ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

روح سرگردان ایران شاهد بوسه‌های ترامپ بر گونه شی

علی رسولی ـ تهران چشم به واشنگتن دوخته تا ببیند پکن تا کجا پای رفاقتشان می‌ایستد. در معامله ترامپ و شی جین پینگ، ایران می‌تواند هم شریک باشد، هم اهرم فشار و هم برگه چانه‌زنی.

در لحظه‌ای که دونالد ترامپ و شی جین ‌پینگ روز پنج‌شنبه دوم مهر (۲۴ سپتامبر) در واشنگتن روبه‌روی یکدیگر می‌نشینند، ایران به صورت فیزیکی در اتاق حضور نخواهد داشت، اما «موضوع ایران» همچون روحی سرگردان بر فراز سر دو رهبر در پرواز خواهد بود.

جنگ ایران، انسداد تنگه هرمز و افزایش قیمت انرژی این روح سرگردان را به پرواز در می‌آورد. این‌ها چند مساله جزئی در خاورمیانه همیشه پرمساله نیست. بحران کنونی فراتر از خاورمیانه رفته و یقه اقتصاد جهانی را گرفته است. به همین دلیل ایران لاجرم به بخشی از چانه‌زنی بزرگ‌تر آمریکا و چین بر سر تجارت، تایوان، تعرفه‌ها، عناصر کمیاب، فناوری و آینده رقابت دو قدرت تبدیل شده است.

ما نمی‌دانیم دقیقا ترامپ با چه استراتژی مشخصی موضوع ایران را طرح خواهد کرد. اما می‌دانیم که حداکثری‌ترین خواسته ترامپ از چین چیزی شبیه به این است که پکن راه تنفس اقتصادی ایران را ببندد و از نفوذش برای وادارکردن تهران به بازکردن تنگه هرمز و پذیرش توافق (یا تسلیم) استفاده کند.

چین بزرگ‌ترین مشتری نفت و مهم‌ترین شریک تجاری ایران است. اگر پکن خرید نفت را متوقف و شبکه پرداخت و شرکت‌های واسطه را محدود کند، فشار اقتصادی بر ایران به شکل دردناکی افزایش خواهد یافت. اما مسئله به این سادگی‌ها هم نیست و گرم گرفتن ترامپ و رفتن پای پله‌های هواپیما برای فشردن دست شی قرار نیست خواسته حداکثری ترامپ را برآورده کند.

دلیلش «کله‌شقی چین» است؟ نه الزاما. چین هم مانند آمریکا قدرت مطلق بر همه روندهای جهانی و رفتار بازیگران بین‌المللی ندارد. چین می‌تواند فشاری دردناک به ایران وارد کند، ولی سوئیچ روشن و خاموش کردن موتور سیاست امنیتی تهران در اختیار پکن نیست. به ویژه در وضعیتی که نظام سیاسی در تهران خود را در وضعیت «نزاع برای بقا» می‌بیند.

به همین دلیل، دیدار ترامپ و شی جین‌پینگ آزمونی برای دو طرف حاضر در اتاق و روح سرگردان آنجا است. آمریکا می‌خواهد بداند آیا چین آماده است رابطه اقتصادی خود با ایران را با معامله‌ای بزرگ‌تر تاخت بزند. چین هم کنجگاو است که بداند به ازای هر همکاری چه امتیازی از واشنگتن می‌گیرد. تهران هم چشم به این دیدار دوخته تا محک بزند که «شراکت راهبردی» با پکن چقدر «راهبردی» است و چین، ایران را تاخت می‌زند یا نه.

حدیث بی‌قراری ترامپ

عملیات «انزوای اقتصادی» آمریکا برای نابودی حکمرانی مالی و اقتصادی ایران طراحی شده است. اما تحریم بانک‌ها، شرکت‌های کشتیرانی و شبکه نفتی ایران بدون همکاری چین کامل نمی‌شود. پیش از جنگ، بیش از ۸۰ درصد نفت صادراتی ایران راهی چین می‌شد و برخی برآوردها این سهم را نزدیک به ۹۰ درصد می‌دانستند. پالایشگاه‌های مستقل چینی با استفاده از واسطه‌ها، انتقال کشتی‌به‌کشتی، تغییر مبدا محموله و پرداخت‌های خارج از شبکه دلاری، نفت تحریمی ایران را با تخفیف می‌خریدند.

براساس داده‌های شرکت‌های رهگیری نفتکش، پس از بازگشت محاصره دریایی آمریکا در ۲۳ تیر، صادرات دریایی ایران از مسیر تنگه هرمز تقریبا متوقف شد و برای چند هفته هیچ محموله قابل‌توجهی نتوانست به چین برسد. این بار برخلاف تحریم‌های معمول، مشکل فقط یافتن بانک یا نفتکش واسطه نبود. کشتی باید از مسیری عبور می‌کرد که نیروی دریایی آمریکا آن را محاصره کرده بود.

با وجود این، واشنگتن هنوز به همکاری پکن نیاز دارد. ذخایر نفت ایران در دریا و محموله‌هایی که پیش از محاصره حرکت کرده‌اند می‌توانند به چین برسند. شبکه‌های مالی مبتنی بر یوان هم امکان ادامه بخشی از تجارت غیرنفتی را فراهم می‌کنند. موسسه واشنگتن می‌گوید افزایش استفاده از سامانه پرداخت بین‌بانکی فرامرزی چین، موسوم به «سیپس» (CIPS)، توان پکن و شرکایش را برای انجام مبادلات خارج از نظام دلاری بیشتر کرده است.

ترامپ احتمالا از شی جین پینگ خواهد خواست خرید نفت ایران را محدود، شرکت‌های دورزننده تحریم را مهار و برای بازکردن تنگه هرمز بر تهران فشار وارد کند. به نوشته اس‌اندپی گلوبال، واشنگتن ممکن است هم‌زمان از چین بخواهد خرید نفت و گاز آمریکا را افزایش دهد. به عبارت دیگر پیشنهاد یک معامله انرژی جایگزین را هم روی میز بگذارد.

ایران در برابر عناصر کمیاب؟

دیدار ترامپ و شی دستورکار شلوغی دارد. دو طرف درباره کاهش تعرفه‌ها، صادرات محصولات کشاورزی و هواپیماهای بوئینگ، محدودیت تراشه‌ها، هوش مصنوعی و عناصر کمیاب مذاکره می‌کنند. چین بخش بزرگی از ذخایر مواد معدنی حیاتی و البته کمیاب جهان را در اختیار دارد و آمریکا برای صنایع فناوری و دفاعی خود به این زنجیره وابسته است.

به نوشته اکسیوس، مسئله اصلی این است که ترامپ تا چه حد می‌تواند درباره ایران به چین فشار بیاورد، بدون آنکه موضوعات اصلی دیگر تحت‌الشعاع قرار نگیرند و آتش‌بس تجاری یک‌ساله دو کشور به خطر نیفتد.

یعنی چه؟ جنگ ایران مهم‌ترین گرفتاری کنونی ترامپ است ولی دستور کارهای دیگر مذاکرات با چین هم حیاتی و مهم‌اند. فشار بیش از اندازه بر سر مساله ایران می‌تواند دومینویی باشد که بقیه موضوعات را هم تحت تاثیر قرار می‌دهد. برای مثال اگر پکن زیر بار خواسته ترامپ در برابر ایران نرود، اعمال تحریم ثانویه شدید علیه بانک‌ها و پالایشگاه‌های بزرگ چینی تنها گزینه عملیاتی برای پاسخ واشنگتن خواهد بود. آزمودن این راه، ممکن است صادرات نفت ایران را دشوارتر کند، اما پاسخ پکن می‌تواند توقف صادرات عناصر کمیاب، کالاهای صنعتی یا محدود کردن همکاری تجاری با شرکت‌های آمریکایی باشد.

این همان نقطه‌‌ی بحرانی ماجرا است. یک وضع متناقض که هم می‌تواند جوش‌دهنده یک معامله پرسود باشد و هم زیر میز مذاکره بزند.

آیا چین در برابر کاهش تعرفه‌ها یا محدودیت‌های فناوری، بخشی از خرید نفت ایران را متوقف می‌کند یا دست‌کم برای امضای تفاهمی میان تهران و واشنگتن میانجی می‌شود؟

هنوز هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که چنین معامله‌ای روی میز قرار داشته باشد. سناریوهای مذاکراتی هر دو تیم قطعا جزو اسرار به شدت محرمانه هستند و ما از آن اطلاعی نداریم ولی می‌دانیم که سناریوهای محتملی وجود دارد که امکان پیوندخوردن پرونده‌ها را ایجاد می‌کند. این را داستان‌های متعدد روابط بین‌الملل در دوران معاصر به ما می‌گوید که در گفت‌وگوی قدرت‌های بزرگ، موضوعات مختلف در پوشه‌های کاملا جدا قرار ندارند و به نوعی پیوستگی و چسبندگی موضوعی وجود دارد.

اهرم چین می‌تواند ایران را جابه‌جا کند؟

چین ابزارهای مهمی در اختیار دارد. جمهوری اسلامی برای فروش نفت، دسترسی به کالاهای صنعتی و جلوگیری از انزوای کامل دیپلماتیک به پکن نیاز دارد. چین و روسیه اخیرا پیش‌نویس قطع‌نامه پیشنهادی آمریکا در شورای امنیت سازمان ملل برای ادامه نظارت کارشناسان سازمان ملل بر تحریم‌های ایران را وتو کردند. پکن همچنین می‌تواند به تهران تذکر دهد که وضع کنونی تنگه هرمز، رابطه با مهم‌ترین شریک اقتصادی‌اش را به خطر می‌اندازد.

وابستگی انرژی چین هم به این اهرم معنا می‌دهد. پیش از جنگ، حدود نیمی از نفت وارداتی چین از خاورمیانه می‌آمد. بسته‌ماندن تنگه هرمز و ناامنی باب‌المندب هزینه حمل‌ونقل و بیمه را افزایش داده و عرضه نفت خلیج فارس را کاهش داده است. واردات نفت چین از حوزه خلیج فارس در اسفند ۱۴۰۴ و فروردین ۱۴۰۵ نسبت به سال قبل حدود ۲۵ درصد کاهش یافته است در حالی که افت کل واردات نفت چین فقط ۲٬۸ درصد بود. پکن برای پایان بحران تنگه‌های دوقلوی باب‌المندب و هرمز، انگیزه اقتصادی واقعی دارد.

یک سابقه چانه‌زنی دیپلماتیک را هم باید در نظر آورد. میانجی‌گری پکن در سال ۱۴۰۱ به ازسرگیری روابط ایران و عربستان کمک کرد. کشورهای عرب خلیج فارس اکنون دوباره از چین می‌خواهند از نفوذش برای مهار ایران و حوثی‌ها استفاده کند. برای کشورهای عربی، این آزمونی است برای محک خوردن فاصله میان ادعای قدرت دیپلماتیک چین و توان واقعی این کشور در تغییر رفتار تهران.

چرا پکن نمی‌تواند به ایران دستور بدهد؟

وابستگی اقتصادی ایران به چین نباید با فرمان‌برداری سیاسی اشتباه گرفته شود. تصمیم درباره تنگه هرمز، برنامه هسته‌ای، حملات منطقه‌ای و پذیرش توافق با آمریکا در ساختار امنیتی جمهوری اسلامی و بر اساس درک آن‌ها از نبرد کنونی، گرفته می‌شود. چین می‌تواند هزینه زنده‌مانی ایران را بالا ببرد، اما تضمینی در کار نیست که تهران در موضوعی که آن را به بقای نظام مربوط می‌داند، عقب‌نشینی کند.

اهرم فشار یا تهدید اقتصادی زمانی بیشترین اثر را دارد که طرف مقابل گزینه‌ای برای حفظ منافع خود ببیند. وقتی رهبران سیاسی و نظامی ایران بازکردن تنگه هرمز بدون پایان محاصره یا تضمین توقف دائم حملات را در حکم نابودی آخرین ابزار فشارشان می‌بینند، تهدید چین به کاهش تجارت، آنقدرها که ترامپ آرزو می‌کند موثر نخواهد بود. کشوری که خود را در جنگ موجودیتی می‌بیند، لزوما به دنبال محاسبه سود و زیان نیست و آخرالزمانی تصمیم می‌گیرد و رفتار می‌کند.

طرف دیگر ماجرا خود چین است. پکن هم احتمالا حاضر نیست تمام سرمایه سیاسی خود را خرج بوسه‌های گرم ترامپ بر گونه شی‌جین پینگ کند. پکن تحریم‌های یک‌جانبه واشنگتن را مشروع نمی‌داند و نمی‌خواهد با پذیرش کامل جنگ اقتصادی آمریکا علیه ایران، الگویی برای محاصره شرکای دیگرش ایجاد کند.

در تهران البته «بیش‌برآوردی» از این موضع پکن بسیار زیاد است. آن‌ها هم نباید فراموش کنند که ایران تنها معشوقه چین در خاورمیانه نیست. تجارت و سرمایه‌گذاری پکن با عربستان، امارات و دیگر کشورهای خلیج فارس از نظر اقتصادی بسیار مهم است. لاجرم چین نه خواهان شکست کامل ایران است و نه حاضر است برای نجات آن، رابطه خود با کشورهای عربی و آمریکا را قربانی کند.

این محدودیت در نشست قبلی ترامپ و شی جین پینگ در اردیبهشت ماه به خوبی آشکار شد. پیش از آن دیدار، واشنگتن امیدوار بود چین ایران را به بازکردن تنگه هرمز «وادار» کند. دو رهبر درباره خاورمیانه گفت‌وگو کردند، اما توافق مشخصی برای پایان جنگ به دست نیامد. چین با نظامی‌شدن تنگه و اخذ عوارض از کشتی‌ها مخالفت کرد، ولی مسئولیت اجرای خواسته‌های آمریکا را بر عهده نگرفت.

پکن از جنگ سود می‌برد یا زیان؟

جنگ ایران برای چین هم خیر و برکت داشته و هم دردسر. گرفتارشدن ارتش آمریکا در خاورمیانه، توجه و مهمات واشنگتن را از شرق آسیا دور می‌کند. جنگ همچنین ادعای چین درباره افول نظم آمریکایی و هزینه سیاست مداخله‌گرانه واشنگتن را تقویت کرده است.

در مقابل، افزایش قیمت نفت، اختلال در تجارت و بی‌ثباتی خلیج فارس به اقتصاد چین آسیب می‌زند. پکن دهه‌ها از امنیت دریایی‌ای بهره برده که آمریکا هزینه اصلی آن را پرداخت کرده است. فروپاشی کامل این نظم، چین را ناچار می‌کند میان پذیرش ناامنی و بر عهده‌گرفتن مسئولیتی پرهزینه‌تر یکی را انتخاب کند. اندیشکده بروکینگز جمع‌بندی می‌کند که اولویت چین نه پیروزی ایران یا شکست آمریکا، بلکه مهار گسترش جنگ، حفاظت از منافع اقتصادی و باز نگه‌داشتن امکان دیپلماسی است.

ایران؛ شریک یا برگه معامله؟

دیدار واشنگتن آزمون معنای «شراکت راهبردی» ایران و چین است. چین در شورای امنیت از تهران حمایت کرده، نفت تحریمی‌اش را خریده و کانال‌های مالی جایگزین فراهم کرده است. اما این رابطه هیچ تعهد دفاعی الزام‌آوری ایجاد نمی‌کند. بریکس، سازمان همکاری شانگهای و توافق ۲۵ ساله ایران و چین معادل پیمان نظامی نیستند.

برای تهران، بهترین نتیجه آن است که چین در برابر فشار آمریکا ایستادگی کند و هم‌زمان نقش ضامن توافقی را بر عهده بگیرد که محاصره را پایان دهد و صادرات نفت را از سر بگیرد. بدترین نتیجه این است که پکن برای حفظ آتش‌بس تجاری با آمریکا، خرید نفت ایران را قربانی کند و از تهران بخواهد بدون دریافت تضمین‌های کافی از مهم‌ترین اهرم خود در تنگه هرمز عقب بنشیند.

اما در این مورد خاص به نظر می‌رسد «خیر الامور» رخ خواهد داد که همان «اوسطها» است. محتمل‌ترین نتیجه جایی میان این دو قرار دارد. شی احتمالا وعده فشار برای «تسلیم» تهران را نخواهد داد، اما ممکن است انتقال یک بسته پیشنهادی، تضمین بخشی از اجرای توافق یا اعمال فشار محدود برای بازکردن مسیرهای کشتیرانی را بپذیرد. ترامپ هم ممکن است در مقابل، از تحریم فوری شرکت‌های بزرگ چینی صرف‌نظر کند یا بخشی از اختلاف تجاری را کاهش دهد.

در نهایت، چین می‌تواند تصمیمات و اعمال اراده تهران را پرهزینه‌تر یا کم‌هزینه‌تر کند، اما نمی‌تواند ایران را به تسلیم وادارد. روح سرگردان جمهوری اسلامی در این دیدار یک محور مذاکراتی مهم است، ولی «گوسفندی چشم دوخته به چاقوی سلاخ» و بی‌اختیار نیست.

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.