عبور کردند در حالیکه پیش از جنگ میانگین عبور روزانه حدود ۱۲۵ کشتی بود. هم‌زمان قیمت نفت دوباره از صد دلار عبور کرده و اختلال در صادرات خلیج فارس همچنان ادامه دارد.

این اعداد چیزی بیشتر از بحران کشتیرانی را نشان می‌دهند. برتری نظامی ایالات متحده در جنگ ۳۹روزه خسارت بزرگی به ایران وارد کرد، اما به فروپاشی ساختار قدرت یا پایان توان پاسخ نظامی نرسید. از آن مرحله به بعد، مسئله برای ایران دیگر شکست دادن ارتش ایالات متحده نبود فقط کافی بود ادامه استفاده از برتری نظامی ایالات متحده پرهزینه‌تر شود.

تنگه هرمز چنین امکانی فراهم می‌کند. اختلال در چند مسیر کشتیرانی، افزایش ریسک بیمه و کاهش صادرات انرژی، هزینه جنگ را از بودجه نظامی ایالات متحده به اقتصاد جهانی منتقل می‌کند. از سوی دیگر، واشینگتن هم با تحریم، محاصره دریایی و فشار بر صادرات ایران می‌کوشد همین منطق را علیه تهران به کار بگیرد.

مشکل ایالات متحده نیز فقط پول نیست. برآورد مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی نشان می‌دهد جنگ بخش بزرگی از ذخایر موشک‌های رهگیر پاتریوت را مصرف کرده است، ذخایری که جایگزین کردنشان زمان می‌برد و از تعهدات ایالات متحده در اروپا و نقاط دیگر کم می‌کند.

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

در چنین جنگی، پیروزی ممکن است پیش از شکست نظامی تعیین شود: وقتی یکی از طرفین هنوز توان شلیک دارد، اما هزینه ادامه دادن دیگر قابل مدیریت نیست. علی افشاری، تحلیل‌گر و فعال سیاسی، در پاسخ به پرسش‌های زمانه می‌گوید:

پس از پایان جنگ ۳۹روزه، درگیری تا حد زیادی از مسیر کاملاً نظامی خارج شد و به برخوردهای محدود و پراکنده رسید. در هفته‌های گذشته وجه اقتصادی جنگ پررنگ‌تر شده است، هرچند برخورد نظامی هم در کنار آن ادامه دارد. اگر این جنگ اقتصادی ادامه پیدا کند، از ناحیه ایران قابل تحمل نخواهد بود و احتمال گسترش دوباره برخورد نظامی زیاد است؛ اتفاقی که نشانه‌هایش همین حالا هم دیده می‌شود.

مسئله اصلی اکنون این است که کدام طرف می‌تواند پیامدهای اقتصادی این جنگ را بیشتر تحمل کند. اگر قیمت نفت به محدوده بالای ۱۲۰ دلار برسد و نرخ بهره اوراق قرضه دولت ایالات متحده همچنان روند صعودی داشته باشد، فشار بیشتری بر اقتصاد ایالات متحده و اقتصاد جهانی وارد می‌شود. در طرف دیگر، اقتصاد ایران پیش از جنگ هم در وضعیت بسیار نامساعدی قرار داشت. رفتار چین، روسیه و ترکیه نیز تعیین‌کننده خواهد بود؛ اینکه تا چه اندازه حاضر باشند زیر بار تحریم‌های جدید و رژیم سخت‌گیرانه اقتصادی تازه ایالات متحده بروند.

کدام ایران باید تحمل کند؟

وقتی از «توان ایران برای تحمل جنگ» حرف می‌زنیم، یک تمایز اساسی گم می‌شود: ایران، حکومت و جامعه یک چیز نیستند. فشار اقتصادی هم میان آنها به شکل برابر توزیع نمی‌شود.

جامعه ایران پیش از جنگ نیز سال‌ها فقیرتر شده بود، اما این به معنای توقف تولید ثروت نبود. ثروت تولید شد، تجارت ادامه یافت و بخش‌هایی از اقتصاد سودهای بزرگی ساختند برای همین بر اساس آمار، ۱۰ درصد بالای جامعه بیش از ۶۰ درصد ثروت کشور را در اختیار دارند، در حالیکه بیش از نیمی از جمعیت کشور، صاحب کمتر از ۴ درصد آن ثروت است. دسترسی به ارز، واردات، قراردادهای بزرگ، دارایی و شبکه‌های قدرت به‌طور فزاینده در بخش‌های بالای جامعه و مجموعه‌های رانتی و شبه‌دولتی متمرکز شد، در حالی که سهم مزدبگیران از همان ثروت با کاهش مداوم قدرت خرید کوچک‌تر شد.

مسئله در مورد سازوکاری است که منجر به توزیع به شدت نابرابر آن ثروت تولید شده در یک کشور با اقتصاد شبه دولتی، تحت تحریم و با حکومت مدعی مقاومت در برابر نظم جهان شده است.

سازوکار ارزان شدن نیروی کار نیز همین‌جا قرار دارد. سالها کارگر ایران با قرارداهای موقت و یا سفید امضا کار کرده است. دست بنگاهها برای اخراج یا کاهش مزد باز بود. در طی دو دهه گذشته علی‌رغم افزایش تورم، مزد برای ماه‌ها ثابت می‌ماند، اما ارز، اجاره، خوراک و خدمات مرتب گران می‌شوند. صاحب ملک، طلا یا ارز می‌تواند بخشی از ارزش دارایی خود را حفظ کند؛ واردکننده و واسطه نیز افزایش هزینه و حتی انتظار افزایش آینده را روی قیمت کالا می‌کشد. مزدبگیر چنین امکانی ندارد. عدد حقوقش ثابت می‌ماند و تورم نیز ارزش واقعی آن را کاهش می‌دهد.

تحریم در این روند واقعی و مؤثر است. هزینه انتقال پول، بیمه، واردات و حمل‌ونقل را بالا می‌برد و کمبود و بی‌ثباتی ایجاد می‌کند. اما تحریم به‌تنهایی دامنه افزایش قیمت در ایران را توضیح نمی‌دهد. شوک خارجی وقتی وارد اقتصاد ایران می‌شود، از شبکه‌ای از ارز چندنرخی، انحصار واردات، واسطه‌گری، رانت دسترسی و قیمت‌گذاری غیرشفاف عبور می‌کند و در این مسیر بزرگ‌تر می‌شود. در نمونه‌های پیشین نیز دیده شده که کمبود نهاده در شبکه رسمی، فروش خارج از شبکه و قیمت‌های دوگانه چگونه فاصله میان هزینه اولیه و قیمت نهایی را افزایش می‌دهد.

مصرف‌کننده در انتهای این زنجیره تقریباً هیچ قدرتی برای کنترل آن ندارد. نه بر نحوه تخصیص ارز نظارت دارد، نه بر قرارداد واردکننده، نه بر تعداد واسطه‌ها و نه بر شیوه شکل‌گیری قیمت. نیروی کار نیز از ابزار مؤثر چانه‌زنی، تشکل مستقل و امکان تحمیل افزایش مزد متناسب با هزینه زندگی محروم است. این همان شکافی است که در سال‌های گذشته هر جهش ارزی را به بازتوزیع تازه‌ای از درآمد و ثروت به زیان مزدبگیران تبدیل کرده است.

جنگ اکنون روی همین ساختار سوار شده است. افزایش هزینه تجارت، تحریم‌های تازه و اختلال در تنگه هرمز وارد اقتصادی نمی‌شوند که فشار در آن عادلانه تقسیم شود. بخشی از هزینه دوباره از مسیر تورم، افت مزد واقعی و کوچک شدن مصرف خانوار جذب می‌شود. بنابراین ممکن است توان مالی و امنیتی حکومت برای ادامه جنگ و سرکوب جامعه هنوز باقی مانده باشد، در حالی که بخش بزرگی از جامعه بسیار زودتر از مرز تحمل اقتصادی عبور کرده باشد.

افشاری، این فاصله میان جامعه و ساختار قدرت را از زاویه دیگری توضیح می‌دهد:

ممکن است بخش‌هایی از جامعه همین حالا شکیبایی خود را از دست داده باشند یا اساساً قائل نباشند که باید هزینه‌ای را در این جنگ تحمل کنند. بخش‌های دیگری هم هر روز با فشار بیشتر هزینه‌های زندگی مواجه می‌شوند. بنابراین اینکه این نقطه مقاومت بدون گسست و به‌طور نامحدود ادامه پیدا کند، محل تردید است.

اما ساختار سیاسی، به‌خصوص جمهوری اسلامی، به دلیل ماهیت سرکوبگرانه‌اش می‌تواند اساساً پذیرای نظر عمومی نباشد و اگر این عدم تحمل به خشم و اعتراض تبدیل شود، به سرکوب روی بیاورد. با توجه به وضعیت جامعه ایران پس از اعتراضات دی‌ماه گذشته، احتمال اینکه در کوتاه‌مدت با اعتراضات گسترده سیاسی یا سیاسی-اقتصادی مواجه شویم زیاد نیست. با این حال، ممکن است فشار گرسنگی، تورم، محرومیت‌های غذایی و تنگناهای معیشتی به جایی برسد که با شورش‌های گرسنگی یا نوعی عصیان ناگهانی مواجه شویم؛ حرکت‌هایی که حتی ممکن است در ابتدا ماهیت مستقیم سیاسی نداشته باشند. در شرایط فعلی احتمال اینکه چنین حرکت‌هایی به تغییر سیاسی تبدیل شوند نیز ضعیف است.

جنگ فرسایشی یک مسابقه ساده میان دو دولت نیست. ایالات متحده باید هزینه مهمات، انرژی و فشار سیاسی داخلی را تحمل کند. جمهوری اسلامی باید با اقتصادی ضعیف‌تر ادامه دهد، اما در عین حال ابزار بیشتری برای تحمیل هزینه به جامعه دارد.

همین تفاوت شاید تعیین‌کننده باشد: یک دولت می‌تواند مدت‌ها پس از فرسوده شدن جامعه به یمن غیر دموکراتیک بودن و توان سرکوب وسیع جامعه هنوز قادر به جنگیدن باشد. پرسش نهایی فقط این نیست که کدام طرف زودتر مهمات یا پول کم می‌آورد بلکه این است که کدام جامعه زودتر دیگر توان پرداخت هزینه سیاست‌هایی را ندارد که خودش درباره آنها نمی‌تواند تصمیم بگیرد.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.